کلمه تمام عیار در مقابل واژه‌بست :

  تکواژها به دو دسته آزاد و مقید قابل تقسیم هستند. تکواژهای مقید را نیز می‌توان به دو دسته‌ی وندها و واژه‌بست‌ها تقسیم کرد. واژه‌بست‌ها از لحاظ رفتارهای دستوری حد واسط کلمات آزاد و وندهای تصریفی هستند، به عبارتی، آن‌ها از جهاتی به کلمات و... ادامه متن

  تکواژها به دو دسته آزاد و مقید قابل تقسیم هستند. تکواژهای مقید را نیز می‌توان به دو دسته‌ی وندها و واژه‌بست‌ها تقسیم کرد. واژه‌بست‌ها از لحاظ رفتارهای دستوری حد واسط کلمات آزاد و وندهای تصریفی هستند، به عبارتی، آن‌ها از جهاتی به کلمات و از جهاتی دیگر به وندها شباهت دارند. خصوصیات بینابینی واژه‌بست‌ها باعث شده‌است که زبان‌شناسان ملاک‌هایی برای شناخت کلمات، واژه‌بست‌ها و وندها بدست‌دهند تا از این رهگذر میان این سه جزء زبانی تمایز ایجاد کنند. واژه‌بست‌ها از لحاظ واجی وابسته به کلمه مجاور خود هستند و از لحاظ نحوی آزاد به حساب می آیند. علت آزاد تلقی کردن آن‌ها این است که قواعد نحوی با آن‌ها مانند کلمات تمام عیار برخورد می کند. بنابراین واژه‌بست‌ها براساس نحو کلمه هستند، ولی خصوصیات واجی یک کلمه‌ی تمام عیار را در زبان ندارند و تنها با متصل شدن به میزبان خود یک کلمه‌ی واجی را می‌سازند. به همین علت زبان شناسان میان کلمه واجی و کلمه نحوی تمایز قائل می‌شوند. 2-4-1- کلمه تمام عیار در مقابل واژه‌بست : زوئیکی (1985) ملاک‌های متعددی را برای متمایز ساختن کلمه از واژه‌بست ارائه می‌دهد. ملاک‌های وی مبین آن هستند که به طور کلی واژه‌بست‌ها، در مقایسه با کلمات، خصوصیاتی را شبیه وندها ( بخصوص وندهای تصریفی ) از خود به نمایش می‌گذارند و کلمات نیز در مقایسه با واژه‌بست‌ها، خصوصیاتی شبیه به خصوصیات گروه‌های نحوی دارند. کروگر[1] (318 : 2005 ) با توجه دقیق به معیار‌های زوئیکی  ( 1985 )، سعی می‌کند با استفاده از مفهوم‌های کلمه واجی و کلمه نحوی میان کلمه و واژه‌بست تمایز ایجاد کند. بر این اساس، جزئی که در عین حال هم کلمه واجی و هم کلمه نحوی است، کلمه تمام عیار به حساب می‌آید. در مقابل جزئی که کلمه واجی نیست، ولی کلمه نحوی است، واژه‌بست است. خصوصیات کلمه واجی و کلمه نحوی بدین قرار است : الف ) کلمه واجی کوچکترین گفته[2] در زبان است. سخنگویان معمولاً جزئی کوچکتر از کلمه واجی را بر زبان نمی‌آورند. بر این اساس، مثلاً کسره اضافه نمی‌تواند کلمه‌ی واجی باشد، زیرا به تنهایی معنایی ندارد. علاوه بر این، مکث‌های عمدی و قطع آهنگ عمدی تنها در مرزهای کلمه‌ی واجی رخ می‌دهد. و هرگز در میان کلمه‌ی واجی این مکث‌ها و قطع زنجیره گفتار رخ نمی‌دهد. مثلاً هنگام تلفظ عبارت کتابِ حسن، نمی‌توان میان کتاب و کسره‌ی اضافه مکث کرد. 1.ketâb….. e Hassan 2.ketâb-e…...Hassan دوم اینکه هر کلمه واجی از یک یا چند هجای خوش ساخت درست شده است. (هجاهایی که براساس محدودیت‌های ساختار هجایی زبان هستند). مثلاً در زبان انگلیسی صورت‌های مخففی چون I’mو she’ll یک هجای منفرد دارند، بنابراین نمی‌توانند شامل بیش از یک کلمه‌‌ی واجی باشند. سوم اینکه تکیه عمدتاً براساس مرزهای کلمه‌ی واجی تعیین می‌شود و هر کلمه واجی معمولاً تنها یک تکیه‌ی اولیه دارد. نظام هماهنگی ( مانند قواعد هماهنگی واکه‌ای ) اغلب تنها در داخل کلمه‌ی واجی اتفاق می‌افتد و مرزهای کلمه‌ی واجی را پشت سر نمی‌گذارد. بسیاری از قواعد واجگونگی تنها در مرزهای کلمه‌ی واجی اعمال می‌شود، مثل واک رفتگی‌های پایان کلمه در بسیاری از زبان ها. چنین قواعدی محک‌های بیشتری را برای شناسایی کلمه‌ی واجی در اختیار ما می‌گذارد. این قواعد مرز میان واژه‌بست و میزبانش را در مقام مرز کلمه به حساب نمی‌آورد. در این قواعد واژه‌بست، به همراه میزبان، در مقام یک کلمه‌ی واجی تلقی می‌شود. ب) کلمه‌ی نحوی کوچکترین سازه‌ی ممکن در زبان است؛ کوچکترین سازه‌ای که می‌توان آن را با اعمال قاعده‌ی نحوی حرکت داد، چیزی را با آن جایگزین کرد، یا آن را حذف نمود. 2-4-2- وند تصریفی در مقابل واژه‌بست تاکنون تلاش‌های زیادی برای متمایز ساختن وندها از واژه‌بست‌ها در زبان‌های مختلف صورت گرفته است. اکثر این تحقیقات براساس ملاک‌هایی است که زوئیکی و پولوم [3](1983) در مقاله کلاسیک خود به دست داده‌اند. این ملاک‌ها به شرح ذیل است : الف) واژه‌بست‌ها در انتخاب میزبان‌های خود زیاد گزینشی عمل نمی‌کنند. به عبارتی، درجه گزینش[4] آن‌ها پایین است؛ در حالی که وندها درجه‌ی گزینش بالایی دارند، یعنی برای انتخاب ستاکی که بدان متصل می‌شوند، بسیار گزینشی عمل می‌کنند. وندها ستاک‌های خود را انتخاب می‌کنند و معمولاً تنها به مقوله‌ی خاصی (اسم، فعل و جز آن ) متصل می‌شوند. از طرف دیگر، واژه‌بست‌ها می‌توانند به گستره‌ی متنوعی از میزبان‌ها که متعلق به مقولات مختلف هستند متصل شوند. اصطلاح گزینش در این مفهوم، با معنای گزینش در چارچوب ساختارگرایانی چون هریس[5](1951) قابل مقایسه است. مثلاً پسوند تصریفی(-تر) که نشانه‌ی صفت برتر  است، دست به گزینش می‌زند و بیشتر به صفات متصل می‌شود، در عوض کسره‌ی اضافه می‌تواند هم به اسم متصل شود و هم به صفت. ب) در اتصال واژه‌بست به میزبان خلأ اتفاقی وجود ندارد، ولی این خلأ در وندهای تصریفی دیده می‌شود، به عنوان نمونه می‌توانیم به ساخت فعل امر در فارسی امروز اشاره کنیم. فعل امر از اتصال پیشوند تصریفی / ب/ به ستاک حال افعال ساخته می‌شود؛ با این حال در این اتصال خلأ‌های اتفاقی نیز وجود دارد. مثلاً علی‌رغم اینکه امروز در موقعیت‌های بسیار رسمی ( چه گفتاری و چه نوشتاری ) از فعل آشامیدن استفاده کنیم، صورت امر مفرد آن که باید به صورت بیاشام باشد، به کار برده نمی‌شود. این توضیح لازم است که این خلأهای اتفاقی، به مرور زمان و هنگام تبدیل واژه‌بست‌ها به وند های تصریفی ایجاد می‌شود. ج) تغییرات بی‌قاعده واژ- واجی بیشتر در وندها رایج است تا واژه‌بست‌ها و صورت‌های تکمیلی را می‌توانیم در تصریف مشاهده کنیم. مثلاً در جمع بستن اسامی در زبان فارسی معمولاً از پسوندهای تصریفی استفاده می‌کنیم، ولی گاهی بی‌قاعدگی‌های غیر قابل پیش بینی  در این وندگذاری‌ها دیده می‌شود. به عنوان نمونه می‌توانیم اسم‌های مفرد چهره، بچه، و ستاره را مثال بزنیم. همه‌ی این کلمات به مصوتی مشابه ختم می‌شوند، ولی شکل جمع دو کلمه اول به صورت چهره‌ها و بچه‌هاست، ولی شکل جمع کلمه سوم می‌تواند به صورت ستارگان باشد و یا گاهی طرز ساخت ستاک گذشته از ستاک حال، با استفاده از پسوندهای ماضی ساز صورت نمی‌گیرد و ستاک گذشته بی‌قاعده است : « پختم » به جای صورت با‌قاعده ولی بد ساخت « پزیدم ». د) معناهای غیر‌قابل پیش بینی و بی‌قاعده بیشتر مشخصه‌ی کلماتی است که وند به آن ها متصل می‌شود و نه کلماتی که واژه‌بست بدان‌ها می‌چسبد؛ به عبارتی دیگر، صورت‌های تصریفی بعضی مواقع دارای معناهای خاص هستند. در این گونه موارد، معنای کل، سر جمع معنی اجزا نیست. مثلاً کلمه‌ی بهتر را در نظر بگیرید : بِه صفت تفضیلی کلمه‌ی خوب است و در نوشتار ادبی کاربرد دارد، با این حال به طور عادی به آن پسوند تصریفی(- تر) اضافه می‌شود. با اضافه شدن این پسوند تصریفی هیچ مولفه‌ی معنایی جدیدی به این کلمه اضافه نمی‌شود، بنابر این اضافه کردن این پسوند امری خلاف قاعده است، ولی کاربرد دارد. ه) قواعد نحوی می‌توانند بر کلماتی که به آن‌ها وند متصل شده تأثیر بگذارند، ولی نمی‌توانند بر کلماتی که واژه‌بست به آن‌ها متصل شده تأثیری داشته باشند؛ به عبارتی دیگر، رفتار قواعد نحوی با ترکیب وند + ستاک مانند یک واحد است، ولی این قواعد نحوی، واژه‌بست و میزبان را در مقام دو واحد مجزا قلمداد می‌کنند. مثال‌های ذیل نشان می‌دهند که should’ve دارای دو کلمه‌ی نحوی مجزاست، زیرا کل آن را برای سؤالی کردن جمله نمی‌توان در مقام یک واحد حرکت داد و به اول جمله آورد. این امر بدان معناست که ‘ve یک واژه‌بست است و نه وند (کروگر، 319:2005 ). 3.You should’ve seen it. 4.Should’ve you seen it? 5.Should you have seen it? و) واژه‌بست‌ها می توانند به واژه‌بست‌های دیگر متصل شوند و در محیط کلمه قرار بگیرند، ولی وندها نمی‌توانند طوری به واژه‌بست‌ها متصل شوند که در محیط بیرونی کلمه جای گیرند. مثلاً در جمله‌ی انگلیسی ذیل واژه‌بست ‘ve به واژه‌بست ‘d متصل شده است: 6.I’d’ve done it if you’d asked me. کروگر (Ibid ) با خلاصه کردن موارد فوق و نیز آراء دیگر زوئیکی ، دو اصل کلی زیر را نیز برای تمایز واژه‌بست‌ها از وندهای تصریفی به دست می‌دهد :

  1. آرایش وندها در یک کلمه معمولاً کاملاً قطعی است، ولی ترتیب کلمات در بند یا گروه اغلب انعطاف‌پذیر است.
  2. بی‌قاعدگی‌های خاص بیشتر مربوط به وندگذاری است تا ترکیبات نحوی کلمات.

کاتامبا [6](1993) به تفصیل به شرح هر کدام از موارد بالا پرداخته است. کاتامبا ( 1993 : 248 ) به نقل از کلاونس (1985 ) از خصوصیت عضویت دو گانه[7] نام می‌برد که واژه‌بست‌ها را از وندهای تصریفی جدا می‌کند. منظور وی از عضویت دو گانه این است که هر واژه‌بست از نظر ساختاری عضو یک سازه می‌باشد اما از نظر واجی عضو سازه‌ی دیگری است. بطور خلاصه، تفاوت میان واژه‌بست و وند را می‌توان به صورت جدول زیر نشان داد :    

واژه بستوند
دارای آزادی حرکتفاقد آزادی حرکت
آزادی انتخاب میزبانفاقد آزادی انتخاب ستاک
فاقد پیوند هموندیدارای پیوستگی هموندی
ممکن است خارج از حوزه قاعده واجی باشد.همیشه در حوزه عملکرد قواعد واجی است.
ترکیب واژه‌بست و میزبان همیشه دارای معنای قابل پیش بینی است.ترکیب وند و میزبان ممکن است گاهی تولید معنای غیر قابل پیش‌بینی کند.
بعد از وندها اضافه می‌شوند.نمی‌توانند بعد از واژه‌بست اضافه شوند.

( جدول2-1 ) 2-5- متغیرهای رده شناختی در مطالعه واژه‌بست کلاونس [8](1985) استدلال می‌کند که ارائه نظریه واحدی در رابطه با واژه‌بست‌ها امکان پذیر می‌باشد، اما در این رابطه باید تمایزات خاصی را مورد توجه قرار داد. این تمایزات به صورت پارامترهایی هستند که می‌تواند شباهت‌ها و تفاوت‌های نظام واژه‌بستی زبان‌های مختلف را نشان دهد. از سوی دیگر، انواع مختلف واژه‌بست‌ها در یک زبان ممکن است پارامترهای متفاوتی را نشان دهد. کلاونس در ابتدا استدلال می‌کند واژه‌بست‌ها عناصر واژگانی هستند که خصوصیات واژ- نحوی و واژ- واجی خاص خود را دارند که مقولات نحوی و هم‌چنین چهارچوب زیر مقوله‌ای را در بر می‌گیرند. این تعریف که بر اساس چهارچوب پیشنهادی لایبر ( 1980)می‌باشد باعث تشخیص واژه‌بست‌ها از واژه‌ها یا وندها نمی‌شود. کلاونس ادعا می‌کند آنچه که باعث جدا کردن واژه‌بست‌ها از واژه‌ها یا وندها می‌شود این است که واژه‌بست‌ها معمولاً از نظر نحوی به گروه می‌چسبند و این گروه است که حوزه عملکرد واژه‌بست محسوب می‌شود. از این دیدگاه، واژه‌بست از وند که به طبقه‌ی واژه اضافه می‌شود متفاوت است. به همین دلیل کلاونس اصطلاح وند گروهی[9] را برای اشاره به واژه‌بست‌ها به کار می‌برد. پیشنهاد اصلی کلاونس این است که در هر نظام واژه‌بستی، علاوه بر مشخص کردن  حوزه واژه، باید ارزش‌های سه پارامتر دو گانه را نیز مشخص کنیم که دو‌‌تای آن نحوی و یکی از آن پارامترها واجی است. اولین پارامتر تعیین می‌کند که آیا واژه‌بست باید به ابتدا یا به انتهای حوزه‌ی عملکرد خود اضافه شود و دارای ارزش آغازین یا پایانی می‌باشد. پارامتر دوم مشخص می‌کند که آیا واژه‌بست قبل یا بعد از سازه‌ی حاشیه‌ای[10] حوزه عملکرد بکار برده می‌شود. پارامتر سوم مشخص می‌کند که از نظر واجی، واژه‌بست به سمت چپ یا سمت راست واژه میزبان اضافه می‌شود یعنی پیش‌بست یا پی‌بست است. بر اساس پارامترهای بالا، نظام واژه‌بستی دارای امکانات زیر می‌باشد: 1) آغازین ، قبل، پی‌بست، 2) آغازین، قبل، پیش‌بست،  3) آغازین، بعد، پی‌بست ، 4) آغازین، بعد، پیش‌بست،   5) پایانی، قبل، پی‌بست،    6) پایانی، قبل، پیش‌بست،    7) پایانی، بعد، پی‌بست  و   8) پایانی، بعد، پیش‌بست. زوئیکی (1985) تلاش کرده است تا طبقه‌بندی عمیق‌تری را ارائه دهد که بر اساس آن بتوان واژه‌بست را از چیزهای دیگری مانند واژه‌های کامل و وندهای تصریفی تشخیص داد. وی بیان می‌کند که واژه‌بست‌ها عمدتاً از نظر نحوی مانند واژه‌ها عمل می‌کنند بخاطر اینکه نسبتاً مستقل از کلماتی عمل می‌کنند که به آن اضافه می‌شوند، معنای خودشان را دارند و از تکواژگی منحصر بفرد برخوردار نیستند. بیکل و نیکلز [11](2007: 180-174) بحث خودشان درباره واژه‌بست‌ها را تحت عنوان صورت سازها[12] و انواع ساختواری دنبال می‌کنند. در ابتدا تمایزی بین واژه‌ها و صورت سازها ایجاد می‌شود. از نظر بیکل و نیکلز، صورت سازها عناصری هستند که نشانه‌ی اطلاعات تصریفی می‌باشند. نشانه‌های -e،-es،-en و-s در زبان انگلیسی همگی صورت ساز می‌باشند. تفاوت صورت سازها با واژه‌ها در این است که صورت سازها نمی‌توانند بر واژه‌های دیگر حاکمیت داشته باشند یا تحت حاکمیت واژه‌های دیگر قرار گیرند، به مطابقت نیازی ندارند و تحت مطابقت نیز قرار نمی‌گیرند و نهایتاً اینکه نمی‌توانند به عنوان هسته گروه‌ها عمل کنند. به عبارت دیگر، صورت سازها ماهیتی ساختواژی دارند در حالی که واژه‌ها واقعیتی نحوی می‌باشند. اصطلاح واژه‌بست با دو مفهوم کاملاً متفاوت به کار برده می‌شود . از یک نظر، واژه‌بست‌ها فقط واژه‌های وابسته از نظر واجی می‌باشند. مفهوم دیگر واژه‌بست که از نظر رده شناسی اهمیت بیشتری دارد اما خیلی مورد استفاده قرار نمی‌گیرد، بیان می‌کند که واژه‌بست‌ها از نظر طبقاتی، صورت سازهای وابسته غیر محدود می‌باشند؛ یعنی صورت سازهایی که در رابطه با طبقات نحوی کلماتی که به آن‌ها می‌چسبند محدودیتی ندارند . در این مورد واژه‌بست‌ها با وندها تفاوت دارند. به‌عنوان مثال وندهای حالت معمولاً به اسم و وندهای زمانی به فعل محدود می‌شوند. یکی از خصوصیات دیگر واژه‌بست‌ها این است که به گروه اضافه می‌شوند و نه به کلمات، اینکه چه کلماتی در آن گروه به کار رفته باشد اهمیت چندانی ندارد و همین طور مهم نیست که در کناره‌های گروه کلمات از چه طبقه‌ی نحوی باشند. مثال معمول در این زمینه علامت مالکیت 's در زبان انگلیسی است که به سمت راستی‌ترین عنصر یک گروه اسمی (NP) اضافه‌می شود. سمت راستی‌ترین واژه می‌تواند حتی یک فعل باشد: 7- [NP [ NP a guy you ] [ V know ] ] 's idea] نوع رایج دیگری از واژه‌بست‌هایی که به گروه اضافه می‌شوند شامل حروف تعریف وابسته می‌باشد که نه فقط به گروه‌های اسمی، بلکه به فعل نیز اضافه می‌شوند. بعضی از زبان‌ها دارای واژه‌بست‌های منفصل می‌باشند که به نظر می‌رسد از نظر نحوی محدودیتی نداشته باشند؛ یعنی اینکه بر اساس ساختار اطلاعی می‌توانند به هر سازه‌ای اضافه شوند. در این صورت هر کلمه‌ای که به‌عنوان میزبان واژه‌بست عمل کند مورد تأکید قرار می‌گیرد. معمولاً جایگاه قرار گرفتن واژه‌بست‌های منفصل توسط قانون واکرناگل تعیین می‌شود. بر اساس این قانون، میزبان اولین عنصر نحوی جمله می‌باشد و بنابراین واژه‌بست دومین عنصر می‌باشد. آیخن والد[13] ( 2003: 78-42) پانزده متغیر را معرفی می‌کند که به ادعای وی بر اساس آن‌ها می‌توان تقریباً واژه‌بست‌های همه زبان‌ها را تشخیص داد. این پارامترها عبارتند از: 1) جهتی که واژه‌بست‌ها به واژه‌های میزبان اضافه می‌شوند- پیش‌بست‌ها قبل از واژه میزبان و پی‌بست‌ها بعد از ان اضافه می‌شوند. 2) انتخاب: به هر چیز می‌توانند اضافه شوند یا به واژه میزبان خاصی اضافه می‌شوند. 3) نوع میزبانی که به آن اضافه می‌شوند؛ به‌عنوان مثال اولین کلمه یک جمله واژه ، آخرین کلمه یک گروه اسمی یا هر اسمی. 4) اینکه واژه واجی مستقلی را به‌وجود می‌آورند یا خیر. 5) خصوصیات واج آرایی و زنجیری واژه‌بست‌ها. 6) انسجام واجی[14]، یعنی فرآیندهایی که بر یک واژه‌بست اعمال می‌شوند. 7) رابطه‌ی واژه‌بست‌ها با مکث. 8) ترکیب واژه‌بست‌ها و وضعیت واژه‌هایی که دارای واژه‌بست می‌باشند، یا واژه‌بست‌هایی که به صورت واژه می‌باشند. 9) نحوه‌ی قرار گرفتن واژه‌بست‌ها در زنجیره‌های واژه‌بستی. 10) جایگاه آن‌ها در رابطه با آنچه که به‌عنوان وند تعریف می‌شود. 11) ارتباط واژه‌بست‌ها با واژه‌های دستوری. 12) میدان عمل نحوی واژه‌بست‌ها. 13) احتمال واژگانی شدن و دارای خصوصیات منحصر بفرد معنایی و ساختواژی شدن. 14) قواعد نحوی ویژه واژه‌بست‌ها. 15) رابطه واژه‌بست‌ها با طبقات واژگانی. 2-6- مروری بر پیشینه‌ی پژوهش : واژه‌بست‌ها به طور اعم و واژه‌بست‌های ضمیری به طور اخص در زبا‌ن‌های مختلف مطالعه شده‌اند اندرسن[15] (1992، 2002، 2005)، کارستایزر (1981)، کلاوانس (1982-1985)، بورر[16] (1986)، زوئیکی 0(1977) و زوئیکی و پولوم (1983) تحقیقاتی را در زمینه‌ی واژه‌بست انجام داده‌اند. با این حال میزان مطالعه واژه‌بست‌ها در زبان فارسی کم بوده است. در مورد واژه‌بست‌ها به طور اعم شقاقی (1376) و در مورد واژه‌بست‌های ضمیری راسخ مهند (1384، 86، 87، 88 ) مطالعاتی را انجام داده‌اند. اندرسن (2005) در کتابی با عنوان « جنبه‌های نظریه‌ی واژه‌بست » عنوان می‌دارد که اگر این عناصر زبانی کوچک هستند اما آنقدر پراهمیت هستند که افراد زیادی براساس مطالعه‌ی آن‌ها دکترای زبا‌ن‌شناسی اخذ کرده‌اند. او اذعان می‌دارد که ضمایر از موارد رایج واژه‌بست هستند. ضمایر واژه‌بستی به نوبه‌ی خود دارای ویژگی‌های جالبی هستند برخی از ویژگی‌های آن‌ها به واژه‌بست بودن آن‌ها ارتباطی ندارد اما برخی دیگر به واژه‌بست بودن آن‌ها ارتباط دارد. بوئیج ( 2005 : 166-168 ) واژه‌بست را به‌عنوان واژه‌های کوچکی در نظر می‌گیرد که به طبقات نقشی غیر از واژگانی اطلاق می‌شود که بر واژه میزبان که قبل یا بعد از آن‌ها به کار می‌رود، تکیه می‌کنند. اسپنسر ( 1991: 394-350 ) واژه‌بست‌سازی را نقطه‌ی تلاقی ساختواژه، نحو و واج‌شناسی می‌داند. وی واژه‌بست‌ها را به‌صورت عناصری تعریف می‌کند که بعضی از خصوصیات واژه‌های کامل را دارا می‌باشند اما استقلال واژه را ندارند. به عبارت دیگر، واژه‌بست‌ها را نمی‌توان به تنهایی به کار برد بلکه باید آن‌ها را از نظر واجی به یک میزبان اضافه کرد. به عقیده‌ی او واژه‌بست‌ها از نظر تاریخی معمولاً از واژه‌های کامل به‌وجود می‌آیند و گاهی‌اوقات به وندهای تصریفی تبدیل می‌شوند. کاتامبا ( 1993 : 250-245 )به نقل از زوئیکی (1977) واژه‌بست‌ها را به عنوان تکواژهای وابسته‌ای در نظر می‌گیرد که تقریباً در اکثر زبان‌های دنیا وجود دارند که نه به تنهایی واژه‌های مستقلی می‌باشند و نه به طبقه‌ی وندها تعلق دارند. اندرسن (1994) واژه‌بست‌های ویژه را وند گروهی می‌نامد. او واژه‌بست‌های ویژه را به دو گروه اشتقاقی و تصریفی تقسیم می‌کند و معتقد است که فعل‌های کمکی، نشانه‌های زمان دستوری، عناصر ضمیری، وابسته‌های اسمی و علائم مالکیت از جمله واژه‌بست‌های تصریفی هستند. هاسپلمث (2002 : 154-149) یکی از خصوصیات اصلی و ممیز واژه‌بست‌ها از وندها را آزادی حرکت آن‌ها می‌داند. به این معنا که واژه‌بست‌ها را می‌توان در جایگاه‌های مختلفی در جمله به‌کار برد. زوئیکی (1994) چنین بیان می‌کند که دو مقوله واژه و وند از نظر نحوی، ساختواژه‌ای، معناشناسی و واجی با هم در تقابل هستند. او بیان می‌دارد که واژه‌بست‌ها با توجه به نوع خود برخی از ویژگی‌های واژه و برخی از ویژگی‌های وند را دارا هستند. زوئیکی و پولوم (1985 : 503) برای تشخیص واژه‌بست‌ها از وندهای تصریفی شش معیار را ارائه‌‌ می‌دهند. آیخن والد (2003: 78-42) پانزده متغیر را معرفی می‌کند که به ادعای وی براساس آن‌ها می‌توان تقریباً واژه‌بست‌های همه‌ی زبان‌ها را تشخیص داد. کلاوانس (1982 و 1985) معتقد است که آنچه باعث  تمایز واژه‌بست و وند می‌شود این است که واژه‌بست‌ها از نظر نحوی به یک گروه نحوی متصل می‌شوند و این گروه در واقع، حوزه‌ی عملکرد واژه و واژه‌بست‌سازی آن‌هاست. دلبروک (1878) و سپس واکرناگل (1892) با تکیه بر نحو تطبیقی زبان هند و اروپایی اولیه، پی‌بست‌ها و عناصر دستوری بی‌تکیه دیگری مثل فعل کمکی را در این زبان تشخیص دادند که در جایگاه دوم بعد از اولین کلمه‌ی تکیه دار جمله می‌آیند. جایگاه دوم جمله را جایگاه واکرناگل نام نهاده‌اند و اغلب قانون واکرناگل را گرایشی عام یا جهانی می‌پندارند. زیرا در تعدادی از زبان‌های دیگر مشاهده شده است (کمپبل و میکسکو 220:2007) هلپرن [17](109:1998) ، به واژه‌بست جایگاه دوم اشاره می‌کند که در جایگاه دوم هر دامنه حضور می‌یابد و در نتیجه مقید به پایه‌ای خاص نیست و الزاماً سازه‌ای نحوی یا معنایی با پایه‌ی خود نمی‌سازد. بنابراین در جمله نقش‌های مختلفی را بر‌عهده دارند. وی عقیده دارد که این واژه بست‌ها پس از اولین واژه واجی بند یا اولین دختر نحوی در ساخت به کار می‌روند. از این رو، وی این دو نوع جایگاه را « و 2» به معنی واژه‌ی دوم و « د 2 » به معنی دختر دوم نام‌گذاری می‌کند. دیکسون و آیخن والد (12-13: 2003)، با اشاره به گفته‌ی واندریز (55-66:1925) مبنی بر این که واژه‌های کوتاهی به نام پی‌بست در هند و اروپایی وجود داشته که هرگز مستقلاً در ساخت به کار نمی‌رفته‌اند، استدلال می‌کنند که واژه‌بست از مرتبه‌ی واژه‌ی دستوری برخوردار است اما واژه‌ی واجی به شمار نمی‌رود .زیرا فاقد تکیه است. به نظر آنان واژه‌بست برای اشاره به کلمه‌ای دستوری به کار می‌رود، کلمه‌ای واجی نیست و تکیه ندارد. بعضی عناصر مانند حرف تعریف معرفه در زبان انگلیسی می‌تواند همانند یک کلمه واجی دارای تکیه  یا واژه‌بست فاقد تکیه   عمل کند ( همانجا:25) به نظر اندرسن (81:2005) جایگاه دوم اغلب به‌عنوان « جایگاه پس از اولین دختر نحوی یک سازه در دامنه‌ی آن سازه » تعبیر می‌شود.اما در بعضی زبان‌ها به مفهوم پس از اولین واژه‌ نوایی یا گروه واجی و غیره در تحقق واجی دامنه‌ی سازه به کار می‌رود. نظام واژه‌بستی بعضی صورت‌های صربوکرواتی بهترین مثال این جایگاه است. سم ولین (9:2007) کسره‌ی اضافه «ــِ / e- / » را همچون پسوند « جمع ـ ها / ha  / » و نشانه‌ی معرفه‌ی  « ـ هِ / e - / » یک وند تصریفی تلقی می‌کند. به عقیده‌ی او حرف تعریف معرفه در فارسی معیار به کار نمی‌رود. اما در فارسی محاوره‌ای نشانه‌ی معرفه ــِ/ e - / بعد از همخوان‌ها و گونه‌ی / he- / بعد از واکه‌ها به کار می‌رود.به عقیده او نشانه‌های جمع و معرفه تکیه بر هستند و نمی‌توانند در ساخت همپایه  دو اسم به کار روند. نوبلینگ[18](3:1992) واژه‌بست ویژه را در مرحله‌ی گذار از واژه‌بست ساده به وند می‌انگارد (به نقل از گرلاخ  [19]2002). وی معیارهای زوئیکی (1985) و زوئیکی و پولوم (2983) را در چند مقیاس مجدداً سازماندهی کرده تا معیارهای بیشتری در مورد ارتباط واژه‌بست با صورت کامل داشته باشد.واژه‌بست از نظر نحوی ناقص است و توصیف نمی‌شود ، در ساخت هم‌پایه شرکت نمی‌کند و تکیه تقابلی نمی‌پذیرد. در جایگاه ضمیر کامل به کار نمی‌رود و به تنهایی در ساخت ظاهر نمی‌شود. ضمیر سوم شخص کامل به غیر انسان ارجاع نمی‌کند اما پی‌بست می‌تواند. اندرسن (24:2005) با استناد بر اثر لیبرمن و پرینس (1977) تکیه را مشخصه‌ی ساختار واژه‌ی نوایی به شمار می‌آورد و نتیجه می‌گیرد که چنانچه عنصری چنین ساختاری نداشته باشد تکیه هم می‌تواند داشته باشد. سپس با ارائه‌ی مثالی از زبان یونانی به نقل از زوئیکی ادعا می‌کند که واژه‌بست با پایه‌ی خود یک واحد نوایی تشکیل داده است و تکیه‌ی مورد بحث به واژه‌بست داده‌نشده بلکه سازه‌ی حاصل از پایه و واژه‌بست تکیه پذیرفته است. لازار [20](49:1992) معتقد است واژه‌بست تکیه نمی‌گیرد و در تلفظ به واژه پیشین می‌چسبد. یکی از معدود کارهایی که در رابطه با واژه‌بست‌های زبان فارسی به طور عملی انجام گرفته‌است مربوط به واحدی لنگرودی و ممسنی ( 1384 : 81-64 ) می‌باشد که در آن پی‌بست‌های ضمیری در گویش دلواری مورد بررسی قرار گرفته است. ویدا شقاقی (1374) نیز به تعریف واژه‌بست، انواع و خصوصیات آن پرداخته است. کلباسی(1371: 25-24)و مشکوﺓ الدینی (1384: 18) نیز به اختصار به توضیح واژه‌بست‌ها پرداخته اند. مشکوﺓ الدینی (1384: 18) بیان می‌دارد که واژ‌ه‌بست‌ها دارای ویژگی‌های زیر هستند: 1- به دنبال واژه می‌چسبند، اما بخشی از ساختواژه اشتقاقی و یا صرفی محسوب نمی‌شوند. 2- از لحاظ آوایی، تکیه اصلی واژه‌ها بر آن‌ها ظاهر نمی‌شود. 3- از لحاظ معنی به رابطه ساختی و یا دستوری خاصی از جمله اضافه‌ی ملکی، اضافه صنعتی، رابط و غیره اشاره می‌کنند. راسخ مهند (1388: 3) بیان می‌دارد که به طور کلی واژه‌بست‌های ضمیری در زبان‌های دنیا در دو جایگاه قرار می‌گیرند: الف) جایگاه واکرنا گل، یعنی پس از اولین کلمه، سازه یا واژه واجی ب) مجاور فعل، پیش از فعل، پس از فعل یا متصل به سازه‌ی قبل از فعل. شقاقی ( 1389: 73) در توضیح واژه‌بست‌ها می‌نویسد: "دستوریان در مطالعات نیمه‌ی دوم قرن بیستم با تکواژهای وابسته‌ای مواجه شدند که ضمن ایفای نقش دستوری در طبقه وندها قرار نمی‌گرفتند. این تکواژها در ساختن واژه یا صورت کلمه دخالتی نداشتند. بلکه در حوزه‌ی نحو، یعنی ساختمان گروه‌های نحوی و جمله شرکت می‌کردند." شقاقی(1378) بیان می‌دارد که واژه‌بست‌ها فاقد تکیه هستند و در ساخت‌های بزرگتر از واژه شرکت می‌کنند و از نظر آوایی با پایه خود یک واژه واجی می‌سازند. شقاقی چند آزمون برای تشخیص واژه‌بست‌ها به دست داده که یکی از آن‌ها آزمون آوایی است. در این آزمون، ممیزه‌ی نوایی تکیه می‌باشد. شقاقی واژه‌بست را عنصر وابسته‌ای می‌داند که پس از اضافه شدن به واژه پایه، تکیه نمی‌گیرد و در جایگاه تکیه نیز تغییری به‌وجود نمی‌آورد. بی جن خان و نوربخش (24:1385) با ارائه‌ی شواهدی، وجود گروه واژه‌بست را در حوزه‌ی واج‌شناسی نوایی زبان فارسی، اثبات می‌کنند. آنان تکیه را شاهدی برای استقلال گروه واژه‌بست در سلسله مراتب واجی به شمار می‌آوردن ؛ بدین صورت که زنجیره ی کلمه واجی + واژه بست از الگوی تکیه کلمه در زبان فارسی پیروی نمی‌کند و هیچ یک از واژه‌بست‌ها تکیه‌بر نیستند. کهنمویی پور (341:2003) افزودن واژه‌بست به اسم را تنها موردی می‌داند که از قاعده‌ی تکیه کلمه در زبان فارسی پیروی نمی‌کندو این مسئله نشانه‌ی آن است که واژه‌بست‌ها جزء کلمه واجی محصوب نمی‌شوند و خود یک کلمه واجی به شمار می‌روند. شریفی آتشگاه (314:1385 ) معتقد است واژه‌بست‌ها تکیه ندارند و بعد از اضافه شدن به واژه ی پایه نیز بر تکیه اثر نمی‌گذارند . وی با انجام آزمون آماری در حوزه‌ی آکوستیک تکیه در زبان فارسی به این نتیجه دست یافته است. اسلامی و علیزاده ی لمجیری (1388) اظهار داشته‌اند که واژه‌بست‌ها می‌توانند نماینده‌ی کلمه‌ای باشند که در جمله نیامده‌اند. حضور کلمه در جمله مانع حضور نماینده‌ی آن کلمه به صورت واژه‌بست است.لذا جمله‌ی زیر را که در آن حضور همزمان خود کلمه و واژه‌بست مربوط به آن دیده می‌شود، جمله ای بد ساخت تلقّی می‌کنند: * کتابم من پاره شد. [1]- Kroeger [2] utterance [3]- Zwicky & pullum [4]selection [5]- Harris [6]- Katamba [7]Dual citizenship [8]- Klavans  , J.L [9]- phrasal affix [10]- Peripheral constituent [11]- Bickel & Nichols [12]- formatives [13]- Aikhen Vald [14]- phonological cohesion 1- Anderson [16]- Borer [17]- Halpern [18]-Noubling [19]- Gerlach [20]- Lazar

سطوح برون سپاری:

در یک تقسیم بندی، برون سپاری را می توان در دو حوزه ی «محصولات» (ساخت و تولید) و «خدمات» (امور پشتیبانی) مورد بررسی قرار داد. در حوزه ی ساخت و تولید، امور تدوین تکنولوژی، ساخت قطعات، اجزاء و زیر مجموعه ها می توانند برای تولید، به یک تأمین کننده... ادامه متن

مقاله ها و پایان نامه ها  میتونم سپاری سایت خدمات بدم اینستاگرام

در یک تقسیم بندی، برون سپاری را می توان در دو حوزه ی «محصولات» (ساخت و تولید) و «خدمات» (امور پشتیبانی) مورد بررسی قرار داد. در حوزه ی ساخت و تولید، امور تدوین تکنولوژی، ساخت قطعات، اجزاء و زیر مجموعه ها می توانند برای تولید، به یک تأمین کننده واگذار گردند. برون سپاری خدمات می تواند در اموری مانند موارد زیر نیز انجام شود: - خدمات پشتیبانی: نگهبانی و امنیت، سرایداری، خدمات غذا و ... - خدمات و سرویس های اطلاعاتی - برنامه ریزی و کنترل پروژه - تدارکات - امور حقوق کارکنان (لیست حقوق) - انبارداری و مدیریت موجودی - خدمات رفاهی (تأسیسات و ... ) - خدمات مسافرتی - امور نیروی کار موقت - خدمات رضایت مشتری اما از منظری دیگر می توان برون سپاری را به سطوح زیر تفکیک کرد: - فردی[1] (نظیر واگذاری وظایف یک حسابدار یا فرزکار) - وظیفه ای (نظیر واگذاری وظایف بخش جوشکاری یا حسابداری) - فرآیند (نظیر واگذاری کل فرآیند تولید یک قطعه یا ... ) برون سپاری فعـالیت های فـردی جایجـایی و انتقال موقعیت (پست) مشخص و خـاصی را بـه خارج از سازمان ایجاب می کند. این می تواند یک پست مدیریتی یا یک موقعیت فنی (برای مثال یک ممیز سیستم های اطلاعاتی) باشد که کارکنان در زمان نقل و انتقال معمولاً با مشکل روبرو می شوند. سازمان نوعاً بر مبنای مراکز هزینه ای وظیفه ای (ساختار وظیفه ای) ساختاردهی شده اند که هر وظیفه، دانش و مسؤولیت های ویژه ی خود را دارد. فرآیند را چگونگی جریان یافتن واقعی محصولات یا خدمات در بین سازمان تعریف می کنیم. زمانی که ما فعالیت های هم سنخی را که برای ایجاد یک خروجی در راستای منافع مشتریان انجام می شوند با یکدیگر مرتبط می کنیم، از فرآیند صحبت می شود. در یک تقسیم بندی دیگر برون سپاری را می توان به دو سطح عملیاتی و استراتژیک تقسیم کرد. به طور کلی، برون سپاری زمانی استراتژیک محسوب می گردد که با استراتژی های بلند مدت سازمان همسو بوده و بر ان اساس تنظیم گردد (یا منافع برون سپاری چندین سال سازمان را متأثر کند و نتایج حاصل از برون سپاری، چه مثبت و چه منفی برای سازمان مهم تلقی شود). به عبارت بهتر، زمانی بحث برون سپاری استراتژیک مطرح می شود که تعامل تنگاتنگ و معنادار بین برون سپاری و موارد زیر به شکلی جدی مورد نظر باشد: -نگرش و چشم انداز آینده ی آن -صلاحیت های بنیادی حال و آینده -ساختار حال و آینده -عملکرد حال و آینده -مزیت های رقابتی حال و آینده برون سپاری می تواند کوتاه مدت باشد. ممکن است برخی برون سپاری مانند برون سپاری قطعات و نیز فعالیت های وظیفه ای و فردی بسیار کوتاه مدت (حدود 6 ماه) باشند اما عموماً، برون سپاری فرآیندها زمان طولانی تری دارد. [1]- individual

 

نمونه هایی از کاره های سایت انجام میدم :

من میتونم برای وب سایت شما پست و مطلب تولید کنم، به شکلی که با اصول سئو مطابقت داشته باشه من میتونم فالوور 100% تضمینی ایرانی و فعال اینستاگرام بدون نیاز به پسورد بهتون بدم من میتونم 1000 ممبر تلگرام بیارم تضمین ریزش تا سه روز، تخفیف تا یکشنبه فقط 9 ت من میتونم راه و چاه کار آفرینی موفق رو به شما یاد بدم ! من میتونم کسب درآمد از تلگرام و اینستاگرام بدون سرمایه رو بهت یاد بدم من میتونم مشاور حرفه ای کسب و کار آنلاین شما باشم. مشاوره ایجاد و بهبود کسب و کار آنلاین   من میتونم راز های قدرتمند یک مدیر موفق را به شما یاد بدم    من میتونم خدمت شما درآمدزایی از تخصص را بصورت کاملاً کاربردی آموزش بدهم   من میتونم برای سایتتون بازدیدکننده بیارم و اونهارو رو به خریدار و مشتری تبدیل کنم.   من میتونم 23 قسمت ویدئوی آموزش سئو سایت با زیر نویس فارسی به شما ارائه بدم   من میتونم با تصویر به شما یاد بدم که خیلی راحت پنجاه ممبر فیک به کانالتون اضافه کنید +هدیه   من میتونم واسه ایجاد یه کسب و کار نو و متفاوت اینترنتی بهتون ایده و بیزنس پلن ارائه بدم.   من میتونم به شما روش ساخت بی نهایت شماره مجازی و کسب درآمد از این شماره ها به شما یاد بدم   من میتونم تبلیغ عالی با هزینه خیلی پایین توی پیج 260k فالووری اینستاگرامم انجام بدم.   من میتونم در اینستاگرام فالوور ایرانی و خارجی بدون نیاز به پسورد و سرعت بالا بفرستم.   من میتونم لایک اینستاگرام 100% ایرانی به هر تعداد بهتون بدم     من میتونم تیزر موشن گرافیک و تبلیغاتی بسازم   من میتونم بگم چجوری روزانه 30000 بازدید به یک سایت بفرستید

63 (1340)

بسمه تعالي نام : داوود حبيبيتاريخ:2/1/85 رشته: گياهپزشكي درس: آزمايشگاه سم شناسي -55118039560500استاد: مهندس مهرانيان عنوان آزمايش: نحوه تهيه محلول هاي سمي و طومه مسموم تهيه محلول سمي: خصوصيات فيزيكي فسفيد روي ماده اي خاكستري تيره يا جرم جسمي بالاست و در... ادامه متن

3 دسته‌بندی نشده  وندها میتونم سپاری سایت دستوری خدمات بست بدم اینستاگرام   بسمه تعالی نام : داوود حبیبیتاریخ:2/1/85 رشته: گیاهپزشکی درس: آزمایشگاه سم شناسی -55118039560500استاد: مهندس مهرانیان عنوان آزمایش: نحوه تهیه محلول های سمی و طومه مسموم تهیه محلول سمی: خصوصیات فیزیکی فسفید روی ماده ای خاکستری تیره یا جرم جسمی بالاست و در آب حل نمی شود و اول فسفر دو رنگ را با آب مخلوط می کنیم و می بینیم که با آب مخلوط نمی شود. در هر شرایط بعد از آن آب را با روغن پارافین که از نفت به وجود آمده است حل می شود . سپس مشاهده می کنیم با حرارت دادن با هم مخلوط می شوند و بعد آب به آن اضافه می کنیم که باز با آب محلول نمی شود. روغن هم به کمک آمولسیوفا حل نمی شود و در روغن به صورت فیزیکی حل حل می شود و به آب و روغن فسفید اضافه می کنیم سپس اسید نیتریک رقیق به فسفید روی به میزان 1% میلی گرم اضافه می کنیم و با فسفید روی محلول می شود و گاز خرمایی رنگی را تولید می کند که گاز فسفید تام دارد که بسیار سمی است. و سپس محلول شروع به جوشیدن می کند و گاز خرمایی از آن خارج می شود و سپس هر موجود زنده را که در جریان گاز قرار بگیرد را سریعاً از پا در می آورد به طوری که به شدت تشنج کرده و سپس می میرد . این محلول سمی بر روی دستگاه عصبی انسان و حشرات تاثیر می گذارد یعنی یک سم عصبی است. تهیه طومه مسموم برای موش خانگی Gr100 سدیم می ریزم داخل یک ظرف و مقداری آن را طبخ می دهیم تا خوش بو شود و موش را جذب کند و سپس gr 3 روغن نباتی را با گندم مخلوط کرده تا خوش فرم شده به ازای 100 گرم 2 فسفر رنگ اضافه کرده و این سم یک سم گوارشی است و روی برش های کاغذ به تعداد سه عدد می گذاریم و در مسیرهای عبور موش یعنی زیر کمد و گوشه های دیوار قرار می دهیم . طعمه تهیه شده با فسفر دو رنگ یک ترکیب گوارشی است و موش مسموم با احساس مرگ شروع به سر و صدا می کند به همین علت این ترکیب به راحتی توسط سایر موشها و در محیط های کوچک نتیجه خوبی نمی دهد ولی در مزارع و باغ ها که سر و صدای موش هنگام مرگ به گوش کسی نمی رسد ترکیب خوبی است. این طعمه بویی برای جذب و دفع موش ندارد عیب دیگر آن این است که موش به پناهگاه خود مراجعت کرده و زیر تخت و کمد و ... می رود و جنازه آن مورد هجوم حشرات قرار می گیرد. لوازم مورد نیاز برای محلول سمی: فسفر دو زنگ، یک شیشه آزمایش، آب ، روغن، آمولسیفایر ، فسفید روی لوازم مورد نیار برای طعمه مسموم: 100 گرم گندم – یک ظرف مناسب – 3 گرم روغن نباتی – به ازای هر 100 گرم 2 تا 3 گرم فسفر دو زنگ استفاده می کنیم.و برای هر موش یک عدد گندم مسموم کافی می باشد. بسمه تعالی نام : داود حبیبیتاریخ: 19/1/85 رشته : گیاهپزشکی درس: آزمایشگاه سم شناسی -55118039878000استاد: مهندس مهرانیان عنوان آزمایش: بررسی نیروی کشش قطعی آب و تاثیر مواد اضافه کننده به آن لوازم مورد نیاز: به مقدار لازم آب، الکل ، مایع ظرفشویی و... نحوه آزمایش: ابتدا آب را در داخل می ریزیم و آن را تنظیم می کنیم قطرات آن را می شماریم . آب را به نسبتcc 5 می ریزیم . 171715میانگین آب: 5/16 سپس الکل و آب را به نسبت 5/2 از cc50 را الکل می ریزیم و با به همان ترتیب عمل می کنیم. 232421میانگین آب و الکل : 75/22 و در انتهای آزمایش نوبت به مایع ظرفشویی می رسد که به نسبت 5/2 از cc50 با آب مخلوط می کنیم . 353839 بسمه تعالی نام: داوود حبیبیتاریخ: 23/3/85 رشته : گیاهپزشکی درس: آزمایشگاه سم شناسی -54229045085000استاد: مهندس مهرانیان عنوان آزمایش: معرفی و شناخت انواع سم و کنه کش ها کنه کش تماس گوارش یا خاصیت نعوزی موثر بر روی تخم لارو و پوره انواع کنه های نیسورون و کنه های ماده را نیز عقیم می کند. ماده موثر: هگزی تیازوکس درجه سمیت گوارش تماس از 500 میلی گرم به کیلوگرم بدون زیان برای زنبور عسل شکاری و حشرات مفید و مبارزه تلفیقی دوره کارش: برای محصولات مختلف متفاوت است و برای مرکبات و سیب 14-3 روز-سبزی و سیفی 3-1 روز –چای 7 روز و برای پنبه و چغندر 12-7 روز است. علائم مسمومیت: بادوز توصیه شده بر چسب هیچگونه علائم مسمومیت دیده نشده است و پادزهر ندارد. موارد مصرف: مرکبات برای مبارزه با کنه قرمز مرکبات بمیزان نیم لیتر در هزار لیتر آبی یا 50 میلی گرم در 100 لیتر آب در درختان میوه، چغندرقند ،پنبه ،لوبیا و در روی صیفی جات هم در زمان های مناسب که کنه ها در مراحل تخم لار و پوره است و کنه های شکاری و حشرات مفید را حفظ می کند و می توان آن را با روغن و حشره کش ها و یا اکثر قارچ ها مخلوط کرد. کنه کش: کنه کش ها با خاصیت تماس و یا تاثیر موفول عادی و دوام عالی علیه کنه ها تماس مخصوص کنه های مقاوم سایر سموم کنه کش ها مخصوصاً کنه قرمز سیب موثر و در کلیه مراحل مانند کنه بالغ پوره و حالات استراحت آزمایش شده توسط موسسه بررسی آفات و بیماری های گیاهی علیه تار عنکبوت سیب در خراسان حتی یک ماه پس از سم پاشی 63-99 درصد تلفات بهترین کنه کش ها در مباره با کنه های سیب است. مواد ومقدار مصرف محصول آفت مقدار مصرف 100لیتر آب مقدار مصرف در هکتار سیب کنه تارعنکبوت 75-100 سانتی متر مکعب 5/1-3 لیتر هلو،آلو،بادام،شلیل کنه ها // 5/2-5/1لیتر سبزی،صیفی کنه صیفی جات // 1-6/0 لیتر انار کنه انار // 5/1-2 لیتر پنبه کنه پنبه // // بسمه تعالی نام : داود حبیبیتاریخ:13/3/85 رشته: گیاهپزشکی درس: آزمایشگاه سم شناسی -56007045085000استاد: مهندس هراتیان هگزی تیازوکس کنه کش تماسی گوارشی است با خاصیت نفوذ موثر روی لارو ،پوره، انواع کنه ها، کنه های ماده بالغ را نیز عقیم می کند. در حد مسمومیت گوارشی تماس بیش از 5000 mg-kg بدون زیان برای زنبور عسل و کنه های شکاری توصیه شده و در مبارزه تلفیقی خوب عمل می کند. گلوفترین (آپولو) کنه ها، تخم کش، لارو کش تماسی ، نفوذی با دوام طولانی سوسپاتسیون طولانی و دوره آخرین سمپاشی تا برداشت محصول سیب درختی 3 تا5 هفته و برای صیفی و جالیز 1-2 هفته می باشد. خاصیت تماس و نفوذی برای مبارزه با تخم لارو و کنه کش های نباتی دارای دوام طولانی بوده و آپولو برای حشرات گرده افشان خطرناک است. 1706880-17018000 موضوع: فشرده سازی استاد مربوطه: سرکار خانم نوبهاری گردآورنده: سمیه جعفری تابستان 1385


3 دسته‌بندی نشده  وندها میتونم سپاری سایت دستوری خدمات بست بدم اینستاگرام

63 (1339)

زبان ماشین و اسمبلی زبان ماشین و اسمبلی نام استاد : جناب آقای رحمانی نام محقق : سودابه قربانی دانشگاه پیام نور تاکستان زمستان 1385 زبان ماشین و اسمبلی مقدمه : در ابتدا شما را با تاریخچه زبان های برنامه سازی آشنا می نماییم.در کل زبان های... ادامه متن

دسته‌بندی نشده    زبان ماشین و اسمبلی زبان ماشین و اسمبلی نام استاد : جناب آقای رحمانی نام محقق : سودابه قربانی دانشگاه پیام نور تاکستان زمستان 1385 زبان ماشین و اسمبلی مقدمه : در ابتدا شما را با تاریخچه زبان های برنامه سازی آشنا می نماییم.در کل زبان های برنامه سازی به دو دسته تقسیم می شوند:۱- زبان های سطح پایینLow level languages ۲- زبان های سطح بالا  High level languages زبان های سطح پایین زبان هایی هستند در سطح ماشین و به دور از زبان طبیعی و محاوره ای انسان. این زبان ها وابسته به ماشین و سخت افزار هستند، بطوری که هر میکروپروسسور زبان خاص خود را داراست. کار کردن با این زبان ها مشکل است و خطا یابی و بررسی برنامه ها به سهولت امکان پذیر نیست، ولی به علت نزدیکی به ماشین، برنامه های نوشته شده به این زبان ها با سرعت بالایی اجرا می شوند. زبان های سطح پایین به دو دسته تقسیم می شوند:1- زبان ماشین  : در این زبان که تنها زبان قابل فهم برای کامپیوتر می باشد از ارقام صفر و یک به عنوان علایم اولیه استفاده می شود و ارقام صفر و یک در حقیقت الفبای این زبان محسوب می شوند و جهت ایجاد کدهایی برای دستورالعمل ها بکار می روند،به طوری که هر دستورالعمل به صورت رشته _ ای از صفر و یک ها نوشته می شود.2- اسمبلی  : این زبان در واقع همان زبان ماشین است، با این تفاوت که جهت ساده نمودن کار برنامه نویس، کدهای سمبلیکی به نام کد نیمانیک  در اوایل سال های 1950 بوجود آمد که در آن، از حروف برای کد گذاری کدهای زبان ماشین استفاده شد که این کدها در ریزپردازنده های مختلف با یکدیگر تفاوت دارند. این کدها توسط نرم افزار های به خصوصی بنام اسمبلر  به زبان ماشین تبدیل می گردند تا قابل درک برای ماشین باشند. اَسِمبلی یکی از زبان‌های برنامه‌نویسی با رایانه است و علامت‌های قابل خواندن توسط انسانِ زبان‌ماشین ‌می‌باشد. زبانهای برنامه‌نویسی سطح بالا علی رغم توانایی‌های زیادی که دارند همیشه برای کار با سخت افزار مناسب نیستند در حالی که اسمبلی قدرت زیادی برای کار با سخت افزار دارد. همچنین برنامه هایی که به زبان اسممبلی نوشته می‌شوند بدلیل اینکه مستقیماً دستورات را بر روی پردازنده مرکزی اجرا می‌کنند، سرعت بالایی دارند. برنامه‌های نوشته‌شده به زبان اسمبلی نسبت به برنامه‌های معادل در زبانهای سطح بالا، حافظه کمتری را اشغال می‌کنند. برنامه‌هایی که نیاز به زمان بلادرنگ دارند در اسمبلی به خوبی نوشته می‌شوند و همچنین برنامه‌های مقیم در حافظه.در ضمن برنامه نویس با اسمبلی کارهایی می‌تواند انجام دهد که با زبانهای سطح بالا نمی‌شود آن کارها را انجام داد . شرح مختصری بر کامپایلر به طور کلی , کامپایلر برنامه‌ای است که متن برنامه‌ای را که به یک زبان برنامه‌سازی نوشته شده است ,به عنوان ورودی می‌پذیرد , و خروجی آن , متن برنامه‌ای به یک زبان دیگر است , به طوری که معنای آن متن تغییر نمی‌کند. این فرآیند , در زبان طبیعی , ترجمه نام دارد. مترجمها جملات یک زبان طبیعی را به زبان طبیعی دیگر ترجمه می‌کنند. تقریبا تمام کامپایلرها ,برنامه‌ای به یک زبان منبع را گرفته به برنامه‌ای به زبان مقصد تبدیل می‌کنند . به عنوان مثال , زبان منبع می‌تواند c و زبان مقصد می‌تواند زبان ماشین برای کامپیوتر پنتیوم باشد. زبانی که خود کامپایلر با آن نوشته می‌شود, زبان پیاده ساز نام دارد. علت انجام ترجمه این است که , سخت افزار عملیاتی را انجام می‌دهد که توسط معنای برنامه توصیف می‌شود . به طور کلی , سخت افزار تنها منبع واقعی انجام محاسبات است. اجرای برنامه ترجمه شده, شامل خواندن داده‌های آن بار فرمت خاص , و چاپ نتایج با فرمت دیگری است . داده‌های ورودی می‌تواند از منابع متعددی خوانده شود , مثل فایلها , صفحه کلید و پکیج‌های شبکه‌به همین ترتیب , خروجی نیز می‌تواند در فایلها , صفحه نمایش رایانه , و چاپگر قرار گیرد . برای ترجمه برنامه,از کامپایلر استفاده می‌کنیم . کامپایلر برنامه‌ای است که ورودی آن، , فایلی با فرمت متن برنامه و خرجی آن، فایلی با فرمت کد اجرایی است . برای تهیه یک کامپایلر , کامپایلر دیگری رااجرا می‌کنیم که ورودی آن ,متن منبع این کامپایلر و خروجی آن , کد اجرایی برای این کامپایلر است . این فرآیند کامپایل است . اگر زبان منبع , همان زبان پیاده ساز باشد, و متن منبعی که کامپایل می‌شود, نسخه جدید خود کامپایلر باشد, این فرآیند خودرانی نام دارد. کامپایل کردن یک برنامه‌, با تبدیل فرمت یک فایل به فرمت دیگر , مثل EBCDIC به اسکی تفاوت عمده‌ای ندارد . در کامپایل کردن برنامه, معنای برنامه باید حفظ شود . به دو دلیل زیر کامپایلر می‌تواند کار کند: ورودی, به یک زبان برنامه سازی است و در نتیجه دارای ساختاری است که در مراجع آن زبان مشخص شده است . معنای ورودی بر اساس این ساختار توصیف می‌شود ,و به آن ساختار مربوط است. این عوامل موجب می‌شوند تا کامپایلر برنامه را "درک کند " و معنای آن را در یک نمایش معنایی جمع آوری کند .هریک از دو عامل فوق , در زبان مقصد نیز وجود دارد . بدین ترتیب , کامپایلر می‌تواند معنای جمع آوری شده را بر حسب ساختار زبان مقصد ارائه کند . بخشی از کامپایلر که متن زبان منبع را تحلیل می‌کند , پردازشگر جلویی و بخشی از کامپایلر که زبان مقصد را ترکیب می‌کند, پردازشگر نهایی نام دارد اگر کامپایلر به خوبی طراحی شده باشد, پردازشگر نهایی, کاملا از زبان مبدا و پردازشگر جلویی از زبان منبع بی خبر است . هر یک از این دو بخش از نمایش معنایی برنامه خبر دارند .این تفکیک دقیق , دلایل فنی دارد و منجر به کامپایلرهای ساخت یافته می‌شود. حالت دیگری از عملیات برای کامپایلر پیشنهاد می‌شود: اگر تمام داده‌های ورودی مورد نیاز , فراهم باشند, کامپایلر می‌تواند مفهوم مشخص شده توسط معنای برنامه را بدون تبدیل به شکل دیگر , اجرا نماید . در این صورت به جای مولد کد پردازشگر نهایی, مفسر پردازشگر نهایی قرار می‌گیرد و این برنامه, مفسر نامیده می‌شود . چند دلیل برای این کار وجود دارد . یکی از دلایل مهم این است که مفسر معمولا در ماشین خاصی اجرا می‌گردد. به عبارت دیگر , استفاده از مفسر منجر به افزایش قابلیت حمل می‌گردد. دلیل دیگر این است که نوشتن مفسر, آسانتر از پردازشگر نهاییت کامپایلر است .دلیل سوم برای استفاده از مفسر به جای کامپایلر این است که , اجرای مستقیم برنامه , عیب یابی و گزارش خطا را آسانتر می‌کند . دلیل چهارم این است که امنیت از طریق مفسرها افزایش می‌یابد . این کار , در جاوا اهمیت فراوانی دارد. اجزای کامپایلر: هر کامپایلر از قسمت های اصلی زیر تشکیل شده است: فازتحلیلگر لغوی فازتحلیلگر نحوی فازتحلیلگر معنایی فازتولید کننده کد میانی فازبهینه ساز کد فازتولید کننده کد پوسته پوسته یا شل(shell) یک رابط است با ظاهری مانند آنچه در MS-DOS آن را دیده‌اید. البته در اصل پوسته (shell) یک رابط است میان انسان و هسته سیستم عامل که زبان انسان‌ها را به زبان ماشین تبدیل می‌کند تا هسته (Kernel) سیستم عامل آن را بفهمد. به احتمال زیاد تا کنون بیشتر یا فقط با محیط های با رابط گرافیکی(GUI) کار کرده اید ، اما رابط کاربر دیگری که لینوکس و سایر سیستم عامل های شبه یونیکس یا برپایه ی یونیکس آن را دارند رابط خط فرمان یا Command Line Interface است که به اختصار CLI می نامند.قدرت حقیقی لینوکس و یونیکس در این رابط نهفته است و این رابط خط فرمان است که به مدت ۳۰ سال است که یونیکس را به عنوان قدرت مند ترین سیستم عامل مطرح کرد و اکنون این قدرت نهفته در تمام سیستم های شبیه یا برپایه ی یونیکس مانند لینوکس وجود دارد. زمانی می توان با یک سیستم عامل راحتر کار کرد که امکان کار با خط فرمان در آن فراهم شده باشد و در لینوکس این مهم صورت گرفته. پوسته یا شل(shell) یک رابط است با ظاهری مانند آنچه در MS-DOS آن را دیده اید . البته در اصل پوسته (shell) یک رابط است میان انسان و هسته ی سیستم عامل که زبان انسان ها را به زبان ماشین تبدیل می کند تا هسته (Kernel) سیستم عامل آن را بفهمد . می تواندر یک تجسم غیر رسمی گفت که میزکار های ویندوز(windows) و مکینتاش (Macintosh OS) نیز یک پوسته ی گرافیکی هستند که رابط میان انسان و هسته ی این سیستم عامل هاست و زبان انسان را به زبان ماشین که برای هسته قابل فهم باشد ترجمه می کند. ● انواع پوسته در این بخش به معرفی چند نمونمه ی معروف پوسته های مختلف خواهیم پرداخت البته در لینوکس می توان از تمام این پوسته ها استفاده کرد و در اغلب توزیع های کامل تمام این پوستهها یافت می شوند اما پوسته ی پیش فرض اغلب ( اغلب نه تمام لینوکس ها ) پوسته ی bash می باشد ، دلیل این انتخاب قدرت و به روز بودن این پوسته و علاوه بر این ها انتشار این پوسته بر اساس مجوز GNU/GPL می باشد . ما رد این جا به ترتیب پوسته های Bourn shell و C shell و Korn shell و Bourn again shell و tch shell را مورد بررسی قرار خواهیم داد. ۱. Bourne Shell یا sh در اصل این پوسته در ازمایشگاه های بل توسط استیون بورن ( Stiven Bourne) برای سیستم عامل AT&T UNIX نوشته شد البته در لینوکس از این پوسته چندان استفاده نمی شود و در سایر نسخه های یونیکس مانند FreeBSD نیز این پوسته با یک نسخه به نام POSIX جایگزین شده .POSIX از ویرایشگر خط فرمان ، تاریخچه ی خط فرمان (که نه در sh بود نه در سایرCLI ها مانند DOS) و همین طور اسامی مستعار یا aliase ها به طور پیش فرض پشتیبانی می کرد. ۲. C shell یا Csh این پوسته که اغلب در BSD ها استفاده می شود توسط گروه توسعه دهندگان نرم افزار دانشگاه برکلی که از محدودیت های Bourne shell به ستوه آمده بودند ایجاد شد. دلیل نام گذاری این پوسته به C گرامر یا Syntax این پوسته است که به زبان برنامه نویسی C بسیار شباهت دارد و این موضوع خود باعث دشواری در نوشتن برنامه های پوسته یا Shell Programs می شود .(این برنامه ها درون خود پوسته اجرا می شوند برای اجرا حتمابه پوسته یا شل مخصوص به خود احتیاج دارند در واقع پوسته این برنامه ها را تفسیر می کند.) در این پوسته سیستم کنترل فعالیت هایا Job Controling و تاریخچه ی خط فرمان به صورت پیشرفته و کامل تر وجود دارد . البته در حال حاضر در FreeBSD نسخه های پیشرفته Csh با tcsh جایگزین شده که tcsh را در قسمت‌های بعد مورد بررسی قرار داده ایم. البته در لینوکس می توان ار هر دوی این پوسته ها استفاده کرد. ۳. Korn shell یا ksh یا pdksh شرکت AT&T پوسته ی ksh را در سال ۱۹۸۶ منتشر کرد ، این پوسته که توسط دیوید کورن (David Korn)نوشته شد ، پاسخی بود برای انتشار C shell .این پوسته مانند C shell از کنترل فعالیت (Job Controlling) ، تاریخچه ی خط فرمان (Command line History) و اسامی مستعار پشتیبانی می کرد و نسبت به Bourne shell بسیار کاربر پسند تر بود .در این نسخه برنامه نویسی نیز بسیار راحتر شده بود و همین طور ابزار های آن نیز بسیار بیشتر شده بودند. pdksh نیز یک Korn shell است با این تفاوت که یک نسخه ی Public domain می باشد که از pd ابتدای آن نیز می توان متوجه این موضوع شد. ۴. Bourne Again shell یا bash بش یا Bourne again shell یک پوسته ی سازگار و شبیه (ونه برپایه ی ) sh یا Bourne shell است که توسط توسعه دهندگان بنیاد نرم افزار آزاد ( FSF ) توسعه داده شد . همان طور که قبلا هم اشاره کردیم bash پوسته ی پیش فرض اغلب لینوکس ها است. این پوسته شبیه به پوسته ی ksh است با ابزار ها و قابلیت های بیشتر . از جمله غابلیت های جدید این پوسته راهنمای درونی یا Built-in Help آن است همین طور ویرایش مستقیم خط فرمان یا Intuitive Command Line Editing و یا ویرایش تاریخچه ی خط فرمان و جستجو با کلید های جهت دار یا Arrow keys و یا متغییر های محیطی ( Environment Variables) بسیار زیاد آن .البته این پوسته در نسخه های تجاری یونیکس موجود نیست و دلیل آن هم مجوز بسیار عالی GNU/GPL است . ۵. tcsh shell این پوسته یک پوسته ی پیشرفته بر اساس پوسته ی C shell است .کلمه ی t در ابتدای نام آن اول نام سیستم عامل TENEX است که بر روی DEC PDP-۱۰ اجرا می شود. در این پوسته به C shell قابلیت های بیشتری اضافه شده مانند ویرایش تاریخچه به سبک bash و یا پرسش های قبل اعمال تغییرات ماند پرسش قبل از پاک کردن یک شاخه( Folder ).البته همان طور که قبلا اشاره کردم FreeBSD های پیشرفته از این پوسته به عنوان پوسته ی پیش فرض استفاده می کنند. III.کدام پوسته همان طور که قبلا اشاره کردیم اغلب لینوکس ها از bash به عنوان پوسته ی پیش فرض استفاده می کنند و البته لینوکس های کم حجم مثلا در حجم یک فلاپی از پوسته های کم حجم تر استفاده می کنند. از آن جایی که کار با bash بسیار آسان است و مانند کار کردن برنامه نویسی برای آن نیز راحت تر است اغلب لینوکس کار ها این پوسته را می پسندند و بنابراین اغلب اسکریپت ها ی موجود در برنامه های نصب مربوط به لینوکس هم از بر اساس این پوسته نوشته می شوند ، بنابر این برای آنکه بتوانید از کار کردن با پوسته ی خط فرمان لذت ببرید و به راحتی از دستوراتی که در سایت ها و مستندات مختلف می بینید استفاده کنید بهتر است از bash استفاده کنید . البته دلیل دیگر برای استفتده از bash همانا مجوز آن یعنی GNU/GPL است کهبرای کاربران لینوکس قوت قلبیست که از پوسته ای که تحت مجوز بنیاد نرم افزار آزاد منتشر شده است استفاده کنند. البته در نهایت این تصمیم با شماست که از کدام پوسته استفاده کنید و ما فقط یک پیشنهاد به شما دادیم و البته تمام مطالب این سایت بر اساس پوسته ی bash ارائه شده است. لازم به ذکر است که برای تعویض پوسته در صورتی که پوسته در کامپیوتر شما نصب باشد کافیست نام پوسته را تایپ کنید مثلا برای رفتن به bash از csh کافیست تا در مقابل اعلان فرمان تایپ کنیدbash تا از این پس با پوسته ی bash کار کنید اسمبلی : آموزش برنامه نویسی با اسمبلی برای یاد گرفتن اسمبلی باید با مبناهای عدد نویسی ، ساختمان داخلی کامپیوتر و برنامه نویسی آشنا باشیم . ما برنامه هایمان را مستقیما با اسمبلر Macro Assembler خواهیم نوشت و گاها از Debugاستفاده خواهیم کرد . بعلاوه چون برنامه های حجیم نخواهیم نوشت قالب اکثر رنامه های ما COM. خواهد بود . برای شروع ابتدا نگاهی به حافظه میکنیم : حافظه و آدرس دهی هر کامپیوتر مبتنی بر 8086 دارای حداقل 640 کیلوبایت حافظه است . این 640 کیلوبایت به قطعات 64 کیلوبایتی تقسیم شده و ما این قطعات را "قطعه " یا Segmentمینامیم . هر سگمنت هم به خانه های تک بایتی دیگری تقسیم شده است . برای بدست آوردن مقدار یک بایت مشخص از حافظه ما باید عد مربوط به سگمنت و همچنین شماره آن بایت در سگمنت ( که آفست Offset نامیده میشود ) را بدانیم . مثلا اگر مقدار مورد نظر در قطعه 0030h(h( یعنی عدد در مبنای 16 است ) و آفست 13C4hباشد ما باید قطعه ای که شماره آن 0030h است را بیابیم و بعد در همان قطعه مقدار باین شماره 13C4 را بخوانیم . برای نمایش این حالت بین عدد سگمنت و آفست علامت (:) قرار میدهیم . یعنی ابتدا عدد مربوط به قطعه را نوشته و سپس عدد آفست را می آوریم : Segment:Offset مثال : 4D2F:َ9000 **همیشه در آدرس دهی ها از اعداد مبنای 16 استفاده میکنیم . | CConvertional | 1 Segment=64K | | | | | Memory ثباتها Registers رجیسترها مکان هائی از CPU هستند که برای نگهداری داده ها (DATA) و کنترل اجرای برنامه بکار میروند . ما میتوانیم آنها را مقدار دهی کرده و یا بخوانیم و یا باتغییر محتوای آنها CPU را مجبور به انجام یک پروسه (رویه یا Procedure) کنیم دسته ای از رجیسترها که ما انها را "ثباتهای همه کاره یا همه منظوره " میخوانیم و شامل AX/BX/CX/DX هستند ، برای انتقال مقادیر بین رجیستر ها و CPU بکار میروند.این ثباتها را میتوانیم به هر نحوی تغییر دهیم و مقادیری را به آنهاارسال کنیم . ثباتهای دیگری هم که نام میبریم کاربردهای خاص خودشان را دارند و برای مقدار دهی آنها باید قواعد خاصی (که توضیح خواهیم داد) را بکار بریم . میکند عدد که در این ثبات وجود دارد شماره یک قطعه است و CPU برای یافتن DS : مخفف Data Segment . محل نگهداری متغییرها و ثابتهای برنامه را مشخص مقادیر لازم به آن قطعه مراجعه میکند . CS: مخفف Code Segment است و آدرس قطعه ای که برنامه در آن قرار گرفته را نشان میدهد . ES: این یک ثبات کمکی است و معمولا در آدرس دهی ها شماره قطعه را نگهداری میکند . DIDataIndex:Dبا DS/ESا مرتبط است و عدد آفست را نگهداری میکند . IP: این رجیستر معلوم میکند که برنامه در حال اجرائی که در CS قرار دارد از کدام بایت قطقه (یعنی کدام آفست ) شروع میشود . به همین دلیل همیشه این دو ثبات را با هم و بصورت CS:IP نشان میدهند. و ... تمام رجیسترهای فوق 16 بیتی (دوبایتی ) هستند و اعداد دوبایتی را نگهداری میکنند. ثباتهای همه منظوره به دو نیم ثبات تک بایتی تقسیم میشوند . بایت بالائی ب نماد H و بایت پائینی با نماد L نشان داده میشود . مثلا ثبات AX دارای دو نیم - ثبات AH/AL است : | AH - 8 Bit | AL -8 Bit | حال میخواهیم برنامه ای بنویسیم که کامل و قابل استفاده باشد . با این برنامه میتوانیم فلاپی دیسکهای خودمان را با سرعت کپی کنیم ! امروز برنامه را به شکلی مینویسیم که بتواند دیسکهای 1.44 را بوسیله درایو A کپی کند . بیشتر نیاز ما در کپی (تکثیر) دیسکها هم به همین شکل هست . با اینحال در قسمت بعدی نگارش (Version) جدیدتری از برنامه را مینویسیم و قابلیت تشخیص نوع دیسک و قابلیت مشخص کردن درایو را به آن اضافه میکنیم . بهترین کاری که میتوانیم بکنیم اینست که بتوانیم داده های خوانده شده از دیسک را در حافظه EMS بنویسیم (در این نسخه روی هارددیسک مینویسیم ) . وقتی که نحوه کار را حافظه گسترش یافته (Extended Memory) را هم یاد گرفتیم ، برنامه خود را کامل کرده و از آن بعنوان اولین دستختمان در برنامه نویسی اسمبلی لذت میبریم . لیست برنامه در زیر قرار دارد و توضیحات برنامه را روی آن میبینیم قبل از آن یاد آوری میکنم که هر دیسک HD َ1.44 دارای دو طرف و در هر طرف 80 شیار (Track) بوده و هر شیار هم به 18 بخش بنام قطاع (Sector) تقسیم میشود . برنامه ما باید محتوای تمام این قطاعها را خوانده و در فایلی روی دیسک سخت ذخیره کند. سپس همین داده ها را از فایل خوانده و مجددا روی دیسک جدید بنویسد. طول هر قطاع 512 بایت است EQU 512 SECTORSIZEتعداد شیار ها 80 شیار (79- 0-) است EQU 79 MAXTRACKهر دیسک دو طرف دارد EQU 2 NUMSIDESتعداد سکتور در هر شیار 18 تا است EQU 118 SECTOR_PER_TRACK E.MODEL SMALL.CODEORG 100HSTART:JMP MAINبافر برای ذخیره (0)BUF DB SECTORSIZE*SECTOR_PER_TRACK DUP داده ها . اندازه آن به اندازه بایتهای یک شیار است معرف رویه فعلی دیسک SIDE D DB 0 معرف تراک جاری TRACK DDB 0 هندل (مشخصه ) فایل HANDLE DW 0 اسم فایل برای دخیره موقت داده ها FILENAME DB 'C:TTEMP.$$$'/0 MSG1 DB 'ENTER A DISK INTO DRIVE A :THEN PRESS A KEY'/13/10/'$'MSG2 DB 'ENTER A NEW DISK INTO DRIVE A :THEN PRESS A KEY'/13/10/'$'رویه ReadTrack داده های یک شیار را بطور کامل میخواند . برای خواندن یک شیار کامل از Int 13h/Ah=02h استفاده کرده ایم . داده ها بعد از خوانده شدن در محلی که با ES:BX مشخص میشود ذخیره میشوند . (به مرجع اینتراپیتها مراجعه کنید) قبلا کار با این وقفه را توضیح داده ایم (برنامه Boots.asm را ببینید) READTRACK PROC ;READ A TRACKPUSH ESMOV AX/DSMOV ES/AXLEA BX/BUFMOV AH/2MOV DL/0 ;DRIVE A:MOV DH/SIDEMOV CH/TRACKMOV CL/1 ;THE 1st SECTORMOV AL/SECTOR_PER_TRACKINT 13HPOP ESRETREADTRACK ENDPاین رویه داده های موجود در BUF را خوانده و در یک شیار کامل که با متغیر Track مشخص میشود مینویسد . برای اینکار از INT 13h/AH=03h استفاده شده است . آدرس متغیر BUF را باید در ES:BX قرار بدهیم . WRITETRACK PROCLEA BX/BUFPUSH ESMOV AX/DSMOV ES/AXشماره تابع برای نوشتن MOV AH/03 تعداد سکتورها برای نوشتن MOV AL/SECTOR_PER_TRACK شماره تراک MOV CH/TRACK شماره سکتور شروع MOV CL/1 رویه دیسک (طرف دیسک ) MOV DH/SIDE شماره درایو که اینجا A است MOV DL/0 INT 13HPOP ESRETWRITETRACK ENDPاین پروسیجر به اندازه یک تراک کامل از فایل خوانده و در متغیر BUF قرار میدهد READFILE PROCMOV BX/HANDLEاندازه یک تراک MOV CX/SECTORSIZE*SECTOR_PER_TRACK آدرس بافر برای ذخیره که DS:DX است LEA DX/BUF MOV AH/3FHINT 21HRETREADFILE ENDPاین پروسیجر کلیه داده های داخل BUF که به اندازه یک تراک کامل (18*512 بایت ) است را خوانده و در فایل مینویسد تا بعدا مجددا خوانده و روی دیسک جدید بنویسد WRITEFILE PROCMOV BX/HANDLEMOV CX/SECTORSIZE*SECTOR_PER_TRACKLEA DX/BUFMOV AH/40HINT 21HRETWRITEFILE ENDPمنتظر میماند تا کلیدی فشرده شود WAIT PPROCتابع خواندن کلید MOV AH/0 INT 16HRETWAIT _ENDPاین رویه فایل با هندل مشخص شده را میبندد CLOSEFILE PROC MOV AH/3EHMOV BX/HANDLEINT 21HRETCLOSEFILE ENDP شروع برنامه اصلی . MAIN:در این قسمت اعذم میکنیم که دیسکی را در درایو A قرار دهده و کلیدی را برنند . MOV AH/9LEA DX/MSG1INT 21Hمکث برای دریافت کلید _CALL WAIT ساختن فایل برای ذخیره داده ها MOV AH/3CHLEA DX/FILENAMEMOV CX/0INT 21HMOV SIDE/0MOV HANDLE/AXMOV TRACK/1موتور دیسک خوان مدت زمانی لازم دارد تا به سرعت کافی برسد . بنا براین باید یک یا دو بار قبل از خواندن دیسک ، تابع خواندن را اجرا کنیم تا موتور دیسک در حالت مناسب قرار بگیرد. CALL READTRACK ; START UP THE CASSETTE-MOTORCOPY:MOV TRACK/0COPYTRACK:خواندن شیار CALL READTRACK نوشتن داده های خوانده شده در دیسک CALL WRITEFILE شیار بعدی INC TRACK آیا شیار80 هستیم / CMP TRACK/80 نه ، شیار بعدی TRACKS َ; COPY 80 JNZ COPYTRACK طرف بعدی دیسک INC SIDE آیا طرف دوم دیسک هستیم ? CMP SIDE/1 نه ، پس ادامه بده JZ COPY وگر نه فایل را ببند CALL CLOSEFILE حالا اعلام میکنیم که دیسک جدید را در درایو A قرار دهد و کلیدی را بزند MOV AH/09HLEA DX/MSG2INT 21HCALL WAIT_MOV SIDE/0همان فایل را برای خواندن باز میکنیم . وقتی که فایلی را میسازیم تنها میتوانیم در آن فایل بنویسیم . بنا براین برای خواندن از فایل ، باید آن را بسته و مجددا برای خواندن باز کنیم . LEA DX/FILENAMEMOV AH/3DHMOV AL/0INT 21Hمشخصه فایل در Handle قرار میگیرد MOV HANDLE/AX MOV TRACK/1MOV SIDE/0اجرای تابع نوشتن برای راه اندازی موتور دیسک CALL WRITETRACK WRITE:MOV TRACK/0WRITE_ON_TRACK:داده هارا از فایل بخوان CALL READFILE داده ها را روی شیار بنویس CALL WRITETRACK شیار بعدی INC TRACK آیا شیار 80 هستیم ? CMP TRACK/80 نه ، پس ادامه بده JNZ WRITE_ON_TRACK بله ، طرف بعدی دیسک INC SIDE آیا الان طرف دوم را هم خوانده ایم ? CMP SIDE/1 نه ، پس شیار بعدی را بنویس JZ WRITE بله ، فایل را ببند CALL CLOSEFILE فایلی که ساخته بودیم فضائی از دیسک سخت را اشغال کرده ، بنا براین بهتر است آن را با استفاده از وقفه 21h و تابع 3Ah حذف کنیم . LEA DX/FILENAMEMOV AH/3AHINT 21H ;ERASE THE TEMPORARY FILEINT 20HEND START خوب ، رجیسترها را دیدیم و آشنائی کلی با آنها پیدا کردیم . حالا میخواهیم به رجیتسرها مقدار بدهیم و آنها را بخوانیم و ... . ما معمولا در ےزبانهای دیگر از علامت =(یا =ا:) برای مقدار دهی استفاده میکنیم ولی در زبان ےاسمبلی این کار ممکن نیست . در عوض از دستورالعمل MOV کمک میگیریم . با MOV میتوانیم داده ها را بین رجیسترها یا خانه های حافظه انتقال بدهیم . به این صورت MOV in_it/Value در اینجا In_it به معنای یک رجیستر، نام یک متغیر، یا آدرس یک مکان از حافظه است و Value هم یک مقدار عددی یا حرفی ، نام یک رجیستر و ... میباشد . ےمانند MOV AX/200 که عدد 200 دسیمال را به رجیستر AX منتقل میکند . (همیشه از سمت راست به چپ )در زبان اسمبلی ما میتوانیم با مبناهای 2وَ10وَ16 کار کنیم . اعداد به طور پیش فرض مبنای 10 هستند . برای نشان دادن عدد هگزا (مبنای 16) در انتهای عدد یک حرف H ( یا h ) و در انتهای اعداد باینری علامت (b) قرار میدهیم . مثلا برای نشان دادن عدد AC1 مبنای 16 باید حتما آن را بصورت AC1h بنویسیم . به همین ترتیب عدد110bهمان عدد 6 خودمان است . با این تفاسیر برای دادن مقدار 4Ch به رجیستر AX از دستور زیر استفاده میکنیم : mov ax/4Chبه همین شکل میتوانیم به نیم ثباتها هم مقدار بدهیم . مثلا میتوانیم برای مقدار دهی AH بنویسیم : mov ah/20h . در این حالت مقدار نیم ثبات AL ثابت بوده و محتوای AH برابر 20h میشود . چون نیم ثباتها تک بایتی هستند ما نمیتوانیم عدد خارج از محدوده 0 تا 255 یا 128- تا 127 به آنها ارسال کنیم . در مورد اعداد منفی هم باید از طریق تبدیل به مکمل دو عمل کنیم که به زودی آن روش را توضیح خواهیم اد . مثلا ما نمیتوانیم mov ah/100h را انجام دهیم چون 100h برابر 256 بوده و از محدوده تعریف شده خارج است . به همین شکل میتوانیم محتوای ثباتها را هم منتقل کنیم . مثلا برای کپی کردن محتوای ثبات CXبه DX میتوانیم بنویسیم : mov dx/cx ، یعنی مقدار داخل Cx را به Dx کپی کن . ےباز هم باید به یک یا دوبایتی بودن ثباتها توجه کنیم . به عبارت دیگر ما ےنمیتوانیم مقدار یک ثبات تک بایتی را به یک ثبات کامل دوبایتی منتقل کنیم . مثلا عبارت mov DX/AL قابل قبول نیست چون AL یک بایتی بوده و DX دوبایتی است .به عبارت ساده و کامل تر دو طرف عملوند MOV باید از نظر اندازه برابر باشند. بنابر این : MOV DL/ALو MOV CL/BHوM درست ولی MOV DS/AH نادرست است . به علاوه ما فقط میتوانیم ثباتهای همه منظوره AXتا DX را به این صورت مقدار دهی ےکنیم . در صورتی که بخواهیم ثباتهائی مثل ..DS/ES/ را مقدار دهی کنیم باید از رجیستر AX به عنوان واسطه استفاده کرده و مقدار را از طریق آن انتقال دهیم . مثلا: نمیتوانیم بنویسیم mov ds/20h ولی میتوانیم داشته باشیم : mov ax/20h mov ds/ax ےبه این ترتیب مقدار 20hبه DS انتقال پیدا میکند ( گرچه تغییر دادن DS ایده خوبی نیست !) ےحالا مطالب گفته شده را تمرین میکنیم . ما میتوانیم با DEBUG اسمبلی بنویسیم و حتی برنامه های COM. درست کنیم . بنا براین در DOS، DEBUG، را اجرا کنید . D:\LNG\ASM> DEBUG ےیک خط تیره به صورت - ظاهر میشود . این خط تیره اعلان DEUBG برای وارد کردن دستورات است . حرف A (به معنی شروع وارد کردن دستورات اسمبلی ) را وارد کرده و Enter را بزنید .ےعددی بصورت xxxx:0100 ظاهر میشود . این عدد برای شما (فعلا) مهم نیست ، پس به آن توجه نکنید . حالا میتوانید دستورات زیر را وارد کنید : MOV AX/100 MOV BX/AX MOV ES/AX بعد از وارد کردن خط آخر یکبار دیگر کلید Enter را بزنید تا اعلان (-) دوباره ظاهرشود . در سطر اول ما عدد 100h ( پیش فرض اعداد در Debug هگزا است ) را به AX منتقل کردیم . بعد مقدار AXبه BX و سپس مقدار AXبه ES منتقل شده . به این ترتیب همه ثباتهای AX/BX/ES باید در نهایت برابر 100h باشند . برای دیدن صحت این مطلب دستور T ( به معنای Trace) را وارد کنید . با هر بار اجرای این دستور یکی از سطرهای برنامه اجرا میشود . بعلاوه شما میتوانیدمحتوای رجیسترها را هم ببینید . با اولین فرمان T ، سطر اول اجرا میشود . بازهم فرمان T را وارد کنید . الان مقدار100hبه BX داده شد و اگر به محتوای رجیستر AX توجه کنید خواهید دید که مقدار آن (همانطور که انتظار داشتیم ) برابر 100h است . دوبار دیگر هم فرمان T را صادر کنید و در نهایت مقدار ثباتهای AX/BX/ES را ببینید . هر سه ثبات (حالا) برابر 100hهستند . برای خارج شدن از Debug هم فرمان Q به معنی Quit را وارد کنید . ****** پس امروز یاد گرفتیم گه چطور مقادیر و داده ها را بین ثباتها منتقل کنیم . خودتان همین تمرینات را با DEBUG انجام داده و در مورد MOV مطالعه کنید . در قسمت بعد چیزهای بیشتری رو خواهیم خواند و یاد خواهیم گرفت تا اینجا یاد گرفتیم که چطور مقادیر را بین ثباتها منتقل کنیم : با فرمان MOV. با همین دستور میتوانیم مقادیر را از محلهای حافظه خوانده یا در آنجا بنویسیم . برای کار با حافظه دوحالت ممکن است وجود داشته باشد : 1- آدرس مورد نظر در سگمنت جاری باشد . در برنامه های COM. کل برنامه (غالبا) از یک سگمنت تشکیل میشود . 2- آدرس مورد نظر خارج از سگمنت جاری باشد . ثبات DS همیشه به قطعه ای اشاره میکند که داده های مورد نیاز برنامه در آن هستند . این قطعه در برنامه های EXE. یک قطعه مستقل است ولی در برنامه های COM. ، قطعه داده های و قطعه کد برنامه در یک سگمنت هستند . بنا براین مقدار ثبات DS در یک برنامه COM. ثابت است . در حالت کلی آدرس یک محل از حافظه بصورت DS:address مشخص میشود. DS حاوی آدرس سگمنت داده ها بوده و address آفست را مشخص میکند . چون همانطور که گفتیم DS در برنامه های COM. ثابت است ، پس در صورتی که آدرس مورد نظر در همین قطعه باشد از نوشتن DS صرفنظر میکنیم . به عنوان مثال اگر قطعه داده های برنامه ما 9000h باشد و ما بخواهیم آفست 24h ام در همین قطعه را بدست بیاوریم ، میتوانیم از یکی از دو شکل زیر استفاده کنیم : DS:24h or 24h البته چون اسمبلر منظور ما از نوشتن عدد 24h را نخواهد فهمید شکل دوم یک خطای هنگام ترجمه تولید خواهد کرد ولی ما روش صحیح را هم خواهیم گفت . ما آدرس ها (یا اشاره گرها) را برای این میخواهیم که بتوانیم به یک خانه از حافظه دسترسی پیدا کنیم . برای اینکه نشان بدهیم منظور ما از عدد مشخص شده ، آدرس است نه خود عدد (مثل 24h در مثال قبلی ) آن عدد را داخل [] قرار میدهیم . بنا براین : mov ah/24h عدد 24h را به AX منتقل میکند ولی .... mov ah/[24h] محتوای آفست 24h را به AX منتقل میکند . در شکل دوم هر مقداری که در آفست 24h ام سگمنت جاری موجود باشد به ثبات Ah منتقل میگردد. به همین صورت میتوانیم یک مقدار را به یک خانه از حافظه منتقل کنیم : mov [24h]/ah: محتوای ثبات AH را به آفست 24h ام منتقل میکند . ے اگر آدرس مورد نظر خارج از محدوده سگمنت جاری بوده و در قطعه ای جدا قرار داشته باشد ، میتوانیم از DSیا ESا (ترجیحا) برای دستیابی به حافظه استفاده کرد: مثال : mov ax/9000h mov ds/ax mov ah/ds:[89h] به این ترتیب ما به آفست 89h از سگمنت 9000h دسترسی پیدا میکنیم . البته دستورات فوق مارا به مقصودمان میرسانند ولی ما نمیتوانیم به دلخواه خودمان DSرا تغییر دهیم چون همانطور که گفتیم DS به قطعه داده های برنامه اشاره میکند وبرنامه ، داده ها و مقادیر متغیر ها را از سگمنتی که با DS مشخص شده میخواند . بنا براین ما نباید مقدار DS را تغییر بدهیم مگر اینکه آن را دوباره به حالت اول برگردانیم . برای ذخیره و بازیابی محتوای رجیسترها، یک روش ساده و عمومی وجود دارد که به زودی خواهیم گفت ولی در این مثال ما میتوانستیم مقدار قبلی DS را در یک رجیستر دیگر مثل CX نگهداریم : انتقال محتوای dsبه AX mov ax/ds انتقال محتوای AXبه CX mov cx/ax دادن مقدار9000hبه AX mov ax/9000h انتقال محتوای AXبه DS mov ds/ax خواندن آدرس mov ah/ds:[89h] بازیابی مقدار DS mov ax/cx mov ds/ax اگر بخواهیم آفست آدرس را با یک رجیستر مشخص کنیم باید به نکات زیر توجه کنیم : 1- اگر آدرس سگمنت با DS مشخص شده ، یا آدرس در سگمنت جاری باشد ، باید مقدار آفست را در ثبات BX قرار دهیم . مثلا mov cx/[BX]یا mov cx/ds:[bx]ا . 2- اگر از ES به عنوان مقدار سگمنت استفاده میشود باید از DI به عنوان آفست استفاده کنیم مثل mov cx/es:[di] . چون ما با برنامه های COM. سرو کار داریم ، پس از شکل اول و BX استفاده خواهیم کرد . دستیابی به مکانهای حافظه نکته های جالب دیگری هم دارد که در قسمت بعدی یاد خواهیم گرفت . وقتی که ما به روش گفته شده مقداری را از حافظه میخوانیم ، یک داده تک بایتی از حافظه گرفته میشود . اما ممکن است بخواهیم که یک کلمه یا کلمه مضاعف ( 4بایتی ) را بخوانیم یا بنویسیم . در این صورت میتوانیم از پیشوند های زیر استفاده کنیم : Byte Ptr: برای دست یابی به یک بایت Word Ptr: برای دستیابی به یک کلمه (2بایت ) Dword Ptr: برای دست یابی به یک مقدار 4 بایتی این پیشوند ها را باید قبل از آدرس مورد نظر قرار دهیم . به عنوان مثال برای خواندن یک بایت از آفست 10h میتوانیم بنویسیم : mov al/byte ptr ds:[10h] و برای خواندن دو بایت بصورت : mov ax/byte ptr ds:[10h] . میتوانیم از همین روش استفاده کرده و مقداری را به حافظه انتقال دهیم . مثلا میخواهیم یک کلمه دوبایتی را به آفست 34h (در سگمنت برنامه ) منتقل کنیم . کافی است بنویسیم : mov word ptr [34h]/1FCAh . مثال : mov bx/34h mov ax/ds mov cx/axmov ax/00h mov ds/ax mov ax/word ptr ds:[bx] mov ax/cx mov ds/ax جمع و تفریق بحث ما در مورد روشهای دستیابی و انتقال داده ها (فعلا) به پایان میرسد . حالا میخواهیم ببینیم که چطور عمل جمع و تفریق ، و بعدا ضرب و ... ، را روی مقادیر انجام دهیم . دستورالعمل ADD به میزان خواسته شده به محتوای یک رجیستر یا متغیر اضافه میکند .ےمثلا ADD AH/20 عدد 20 را به AH اضافه کرده و مجددا در AH قرار میدهد . اگر مقدار فعلی AH برابر 30 باشد بعد از اجرای آن دستور برابر 50 میشود . باید توجه کنیم که حاصل بدست آمده از محدوده مجاز تجاوز نکند . در این مثال اگر حاصل جمع عدد 20 با محتوای AH بزرگتر از 255 باشد ، خطای سرریز (Over Flow) رخ میدهد . مثال : این دستورات را در دیباگ وارد کنید : mov ax/5 add ax/4 int 20 (به معنی سطر آخر توجه نکنید) . حالا یکبار دیگر Enter را بزنید تا خط اعلان Debug ظاهر شود . حرف G را بزنید تا برنامه شما اجرا شود . حالا فرمان آشنای R را برای دیدن محتوای رجیسترها وارد کنید و مقدار AX را ببینید . دستورالعمل SUB برعکس ADD بوده و به مقدار خواسته شده از محتوای یک ثبات یا متغیر کم میکند . مثلا SUB AX/100h به اندازه 256 (100h) از AX کم کرده و نتیجه رادوباره در AX قرار میدهد . مثال : mov bbx/100h SUB bx/50 در این مثال حاصل bx را از 100 به 50 کاهش داده ایم . فرمان INC یک حالت خاص از ADD بوده و تنها یکواحد به محتوای ثبات اضافه میکندمثلا inc cx یعنی یک واحد به cx اضافه کن . و برعکس این ، دستور dec یکواحد از محتوای ثبات کم میکند . مانند : dec cx . ے باید توجه کنیم که این دستورات تنها روی ثباتهای همه منظوره DX.AX.D قابل استفاده هستند . پس امروز مطالب مربوط به اینها رو یاد گرفتیم : byte ptr / word ptr / dword ptr add / sub / inc / dec وقفه ها (Interrupts) CPU برای اینکه بتواند کارهای مختلفی را انجام دهد،از وقفه ها استفاده میکند . یک ےوقفه درخواستی از CPU است که در طی آن زیر برنامه ای اجرا میشود. وقتی که وقفه فراخوانی میشود، CPU اعمال دیگر را متوقف کرده و آن اینتراپت را پردازش میکند به طور کلی وقفه ها به دودسته تقسیم میشوند: ےَ1- وقفه های سخت افزاری (Hardware Interrupts) . وقفه هائی هستند که از سوی ے ادوات سخت افزاری کامپیوتر مانند کیبورد و ... اجرا میشوند. مثلا با فشرده یارها شدن هر کلید ، یکبار وقفه شماره 9 فراخوانی میشود. 2 - وقفه های سخت افزاری (SoftWare Interrupts). این وقفه ها در بایوس (BIOS) کامپیوتر قرار دارند. بایوس کامپیوتر یک تراشه (IC) قابل برنامه ریزی است که بنا بر نوع پردازنده بر روی برد اصلی کامپیوتر قرار میگیرد . بعلاوه خود DOS نیز وقفه ای (وقفه 21h) را اداره میکند که به وقفه DOS معروف است . این توابع توسط MSDOS.SYS تعریف میشوند ولی در نهایت به بایوس مراجعه میکنند. هر وقفه دارای یک شماره خاص خود است و از صفر شروع میشود . وقفه 21h (سرویس DOS ) نیز دارای 255 سرویس دیگر است . برای اینکه بتوانیم یک برنامه خوب و مفید بنویسیم باید بتوانیم از اینتراپتها به نحو صحیح استفاده کنیم . پس هر برنامه نویس اسمبلی باید یک مرجع کامل اینتراپت در اختیار داشته باشد. وقتی میخواهیم یک وقفه را فراخوانی کنیم ، ابتدا (درصورت لزوم ) ثباتهای خاصی را مقدار دهی میکنیم . معمولا نیم ثبات AH ، از این جهت که اکثر اینتراپتها دارای چند سرویس مختلف هستند ، شماره تابع را مشخص میکند . بهمین صورت ، و اگر لازم باشد ، ثباتهای دیگر را هم مقدار دهی میکنیم . مثلا فرض کنید میخواهیم کلیدی را از صفحه کلید بخوانیم . تابع شماره 0 از وقفه 16h میتواند این کار را انجام دهد . وقتی میگوئیم تابع شماره 0 ، یعنی باید به AH مقدار 0 بدهیم و بعد اینتراپت 16h را فراخوانی کنیم . فراخوانی اینتراپت به سادگی و با دستورالعمل INT انجام میشود. به صورت : INT int_no که int_no شماره اینتراپت میباشد . در مورد این مثال باید دستورات زیر را انجام دهیم : mov ah/0 int 16h وقتی یک وقفه فراخوانی میشود ، ممکن است روی ثباتها تاثیر گذاشته و مقدار آنها را عوض کند. به این وسیله ما میتوانیم وضعیت اجرای وقفه را بدست بیاوریم . در مورد این مثال ، پس از خوانده شدن کلید ، کد اسکی (ASCII) کلید در ثبات AL قرار میگیرد . مثلا اگر حرف A تایپ شود ، مقدار AL برابر 65 خواهد بود. حالا اگر عدد AH را قبل از فراخوانی وقفه بجای 1 برابر Eh قرار دهیم و وقفه 10hرا اجرا کنیم ، بجای خواندن کلید، یک کاراکتر را چاپ میکند . به این صورت که کد اسکی کاراکتر در ثبات AL و عدد Eh در ثبات AH قرار گرفته و وقفه 10h فراخوانی میشود . mov AX/0E07h in 10h به سطر اول توجه کنید !. وقتی ما یک عدد دوبایتی (Hex) را به AX ارسال میکنیم ، دوبایت بالا در AH و دوبایت پائین در AL قرار میگیرد . پس در این مثال کاراکتر شماره 7 باید چاپ شود و چون این کد مربوط به کاراکتر Bell است ، صدای بیپ شنیده خواهد شد. خاتمه دادن به برنامه : وقتی که یک برنامه به انتها رسید یا اگر خواستیم اجرای برنامه را متوقف کنیم ، میتوانیم از اینتراپت 20h استفاده کنیم . DOS همیشه و بمحض اجرای این وقفه ، اجرای برنامه را متوقه میکند. اینراپت 20h فقط با برنامه های COM. درست کار میکند و در مورد برنامه های EXE. درست جواب نمیدهد . در عوض سرویس 4Ch از اینتراپت 21h در هر دونوع برنامه بخوبی کار میکند . خوب ، حالا با مطالبی که یاد گرفتیم یک برنامه اسمبلی نوشته و فایل COM. آن را میسازیم . بنابر این در محیط DOS، DEBUG، را اجرا کنید . D:\MASM>DEBUG سپس دستورد A را به معنی شروع دستورات اسمبلی وارد کنید : - A xxxx:0100 به عدد آدرسی که دیده میشود توجه نکرده و دستورات زیر را تایپ کنید . mov ah/2 mov al/7 int 16 int 20 بعد از تایپ آخرین سطر، یکبار دیگر هم کلید Enter را بزنید تا اعلان debug مجددا ظاهر شود. حالا دستور N را برای نامگذاری برنامه بکار ببرید: - N BELL.COM بعد از آن باید طول برنامه را ، برحسب بایت ، مشخص کنیم . طول برنامه در ثبات CX نگهداری میشود پس از فرمان RCX برای مقدار دهی استفاده میکنیم . (طول برنامه 8 بایت است ) . - RCX 8 و در نهایت فرمان w برای نوشتن روی دیسک و Q برای خروج . حالا ما یک فایل COM. داریم که به محض اجرا یک صدای Beep تولید میکند . ما امروز اولین برنامه اسمبلی خودمان را نوشتیم ، در قسمت بعد یاد میگیریم که چطور از اسمبلر استفاده کنیم و امکانات آن را بکار ببریم در این قسمت طرز استفاده از ماکرواسمبلر را یاد میگیریم و برنامه هایمان را بدون استفاده از Debug مینویسیم . برای استفاده از اسمبلر باید یک ادیتور اسکی مثل EDITیا PE2ا داشته باشید تا بتوانید برنامه هایتان را توسط آن تایپ کنید . هر برنامه اسمبلی دارای یک فایل منبع (Source) حاوی دستورالعملهای اسمبلی است . ما این فایل را با یک ویرایشگر تایپ کرده و به ماکرواسمبلر MASM.EXE میدهیم تا فایل مفعولی (OBJ.) آن را بسازد . این فایل هم باید با برنامه Link.exe به فرم EXE. تبدیل شود . چون ما میخواهیم برنامه های COM. بتویسیم باید فایل exe. تولید شده را با EXE2BIN.COMیا EXE2COMا به فرم com. تبدیل کنیم . فرض کنید در محیط ویرایشگر(مثلا EDIT ) هستیم و میخواهیم یک برنامه اسمبلی بنویسیم . هر برنامه از 3 قطعه (سگمنت ) تشکیل میشود : 1-قطعه داده ها یا DATA SEGMENT . متغیرهای برنامه و سایر داده های مورد نیاز در این سگمن قرار میگیرند . 2- قطعه کد یا Code Segment . کدها و دستورات اسمبلی در این قسمت هستند . 3- بخش انباره یا Stack Segment . این قطعه زیر برنامه ها و مقادیر موقتی را نگهداری میکند . ما حتی میتوانیم محتوای ثباتها را به پشته (Stack) منتقل کرده و بعد دوباره از آن خارج کنیم . در یک برنامه COM. قطعه داده ها و قطعه مد در یک سگمنت قرار دارند بنا براین ما قطعه داده ها را تعریف نمیکنیم . بعلاوه قطعه سگمنت هم برای یک فایل COM. وجود ندارد بلکه خود DOS این محیط را فراهم میکند . به همین دلایل است که نوشتن برنامه های COM. آسانتر است . با این حال ما با محدودیتی مواجه هستیم و آن اینست که سایز یک برنامه COM. نمیتواند بیش از 64 کیلو بایت باشد . فرض کنید میخواهیم همان برنامه ای که صدای Beepتولید میکرد را با اسمبلر بنویسیم پس یک فایل (مثلا bell.asm) میسازیم : EDIT BELL.ASM حالا ما در محیط ویرایشگر هستیم . برنامه ما به این شکل خواهد بود : . MODEL SMALL . CODE MOV AH/0EH MOV AL/7 INT 10H INT 20H END در سطر اول ، جمله model small. یک رهنمود مترجم است . رهنمودهای مترجم کداجرائی نیستند ولی اسمبلر را در ترجمه برنامه راهنمائی میکنند . MODEL SMALL. به اسمبلر میگوید که ما میخواهیم برنامه com. بنویسیم و قطعه داده ها و کدها مشترک است . این جمله باید همیشه وجود داشته باشد. CODE. میگوید که قسمت کدهای اجرائی شروع میشود . ما باید همیشه دستوراتمان را بعد از یک CODE. شروع کنیم و در انتها نیز جمله END را به معنی اتمام برنامه بنویسیم . بعد از اتمام این مراحل از ویرایشگر خارج شده و با MASM.EXE فایل برنامه را ترجمه میکنیم : MASM BELL.ASM در پرسشهای masm کلید enter را بزنید . اگر برنامه را صحیح تایپ کرده باشید بایداین پیغامها را دریافت کنید :Microsoft( R )Macro Assembler Version 5.10 Copyright( C )Microsoft Corp 1981/ 1988 .All rights reserved.50084 + 396073 Bytes symbol space free 0 Warning Errors 0 Severe Errors حالا فایل BELL.OBJ ساخته شده و باید آن را لینک کنیم : LINK BELL.OBJ و نتیجه این خواهد بود:Microsoft( R )Overlay Linker Version 3.69 Copyright( C )Microsoft Corp 1983-1988 .All rights reserved.:Run File [ASM6.EXE] فقط Enter بزنید | :List File [NUL.MAP] :Libraries [.LIB] LINK : warning L4021 :no stack segment سطر آخر یک پیغام خطا است ولی دقیقا همان چیزی است که انتظار داریم . یعنی وجود نداشتن قطعه پشته (Stack) . به همین دلیل برنامه EXE. تولید شده توسط Link قابل اجرا نیست . پس با EXE2COM آن را به یک فایل COM. تبدیل میکنیم . EXE2COM BELL.EXE و داریم :EXE2COM Version 1.0( - c )Computer Magazine ASM6.EXE converted to ASM6.COM( 8 Bytes )Warning :Program begins at Offset 0( Entry point .)ASM6.COM cannot be called directly! الان فایل COM. هم تولید شد ولی EXE2COM میگوید که ما نمیتوانیم برنامه را فراخوانی و اجرا کنیم . چرا!? اگر بیاد داشته باشید وقتی میخواستیم در DEBUG اسمبلی بنویسیم ، دستوراتمان همیشه از آدرس xxxx:0100h شروع میشد. دلیل آن اینست که DOS همیشه یک فضای 256 بایتی بنام PSP در ابتدای برنامه ایجاد کرده و اطلاعات فوق العاده مهمی را در آن نگهداری میکند . بنا براین برنامه ما باید حتما از آدرس 100h شروع شود . این قانون اسمبلر برای نوشتن برنامه های COM. است . پس کد برنامه را به شکل زیر اصلاح کنید : . MODEL SMALL . CODE دستورالعمل جدید ORG 100H MOV AH/0EH MOV AL/7 INT 10H INT 20H END راهنمای Org 100hبه DOS میگوید که برنامه باید از آدرس 100h شروع شود . ما این کد را اجبارا در همه برنامه ها قرار خواهیم داد . حالا برنامه را با تغییرات اعمل شده ذخیره کرده و با انجام مراحل قبلی دوباره ترجمه کنید . پس از ترجمه فایل BELL.COMرا اجرا کرده و نتیجه را مشاهده کنید % امروز برنامه ای با اسمبلر نوشیتم . از این پس نیز تمام برنامه های را بااسمبلر مینویسیم و از توانائیهای آن استفاده میکنیم . پرشهای غیر شرطی ے اگر با زبانهائی مثل Basicیا Pascalا برنامه نویسی کرده باشید حتما از دستور Gotoے هم استفاده کرده اید . بوسیله این فرمان ، ما میتوانستیم روال اجرای برنامه را به یک نقطه مشخص انتقال بدهیم بدون اینکه نیاز به برقراری شرط خاصی باشد . در زبان اسمبلی هم چنین دستوری داریم : دستورالعمل JMP (مخفف JUMP) . دستور JMP به این شکل استفاده میشود: برچسب JMP ے منظور از برچسب مکانی از برنامه است . در اسمبلی برای اینکه یک نقطه از برنامه ے را علامت بزنیم ، نام برچسب مورد نظر را مینویسیم و برای اینکه اسمبلر آن را با ے یک دستورالعمل اجرائی اشتباه نکند، کاراکتر (:) را در مقابل آن قرار میدهیم مانند: :Start سپس میتوانیم با دستور JMP به آنحا پرش کنیم : Start :: : Jmp Start دقت کنید که بعد از Start ی که در مقابل JMP نوشتیم علامت : قرار نداده ایم . ے این JMP ها از نوع JUMP NERA هستند و نوعی دیگر بنام JUMP FAR هم داریم که بزودی آن را هم یاد میگیریم . ے مثال : برنامه ای که در مثالهای قبل نوشتیم را در نظر بگیرید . اگر ما از روی دستورالعملهای برنامه با JMP پرشی انجام دهیم هیچکدام از آن کدها اجرا نخواهندشد: 1] JMP Quit _2] mov ax/0E07h 3] int 10h 4] Quit :_5] int 20h برنامه از روی سطرهای 2وَ3 پرش خواهد کرد . ثبات پرچم (Flags) ے ثبات پرچم یک ثبات 16 بیتی است که 1یا 0ا بودن بیتهای آن نشانه درست یا ے نادرست بودن یک شرط است . مثلا اگر با دستورالعمل خاصی (میخوانیم ) تست کنیم که آیا ثبات BX مقدار 0 را دارد ، در این صورت بیت 6 برابر 0 میشود و ... . از این 16 بیت فقط 9 بیت استفاده میشود که به شرح زیر هستند : 16 15 14 13 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0 * * * * * O D I T S Z * A * P * C علامت * به معنای بی استفاده بودن است . ے 1- پرچم نقلی یا (CF) . بیت 0 در نتیجه اجرای وقفه ها یا بعضی اعمال حسابی تغییرمیکند . ے 2-پرچم توازن (ZF) . بر اساس یک عمل مقایسه ای یا حسابی تغییر میکند . اگر نتیجه یک عبارت 0 باشد مقدار 1 و اگر نتیجه 1 باشد مقدار 0 میگیرد. ے 3-پرچم وقفه (IF) . اگر 0 باشد هیچ وقفه ای نمیتواند اجرا شود و


دسته‌بندی نشده

63 (1338)

به نام خالق هستی گزارش کار کارگاه آهنی ۱ نویسنده : عباس آذری :اساتید مربوطه آقایان آذرخش و محمدی سال 1386 فهرست عنوان صفحه مقدمه …………………………………………………………….3 مواد... ادامه متن

دسته‌بندی نشده    دسته‌بندی نشده    دسته‌بندی نشده    دسته‌بندی نشده    دسته‌بندی نشده    به نام خالق هستی گزارش کار کارگاه آهنی ۱ نویسنده : عباس آذری :اساتید مربوطه آقایان آذرخش و محمدی سال 1386 فهرست عنوان صفحه مقدمه ......................................................................3 مواد قالبگیری و افزودنی ها ..........................................4 کوره ها و ذوب فلزات...................................................15 سیستم را گاهی ، تغذیه و مبرد...................................30 گزارش 1 ( مذاب ریزی وزنه )........................................46 گزارش2 ( مذاب ریزی مدل صفحه ای).................………. 50 گزارش 3 ( مذاب ریز ی بوش ).....................................53 گزارش 4 ( مذاب ریز ی قطعه صنعتی ).........................57 برسی عیوب ناشی از ماسه داغی...............................60 بررسی کامل حفره های گازی و انقباضی .....................61 مقدمه چدن ها و فولادها از روی درصد کربن مشخص می شوند. بیشتر از 1/2 درصد کربن چدن نام دارد و کمتر از 1/2 درصد کربن فولاد نام دارد. هر چه درصد کربن در چدنها بیشتر باشد پایدار کردن آن نیز بیشتر می شود. انواع چدن هایی که استفاده می شود عبارتند از : خاکستری ، نشکن ، مالی بل و سفید . ویژگیهای چدن نسبت به فولاد را می توان به این شکل بیان کرد: نقطه ذوب پایین نسبت به فولاد، خواص مکانیکی مختلف ، سیالیت خوب به دلیل وجود گرافیت آزاد در چدن ها و عدم نیاز به تغذیه درمواردی که انقباض به دلیل انبساط گرافیت چدن کم است. چدن ها دارای اجزا یوتکتیک کمتر و گرافیت کمترو نتیجتا مقاومت بالا به دلیل اینکه در چدنهای هیپو یو تکتیک گرافیت ها درشتر به وجود می آید که چدن را نرم و ضعیف می کند. همان طور که می دانید آلیاژ های آهنی را می توان در یک سیستم آلیاژی دو تایی برای فولاد ها و نیز با اضافه شدن سیلیسیم بیشتر یک سیستم سه تایی برای چدن ها تعریف کرد. (( مواد قالب و افزودنی ها )) مواد قالبگیری را می توان به دو گروه زیر تقسیم بندی کرد : 1- مواد قالبگیری موقت یا مصرفی 2- مواد قالبگیری دائمی ما در این گزارش به بررسی مواد قالبگیری موقت می پردازیم . موارد مورد بحث در باره این مواد می توانند از نظر ترکیب شیمیایی خواص فیزیکی و خواص فیزیکی – مکانیکی این مواد باشد. ماسه یکی از مهمترین مواد مورد مصرف در قالبگیری موقت قطعات ماسه است. ما می توانیم با استفاده از ماسه قالبهایی با ظرفیت کمتر از یک کیلو تا چند تن را با نوجه به روش قالبگیری تولید کنیم. نصبت ماسه با فلز متفاوت است مانند: 10به 1 می تواند با توجه به قطعه و ر.ش قالبگیری مورد استفاده قرار گیرد . در نقاط مختاف دنیا محل هایی وجود دارد که ماسه با انواع مختلف در آنجا تجمع پیدا کرده است که این محلها را معادن طبیعی ماسه گفته می شود که در نقاط مختلف ماسه با اشکال و اندازه های مختلف یافت می شود.ماسه می تواند به اشکالی مانند گرد، گوشه دار و مخلوطی از هر دو یافت شود. اندازه یا مش ماسه نیز می تواند متفاوت باشد در ریخته گری آهنی اگر مش ماسه باید کم باشد به دلیل اینکه هرچه مش پایین تر باشد استحکام قالب نیز بالا می رود. اشکال ماسه نیز اثرات متفاوتی بر روی قالب دارد. اگر ماسه گرد باشد استحکام کم می شود و نفوز گاز افزایش می یابد اما اگر ماسه گوشه دار وتیز باشد استحکام قالب بالا می رود اما نفوذ گاز کم می شود و موجب ایجاد مک در قطعه می شود. ماسه های ریخته گری عمدتأ از اکسید سیلیسیم و میکاوفلداسپار تشکیل شده اند. ماسه با کیفیت بالا برای ماهیچه ها و قالب های با دقت بالا قرار دارند و در جایی که خواص بی نظیر اینگونه مواد مورد نیاز است به کار می روند. ماسه های ویژه عبارتند از : )ZrSiO21- زیرکن ( )FeCr2O42- کرومیت ( )Mg – Fe) 2SiO23- اولین )FeAl5Si2O12.OH4- استائورولیت ( سیلیس بعد از اکسیژن فراوانترین عنصر در طبیعت است. سیلیس به دو صورت ) که سیلیس می نامند و تبلور بنیان اولیه سیلیکاتها SiO2 اکسید ( ) در تشکیل کانیها شرکت دارد.SiO4 خواص فیزیکی ماسه Green strenath 1-استحکام تر پس از افزودن رطوبت به ماسه ماسه تر حاصل می شود.این مقدار رطوبتی که ما می افزاییم باید به طور دقیق افزئده شود تا به تواند انتظاراتی که از ماسه می رود را برابرده کند . ماسه تر باید علاوه بر دارا بودن استحکام کافی باید از شکل پذیری مناسبی برخوردارد باشد تا مابعد از خارج کردن مدل از درون قالب از خود استحکام بالا نشان دهد همان طور که گفته شد رطوبت و مقدار چسبندگی باید به طور دقیق کنترل شودچون اگر رطوبت از یک درصد مشخص ( 6%) افزایش یابد می تواند باعث کاهش خواص مکانیکی ماسه شود. استحکام تر یک قالب به عوامل مختلفی چون میزان رطوبت ، مقدار چسب،شکل و اندازه و عدد ریزی ماسه بستگی دارد. در نمودار زیر تا ثیر رطوبت را بر استحکام مکانیکی مشاهده کرد. 7556516764000استحکام استحکام استحکام فشاری استحکام کششی استحکام برشی 15240018859500در صد رطوبت 7 % 6% 5% 2- )استحکام خشک)Dry strength ما هنگامی به اهمیت استحکام خشک ماسه پی می بریم که مذاب درون قالب ریخته شده و ماسه به دلیل تماس با مذاب تمام رطوبت خود را از دست می دهد و اگر نتواند استحکام خود را به اندازه کافی برای مقاومت در برای مقاومت در برابر فرسایش و نیز استحکام کافی در برابر فشار متا استاتیکی مذاب را داشته باشد باعث می شود که قالب اندازه و ابعاد خود را از دست دهد و ما قطعه خود را با اندازه های دقیق نمی توانیم ریخته گری کنیم و باعث کاهش راندمان ریخته گری می شود. اما مامی توانیم با کنترل وافزایش رطوبت استحکام خشک ماسه را به اندازه کافی اغزایش بدهیم تا با مشکلا ت گفته شده برخورد نکنیم. استحکام 608965-17526000 6858002730500در صد رطوبت 7 % 6% 5% 3-( نفوذ پذیری )permeability ما در قالبگیری با مشکلاتی با معایبی به نام مک های گازی یا حفره روبرو می شویم که این معایب می توانند از بخار شدن رطوبت ماسه و یا تولید گاز کردن مواد دیگر قالب بوجود بیاید . هنگامی که این بخارات و گازها تولید می شود نیاز به راهی برای خروج دارند و اگر نفوذ ماسه کم باشد این گازها در قالب حبس شده و تولید عیب های گفته شده می کند . ما می توانیم با اظافه کردن مقدار مشخصی از رطوبت ( 7%) نفوذ پذیری ماسه را افزایش بدهیم اما باید این مقدار به طور دقیق کنترل شود و گرنه با کاهش رطوبت نفوذ پذیری کاهش می یابدو اگر این مقدار بیشتر از مقدار مورد نظر باشدباعث می شود چسبندگی ماسه افزایش یابد و راه خروج گازها بسته شود و مشکلاتی در تولید قطعات پیش آید. 4- )قابلیت شکل پذیری )flow ability ماسه مورد استفاده ما در قالبگیری با ید قابلیت شکل پذیری کافی و متناسب با فرایند ریخته گری داشته باشد. ما می توانیم این مقدار را با افزایش کمی رطوبت به ماسه و افزایش چسبندگی این خصوصیت را در ماسه ایجاد کرد تا محفظه قالب مورد نظر را با دقت ابعادی بالا درست کردماسه تحت تا ثیر نیروی وارد به هنگام قالبگیری ، راحت تر شکل موردنظر را قبول کند. هر قدر حرکت ذرات ماسه بر روی یکدیگر به واسطه عواملی مثل فشار یا لرزش آسانتر صورت می گیرد. از خواص فیزیکی دیگر ماسه می توان به چند مورد زیر نیز اشاره کرد: )Thermal stability5- پایداری حرارتی ( )Refractoriness6- دیرگدازی ( 7- تولید با سطح نهایی خوب 8- قابلیت فروریختن و متلاشی شدن( بعد از مذاب ریزی) 9- قابلیت استفاده مجدد اجزاء مخلوط ماسه قالبگیری از موادی که در مخلوط با ماسه در قالبگیری استفاده می شودکه به نام افزودنی ها معروف هستند می توانیم به انواع چسب ها اشاره کرد که باعث چسبندگی و اتصال ذرات ماسه می شود. مواد دیگری نیز برای تکمیل کار و گاهی کسب خواص ویژه مانند صافی سطح، استحکام و ...... به مخلوط اضافه می شود. )type of binder انواع چسب ها ( )organic چسب ها را می توان از نظر ماهیت به دو دسته چسبهای آلی( )تقسیم بندی کرد.in organicو چسب های غیر آلی ( اگر چسب مورد استفاده در قالبگیری خصوصیات زیر را دارا باشد می توان گفت این یک چسب مناسب است. 1- در هر دو حالت ماسه ( تر و خشک ) باید استحکام کافی داشته باشد. 2- باید بتواند با بالا بردن شکل پذیری ماسه تمامی قسمت های مدل را به خود بگیرد. 3- چسب مورد استفاده در قالبگیری نباید کمترین چسبندگی به سطوح مدل و جعبه ماهیچه را داشته باشد. 4- حداقل تولید گاز به هنگام تماس با مذاب 5- دیرگدازی ماسه را پایین نیاورد تا با ماسه سوزی مواجه نشویم 6- از نظر تولید گازهای آلوده و مضر درپایین ترین در صد باشد. 7- اقتصادی بودن چسب های آلی را می توان به سه گروه اصلی تقسیم کرد: )Resin 1- صمغ ها( )،غلات،نشاستهCerteal2- حبوبات ( )Oli3- روغن ( چسبهای غیر آلی به قرار زیر هستند: الف) خاک رس: خاک رس یکی از متداول ترین و مهمترین چسب مورد استفاده در قالبگیری است،خاک رس اساسا سیلیکات آلومینیم است. ما در طبیعت عموما سه نوع از این خاک را می یابیم که عبارتند از: )Al2O3.4SiO2.H2O1-مونت موری لونیت ( )Al2O3.2SiO3.H2O2- کائولینیت ( 3- ایلیت ب) سیمان: سیمان نیز از جمله چسبهایی است که ما به دلیل سختی بالا و استحکام زیادی که بعد از مخلوط کردن با ماسه بدست می آید در قالبگیری قطعات مختلف مورد استفاده قرار می دهیم. سیمان پرتلند به میزان 12-8 درصد به همراه 6-4 درصد آب برای تهیه یک مخلوط ماسه قالبگیری به کار می رود. ما برای اینکه سیمان به خوبی خود گیر و سفت شود باید مخلوط را 72 ساعت نگه داشت تا بعد مورد استفاده قرار گیرد. ج) سیلیکات: سیلیکاتها نیز در فرایند قالبگیری مورد استفاده قرار می گیرد که به طور کلی به دو دسته سیلیکات سدیم و ترکیبات اتیل از که از مهمترین انواع اینگونه چسبها هستند. د) گچ ما در فرایند قالبگیری برای بدست آمدن برخی از خواص ویژه موردنظر خود از موادی استفاده می کنیم که افزودنی ها گفته می شوند که عبارتند از: - حبوبات ، غلات : این دو مواد بیشتر برای بالا بردن استحکام تر و خشک و بالا بردن قابلیت فروپاشی مورد استفاده قرار می گیرد. در مواردی هم جلوگیری از عیوب انبساطی و ایجاد ترکهای گرم مورد استفاده قرار می گیرد. - خاک اره: به منظور ایجاد حالت پلاستیکی مواد قالب و قابلیت نفوذ گاز و همچنین قابلیت از هم پاشیدگی و موارد دیگر مورد استفاده قرار می گیرد. - ملاس – دکسترین: ملاس برای بالا بردن سختی لبه قالب و افزایش استحکام خشک ماسه مورد استفاده قرار می گیرد. دکسترین نیز برای کنترل انبساط و افزایش سختی سطح قالب به کار می رود. - نفت سیاه ،قیر و مازوت: این مواد یرای بهبود سطح تمام شده قطعات آهنی و خواص چسبندگی ذرات ماسه در فراین قالبگیری استفاده می شود. - گرافیت : به منظور اصلاح قابلیت قالبگیری ماسه و بهبود سطح تمام شده قطعات به کار گرفت. - پودر سیلیس: پودر سیلیس به دلیل بالا بردن چگالی توده ماسه باعث فشردگی بیشتر و مقاومت بیشتری در بابر نفوذ فلزات مذاب دارد. - اکسید آهن : اکسید آهن باجذب گازهای موجود در قالب از ایجاد عیوبی مانند مک و حفره جلوگیری می کند و استحکام گرم قالب را نیز افزایش می دهد. مواد دیگر نیز مثل روغن سوخت، پرلیت ، سیکول، رسوب فورفورال،پودر سردا،اسید بوریک و ........مورد استفاده قرار می گیرد. (( کوره ها و ذوب فلزات)) در مورد ذوب چدن ها می توان گفت که بیشترین و رایج ترین کوره مورد استفاده در ذوب این فلز از کوره کوپل نام برد. کوره های متفاوتی در تولید مذاب وجود دارد که میتوان به کوره های دوار،کوره های زمینی و کوره های الکتریکی اشاره کرد. یک کوره مناسب برای ذوب چدن باید خصوصیاتی مثل درجه حرارت ذوب و فوق ذوب،سرعت ذوب،ظرفیت ذوب ،هزینه ذوب و ..... است. شارژ کوره هامی تواند از شمش های چدنها ویا قراضه ها( راه گاهها، تغذیهو قطعات برگشتی و.......) باشد. اگر ما می خواهیم یک قطعه مناسب تولید کنیم باید علاوه بر دقت و کنترل مواد قالبگیری مورد استفاده که در بخش پیش توضییح داده شد به مذابی که برای ریخته گری مورد استفاده قرار می گیرد به طور جدی توجه کرد تا بتوانیم از ورود مواد آلوده کننده مذاب جلوگیری کرد و یک مذاب تمیز وارد محفظه قالب کرد و با یک راندمان بالای ریخته گری قطعات سالم و بی عیب تولید کرد. ما در اینجا به منابع آلوده کننده مذاب و راه حلهای رفع یا جلوگیری از ورود این منابع توضییح می دهیم. منابع آودگی مذاب یکی از مباحث در متالورژی واکنش پذیری مذاب با مجموعه عوامل محیطی و عوامل دیگر است. منابع را می توان به عبارت زیر بیان کرد: هوای محیط مذاب به راهتی می تواند با مجموعه واکنشهای مختلف شیمیایی و فیزیکی با گازهای موجود در هوا ( هیدروژن،اکسیژن،ازت و بخار آب ) موجب تلف شدن عناصر مفید در آلیاژ و تشکیل مواد مضر و ناخاسته کند که راندمان ریخته گری را به شدت کاهش می دهد. سوخت و محصولات احتراق سوخت یکی از عوامل مهم در ذوب است که می تواند با کنترل آن و درست مصرف کردن و ایجاد یک احتراق مورد نظر ما برای ذوب فلزات از به وجود آمدن آلودگی های مختلف جلوگیری کرد. مواد نسوز مواد نسوز می تواند با ایجاد واکنش مکانیکی وارد مذاب شود و ایجاد آلودگی در مذاب کنند. نسوزهای مورد استفاده در پاتیل ها و بوته های مورد مصرف در ذوب فلزات اگر دارای دیرگدازی بالا و بی اثر بودن نسبت به مذاب نباشند باعث دخول مکانیکی می شوند. وسایل و ابزار ذوب این مورد از آلودگی نسبت به موارد دیگر کمتر باعث آلودگی می شود. می توان با تمیز نگه داشتن وسایل و ابزار مورد استفاده که به دلایلی مثل هم زدن یا افزودن موادی به مذا ب در تماس مستقیم با مذاب قرار می گیرند از ورود مواد اکسیدی و مواد دیگر به مذاب جلوگیری کرد. مواد شارژ یا بار شارژ مورد استفاده در ریخته گری همان طوری که گفتیم یا به شکل شمش است یا قراضه ها باشد. شمش های مورد مصرف با درجه خلوص متفاوت وجود دارد که باید یا دقت کنترل شود و از و از درصد ناخاصیهای موجود در چدن باید اطلاع پیدا کرد و تا حد ممکن یک شمش خالص و تمیز در ذوب استفاده کرد.قراضه ها نسبت به شمش ها بیشتر موجب آلودگی مذاب می شوند چو در صد خلوص یا مواد درون قراضه ها مشخص نیست و امکان دارد حاوی عناصر مضر برای مذاب باشد و یا چون قبلا مورد استفاده قرار گرفته حاوی رطوبت یا چربی های مختلف باشد که برای مذاب کاملا مضر است. پیشگرم کردن شارژ چدنها و تاثیر آن بر کیفیت مذاب‏: اصولا یکی از روشهای آسان کاهش زمان ذوب و افزایش ‏نرخ تولید، پیشگرم کردن شارژ است، اما تحقیقات نشان داده ‏است که افزایش زیاد دمای پیشگرم شارژ، مشکلاتی را به ‏وجود میآورد نتایج تحقیقات انجام گرفته در زمینه پیشگرم ‏کردن زیاد شارژ در کوره القایی به شرح ذیل است:‏‏● مقدار سرباره افزایش قابل توجهی مییابد.‏‏● با افزایش زیاد درجه حرارت پیشگرم شارژ، افزایش چندانی ‏در سرعت ذوب مشاهده نمیگردد.‏‏● گرمای نهان ذوب سرباره حدود 8/1 برابر چدن مذاب است ‏و اتلاف انرژی حرارتی افزایش خواهد یافت.‏‏● نرخ اکسیداسیون مواد شارژ تا دمای ċ650 نسبتا ناچیز ‏است اما در محدوده دمای ċ815-648 نرخ اکسیداسیون به ‏صورت تصاعدی افزایش مییابد.‏‏●با افزایش مقدار اکسید آهن ‏‎(FeO)‎، حجم و سیالیت سرباره ‏افزایش مییابد. اکسید آهن از نظر شیمیایی خورنده ترین جزء ‏سرباره است، نقطه ذوب پایینی داشته و باعث تشکیل ذرات ‏بسیار ریزی میشود که به آهستگی بر روی سطح مذاب غوطه ‏ور میگردند.‏‏● سرباره اضافی مصرف انرژی کوره را افزایش میدهد در ‏حالت تئوری، چدن برای رسیدن به دمای بارریزی فقط به ‏‏450 الی500 کبلو وات ساعت بر تن، انرژی نیاز دارد، در ‏حالی که سرباره 700 الی 800 کیلووات ساعت بر تن، انرژی ‏را مصرف خواهد کرد.‏‏● بررسیهای صورت گرفته نشان میدهند که با وجود اختلاف ‏در سیکل حرارتی و زمانی برای هر کارگاه، درجه حرارت ‏مناسب پیشگرم شارژ، 510-482 درجه سانتیگراد میباشد. مواد قالب مواد قالب می تواند به صورت مکانیکی و یا انجامک واکنش های شیمیایی موجب ایجاد ترکیبهای ناخواسته مضر در مذاب شود. بعد از بیان منابع آلودگی حال به توضیح در باره روش ها و راه های کنترل و یا حذف آلودگی های مذاب می پردازیم. کمک ذوبها را می توام به ترتیب زیر نام برد: )Fluxs1- فلاکسها ( )Degassers 2- گازدانه ها ( )Grainrefiners3 – ریزکننده ها ( )Nuocleants4- جوانه زا ها ( )Modiffiers5- بهسازها ( آخالها یکی از آلودگی های مذاب محسوب می شود که به طور ناخواسته در مذاب ایجاد می شود و اثرات بسیار مضری برای مذاب دارد. ای تا ثیرات را می توان به چند دسته تقسیم کرد. 1- سیالیت ریخته گری : سیالیت مذاب به شدت تحت تاثیر وجود آخال قرار می گیرد و به دلیل وجود ذرات جامد و یا نیمه جامد سیالیت و گران روی کاهش پیدا می کند. 2- تغییر نوع انجماد : قطعه ریخته گری شده به دلیل وجود آخال جامد در هنگام انجماد باعث تسریع انجماد که آخال به عنوان هسته های اولیه عمل می کند و شرایط انجماد را به صورت خمیری ایجاد می کند و ما نمی توانیم به راهتی یک قطعه سالم و بدون مک های انقباضی را تولید کنیم. 3- مک و تخلخل : آخالها عموما به دلیل ایجاد خلاء موضعی در فصل مشترک خود با مذاب ، همواره شرایط تشکیل حبابهای گازی و مکها را تسریع و دامنه تخاخل در آلیاژ را افزایش می دهند. 4- خواص مکانیکی :آخالها باعث کاهش استحکام مکانیکی ، حد الاستیکی ،ازدیاد طول نسبی و حد خستگی می شود که به طور کامل عملا استفاده قطعه را از ما می گیرد. از جمله معایب دیگر را می توان به کاهش شکل پذیری و افزایش عیوب سطحی و همچنیین کاهش تراش پذیری و هدایت حرارتی اشاره کرد. فلاکسها: فلاکسها را می توان بر اساس کارایی که در عملیات ذوب دارد به دو صورت تعریف کرد . الف ) فلاکسهای تمیز کننده : این فلاکسها نقش مهمی در ایجاد یک مذاب تمیز و بدون آخال و آلودگی های دیگر کرد . این فلاکسها با کاهش آغشتگی آخالها به مذاب و کاهش وزن مخصوص آخالها باعث می شود که آخالها به راهتی از مذاب جدا شوند و به سطح مذاب به عنوان سرباره و یا در ته بوته بنشینند و در وقت مذاب ریزی مذاب تمیز به داخل قالب برود. این فلاکسها همچنیین می توانند با افزایش نقطه گداز آخالها باعث شود که در حین ذوب فلز به صورت جامد بماند و با مذاب مخلوط نشود و به راحتی از مذاب جدا شود . ب) فلاکسهای پوششی: این فلاکسها مهمترین کاری که در مذاب انجام می دهد به این ترتیب است که با کاهش آغشتگی آخال با مذاب در ایجاد سرباره مناسب می کند این سرباره با ید کمترین آغشتگی را با مذاب داشته باشد تا بتوانیم به راهتی از مذاب جدایش کنیم واز ورود به داخل مذاب جلوگیری کنیم. از انواع فلاکسهای پوششی مورد استفاده در آلیاژهای مختلف می توان به چند فلاکس زیر اشاره کرد: آلیاژ های آهنی >>>پودر ذغال،سنگ آهک،سیلیکات کلسیم آلیاژهای مس>>>براکس،کاربیدکلسیم،برایدمنیزیم،شیشه ..... یکی دیگر از عوامل مهم متالورژیکی موثر در تولید یک قطعه سالم توجه به سیالیت مذاب ریخته گری است . سیالیت عبارتست از توانایی و قابلیت پر کردن تمام قسمتهای قالب ، تحت سرعت بارریزی معین توسط فلز مذاب. از عواملی که بر روی سیالیت تأثیر دارند عبارتند از : الف) درجه حرارت : درجه حرارت مذاب مهمترین عامل درپر شدن قالب است . مشخصا هر چه درجه حرارتفوق ذوب بالا باشد باعث افزایش سیالیت می گردد. اگر درجه حرارت فوق ذوب پایین باشد باعث کاهش سیالیت و همچنین باعث می شود که زمان برای واکنش های ترکیبی و ایجاد انواع اکسید ها،آخالها و .... می شود. ب)ترکیب شیمیایی: در آلیاژهای با دامنه انجماد کم ،سیالیت نسبتا زیادتر و تا هنگامی که پوسته جامد در منطقه گلویی ورودی تشکیل نشود،ادامه داشته و سپس سریعا متوقف می شود.در آلیاژها یی با دامنه انجماد طولانی به دلیل ایجاد اولین هسته های جامد سیالیت به طور فاحشی کاهش می یابد . از دیگر عوامل نیز می توان به چند نکته زیر نیز اشاره کرد . تنش سطحی – مواد قالب – اثرات سطحی قالب-فشار هوا گازها از دیگر فرایندهای که بر روی مذاب برای از بین بردن آلودگی انجام می شود گاز زدایی است. گازها می توانند در فلزات به شکل جامد یا مذاب و به صورت بین نشین و عموما از طریق نفوذی وارد فلز می شوند و عموما مکها در نتیجه محبوس شدن گاز در حین عملیات ریخته گری و انجماد به وجود می آید. از عوامل تولید گاز در مذاب می توان به اتمسفر محیط،سوخت و محصولات احتراق،بخار آب ، مواد نسوز،موادشارژ و کواد قالب اشاره کرد. از جمله مشکلاتی که مربوط به انحلال گاز در مذاب می شوند عبارتست از در جریان انجماد و سرد شدن : حد حلالیت جامد نسبت به مایع بسیار کم و گازهای خارج شده از حلالیت مجددا به صورت مولکولی تشکیل شوند، در این حال حبابهای گازی حاصل در جریان انجماد،به دلیل وجود هسته های جامد ،نوع رشد شاخه ای ، افزایش گرانروی و انجماد سطحی، فرصت خروج نیافته به صورت مک و یا حفره ریز و درشت گازی در قطعه ریختگی باقی می ماند. سرعت انحلال گاز به عواملی همچون درجه حرارت و فشار محیط بستگی دارد به این ترتیب که با افزایش درجه حرارت و فشار محیط انحلال گاز نیز افزایش می یابد. از جمله عواملی که موثر در تشکیل مک است عبارتند از: مقدار گاز – تلاطم و آشفتگی – آخال ها و هسته های جامد مدل انجماد و مقدار انقباض – سرعت و زمان انجامد روش های شناخته شده ای که برای گاز زدایی به کار می رود چند نوع است که قبلا مطالعه کرده ایید و تنها در اینجا نام برده می شود. الف ) گاززدایی با استفاده از کاهش فشار خارجی ( قانون سیورت ) ب ) گاز زدایی با استفاده از افزایش فشار داخلی از دیگر عملیات مذاب ،عملیات جوانه زائی است. تصفیه چدن مذاب توسط الیاف نسوز سیلیسی‏: تصفیه مذاب چدن، روشی موثر برای بهبود کیفیت قطعات ریختگی ‏است. برای تصفیه چدن مذاب معمولا از فیلترهای سرامیکی و یا ‏فیلترهای فومی استفاده میگردد. اخیرا فیلتر جدیدی بنام الیاف نسوز ‏سیلیسی وارد عرصه صنعت ریخته گری شده است. الیاف این فیلتر از ‏فیبرهای عملیات حرارتی سیلیسی تشکیل شده اند که دماهای بارریزی ‏بالاتر از 2900 درجه فازنهایت را به راحتی تحمل میکنند. این فیلتر ‏را میتوان به سادگی به هر اندازه و شکلی در آورد و معمولا در خط ‏جدایش قالب قرار میگیرد. برای نگهداری فیلتر در موضع خود از پیچ ‏و مهره های خاصی استفاده میگردد. با تماس چدن مذاب به فیلتر، ‏رزین اتصال دهنده فیبرها، تجزیه شده و یک نوع زغال کربنی به ‏وجود میاید. این زغال، باعث اکسید شدن آهن میشود و اکسید آهن ‏‏(وستیت ‏FeO‏) به وجود میآورد که حاصل واکنش آن با فیبرهای ‏سیلیسی، تشکیل لایه ای از فابلیت برروی فیبرها است. دمای چدن ‏مذاب باعث نرم و چسبناک شدم پوشش فایالیتی شده و در نتیجه ‏هرناخالصی موجود در مذاب را بخود جذب خواهد کرد. در مذاب ‏چدنهای نشکن، محصولات واکنشهای کروی کردن گرافیت، توسط ‏فایالیت جمع آوری میگردد. در اثر به وجود آمدن محلولهای جامد با ‏نقطه ذوب پایین، جداکردن ناخالصیهایی مانند اکسید منیزیم، سولفیدها، ‏سیلیکاتها و سایر ذرات تشکیل شده در عملیات کروی کردن، آسان تر ‏میگردد. در کاربرد فیلترهای سرامیکی، با سرد شدن مذاب و نیاز به ‏مجراهای درشت برای عبور راحت تر مذاب (که منجر به عبور ‏ذرات ریز میشود) مواجه هستیم و فیلترهای فومی معمولا باعث به ‏وجود آمدن یک جریان متلاطم میشوند. در فیلترهای الیافی این مسائل ‏کمتر رخ میدهند. برای بهبود اثر فیلترسازی و کاهش مجاری عبور ‏دهنده ذرات ناخالصی، بایستی سطح موثر فیلتر را نسبت به جریان ‏مذاب افزایش داد. در چدنهای خاکستری و مالیبل سطح موثر، سه الی ‏پنج برابر سطح تنگه در سیستم راهگاهی و در مورد چدن نشکن، شش ‏الی هشت برابر میباشد. برای بالا بردن سطح موثر در سیستمهای ‏راهگاهی، میتوان یک فیلتر الیافی را به صورت دو مرحله ای ‏طراحی کرد و بکار برد. در فیلتر دوم معمولا به سطح موثر بالاتری ‏نیاز نداریم زیرا بیشتر مواد، ناخالصیها و آخالها در فیلتر اول از مذاب ‏جدا میشوند. عملیات فیلتر کردن دو مرحله ای را میتوان توسط دو نوع ‏فیلتر با مش بندی متفاوت و مجراهای گوناگون بکار برد و انواع ‏مختلف ناخالصی و ذرات ناخواسته را از مذاب جدا کرد. با ساختن ‏سبدها یا کاسه هایی ازاین فیلترها میتوان مقادیر معتنابهی از مذاب ‏خروجی کوره های نگهدارنده و پاتیلها را تصفیه کرد. با پوشش دادن ‏سطح الیاف با مواد جوانه زا، میتوان عملیات دوگانه فیلتر کردن و ‏جوانه زائی را به راحتی انجام داد. حتی میتوان برای عملیات جوانه ‏زائی انتخابی، مواد جوانه زا یا سایر آمیژان ها را در مکانهای ‏گوناگون سیستم راهگاهی قرار داد. فیلتری با مساحت چهار اینچ مربع ‏میتواند وزن بیست گرم جوانه زا را تحمل کند. معمولا این فیلتر را به ‏صورت افقی در خط جدایش قرار میگیرد. در قالبهای عمودی و یا در ‏قالبهایی که در آنها موقعیت خط جدایش محدوده است، میتوان توسط ‏مقداری ماسه ماهیچه آن را ثابت کرد. یک استفاده دیگر از این فیلتر، ‏تعبیه کردن مکانی برای فیلتر در نزدیکی قطعه برای سهولت جدا ‏شدن سیستم راهگاهی از قطعه است. فیلترهای الیافی نه ترک بر ‏میدارند و نه به مانند فیلترهای سرامیکی به راحتی در حین حمل و نقل ‏می شکنند. توان بالای آنها برای جذب آخالهای و سایر مزایای آنها راه ‏حل مناسبی برای بهبود کیفیت قطعات ریختگی در یک کارگاه ریخته ‏گری به شمار میاید. جوانه زا ها جوانه زا ها به دو صورت خو دی و غیر خودی و جود دارد.یک جوانه زای خوب و مناسب باید ویژگی هایی مثل دیرگدازی و قابلیت آغشتگی به مذاب ،ساختار کریستالی نزدیک به فلز زبری سطح جوانه و .....را داشته باشد. به چند نکته نیز باید در عملیات جوانه زائی دقت کرد: 1- زمان جوانه زائی باید در آخرین مرحله حذف ۀودگی باشد تا در هنگام گاز زدایی یا آخال زدایی جوانه زا ها حذف نشود. 2- درجه حرارت و زمان میراییباید به طوری کنترل شود تا جوانه زا ها در درجه حرارت وزمان زیاد در مذاب قرار نگیرد تا راندمان جوانه زنی پایین نیاید. 3- اندازه جوانه زا ها باید نه زیاد بزرگ باشد کهخواص قطعه را کاهش دهد و نه آنقدر ریز باشد که رادمان جوانه زاوئی پایین بیاید. 4- پخش یکنواخت 5-مقدار جوانه زا سیستمهای راهگاهی وظایف یک سیستم راهگاهی: 1- تنظیم سرعت و جهت جریان مذاب به گونهای که پرشدن کامل قالب قبل از انجماد تضمین گردد. 2-ایجاد جریان آرام و یکنواخت 3-ایجاد شیب دمایی مناسب از قطعه به تغذیه 4- جلوگیری از ورود آخال،اکسید سرباره،ذراتو مواد قالب 5-اقتصادی بودن در میان انواع فلزات و آلیاژ های ریختگی چدن ها بیشترین مقدار مصرف را دارا بوده و اندوخته های علمی و تجربی درباره آن ها نیز بسیارند . برای آنان که در ارتباط مستقیم و یا غیر مستقیم با ساخت قطعات چدنی هستند این احساس وجود دارد که چدن ریزی در مقایسه با دیگر فلزات ریخته گری روش ساده ای است . کیفیت هر محصول تولیدی ریشه در نیاز و فرهنگ آن جامعه دارد . کشوری که متکی به سیستم حمل ونقل دستی است می تواند قطعات ریختگی با کیفیت نازل را پذیرا باشد . در ارتباط با تکنولوژی تولید قطعات چدنی چنانچه مرحله طراحی سیستم های راهگاهی و تغذیه گذاری مهمترین جزء این مراحل نباشد از اصولی ترین قسمت های آن خواهد بود . امروزه این مرحله به عنوان ابزار بسیار مفیدی جهت کنترل معایب در قطعات بویژه عیوب انقباضی و بهره دهی قطعات ریختگی به شمار می رود. طراحی راهگاها و تغذیه بدون توجه به متغیرهای بسیاری که در مرغوبیت قطعات ریختگی موثر است انجام گیرد که متغیرهایی نظیر کیفیت متالوژیکی مذاب و نوع مخلوط سازنده قالب و روش ریخته گری در ارائه طرح سیستم راهگاهی و تغذیه مؤثر است لذا طرح باید این عوامل را شناساوی کرده و بر اساس شناخت کافی آن ها نوع سیستم لازم را انتخاب کند . لذا موفقیت هنگامی بدست می آید که طراح و یا گروه طراحی در ارتباط نزدیک با بخش تولید قرار گرفته و نوعی سیستم راهگاهی و تغذیه را انتخاب کند که حتی المقدور بتواند معایب و نارسائی های مرحله تولید را جبران کند یک از عوامل لازم در تهیه قطعات ریخته گری سالم آگاهی از چگونگی رفتار مذاب از هنگام ورود به داخل قالب تا مرحله خاتمه انجماد آن است. با نگرشی به قطعات ریختگی بجای مانده از زمان های بسیار دور می توان دریافت که ریخته گران گذشته تا چه حد به اهمیت راهگاه گذاری صحیح قطعات توجه داشته اند. مطالعه سیستم های راهگاهی ( Gating systems ) بدون آشنایی به رفتار انقباضی مذاب و مسئله تغذیه گذاری Risering ) قطعات امکان پذیر نیست . به همین دلیل لازم است در طراحی سیستم های راهگاهی چگونگی انقباض مذاب ( Liquid shirinkage ) قبل از شروع انجماد و در مرحله انجماد ( Solidification shrinkage ) نیز مد نظر قرار می گیرد و ظایف یک سیستم راهگاهی مناسب به شرح ذیل است: 1- انتقال مذاب از بوته به محفظه قالب با سهولت انجام پذیرد. 2- حرکت مذاب در مجاری و راهگاها با حداقل حرکت اغتشاشی انجام گیرد. 3- مذاب به گونه ای وارد قالب گردد که سردترین قسمت بار به دورترین قسمت محفظه قالب رفته و گرم ترین آن در راه گاها باقی بماند این حالت موجب می شود تا از ایجاد حفره های انقباضی مذاب در قطعه ریخته گری جلوگیری گردد. 4- راهگاها آنقدر بزرگ در نظر گرفته شوند که مذاب بتواند اولاً محفظه قالب را کاملا پر کرده و ثانیا به تغذیه قطعات ریختگی کمک کند. معایبی که در اثر عدم دقت در طراحی سیستم های راهگاهی امکان وجود دارند عبارتند از: 1- وارد شدن ماسه شلاکه ( Slag ) و ناخالصی ها Impurities ) به همراه مذاب به محفظه قالب خصوصا تجمع در بالا قالب. 2- خشن شدن سطح قطعه ریختگی 3- جذب گاز در مذاب و ایجاد مک و حفره در قطعه ریختگی 4- اکسید شدن بیش از حد مذاب 5- ایجاد حفره های انقباضی در قطعه ریختگی 6- نفوذ مذاب در ماهیچه ها وظیفه اصلی یک سیستم راهگاهی آن است که مذابی تمیز و عاری از شلاکه و ناخالصی ها را به محفظه قالب منتقل کند به این منظور سه نکته زیر باید رعایت شوند: 1- ایجاد ارتباط مذاب موجود در محفظه قالب با فضای خارج 2- گرفتن شلاکه و ناخالصی ها 3- ایجاد شرائطی که گاز ها و هوای موجود در قالب را بتوان به فضای خارج منتقل کرد حوضچه بارریزی ( Pouring cup or basin ) گشاد کردن قسمت بالای راهگاه بارریز یا ایجاد حوضچه عمل ریختن مذاب را تسهیل می کند . عدم استفاده از حوضچه امکان ورود شلاکه به داخل راهگاه بارریز را زیاد می کند و هرچقدر حوضچه بزرگتر در نظر گرفته شود این امکان تقلیل می یابد . آن قسمتی از حوضچه که در امتداد لوچه پاتیل قرار دارد باید به اندازه کافی طویل در نظر گرفته شود . حوضچه هایی که کف آن ها پایین تر از سطح بالایی راهگاه بارریز قرار دارد وظیفه گرفتن فشار مذاب ورودی را نیز بر عهده داشته و موجب می شوند تا مذاب به آرامی وارد راهگاه بارریز گردد بدترین شکل برای حوضچه حالت قیفی و بهترین شکل برای آن نوع نشان داده شده در شکل می باشد . در ریختن قطعات بزرگ استفاده از تله در حوضچه ها برای جلوگیری از ورود شلاکه به راهگاه متداول است از آنجائی که این روش جریان مذاب به داخل راهگاه بارریز را به صورت اغتشاشی در می آورد لذا غیرمفید تشخیص داده شده است قرار دادن مانعی روی قسمت بالای راهگاه بارریز به منظور پر کردن اولیه حوضچه از مذاب هم به دلیل مشابه مضر است . قطر یا عرض حوضچه باید حداقل دو برابر قطر جریان مذابی که از پاتیل به داخل آن ریخته می شود در نظر گرفته شود . عمق حوضچه نیز باید به صورتی باشد که در هنگام ریختن مذاب به داخل آن هیچگونه پاشیدگی مذاب صورت نگیرد . در شکل زیر ابعاد یک نوع حوضچه مناسب که بیشتر در ریخته گری انواع چدن با گرافیت کروی مورد مصرف دارد نشان داده شده است. راهگاه بارریز ( Sprue ) استفاده از چند راهگاه بارریز در یک قالب به هیچ وجه توصیه نمی شود مگر آنکه قطعه ریختگی بسیار بزرگ بوده و ریختن آن نیاز به استفاده از چند پاتیل داشته باشد . ارتفاع راهگاه بارریز بیشتر با توجه به ارتفاع درجه های موجود در کارگاه تعیین می شود . سطح مقطع این راهگاه در سیستم فشاری تقریبا 3 برابر مجموع سطوح مقاطع راهگاههای فرعی در نظر گرفته می شود و در سیستم غیر فشاری مجموع سطوح مقاطع راهگاههای فرعی تقریبا باید با سطح مقطع قسمت تحتانی راهگاه بارریز یکسان در نظر گرفته شود. راهگاه بارریز معمولا بصورت استوانه ای در نظر گرفته می شود که سطح مخصوص آن اندکی کمتر از سطح مخصوص راهگاه با مقطع گوشه دار می باشد و جز این امتیاز دیگری ندارد. بدلیل مشکلات عملی در تهیه قالب های ماشینی با سرعت بالا در سیستم های فشاری از راهگاه بارریز بدون شیب و یا با شیب جزئی استفاده می شود و در سیستم غیر فشاری همواره لازم است از راهگاه بارریزی استفاده شود که قسمت تحتانی آن کمترین سطح مقطع ممکن را در مقایسه با قسمت های دیگر آن داشته باشد در صورتی که در این سیستم از راهگاه بارریز بدون شیب استفاده شود باید در محل اتصال راهگاه بارریز و راهگاه اصلی از تنگه استفاده کرد. راهگاه اصلی ( Runner ) بهترین طرح برای راهگاه اصلی ساده ترین آن هاست به همین دلیل چنانچه فضای درجه قالب گیری اجازه دهد بهترین نوع راهگاه اصلی نوع مستقیم است . ایجاد هرگونه قوسی در این راهگاه به ایجاد حرکت اغتشاشی مذاب کمک می کند چنانچه به کار بردن این قوس در راهگاه اصلی اجتناب ناپذیر باشد بایستی این قوس را با حداکثر زاویه ممکن ایجاد کرد در راهگاه اصلی انحنادار نباید راهگاه فرعی را نزدیک قسمت قوس راهگاه اصلی تعبیه کرد . چنانچه از یک راهگاه اصلی گرد استفاده شود باید از به کار بردن راهگاه فرعی در وسط قوس پرهیز کرد . اصولا در حالتی که برای قطعه ای استوانه ای شکل از راهگاه اصلی گرد استفاده شود توصیه می گردد که سیستم راهگاهی غیرفشاری بکار برده شود. درجه حرارت ریختن مذاب و ظرفیت پاتیل ها انتخاب درجه حرارت ریختن مذاب بستگی به نوع سیستم راهگاهی و تغذیه گذاری قطعات دارد . برای ریخته گری قطعات چدنی با جداره های ضخیم با استقاده از تغذیه ریختن مذاب در درجه حرارتی بالایی انجام می شود. انتخاب اندازه پاتیل بایستی به گونه ای انجام گیرد که افت درجه حرارت مذاب در آن حداقل مقدار ممکن بوده و خالی و پر کردن آن نیز با مشکلی مواجه نباشد و شکل لوچه پاتیل بسیار مهم بوده و به شکل U کشیده ترجیح داده می شود ضمن آن که سطح مقطع کانال بارریزی آن دو برابر سطح مقطع راهگاه بارریز در نظر گرفته می شود. روش راهگاه گذاری در ریخته گری چدن با گرافیت کروی برای اضافه کردن منیزیم به مذاب در راهگاه در این روش آلیاز محتوی منیزیم را در محفظه ای درون سیستم راهگاهی قرار داده و مذاب عاری از منیزیم را درون قالب می ریزند . امروزه این روش در تهیه چدن با گرافیت کروی در سطح گستردهای در صنایع ریخته گری رواج یافته و دارای جاذبه های خاصی می باشد. غالبا استفاده از سیستم راهگاهی با کنترل جریان مذاب در راهگاه فرعی اصلی توصیه می شود . یکی از مسائل مهم در اضافه کردن منیزیم به مذاب در سیستم راهگاهی امکان ورود شلاکه های منیزیمی به محفظه قالب می باشد به همین دلیل سیستم راهگاهی بایستی به گونه ای طرح گردد که شلاکه در راهگاهها باقی مانده و امکان ورود به محفظه قالب را نیابد. معایب مربوط به سیستم راهگاهی و روشهای رفع آن ها یکی از معایب سطحی بسیار آشنا در چدن های خاکستری و انواع چدن با گرافیت کروی حفره های گازی در سطوح فوقانی قطعات ریختگی می باشند در شکل زیر نمونه ای از آن آمده است. ورود شلاکه به محفظه قالب و بجای ماندن آن در قطعه ریختگی از دیگر معایب معمول در قطعات چدنی است . اکسیدها منبع اصلی شلاکه را تشکیل می دهند ورود شلاکه به محفظه قالب همواره امکان پذیر است مگر آنکه سیستم راهگاهی به درستی طراحی گردد . برخی اکسید ها توسط کربن موجود در آهن مذاب احیاء می شوند . زمان باقی ماندن حبابهای گاز در سطح مشترک قالب و مذاب بستگی به اندازه حبابها و نوع چدن دارد. انرژی لازم برای نفوذ حباب گازی از سطح مشترک فوق به جداره قالب به مقدار زیادی بستگی به انرژی سطح مشترک مذاب و قالب دارد از این لحاظ چدن با گرافیت کروی بدتر از چدن خاکستری بوده و احتمال بروز معایب گازی سطحی در آن تقریبا 50 درصد بیش از چدن خاکستری می باشد . سه مثال از عیوب فوق در شکل زیر نشان داده شده است. برای جلوگیری از عیوب فوق طراحی سیستم راهگاهی ضرورت دارد و چنین جریان مذاب در راهگاهها و محفظه قالب باید به آرامی صورت گیرد . ورود شلاکه به محفظه قالب علل گوناگونی دارد نگرفتن شلاکه به طرز صحیح در پاتیل موجب ورود آن به محفظه قالب و حضور آن در قطعه ریختگی می گردد. نوع چدن و سیستم راهگاهی از نظر اصولی تفاوتی بین طراحی سیستم راهگاهی برای چدن های خاکستری و انواع چدن با گرافیت کروی وجود ندارد به هر حال به عنوان یک راهنمای کلی می توان چنین اظهار داشت که راهگاه گذاری چدن خاکستری از انواع چدن با گرافیت کروی ساده تر است. یک اختلاف اساسی در راهگاه گذاری این دو نوع چدن آن است که چدن های خاکستری به راهگاه اصلی با حجم کمتری نیاز دارند و هم چنین گرفتن شلاکه و ناخالصی ها در ریخته گری چدن ها ی خاکستری ساده تر از انواع چدن با گرافیت کروی انجام می شود . مذاب چدن با گرافیت کروی دارای شلاکه بیشتری از مذاب چدن خاکستری است علاوه بر این ها مقدار سیلیسیوم در چدن خاکستری کمتر از چدن با گرافیت کروی است. (( تغذیه )) تغذیه گذاری یکی از بهترین راهکارهای شناخته شده در ریخته گری فلزات است ،تغذیه در زمان قالبگیری مورد استفاده قرار می گیرد . ریخته گران تغذیه را برای کمبودهای از مذاب که قالب مورد نظر در حین بار ریزی یا در حین انجماد برای قطعات ریخته گری پیش می آید مورد استفاده قرار می گیرد. تا آنجایی که معلومات اینجانب در مورد تغذیه می داند این است که بهترین محل تغذیه جایی است که بر حسب تجربه عملی از مذاب ریزی یک قطعه بدست می آید ،جای تغذیه باید در مکانهای باشد که امکان کمبود مذاب و مواجه شدن با انقباضات حجمی پیش می آید. تغذیه باید به طوری تعبیه شود که به تواند آخرین مذاب که گرم ترین مذاب هم است در خود جا دهدو در هنگام انجماد کمبودهای پیش آمده را بتواند جبران کند اگر تغذیه در جایی باشد که آولین مذابها درون آن برود این مذاب زود منجمد می شود و هیچ فایده ای برای ما ندارد و حتی باعث پایین آمده راندمان ریخته گری نیز می شود. روشهایی برای افزایش راندمان تغذیه وجود دارد که عبارتند از: 1- استفاده از مواد عایق و ضد تشعشع سطحی 2- استفاده از مواد عایق در دیواره و قسمت فوقانی 3-گرم نگه داشتن تغذیه توسط شعله،میله داغ،مقاومت الکتریکیو قوس الکتریکی در تغذیه (( مبرد ها )) مبر دها نیز از راهکارهای است که می توان در قالبگیری استفاده کرد تا یتوانیم قطعه سالم و بدون عیب تولید کنیم. یکی از مهمترین موارد استعمال مبردها،سرد کردن سریعتر قسمتهای از قطعه که امکان تغذیه گذاری نداشته ،در ضمن خود نیز منطقه گرم محسوب شود. مبردها با ایجاد شیب دمایی بیشتر ،انجماد را جهت داده و از اینرو به ویژبا انجماد خمیری برد تغذیه را افزایش می دهد. مبردها نیز به دو صورت داخلی و خارجی وجود دارد. در دوره کارگاه آهنی 1 ما در جلسه اول قالبگیری را با ماسه معمولی انجام دادیم که حتما اطلاعات در این زمینه زیاد دارید و ما تنها به توضییح در مورد مواد قالب که در بخش اول گزارش آمده است کفایت می کنیم. CO2 اما در جلسه دوم ما باید قالبگیری را با استفاده از ماسه انجام می دادیم که در این مورد کمی توضییح می دهیم. بعد از قالبگیری به روش های مختلف حا بعد از این بعد از قالبگیری قطعات مذاب ریزی انجام می گیرد . ما باید در طی این مدت 4 قطعه ریخته گی سالم و بدون عیب تولید کنیم و به استاد مربوطه نشان بدهیم . این 4 قطعه عبارتند از :1- وزنه پنج کیلویی 2- مدل صفحه ای ( درب کنتور ) 3- بوش 4- مدل صنعتی ( فلنچ مورد استفاده در دستگاه خراطی ) در هر گزارش مربوط به هر قطعه در اول گزارش در مورد چدن نیز مطالبی یا داشت می شود. و بعد در مورد راهکارهایی برای تولید قطعه مورد نظر بدون هیچ عیبی و مخواردی دیگر در باره قطعه . گزارش 1 تئوری : چدن یکی از اقسام فلزی است که در صنعت کاربرد دارد و همیشه به شکل ریخته گری شده مورد استفاده قرار می گیرد. از آنجایی که چدن شکننده است نمی توان آنرا نورد کرد یا کشید و یا آهنگری نمود. در واقع چدن آهن آلیاژ داده شده با کربن است. وجود 2/5 در صد کربن ،1 تا 3 درصد سیلیسیم و مقادیری قابل توجهی گوگرد و فسفر از مشخصه هی کلی چدن است. برای بهبود خواص مکانیکی و مقاومت به خوردگی چدن را با عناصری نظیر کرم و مس و مولیبدن و نیکل آلیاژ دار میکنند. این گونه چدن ها را چدن آلیاژی می گویند. چدن خاکستری در صنعت از همه فلزهای ریخته گری تولید و مصرف زیاد دارد. موترد استعمال آن عبارتست از: قطعات موتوری ، ابزار کشاورزی ، قالبهای الکترویکی و نظایر آن ، استحکام زیاد،مقاومت فرسایشی خوب ،قابلیت ریخته گری ، حساسیت کم نسبت به ترک برداری و قدرت ضربه گیری زیاد همراه با اقتصادی بودن آن از مزایای عمده چدن خاکستری می باشد. عملی: در این جلسه ما باید قطعاتی به نام وزنه را قالبگیری می کردیم و باید بعد از مذاب ریزی هیچ گونه حفره انقباضی و یا کشیدگی در قطعه وجود نداشته باشد. برای تولید یک وزنه سالم مواردی است که با رعایت آن موارد باعث تولید قطعه سالم می شود. از موارد عمومی که برای تولید هر قطعه رعایت کرد می توان به چند نکته زیر اشاره کرد. 1- خشک کردن کامل قالب : وقتی مه قالب مورد نظر آماده شد باید توسط شعله و حرارت کامل قالب را باید خشک کنیم و هیچ رطوبتی در قالب باقی نماند چون اگر مذاب با این رطوبت برخورد کند علاوه بر تولید بخارات مضر در قالب باعث می شود که درجه به بالا پرتاب شود و ایجاد خطر کند و به همین دلیل باید و قالب خشک شود و هم شمشهایی روی درجه گذاشته شود تا اگر رطوبتی در قالب باشد از پرتاب درجه جلوگیری کند. 2- ایجاد را هی برای عبور گازها و یا بخارات تولید شده در قالب که می توان توسط سیخ هوا و یا را هکارهایی دیگر ایجاد کرد. نیامد، سرد جوشی، طلبه، اخال، زیر شدن سطوح، ترک ‏خوردن پوشاندن قالب و ماهیچه، افزایش زمان بارریزی، ‏افزایش ضایعات، نیاز به تمیزکاری بیشتر و کاهش بهره وری ‏تولید مسائلی هستند که در اثر عدم توجه به هواکش گذاری ‏مناسب قالب با آن مواجه خواهیم بود. در حقیقت در تولید ‏قطعات ریختگی با کیفیت بالا، فرایند هواکش گذاری همانند ‏طراحی دقیق سیستم راهگاهی و تغذیه گذاری اهمیت فراوانی ‏دارد. قوانین مشخصی برای تعیین تعداد هواکش در قالب وجود ‏ندارد اما رعایت اصول ذیل کمک شایانی در این زمینه خواهد ‏کرد: ‏‏● مجموع سطوح مقاطع هواکشها میبایست حداقل برابر سطح ‏تنگه باشد.‏‏● هواکش گذاری به گونه ای انجام شود که تغییری در زمان ‏بارریزی ایجاد نکند.‏‏● چنانچه خروج شعله از هواکشها شدید بود، تعداد هواکشها ‏افزایش یابد تا به شعله های گازی ملایم تبدیل شود.‏‏● عوامل به وجود آورنده گاز در قالب را بررسی کنید (حجم ‏محفظه قالب، میزان رطوبت، نوع و مقدار چیب، پوشان و ‏سایر مواد فرار ماسه قالب، ماهیچه و پوشان)‏‏● مجراهای خروجی گازها را کنترل کنید (قابلیت نفوذ پذیری ‏ماسه، خط جدایش، مجراهای روی درجه ها، صفحات زیر ‏درجه)‏‏● در هنگام کاربرد پوشان، هواکشها مسدود نشوند.‏‏● شکل قطعه ریختگی بر روی قابلیت نفوذپذیری قسمتهای ‏مختلف قالب تاثیر میگذارد.‏‏● طراحی ماهیچه به صورت تو خالی، خروج گاز را تسهیل ‏مینماید.‏‏● در هنگام مونتاژ ماهیچه دقت شود مجاری خروج گاز بسته ‏نشود.‏‏● تعبیه یک هواکش در انتهای راهبار بسیار مفید خواهد بود.‏‏●استفاده از هواکش برای خروج گاز تغذیه های بسته (کور)، ‏مناسب نیست و معمولا اثر منفی بر روی عملکرد تغذیه خواهد ‏گذاشت. بهتر است خروج گاز از طریق ماسه صورت گیرد. ‏‏● با تعبیه هواکش بر روی مدل، خروج گاز با اطمینان بیشتری ‏انجام میشود. این دو مورد که گفت موارد عمومی در تولید قطعات مختلف است. حال به عوامل تولید یک وزنه چدنی سالم می پردازیم. - وزنه به دلیل شکل ضخیم احتمال خیلی زیاد دارد که مک ها و حفره های انقباضی در سطح قطعه بوجود بیا ید که باید یا با ایجاد راهباره های اصلی و فرعی ضخیم و بزرگ تااگر با کمبود مذاب دچار شدیم بتوانیم توسط این راهبارهای ضخیم جبران کنیم و یا با گذاشتن تغذیه در محل مناسب این کمبود مذاب را جبران کنیم. محل تغذیه خیلی مهم است ما در یک جلسه تغذیه را بر روی سطح قطعه قرار دادیم اما جواب نداد و در همان محل تغذیه با حفره های انقباضی مواجه شدیم بعد در جلسه بعد تغذیه را در بین قطعه و راهباره اصلی گذاشتیم تا آخرین و گرم ترین مذاب درون تغذیه برود و بتواند کمیود مذاب را جبران کند که این راهکار جواب داد و قطعه سالم تولید شد. محل راهگاه نیز اگر از بقل وزنه بخورد بهتر جواب می دهد تا از انتهای قطعه. یکی از راهکارهای دیگر نیز استفاده از مبرد است که در مورد تا ثیرات مبرد قبلا توضییح داده شده است. گزارش 2 تئوری : سیلیسیم در بین عناصر آلیاژی قویتریم عامل گرافیت زا بشمار می رود این عنصر احتمالا با آهن ترکیب شده و از خود گرافیت آزاد بجای می گذارد. حد بالای مقدار سیلیسیم در حدود 3% گزارش شده است. تنش تسلیم 9/3 درصد افزایش می یابد ولی باید متذکر شد که سیلیسیم دمای انتقال شکست نرم به ترد را افزایش می دهد بنابراین مقدار این عنصر به خصوص در مورد قطعاتی که مقاومت به ضربه مورد نیاز است به دقت انتخاب می شود. چدن ها پر سیلیس از خواص مکانیکی ضعیفی بر خوردار است و مخصوصأ مقاومت پایینی نسبت به شوکهای مکانیکی و حرارتی دارند ریخته گری آنها مشکل بوده و غیر قابل ماشینکاری و براده برداری هستند.استفاده متداول این چدن ها به دلیل مقاومت مناسب آنها در برابر اسیدها می باشد این چدن ها برای لوله کشی در کارخانه و آزمایش گاه ها بکار برده می شود. نتیجه می گیریم که سیلیسیم موجود در چدن نقش گرافیت زایی دارد سیالیت را افزایش مب دهد ، خط تحول یوتکتیک و یوتکتوئید را به دامنه تبدیل میکند، فاصله جوانه ز نی ، گرافیت زا را افزایش می دهد ، باعث افزایش استحکام فاز فریت در چدنها می شود و تاثیر روی کربن معادل می گذارد. عملی : در این جلسه مدلی که در اختیار ما قرار گرفته است تا ما قالبگیری کنیم مدل صفحه ای به نام درب کنتور است. مدل صفحه ای همان طور که می توان از شکل آن برداشت کرد از ضخامت کم اما مدول صفه ای بالا بر خوردار است . برای تولید این قطعه علاوه بر رعایت آن دو نکته که گفتیم برای تولید تمام قطعات لازم وضروری است ( خشک کردن قالب – هواکشی برای عبور گا زها وبخارات ) باید به نکاتی که ما را در تولید سالم این قطعه کمک می کند توجه کرد.از عیوبی که، در تولید این قطعه ما با آن مواجه می شویم عیب نیامد در قسمت های از قطعه است . ما برای اینکه با این عیب مواجه نشویم می توانیم راهکارهای را اجرا کنیم که به چندی از آنها اشاره می کنیم . 1- یکی از بهترین کارهایی که ما می توانیم برای تولید سالم این قطعه به کار بربم قالبگیری این مدل با کمی شیب یعنی قالبگیری در سطح مسطح نباشد. اگر ما قالبگیری این مدل را در درجه انجام بدهیم با گذاشتن چیزی در یک طرف درجه یک شیب ملایم را ایجاد می کنیم اما اگر مدل ما به اندازه ای است که نمی توان در درجه قالبگیری کنیم آن را به صورت یک تازمین قالبگیری می کنیم که سطح ماسه را طوری می کو بیم که به یک طرف شیب داشته باشد. این شیب دادن باعث می شود که هنگامی که مذاب به درون قالب می آید بتواند به خوبی به


دسته‌بندی نشده

63 (1337)

حقوق جزاء و جرم شناسى بررسی جرم از ديدگاه حقوق و قانون مجازات اسلامی « مطالعه و بررسى جرم دزدى از ديدگاه از ديدگاه فقه، حقوق و قانون مجازات اسلامى» مقدمه سرقت از جمله جرائمى است كه سابقه ديرينه در زندگى انسان دارد و مى‏توان گفت‏پيشينه آن از... ادامه متن

حقوق جزاء و جرم شناسى بررسی جرم از دیدگاه حقوق و قانون مجازات اسلامی « مطالعه و بررسى جرم دزدى از دیدگاه از دیدگاه فقه، حقوق و قانون مجازات اسلامى» مقدمه سرقت از جمله جرائمى است که سابقه دیرینه در زندگى انسان دارد و مى‏توان گفت‏پیشینه آن از هنگام شروع زندگى جمعى و تحقق مفهوم مالکیت بوده و همواره موردتقبیح و مجازات بوده است. از دیرباز که کاروان زندگى بشر در مسیر نظم و قانون‏قرار گرفته، سرقت در زمره رفتار ناپسند و ممنوع قرار داشته است. به دلیل‏سهولت نسبى ارتکاب سرقت در مقایسه با جرائمى چون کلاهبردارى و محسوس بودن سودبه دست آمده از آن، بخش فراوانى ازجرائم ارتکابى درکشورهاى مختلف به آن اختصاص‏دارد. امروزه در بیشتر کشورهاى جهان به دلیل تنوع و گستردگى سرقت، جازات‏هاى‏متفاوتى نیز براى هر یک در نظر گرفته شده است، مانند: سرقت‏ساده، سرقت توام باآزار، سرقت از منازل مسکونى، سرقت در شب، سرقت از بانکها و صرافیها و سرقت ازمغازه‏ها. در قوانین کیفرى ایران، از هنگام تصویب قانون مجازات عمومى مصوب 1352 تا زمان‏تصویب قانون مجازات اسلامى مصوب 1375، مقررات مربوط به سرقت، دچار دگرگونى‏هاى‏فراوانى شده است و به دنبال تغییرات پدید آمده، پرسشها و ابهاماتى درباره‏تعریف سرقت و مقررات آن و ربودن مال غیر و تفاوت آن با سرقت بوجود آمده است. نوشته حاضر، ضمن بررسى مواد مربوط به سرقت و ربودن مال غیر و تعریف هر یک ازآنها، تلاش کرده است تا با بیان تفاوت بین سرقت و ربودن مال غیر، موارد ابهام‏را برطرف نموده و پرسشها را پاسخ دهد. گفتار یکم: سیر تحول قانونگذارى سرقت در قوانین ایران با تصویب قانون مجازات عمومى مصوب 1304، در قوانین کیفرى ایران، بدون اینکه‏جرم سرقت تعریف شود، براى آن مجازات تعیین شد. همچنین در ماده 222 قانون‏مجازات عمومى مصوب 1352 که عینا همان ماده قانونى، قانون مجازات عمومى مصوب‏1304 است، بدون اشاره به تعریف سرقت مقرر داشته بود: هرگاه سرقت جامع شرائط مقرره در شرع نبوده ولى مقرون به تمام پنج‏شرط ذیل باشد،جزاى مرتکب، حبس دائم است. پس از انقلاب اسلامى با دگرگونى در ساختار سیاسى کشور، برخى قوانین نیز دچارتحول گردید. از آن دسته مى‏توان قانون مجازات عمومى را نام برد که با تصویب‏قانون حدود و قصاص، جایگزین قانون مذکور گردید. از جمله مقرراتى که در قانون‏حدود و قصاص تغییر یافته، مقررات درباره جرم سرقت است که طى مواد 212 تا 218قانون یاد شده، مورد حکم قرار گرفته بود. ماده 212 قانون حدود و قصاص چنین نگاشته شده بود: سرقت عبارت است از اینکه انسان مال دیگرى را بطور پنهانى برباید. مطابق ماده 215 همان قانون، سرقت در صورتى موجب حد مى‏شد که شرایطى را داشته‏باشد، از جمله بایستى سرقت به صورت مخفیانه انجام مى‏گرفت. مقایسه ماده 212 که به تعریف سرقت پرداخته و در آن قید به طور پنهانى آمده بود، با ماده 215 که‏شرائط سرقت موجب حد را ذکر کرده و از آن جمله شرط مخفیانه بودن سرقت را مطرح‏کرده بود، این پرسش را برمى‏انگیخت که آیا قید به طور پنهانى در تعریف سرقت، ازجمله ارکان تشکیل دهنده جرم سرقت است، آنگونه که در ماده 212 ذکر شده بود ویا در زمره شرایط سرقت موجب حد به شمار مى‏رود، آنگونه که در ماده 215 آمده‏بود؟پاره‏اى از نویسندگان حقوق کیفرى بر این عقیده بوده و هستند که قید به طورپنهانى در تعریف سرقت از جمله شرایط سرقت‏حدى است و نمى‏توان آن را در ردیف‏ارکان تشکیل دهنده سرقت محسوب نمود.«1» با توجه به پرسش فوق و ابهامى که در تعریف سرقت با مقایسه ماده 215 قانون‏حدود و قصاص وجود داشت، قانونگذار در سال 1370 با تصویب قانون مجازات اسلامى،که بایستى به طور آزمایشى تا پنج‏سال اجرا مى‏شد تغییراتى را در برخى موادقانون حدودو قصاص بوجود آورد.از آن جمله مى‏توان تغییر شکلى اندک را در تعریف‏سرقت نام برد. انونگذار در ماده 197 قانون مجازات اسلامى مصوب 1370 چنین‏مقرر داشت: سرقت عبارت است از: ربودن مال دیگرى به طور پنهانى. همانگونه که ملاحظه مى‏شود، قانونگذار قید به طور پنهانى را در تعریف سرقت‏حفظکرده است، ولى در ماده 198 همان قانون که بیانگر شرائط سرقت موجب حد است، قیدمخفیانه را از زمره شرائط حذف نموده است و با این عمل، این نظریه را که‏مخفیانه بودن از جمله شرائط سرقت موجب حداست، رد کرده و عملا بیان داشته که‏قید به طور پنهانى بایستى در ردیف ارکان تشکیل دهنده سرقت‏شمرده شود. با این‏حال برخى از نویسندگان حقوق کیفرى بر این عقیده‏اند که عمل قانونگذار درباره‏حفظ قید به طور پنهانى درتعریف سرقت، درست نیست و بایستى قید مذکور در زمره‏شرایط سرقت موجب حد ذکر گردد. از این رو یکى از اهداف نوشته حاضر از یک سوبررسى این مساله است که ارکان تشکیل دهنده جرم سرقت چیست و آیا بایستى درتعریف آن قید به طور پنهانى را اخذ نمود یا خیر؟ از سوى دیگر با توجه به تعریف قانونگذار از سرقت، به دست مى‏آید که سرقت لزومامخفیانه است و بایستى پنهانى انجام پذیرد، در نتیجه دزدیهایى که بگونه آشکارو علنى واقع مى‏شوند زیر عنوان سرقت‏شمرده نمى‏شوند. بدین جهت این پرسش تداعى‏مى‏کندکه تکلیف دزدیهایى مانند کیف‏زنى که علنا و آشکارا صورت مى‏پذیرد چیست وتحت چه عنوانى مرتکبین آن مجازات مى‏شوند؟ پس از سپرى شدن دوره پنجساله آزمایشى قانون مجازات اسلامى مصوب 1370 و آشکارشدن برخى نقاط ضعف و پرسشها درباره قانون مذکور، قانونگذار مجددا در سال 1375پاره‏اى از تغییرات و اصلاحات را در برخى موارد آن، بویژه درباره مقررات سرقت‏بوجود آورد و فصل جدیدى را، که سابقا وجود نداشت، زیر عنوان سرقت و ربودن مال‏غیر گشود و طى مواد 651 تا 667 انواع گوناگون سرقت و ربودن مال غیر را به‏ضمیمه خرید و فروش، تحصیل و اختفاى اموال مسروقه و همینطور تکرار در جرم سرقت‏را مورد حکم قرار داد. نکته قابل توجه در قانون مجازات اسلامى مصوب 1375، طرح عنوان ربودن مال غیردر کنار عنوان سرقت است. مطالعه و مقایسه مواد یاد شده در قانون مجازات اسلامى مصوب 1375 که در فصل‏بیست‏ویکم آن ذکر شده، ممکن است‏شبهاتى را به وجود آورد. به عنوان مثال در ماده‏665 قانون یاد شده، چنین آمده است: هر کس مال دیگرى را بر باید و عمل او مشمول عنوان سرقت نباشد، به حبس از شش‏ماه‏تا یکسال محکوم خواهد شد و اگر در نتیجه این کار صدمه‏اى به مجنى‏ءعلیه وارد شده‏باشد، به مجازات آن نیز محکوم خواهد شد. پرسش این است که چگونه ممکن است کسى مال دیگرى را برباید ولى عمل وى مشمول‏عنوان سرقت نشود؟ از سوى دیگر قانونگذار در ماده 657 همان قانون مقرر مى‏دارد: هر کس مرتکب ربودن مال دیگرى از طریق کیف‏زنى، جیب‏برى و امثال آن شود، به حبس‏از یک تا پنج‏سال و تا 74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد. پرسش دیگر این است که با توجه به ماده فوق، آیا قانونگذار در ماده 66 که عیناآن را ذکر نمودیم دچار تکرار و دوباره‏گویى شده و یا اینکه امر دیگرى را مدنظردارد؟ از آنجا که تعریف جرم سرقت و مقررات راجع به آن، به ویژه مقررات جدید، برگرفته‏از مباحث فقهى است، نوشته حاضر، نخست به تجزیه و تحلیل جرم سرقت از دیدگاه‏فقه پرداخته و سپس به پاسخ پرسشهاى یاد شده مى‏پردازد. گفتار دوم: تجزیه و تحلیل جرم سرقت 1-2 سرقت در لغت واژه سرقت در کتابهاى لغت به معناى گرفتن شى‏ء در پنهان است و در معناى آن‏مفهوم خفا و پنهان اخذ شده است.«2» از این رو به طور کلى یکى از معانى آن پوشیده‏و مخفى شدن است و«سرق‏» به معناى‏«خفى‏» آمده است.«3» استراق سمع یعنى مخفیانه‏گوش‏دادن.«4» در قرآن کریم نیز چنین آمده است: « الا من استرق السمع فا تبعه شهاب مبین.»«5» ابن منظور در تعریف سارق چنین مى‏گوید: السارق عندالعرب من جاء مستترا الى حرز فاخذ منه ما لیس له. سارق نزد عرب، کسى است که به طور پنهانى به سوى حرز مى‏آید و چیزى را که ازخودش نیست بر مى‏دارد.«6» با توجه به مطالب فوق به دست مى‏آید که سرقت از دیدگاه اهل‏لغت، داراى سه رکن ویا به عبارتى چهار رکن است: 1- برداشتن شى‏ء 2- از آن دیگرى بودن 3- پنهانى بودن 4- منقول بودن ، این رکن ملازم با مفهوم برداشتن است زیرا شئ غیرمنقول قابل‏برداشتن نیست، لذا ذکر مستقل آن ضرورتى ندارد.«7» منطقا چنانچه یکى از ارکان یاد شده مفقود شود، مفهوم سرقت تحقق پیدا نمى‏کند. لذا اگر مال منقول نباشد و یا اگر منقول بود، برداشتن آن پنهانى نباشد و یااگر پنهانى بود، از دیگرى نباشد، عمل انجام شده سرقت نخواهد بود. 2-2 مقایسه سرقت و مفاهیم مشابه همانگونه که ملاحظه گردید در مفهوم لغوى سرقت قیودى اخذ شده است، از جمله‏پنهانى بودن و گفته شد چنانچه یکى از قیود آن مثلا پنهانى بودن مفقود شود،عنوان سرقت به آن منطبق نخواهد شد و تحت عنوان دیگرى از آن نام برده مى‏شود که‏در کتابهاى لغت و نوشته‏هاى فقهى به آن اشاره شده است و در اینجا نیز اشاره‏مى‏شود. 1-2-2 استلاب یا اختطاف چنانچه مال پنهان ربوده نشود، صورت‏هاى گوناگونى دارد که در کتابهاى لغت ونوشته‏هاى فقهى به آن اشاره شده است، از آن جمله مى‏توان استلاب را نام برد. استلاب از ریشه سلب و به معناى گرفتن شى‏ء با قهر و غلبه است.«8» طریحى مستلب رااینگونه تعریف مى‏کند: والمستلب هو الذى یاخذه جهرا و یهرب; مستلب کسى است که به طور آشکار مال رامى‏گیرد و فرار مى‏کند.«9» به عنوان مثال کسى که دسته اسکناس را با زور از چنگ صاحبش خارج کرده و فرارمى‏کنند، طبق این تفسیر مستلب نامیده مى‏شود. مرحوم مقدس اردبیلى(ره) در این‏باره مى‏گوید: والمستلب قیل: هو الذى یسلب المال من القدام; مستلب کسى است که مال را از پیش‏رو مى‏رباید.«10» مرحوم صاحب جواهر نیز مى‏فرماید: منظور از استلاب، نهب مال و فرار کردن است.«11» در برخى نوشته‏هاى فقهى اهل‏سنت به جاى استلاب از واژه‏«نهب‏» استفاده شده و چنین‏ذکر کرده‏اند: المنتهب، هو الذى یاخذ المال جهره بمراى الناس منتهب، کسى است که در پیش روى‏مردم و به طور آشکار مال را اخذ مى‏کند.«12» واژه دیگرى که با استلاب هم معناست، اختطاف است.« خطفه‏»: استلبه بسرعه.«13» بنابراین اگر کسى مال دیگرى را به طور آشکار و با قهر و غلبه بگیرد، اصطلاحاسارق نیست، بلکه مستلب یا مختلس است. از این رو زبیدى مى‏گوید: السارق عند العرب من جاء مستترا الى حرز فاخذ مالا لغیره، فان اخذه من ظاهرفهو مختلس و مستلب و منتهب. سارق نزد عرب کسى است که به طور پنهانى به سوى حرزبیاید و مال دیگرى را بردارد، بنابراین اگر به طور آشکار مال را بردارد، وى‏مختلس و مستلب و منتهب است.«14» 2-2-2 اختلاس در فرهنگ لغت، اختلاس به معناى استلاب آمده است. «خلست الشى‏ء: اذا استبلته،اختلاس کردم شئ را، هنگامى است که سلب کرده‏ام آن را.»«15» این‏گونه تفسیر اقتضامى‏کند، اختلاس همان معناى استلاب را داشته باشد و تفاوتى با یکدیگر نداشته‏باشند. برخى نوشته‏هاى فقهى نیز هر دو را به یک معنا تفسیر کرده‏اند. ابن ادریس حلى دراین‏باره مى‏گوید: والمختلس، هو الذى یسلب الشى‏ءظاهرا لاقاهرا من الطرقات والشوارع من غیر شهرلسلاح ولاقهرا، بل استلابا واختلاسا ... ;مختلس، کسى است که بدون به کارگیرى اسلحه‏و بدون قهر، بلکه به صورت استلاب و اختلاس، مال را به طور آشکار در راه‏ها وجاده‏ها (از مردم) سلب مى‏نماید.«16» با این حال بیشتر نوشته‏هاى فقهى، آن دو را به یک معنا تفسیر نمى‏کنند و بین‏آنها تفاوت نهاده‏اند.«17» شهید ثانى در این باره مى‏گوید: ... فلاقطع على المستلب وهوالذى یاخذ المال جهرا ویهرب ولاالمختلس وهو الذى یاخذالمال خفیه; حد قطع بر مستلب جارى نمى‏شود و او کسى است که به طور آشکار مال رامى‏گیرد و فرار مى‏کند و همینطور بر مختلس نیز جارى نمى‏شود و او کسى است که به‏طور پنهان مال را مى‏گیرد.«18» بنابراین مستلب کسى است که مال را آشکارا اخذ کرده و فرار مى‏کند و مختلس کسى‏است که مال را به طور پنهان اخذ مى‏کند. شاید با توجه به همین تفسیر فقهى بوده که طریحى شبیه آن را ذکر کرده است.«19» درروایات ائمه(ع)، هر دو واژه بکار رفته ولى چنان تفاوتى در آنها بیان نشده است: قال امیر المومنین(ع): لاقطع فى الدغاره المعلنه وهى الخلسه ولکن اعزره; درهجوم‏هاى آشکار که همان خلسه‏است، حد قطع جارى نمى شود بلکه تعزیر مى‏کنم.«20» عن ابى عبدالله(ع) قال: لیس على الذى یستلب قطع; حد قطع بر کسى که مال دیگرى را سلب کرده است، جارى‏نمى‏شود.«21» روشن نیست چرا پاره‏اى از فقها بین تعریف مستلب و مختلس تفاوت گذاشته‏اند، بااینکه در کتابهاى لغت آن دو به یک معنا تفسیر شده و همین‏طور در روایات صادرشده چنان تفاوتى دیده نشده است. صاحب جواهر بعد از تعریف مستلب، معناى مختلس را به مستلب ارجاع مى‏دهد و هر دورا به یک معنا تفسیر مى‏کند، سپس سخن شهید ثانى را در بیان تفاوت بین مستلب ومختلس، که قبلا نقل گردید، بیان نموده و کلمه خفیه را که در تعریف وى ازاختلاس ذکر شده و وجه تمایز اختلاس و استلاب است، به معناى غفله تفسیر مى‏کند. گویا ایشان در نظر دارد معناى آن دو کلمه را بر یکدیگر منطبق نماید و تفاوت رااز بین ببرد: ... ولعل المنساق منه اخذ المال من صاحبه عند صدور غفله منه; شاید معنایى که نزدیک‏به معناى خفیه مى‏باشد، گرفتن مال است از صاحب آن، هنگامى که وى در غفلت بسرمى‏برد.«22» اگر چه صاحب جواهر به دنبال برداشتن تفاوت بین معناى استلاب و اختلاس بوده است،ولى مى‏توان على‏رغم قصد وى، تفسیر یاد شده را در جهت تفاوت بین استلاب واختلاس استفاده کرد و چنین گفت: استلاب و اختلاس یعنى گرفتن مال از صاحب آن به‏طور آشکار (برخلاف سرقت که به طور پنهان انجام مى‏شود)، با این تفاوت که دراستلاب، مال به طور آشکار از صاحب آن گرفته مى‏شود، اگر چه وى غافل از حفظ آن‏نیست و تمهیدات لازم را براى حفظ آن اندیشیده است و بر این اساس است که استلاب‏به نهب مال تفسیر شده‏«23» و نهب در لغت‏یعنى قهر و غلبه‏«24» و کسى که غافل از حفظ مال خودش نیست، به قهر و غلبه مى‏توان مال را از وى سلب نمود. در اختلاس نیز مال به طور آشکار از صاحب آن گرفته مى‏شود، ولى در فرصتى که صاحب‏مال نسبت به حفظ آن غافل و بى‏توجه است و چون بى‏توجه است، براى گرفتن مال نیازى‏به قهر و غلبه نیست. لذا مرحوم ابن‏ادریس در تفسیر آن گفته: مختلس کسى است که‏بدون قهر مال را از صاحب آن سلب مى‏کند.«25» این تفاوت با معناى لغوى اختلاس‏تطبیق مى‏کند زیرا یکى از معانى اختلاس فرصت مناسب است. الخلسه: الفرصه‏المناسبه.«26»مى‏توان گفت: بدین سبب است که مرحوم اردبیلى، شبیه چنین تفاوتى را بین مستلب ومختلس قائل شده و مى‏گوید: والمستلب، قیل: هو الذى یسلب المال من القدام; گفته شده، مستلب کسى است که مال‏را از پیش رو بر مى‏دارد. «27»والمختلس، هوالذى یسلبه من الخلف مختلس کسى است که مال را از پشت بر مى‏دارد.«28» معمولا کسى که مال را از پیش رو مى‏گیرد، با قهر و غلبه بر مى‏دارد و کسى که ازپشت بر مى‏دارد، با استفاده از غفلت صاحب مال، بدون قهر و غلبه اخذ مى‏کنند. برخى نوشته‏هاى فقهى اهل‏سنت نیز، معناى اختلاس را ملازم با غفلت مى‏دانند: ... اما المختلس، فانه یاخذ المال على حین غفله من مالکه وغیره.«29» همانگونه که قبلا گفته شد، روشن نیست چرا پاره‏اى از فقها خواسته‏اند بین تفسیراستلاب و اختلاس تفاوت بگذارند و چه نکته‏اى آنان را به بیان فرق بین آن دوکشانده است. مجازات مستلب و مختلس از نظر حکم کلى شرعى، تعزیر است و از این‏جهت نیازى به بیان تفاوت نیست و بدین جهت مرحوم آیت الله گلپایگانى(ره) مى‏گوید: واما المستلب والمختلس، فقد اختلف فى تفسیرها وحیث ان الحکم هو التعزیر فسواءکانا واحدا او متعددا، فلا اثر لذلک فى المقصود... ...واما در تفسیر مستلب و مختلس اختلاف شده است، ولى چون حکم هر دو تعزیر است،تفاوتى در مقصود نمى‏کند، خواه یکى باشند یا متعدد.«30» با این حال ممکن است گفته شود، اگر چه مجازات مستلب و مختلس از نظر حکم کلى‏شرعى، تعزیر است، ولى چون تعیین مجازات (تعزیر) به عهده حاکم شرع یا قانونگذاراست، با توجه به مصالح جامعه و تحلیل حقوقى، کسى که با قهر و غلبه (استلاب)مال را اخذ مى‏کند، بایستى مشمول مجازات شدیدترى نسبت به کسى که مال را بدون‏قهر و غلبه اخذ مى‏کند، بشود. 3-2-2 طرار از جمله مفاهیم مشابه سرقت طر است. طر در لغت به معناى شکافتن و جدا کردن است.«31» طرار، یعنى جیب‏بر. جیب‏برى، مانند استلاب و اختلاس یکى دیگر از شکلهاى دزدى‏است و غالبا در مکانهاى شلوغ و پرازدحام مانند بازار، صف‏هاى اتوبوس و داخل‏اتوبوس‏ها اتفاق مى‏افتد. جیب‏برى به دو شکل ممکن است واقع شود. در یک شکل مجازات‏آن قطع دست است و آن در صورتى است که مرتکب از جیب داخل که حکم حرز را دارددزدى کند. در شکل دوم، مجازات آن تعزیر است و آن در صورتى خواهد بود که مرتکب‏از جیب ظاهر یا رو دزدى کنند زیرا در این فرض جیب ظاهر، حکم حرز را ندارد تامجازات آن قطع دست باشد.«32» 4-2-2 منبج و مرقد از دیگر اشکال دزدى که در نوشته‏هاى فقهى ذکر گردیده، ربودن مال غیر، بوسیله‏خوراندن داروى بیهوش‏کننده به مالباخته یا مجنى‏ءعلیه و یا خواباندن اوست. دراصطلاح فقه کسى را که به دیگرى داروى بیهوش کننده مى‏خوراند، «منبج‏» مى‏گویند واگر با حیله‏اى وى را بخواباند« مرقد» مى‏نامند.«33» منبج از« نبج‏» گرفته شده، نبج،نوعى گیاه بیهوش کننده است.«34» مرقد نیز از ریشه رقاد به معناى خواب است.«35» در مباحث آینده، ضمن تجزیه و تحلیل فصل بیست‏ویکم قانون مجازات اسلامى بیشتر دراین‏باره گفتگو خواهد شد. 3-2 جرم سرقت در نوشته‏هاى فقهى در بیشتر نوشته‏هاى فقهى سرقت صریحا تعریف نشده است. با این حال برخى از فقهاآن را چنین تعریف کرده‏اند: السرقه: هى اخذ المال خفیه. سرقت عبارت است از: گرفتن مال به طور پنهانى.«36» پیش از پرداختن به تجزیه و تحلیل تعریف یاد شده، مناسب است دو نکته یادآورى‏شود: اولا: درپاره‏اى موارد بجاى خفیه از سرا استفاده شده و این اختلاف در تعبیرتفاوتى را در محتواى آن به وجود نمى‏آورد زیرا در هر حال منظور از«خفیه‏» یا« سرا»،پنهانى بودن عمل سرقت است. ثانیا: از آنجا که منطقا بایستى تعریف تا حد امکان خالى از ایراد و اشکال باشد،ضرورى است در تعریف سرقت قید غیر نیز افزوده شود و همانگونه که مرحوم فیض‏کاشانى بیان کرده‏اند، گفته شود: السرقه، اخذ مال الغیر خفیه.«37» درباره تعریف مذکور پرسشهایى وجود دارد که طرح هر یک و پاسخ دادن به آنهامى‏تواند روشنگر مفهوم سرقت براى قانونگذار و قضات گردد: 1- در چه صورتى بردن مال دیگرى، پنهانى محسوب مى‏شود، آیا منظور این است که‏بردن مال به گونه‏اى باشد که هیچ‏کس او را نبیند؟ یا منظور این است که پنهان ازنظر مالک باشد، اگر چه دیگران شاهد بردن مال بوده‏اند؟ و یا اینکه امر سومى‏مورد نظر است؟ 2- آیا وصف‏«پنهانى بودن‏» بایستى در همه اوقات، یعنى از آغاز که عمل دزدى شروع‏مى‏شود تا پایان حفظ شود، تا صدق کند که بردن مال پنهانى بوده است؟ و یا اینکه‏صرف ورود مخفیانه براى تحقق مفهوم‏« بردن مال به طور پنهانى‏» کافى است، اگر چه‏هنگام خروج از خانه با صاحب‏خانه درگیر شده و یا اینکه دیگران او را دیده‏اند؟ 3- آیا براى تحقق مفهوم سرقت، قصد«تملک دائمى‏» شرط است و یا اینکه مجرد بردن‏مال براى صدق سرقت کافى است، خواه مرتکب به طور موقت مال را برداشته و قصدبرگرداندن را داشته باشد و یا اینکه قصد دارد به طور دائم مال را از آن خودکند؟ نوشته‏هاى فقهى، کمتر به پرسش و پاسخ درباره موارد یاد شده پرداخته‏اند، با این‏حال در برخى موارد مى‏توان به اشاراتى دست‏یافت. اما پرسش نخست، بدون تردید نمى‏توان گفت منظور از« خفیه‏»، پنهانى بودن عمل از نظرعموم مردم است، به گونه‏اى که هیچ‏کس آن را نبیند زیرا یکى از ادله اثبات جرم‏سرقت بینه مى‏باشد و «بینه‏» یعنى شهادت دادن دو مرد عادل بر دیدن سرقت، بنابراین‏چگونه مى‏توان گفت، هنگام پنهانى بودن صدق مى‏کند که هیچ‏کس عمل را ندیده باشد؟اگر چنین باشد، نبایستى بینه در زمره ادله اثبات جرم سرقت ذکر گردد. مرحوم شهید ثانى در این‏باره عقیده دارند که منظور از «خفیه‏» یا سرا در تعریف‏سرقت، پنهانى نبودن عمل از نظر مالک است: ... سرا من غیر شعور المالک به. سرا، یعنى بدون آگاهى مالک نسبت به بردن مال.«38» بنابراین اگر سارق وارد خانه یا مغازه شود و اتفاقا مالک او را ببیند ولى ازترس، خود را پنهان کند و شاهد سرقت اموالش باشد، جرم سرقت صدق نمى‏کند زیرا عمل‏خفیه انجام نگردیده است و حال آنکه از نظر عرف این عمل مخفیانه صورت گرفته است. به نظر مى‏رسد منظور از مخفیانه بودن این است که سارق بنا دارد، عمل خویش را درخفا و پنهان انجام دهد و تمهیدات لازم را نیز براى مخفى نگاه داشتن عمل خویش‏فراهم نموده است، اگر چه به طور اتفاقى صاحب مال یا دیگران شاهد عمل او باشند. کسى که در تاریکى شب و بدون سروصدا به قصدسرقت وارد منزل دیگرى مى‏شود، عرفاعمل او در خفاء و پنهان انجام شده است، اگر چه صاحب‏خانه به طور اتفاقى شاهدجریان سرقت باشد. بنابراین مى‏توان گفت منظور از بردن مال غیر به طور مخفیانه، عملى است که ازنظر مرتکب در شرایط خفا و پنهان انجام پذیرد و سارق همه تمهیدات لازم را براى‏پوشیده نگه داشتن عمل خود اندیشیده باشد. زیرا مخفیانه بودن به این معناست که‏عمل را در پرده و حجاب قرار دهد. و انجام کار در تاریکى شب و بدون سروصدا، به‏معناى قرار دادن عمل در خفا است و مشاهده اتفاقى، عمل را از مخفیانه بودن‏خارج نمى‏کند. درباره پرسش دوم نیز در نوشته‏هاى فقهى امامیه، به طور صریح مطلبى ذکر نشده‏است. در برخى از نوشته‏هاى اهل‏سنت، بحث‏یاد شده صریحا طرح گردیده و گفته شده که‏چنانچه سرقت در روز واقع شود، مخفیانه بودن سرقت در ابتدا و انتها ضرورى است،ولى چنانچه سرقت هنگام شب واقع شود، مخفیانه بودن عمل در ابتدا کافى است ولزومى ندارد این وصف تا پایان عمل سرقت ادامه داشته باشد. بنابراین اگر کسى‏هنگام شب مخفیانه وارد خانه کسى شود. ولى هنگام خروج، با صاحب خانه درگیر شود،عمل وى از مخفیانه‏بودن خارج نمى‏شود. در توجیه این تفاوت گفته شده، چون بیشترسرقتها در شب واقع مى‏شود، اگر قرار باشد چنین قیدى را براى تحقق مفهوم سرقت واجراى حد لازم بدانیم، در بسیارى موارد نبایستى حد قطع جارى گردد و این امرموجب سلب آسایش عمومى مى‏شود.«39» در نوشته‏هاى فقهى امامیه، هنگامى که شرایط سرقت مستوجب حد را ذکر مى‏کنند، «سرا»یا «خفیه‏» را قید براى اخذ قرار داده‏اند. در تعریفى که از مرحوم اردبیلى و فیض‏کاشانى نقل گردید.«خفیه‏» قید براى اخذ قرار گرفته است و این بدان معناست که وصف‏مخفیانه بودن عمل بایستى از شروع تا هنگامى که مال را اخذ مى‏نماید، حفظ شوداگر چه قبل از خارج شدن از حرز باشد. مرحوم علامه در دو کتاب تحریر الاحکام و قواعد الاحکام، خفیه را گاهى قید براى‏اخذ قرار داده و چنین گفته است: یشترط ان یاخذ سرا. درادامه براى توضیح، «سرا» را قید براى اخراج قرار داده و در بیان ارکان سرقت‏گفته است: رکن سوم براى سرقت «فعل‏» است و آن عبارت است از: اخذ کردن از حرز به‏طور سرى. شاید به نظر مرحوم علامه، حقیقتا بین اینکه «سرا» قید براى اخراج و یابراى اخذ باشد، تفاوتى وجود ندارد زیرا اخراج مال از حرز ملازمه با اخذ مال‏دارد. با این حال ممکن است گفته شود، اخذ مال از حرز ملازمه با اخراج مال ازحرز ندارد، زیرا احتمال دارد کسى مال را به طور مخفیانه از حرز اخذ نماید، ولى‏پیش از خروج از حرز با صاحب خانه درگیر شود. در هر حال به نظر مى‏رسد، بنابر احتیاط در مساله و رعایت نمودن این اصل که درموارد شبهه، قواعد و قوانین به نفع مجرم تفسیر مى‏شود، بایستى گفت: ضرورى است‏وصف مخفیانه بودن از ابتدا تا پایان سرقت‏حفظ گردد. بنابراین چنانچه سارق مال‏را در حرز اخذ کرد، ولى قبل از خروج از حرز با صاحب خانه درگیر شود و پس ازدرگیرى با وى و مجروح کردن او، مال را ببرد، سرقت مخفیانه رخ نداده است ونمى‏توان وى را مستوجب حد دانست و از آنجا که در این فرض مجازات تعزیرى به حال‏خود باقى است، خدشه‏اى به آسایش عمومى وارد نمى‏آید و مرتکب مستوجب مجازات است،اگرچه مجازات حد درباره وى جارى نمى‏شود. اما در این باره که آیا قصد تملک دائمى، شرط تحقق سرقت است‏یا خیر، درنوشته‏هاى فقهى وجود چنین شرطى بیان نگردیده است. مرحوم امام خمینى(ره) درتحریرالوسیله مساله‏اى را زیر این نوان مطرح کرده‏اند، که اگر کسى مال دیگرى را نه به قصد دزدى، بلکه به منظور تقسیم کردن مال و یا با این قصد که بعدا از مالک‏اجازه بگیرد، بردارد، حد قطع بر او جارى نمى‏شود. ایشان در این‏باره مى‏فرماید: ... وکذا لو اخذ مع علمه بالحرمه لکن لا للسرقه بل للتقسیم والاذن بعده لم‏یقطع. وهمین‏طور حد قطع جارى نمى‏شود، در صورتى که علم به حرمت دارد ولى مال را نه به‏عنوان دزدى، بلکه به منظور تقسیم یا با این قصد که بعدا از مالک اجازه بگیرد،بردارد.«41» ناگفته نماند، از مساله یاد شده نمى‏توان این برداشت را نمود که مرحوم امام‏خمینى قصد «تملک دائمى‏» را شرط تحقق سرقت مى‏دانند. نکته مهم در مساله بالا این است که بر داشتن مال به عنوان سرقت‏یعنى چه ؟ آیامنظور از برداشتن مال به عنوان سرقت، قصد محروم کردن دائمى مالک از مالش است ویا منظور از آن، تصرف مالکانه در مال است، اگرچه مرتکب، قصد برگرداندن آن رادارد، لذا اگر کسى کتاب دیگرى را با این قصد که پس از رفع حاجت بر گرداند،بردارد چون تصرف مالکانه در کتاب نموده است، سارق محسوب مى‏شود. در برخى نوشته‏هاى فقهى چنین بیان شده که اگر کسى به قصد برگرداندن مال آن رابردارد، نمى‏توان وى را سارق دانست زیرا اگر مردم از قصد وى آگاه شوند، وى راسارق نمى‏نامند (فان الناس اذا علموا بقصده لایسموه سارقا فالادله منصرفه عن‏مثله.)«42» برخى حقوقدانان عقیده دارند، برداشتن مال به عنوان سرقت، به معناى تصرف‏مالکانه در مال است، اگر چه مرتکب قصد بازگرداندن مال را داشته باشد.«43» به نظر مى‏رسد ملاک روشنى براى ترجیح یکى از دو نظریه فوق وجود ندارد، از این‏رو با توجه به قاعده «تدرء الحدود بالشبهات‏»، بهتر است از گسترده نمودن دائره‏جرم و مجازات پرهیز کرد و عمل مرتکب را در صورتى مشمول عنوان سرقت دانست که وى‏قصد محروم کردن دائمى مالک را داشته باشد و در مواردى که وى قصد بازگرداندن‏مال را دارد او را بعنوان غاصب مسوول شناخت. برخى نظامهاى حقوقى همچون نظام حقوقى انگلیس نیز قصد سارق براى محروم کردن‏دائمى مالک را شرط تحقق جرم سرقت مى‏دانند و از آن به عنوان رکن سرقت‏یاد کرده‏و چنین مى‏گویند: ربودن مال منقول دیگرى با قصد محروم کردن دائم مالک از مال خودش.«44» 4-2 تعریف جرم سرقت در نوشته‏هاى حقوقى همانگونه که در بحث‏سیر تحول قانونگذارى سرقت در قوانین ایران گفته شد، باتوجه به تعریفى که قانون مجازات اسلامى از سرقت کرده است، نویسندگان حقوق‏کیفرى بر این عقیده‏اند که چون قانونگذار ایران سرقت را معنون به حد و تعزیرکرده است، بایستى تعریف آن به گونه‏اى باشد که هر دو را شامل شود و تعریف کنونى‏قانون مجازات اسلامى هر دو را در بر نمى‏گیرد. زیرا به عقیده آنها قید «به طورپنهانى‏» که در ماده 197 قانون اخذ شده، مربوط به سرقت مستوجب حد است و چون‏سرقت مستوجب تعزیر نیز وجود دارد، بایستى تعریف به گونه‏اى باشد که شامل آن نیزبشود.«45» براى رفع این اشکال گفته‏اند، باید قید «بطور پنهانى‏» حذف و بجاى آن قید«متقلبانه‏»، جایگزین گردد.«46» از این روى تعریفى را از حقوقدانان گذشته که ازنظام حقوقى فرانسه اخذ شده است‏«47» ارائه کرده و گفته‏اند: سرقت عبارت است از: ربودن متقلبانه مال منقول متعلق به دیگرى. از د یدگاه آنان تعریف فوق از سرقت، شامل سرقت‏حدى و تعزیرى است زیرا متقلبانه‏بودن، یعنى فقدان علم و رضایت صاحب مال.«48» بنابراین براى تحقق مفهوم متقلبانه،بحسب ظاهر وجود دو عنصر عدم علم و عدم رضایت صاحب مال ضرورى است. به نظرنگارنده، اینگونه تغییر و اصلاح در تعریف سرقت با توجه به ذهنیتى است که‏حقوقدانان ایرانى از نظام حقوقى انگلیس و فرانسه دارند. این امر درست به نظرنمى‏رسد، زیرا اگر قرار است تغییر و اصلاحى در تعریف سرقت انجام گیرد، بایستى‏با توجه به پیشینه فقهى و ذهنیت قانونگذار باشد، نه آنچه که در دیگر نظامهاى‏حقوقى مطرح است. همانگونه که قبلا نیز بیان گردید، قانونگذار در تعریف سرقت ازمباحث فقهى بهره جسته و بر این باور بوده است که در آن چارچوب مشى کند. درنوشته‏هاى فقهى که برگرفته از کتابهاى لغوى است، در نهاد و معناى واژه سرقت‏تاکید مى‏شود، (س‏11) مخفیانه بودن اخذ شده است، خواه سارق مستوجب حد باشد یاتعزیر. در هر حال، هنگامى سرقت صدق مى‏کند که عمل مخفیانه انجام پذیرد. حال اگرشرائط حد فراهم شود مستوجب حد والا مستوجب تعزیر خواهد بود. لذا این سخن که‏براى شمول تعریف نسبت به سرقت تعزیرى باید قید «مخفیانه‏» حذف شود، درست نیست. ازدیدگاه لغت و فقه، سرقت‏یعنى عمل مخفیانه، به‏گونه‏اى که اگر عمل ربودن مخفیانه‏نباشد سرقت صدق نمى‏کند، بلکه واژه‏هاى دیگرى چون اختلاس یا استلاب بکار برده‏مى‏شود. قانونگذار نیز با توجه به اصلاحاتى که طى چند مرتبه انجام داده، قیدمخفیانه را حذف نکرده و عملا بر این نکته تاکید ورزیده است که در تعریف سرقت‏همان اصطلاح اهل‏لغت و فقها را مدنظر دارد و منظور از مخفیانه بودن همان معناى‏معروف و معمول خود که پنهانى بودن است، مى‏باشد و بدین لحاظ نیز عنوان مجرمانه‏«ربودن مال غیر» را در کنار واژه سرقت، در فصل بیست‏ویکم قانون مجازات اسلامى،بخش تعزیرات، بوجود آورده است، تا دزدیهایى را که به صورت آشکار، انجام مى‏شود،مورد حکم قرار دهد. بنابراین تعریف سرقت با صرف نظر از مباحث فقهى و لغوى، درست نیست و نبایستى در تفسیر و تحلیل آن از دیدگاههاى حقوقدانان دیگر کشورهااستفاده کرد. از سوى دیگر تعریفى را که در نوشته‏هاى حقوقى به عنوان تعریف درست از سرقت‏ارائه کرده‏اند، از نظر شکل و محتوا، داراى اشکال است. اما از نظر شکل، با وجود واژه «ربودن‏» بى‏نیاز از ذکر «منقول‏» هستیم زیرا ربودن درلغت به معناى برداشتن و بردن است‏«49» و در نهاد آن منقول بودن مال نهفته است. از نظر محتوا نیز با توجه به تفسیرى که از متقلبانه بودن ذکر گردید و آن عبارت‏بود از عدم توجه و رضایت صاحب مال، جامعیت تعریف مورد اشکال قرار مى‏گیرد زیرابا توجه به ظاهر تفسیر که عدم رضایت صاحب مال به عدم آگاهى عطف شده است، اگرسارق در حضور مالک با بکار بردن زور، اموال وى را به سرقت برد و یا در صورتى‏که صاحب مال به طور اتفاقى شاهد سرقت اموال خودش باشد و معذلک از ترس، اقدامى‏نکند، عمل مزبور، مشمول تعریف سرقت نخواهد شد، زیرا در هر دو صورت، وى نسبت به‏ربودن مال خویش آگاهى دارد، اگر چه رضایت ندارد. به دیگر سخن، چنین تعریفى‏سرقتهایى را که به صورت علنى و آشکار صورت پذیرد، در بر نمى‏گیرد و حال آنکه‏غرض از چنین تفسیرى این بود که دزدیهاى علنى و با قهر و غلبه نیز، مشمول تعریف‏شوند.«50» به نظر نگارنده از آنجا که جرائم و ارکان تشکیل دهنده آن، با توجه به فرهنگ ومذهب، تفاوت پیدا مى‏کند و بدین جهت در برخى موارد نمى‏توان تعریف مورد قبول‏همه نظامهاى حقوقى ارائه کرد، منطقى است که در تعریف این گونه جرائم به‏زمینه‏هاى آن توجه نمود و نظر قانونگذار را که بر گرفته از همان فرهنگ و مذهب‏است، در نظر گرفت. از این‏رو با توجه به نظام حقوق کیفرى ایران و با عنایت به‏آخرین اصلاحاتى که درباره جرم دزدى صورت پذیرفته و قانونگذار عنوان جدیدربودن مال غیر را در کنار سرقت ذکر نموده است، مناسب به نظر مى‏رسد، جرم دزدى‏چنین تعریف شود: دزدى عبارت است از: بردن مال غیر بدون رضایت او. درباره تعریف بالا دو نکته قابل ذکر است: اولا: بجاى واژه «ربودن‏» از «بردن‏» استفاده شده است; زیرا ربودن در لغت به معناى استلاب و اختلاس آمده است‏«51» و از آنجا که تعریف بایستى منطقا جامع افراد ومانع اغیار باشد، با وجود واژه ربودن، تعریف شامل دزدیهاى مخفیانه نمى‏شود،لذا به جاى ربودن، بردن ذکر شده تا هم شامل سرقتهاى حدى و تعزیرى (دزدیهاى‏پنهانى) و هم در بردارنده ربودن‏هاى علنى و بطور کلى شامل هرگونه دزدى شود. ثانیا: ممکن است کسى اشکال کند که تعریف یاد شده از دزدى با تعریف جرم‏کلاهبردارى و خیانت در امانت‏یکسان است زیرا در آن جرائم نیز بحث بردن مال غیرمطرح است، لذا تعریف مانع اغیار نیست. در پاسخ مى‏گوییم اگر چه در جرم کلاهبردارى و خیانت در امانت نیز بحث بردن مال‏غیر مطرح است، با این تفاوت که در جرم کلاهبردارى بردن مال غیر با انجام‏عملیات متقلبانه صورت مى‏پذیرد و انجام چنین عملیاتى در تحقق جرم کلاهبردارى‏ضرورى است و در واقع بخاطر اغفال صاحب مال، وى مال را به کلاهبردار مى‏دهد. درجرم خیانت در امانت نیز مال به شخص خائن سپرده مى‏شود. برخلاف جرم دزدى که بحث‏انجام عملیات متقلبانه یا سپردن مال مطرح نیست، بلکه مال، بدون رضایت صاحب آن‏و به صورت مخفیانه یا آشکارا برده مى‏شود. از نظر مطالعات حقوق تطبیقى، قانونگذار لبنان در ماده 635 شبیه تعریف فوق رابراى سرقت ذکر نموده و آن را به گونه‏اى بیان کرده تا دزدیهاى علنى و با قهر وغلبه را نیز شامل شود. در ماده مذکور چنین مقرر شده است: اخذ مال الغیر المنقول خفیه او عنوه، بقصد التملک; گرفتن مال منقول دیگرى به‏صورت مخفیانه یا با قهر و غلبه، به منظور مالک شدن آن. شرح دهندگان ماده مذکور گفته‏اند، منظور از «خفیه‏» عدم آگاهى صاحب مال و منظوراز «عنوه‏» بدون رضایت صاحب مال است. اگر چه وى آگاه به بردن مال خویش است و چون ملاک دزدى نزد آن، بردن مال بدون‏رضایت صاحب آن بوده است تعریف دیگرى را ترجیح داده و گفته‏اند:«52» اخذ المال بدون رضاء المالک. گرفتن مال بدون رضایت مالک آن. قانونگذار مصر نیز دزدى را به گونه‏اى تعریف کرده که همه افراد آن را شامل‏مى‏شود. در ماده 268 قانون مجازات مصر چنین آمده است: کل من اختلس منقولا لغیر فهو سارق. هر کسى که مال منقول دیگرى را اختلاس نماید،سارق است. تعریف فوق براى سارق ذکر شده ولى از تحلیل آن، تعریف سرقت بدست مى‏آید. شرح‏دهندگان ماده یاد شده در تفسیر اختلاس گفته‏اند: اختلاس عبارت است از: خارج‏کردن مال از حیازت صاحب آن، بدون آگاهى و یا بدون رضایت وى.«53» تفسیر مذکوربدین معناست که یکى از دو امر یعنى عدم آگاهى یا عدم رضایت صاحب مال براى تحقق‏سرقت کافى است. از این رو چنین نتیجه‏گیرى کرده‏اند که در تعریف سرقت، ذکر قیدعدم رضایت صاحب مال کافى است و قید دیگرى نیاز نیست. لذا گفته‏اند، سرقت عبارت‏است از: گرفتن مال دیگرى بدون رضایت او، خواه عالم به سرقت باشد یا نباشد.«54» گفتار سوم: تجزیه و تحلیل جرم دزدى در قانون مجازات اسلامى همانگونه که در مباحث گذشته بیان گردید، پس از چند دوره تغییر و اصلاح درقانون مجازات اسلامى و با وجود ایراداتى که نویسندگان حقوقى درباره تعریف‏سرقت مطرح کرده بودند، قانونگذار همچنان قید «به طور پنهانى‏» را در تعریف سرقت‏اخذ نموده است. این برخورد قانونگذار به روشنى بیانگر این نکته هست که وى قیدمذکور را از ارکان تشکیل دهنده جرم سرقت مى‏داند و رکن امرى است که اگر نباشد،آنچه که رکن در آن اخذ شده است، تحقق پیدا نمى‏کند. در نتیجه، چنانچه ربودن مال‏مخفیانه نباشد، مفهوم سرقت نیز وجود پیدا نمى‏کند، بلکه عناوین دیگرى، مانند: استلاب، اختلاس یا طرء، جایگزین آن خواهد شد و بدین لحاظ براى اینکه قانونگذارآن عناوین را نیز مورد حکم قرار دهد، در قانون مجازات مصوب دوم خرداد 1375 فصل‏جدیدى را زیر عنوان سرقت و ربودن مال غیر باز کرده و عنوان مجرمانه ربودن مال‏غیر را در کنار سرقت مطرح کرده است، تا علاوه بر بیان مجازات سرقت (ربودن‏مخفیانه) مجازات دزدیهاى علنى را نیز بیان کنند. لذا در همان فصل پس از ذکرانواع گوناگون سرقت، به طور مستقل ربودن مال غیر را مورد حکم قرار داده و چنین‏مقرر داشته است: هرکس مال دیگرى را برباید و عمل او مشمول عنوان سرقت نباشد به حبس از شش ماه‏تا یکسال محکوم خواهد شد و اگر درنتیجه این کار صدمه‏اى به مجنى‏ءعلیه وارد شده‏باشد، به مجازات آن نیز محکوم خواهد شد. ماده یاد شده به روشنى بیانگر عنوان مجرمانه جدیدى در کنار سرقت است و جاى‏هیچ‏شک و شبهه‏اى را باقى نمى‏گذارد. لذا در ماده 667 نیز عنوان سارق را ازعنوان رباینده جدا کرده و در ذیل آن نیز، مالى را که برده شده با عنوان مال‏مسروقه یا ربوده شده، یاد مى‏کند: در کلیه موارد سرقت و ربودن اموال مذکور در این فصل، دادگاه علاوه بر مجازات‏تعیین شده، سارق یا رباینده را به رد عین و در صورت فقدان عین به رد مثل یاقیمت مال مسروقه یا ربوده شده و جبران خسارت وارده، محکوم خواهد نمود. قانونگذار با تصویب مواد قانونى یاد شده، بدنبال پر کردن خلاء قانونى بوده که‏در این زمینه وجود داشته است و چنین برخوردى بیانگر پیروى کردن وى از مباحث‏فقهى است. زیرا همانگونه که در گذشته بیان گردید، فقها با عنایت به معناى لغوى‏سرقت که در آن مخفیانه بودن عمل اخذ شده است، مفاهیم دیگرى را زیر عنوان‏اختلاس، استلاب و طرء، مطرح کرده و صریحا گفته‏اند، اگر بردن مال غیر سرا وخفیه نباشد، سرقت صدق نمى‏کند.«55» استلاب، اختلاس طرء، دزدى بوسیله خوراندن‏داروهاى بیهوش کننده یا خواب‏آور و گونه‏هاى متفاوت دزدى است که در فصل بیست‏ویکم‏قانون مجازات اسلامى مصوب 1375 ذکر شده و حال آنکه در قانون مجازات اسلامى‏مصوب 1370 مورد حکم قرار نگرفته بودند. بنابراین با توجه به تعریف سرقت و پافشارى قانونگذار بر حفظ قید مخفیانه درتعریف آن، هر جا در مواد قانونى واژه سرقت بکار رفته است، قاعدتا بایستى عملى‏باشد که مخفیانه انجام شده است. با این حال در برخى موارد واژه سرقت درمصادیقى بکار رفته که با مخفیانه بودن عمل، سازگارى ندارد، مانند سرقت موضوع‏ماده 652. ماده مذکور مقرر مى‏دارد: هرگاه سرقت مقرون به آزار باشد و یا سارق مسلح باشد به حبس از سه ماه تا ده‏سال و شلاق تا 74 ضربه محکوم مى‏شود و اگر جرحى نیز واقع شده باشد علاوه برمجازات جرح به حداکثر مجازات مذکور در این ماده محکوم مى‏گردد. مقصود از عنوان مجرمانه بودن عمل در ماده مذکور، سرقت مقرون به آزار است وطبیعتا چنین سرقتهایى با حضور مالک انجام مى‏شود. بنابراین عمل مخفیانه نیست وبا تعریف سرقت در ماده 197 انطباق ندارد، مگر اینکه گفته شود، منظور از «هرگاه‏سرقت مقرون به آزار باشد.» این است که سارق پس از ربودن مال به طور مخفیانه،هنگام خارج شدن از محل سرقت با صاحب مال برخورد نموده و وى را آزار داده است. معناى توجیه یاد شده این است که ربودن مال، مخفیانه انجام شده. ولى هنگام‏بازگشت با صاحب مال درگیر شده و او را مورد ضرب و جرح قرار داده است. اگر چه‏ممکن است توجیه مذکور پذیرفته شود، ولى درباره موضوع ماده 651 که واژه سرقت‏را بکار برده قابل قبول نیست. ماده مزبور مقدر مى‏دارد: هرگاه سرقت جامع شرایط حد نباشد ولى مقرون به تمام پنج‏شرط ذیل باشد، مرتکب ازپنج تا بیست‏سال حبس و تا 74 ضربه شلاق محکوم مى‏گردد. از جمله شرائطى که در بند 5 ماده مذکور بیان شده این است که در ضمن سرقت کسى‏را آزار یا تهدید کرده باشد. ترکیب در ضمن سرقت، بیانگر این نکته است که آزاردر ضمن ربودن مال انجام شده است، نه پس از آن، مگر اینکه گفته شود مقرون بودن‏سرقت به آزار (موضوع ماده 652) و یا آزار دادن در ضمن سرقت (موضوع ماده 651)لزوما عمل را از مخفیانه بودن خارج نمى‏کند زیرا همانگونه که قبلا نیز گفته شده،منظور از مخفیانه بودن این است که سارق در نظر دارد دور از چشم مردم و بى‏سروصدا عمل خود را انجام دهد. حال چنانچه سارق بطور اتفاقى با صاحب مال یا هرکسى دیگر درگیر شود و او را مورد اذیت و آزار قرار دهد، عمل را از مخفیانه‏بودن خارج نمى‏کند. در هر حال قانونگذار با ترکیب مواد سابق قانون مجازات عمومى درباره سرقت وموادى که ابتکار خودش بوده، بدون توجه به آنچه که مبناى وى درباره تعریف سرقت‏است، یک نوع از هم‏گسیختگى را در نگارش مواد بوجود آورده است و نتوانسته نظم‏منطقى را بین آنها ایجاد کند. از آنجا که عنوان فصل، سرقت و ربودن مال غیر است‏و درنظر وى سرقت با ربودن تفاوت مى‏کند، شایسته بود علاوه بر تعریف سرقت که درماده 197 ذکر نموده است، ربودن مال غیر را نیز تعریف کند تا وجه تمایز آن باسرقت آشکار گردد، آنگاه مواد مربوط به سرقت تعزیرى را ذکر نموده، سپس مقررات‏مربوط به ربودن مال غیر را بیان کند و بعد از آن مواد مربوط به شروع در جرم‏سرقت و در پایان مقررات راجع به خرید و فروش و اختفاء اموال مسروقه را موردحکم قرار دهد. در ترتیب کنونى مواد قانونى، قانونگذار طى مواد 656-651مقررات سرقت را بیان کرده، آنگاه در ماده 657 وارد موضوع ربودن مال غیر شده واز سرقت نامى نبرده است. مجددا طى مواد 659- 658 حکم سرقت را بیان کرده، پس‏از آن در ماده 660 موضوع جدیدى را غیر از سرقت و ربودن مال غیر، زیر عنوان‏استفاده غیرمجاز از آب، برق، تلفن و گاز مطرح نموده است. دوباره در ماده 661به موضوع سرقت پرداخته، آنگاه طى مواد 663-662 به عناوین مجرمانه‏اى چون: تحصیل ، اختفاء خرید و فروش و مداخله در اموال مسروقه، پرداخته است. ماده 664معاونت در جرم سرقت را بیان کرده و مجددا در ماده 665 عنوان مجرمانه ربودن‏مال غیر را مورد حکم قرار داده و در ماده 666 به تکرار جرم سرقت پرداخته و درپایان نیز حکم جبران خسارت ناشى از سرقت و ربودن مال غیر را بیان کرده است. همانگونه که از بیان یاد شده بدست مى‏آید، معلوم نیست چرا قانونگذار در ترتیب وتصویب مواد فوق اینگونه سر در گم و بدون رعایت نظم منطقى عمل کرده است. امیداست، پس از اتمام دوران آزمایشى قانون مجازات اسلامى مصوب 1375، نقیصه فوق به‏همراه دیگر اشکالات در مواد قانون، برطرف شود. گفتار چهارم: تجزیه و تحلیل ماده 665 قانون مجازات اسلامى ماده یاد شده مقرر مى‏دارد: هر کس مال دیگرى را برباید و عمل او مشمول عنوان سرقت نباشد، به حبس از شش ماه‏تا یکسال محکوم خواهد شد و اگر در نتیجه این کار صدمه‏اى به مجنى‏ءعلیه وارد شده‏باشد، به مجازات آن نیز محکوم خواهد شد. ماده مذکور به روشنى دلالت بر تفکیک بین عنوان مجرمانه سرقت و ربودن مال غیرمى‏کند و با توجه به مباحث گذشته، معلوم مى‏شود هر کس مال دیگرى را برباید و عمل‏او مشمول عنوان سرقت نشود، عملى است که پنهانى نبوده و آشکارا انجام شده است. زیرا فرض این است که عمل وى مشمول عنوان مجرمانه سرقت نیست و مطابق ماده 197قانون مجازات اسلامى، سرقت عبارت است از: ربودن مال به طور پنهانى. در ماده‏665 ربودن مال وجود دارد، پس آنچه اعث‏شده تا قانونگذار بگوید: «عمل او مشمول‏عنوان سرقت نباشد.»، پنهانى نبودن عمل است و الا چنانچه ربودن مال پنهانى باشد،دلیلى ندارد که عنوان سرقت بر آن منطبق نشود، در حالیکه قانونگذار تصریح مى‏کندعمل، مشمول عنوان سرقت نیست. بنابراین معلوم مى‏شود ربودن مال در ماده 665 عملى است که به طور آشکار انجام‏شده است.به دیگر سخن، منظور از ماده 665 رفتارى چون استلاب، اختلاس و طرء (جیب‏برى) است. اشکال: ماده مذکور نمى‏تواند ناظر به موارد فوق باشد زیرا قانونگذار در ماده‏657 هر یک از استلاب، اختلاس و طرء را زیر عنوان کیف‏زنى، جیب‏برى، مورد حکم‏قرار داده است. ماده 657 اینگونه مقرر داشته است: هر کس مرتکب ربودن مال دیگرى از طریق کیف‏زنى، جیب‏برى و امثال آن شود به حبس ازیک تا پنج‏سال و تا 74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد. منظور از «امثال آن‏» در ماده مذکور مواردى است که عمل ربودن با تردستى، قهر وغلبه و یا با سوء استفاده از غفلت صاحب مال انجام مى‏شود، مانند: قاپ‏زنى،دخل‏زنى، گردنبندزنى و...«56» بنا بر این منظور از ماده 665 چه مى تواند باشد؟ جواب: توجه به این نکته ضرورى است که قانونگذار در فصل بیست‏ویکم قانون مجازات اسلامى، به دنبال این بوده تا همه انواع سرقت و ربایش مال را مورد حکم قراردهد و بدین وسیله خلاء قانونى گذشته را درباره جرم سرقت و ربودن مال غیر راپر نماید، در مواد پیش از ماده 665 انواع و اقسام سرقتها و ربایشها با شرائط ویژه‏اى مورد حکم قرار گرفته‏اند. به عنوان مثال سرقت موضوع ماده 651 (که لزومابایستى با توجه به تعریف سرقت، مخفیانه باشد) هنگامى مجازات مقرر را خواهدداشت که در بردارنده پنج‏شرط مذکور در آن ماده باشد. ربودن مال غیر در ماده 657 نیز در صورتى مشمول حکم ماده مذکور خواهند شد که‏عمل از طریق کیف‏زنى، جیب‏برى و امثال آن، مانند: دخل‏زنى و گردنبندزنى باشد. بااین حال شکلهاى دیگر از ربایش مال وجود دارد که مشمول مواد سابق ماده 665نمى‏شود و به نظر مى‏رسد، قانونگذار با وضع ماده 665 آنها را نیز مورد حکم قرارداده است. مثلا اگر کسى به مغازه طلافروشى برود و براى انتخاب و خرید، قطعه‏اى‏طلا از طلا فروش بگیرد و ناگهان از مغازه فرار کند، مشمول هیچ‏یک از مواد سرقت‏و ربایش مال بجز ماده 665 نمى‏شود. هیمن طور چنانچه کسى در ایستگاه راه‏آهن،ساک یا چمدان دیگرى را به بهانه کمک کردن به او از وى بگیرد و پا به فراربگذارد، صرفا مشمول ماده 665 مى‏شود. بنابراین قانونگذار با وضع ماده 665 درنظر دارد تا با عنوان کلى و عام «هرکس مال دیگرى‏» را برباید همه اشکال نوین‏دزدیها را نیز مورد حکم قرار دهد. زیرا با توجه به پیشرفت علم و دانش بشرى،جرائم نیز، شکلهاى نوین به خود گرفته است. یک نوع جدید ربایش مال که شایدجدیدترین شگرد مورد استفاده باشد، در کشور ایتالیا واقع شده و آن‏«ربودن مال ازطریق هیپنوتیزم‏» است. این عمل به مباشرت یک مرد خارجى با سر و وضع شیک و یک زن‏انجام شده است. آنها به یک بانک مراجعه کرده و درخواست اسکناسهاى درشت مى‏کنندو صندوقدار بانک بدون کوچکترین مقاومتى (بعلت هیپنوتیزم) تسلیم آنها مى‏شود وبدون درک و تشخیص کلیه وجوهى را که در صندوق داشته است، به آنها مى‏دهد.«57» در نوشته‏هاى فقهى‏«58» در پایان بحث محاربه، فقها مساله‏اى را مطرح کرده‏اند که‏شباهت به دزدى از طریق (هیپنوتیزم) یاخواب مغناطیسى دارد. به نظر مى‏رسد باتوجه به ذیل ماده 665 که گفته شده: «و اگر در نتیجه این کار صدمه‏اى به‏مجنى‏علیه وارد شده باشد، به مجازات آن نیز محکوم خواهد شد» قانونگذار ماده یادشده را با توجه به آن مساله وضع نموده است. مرحوم محقق حلى(ره) در این باره مى‏فرماید: ... وکذا المنبج ومن سقى غیره مرقدا، لکن ان جنى ذلک شیئا ضمن الجنایه.«59» همانگونه که قبلا نیز گفته شد، منبج کسى است که به دیگرى مواد تخدیر کننده‏مى‏خوراند و شعور و عقل وى را از بین مى‏برد و در نتیجه اموال وى را مى‏رباید. مرقد نیز کسى است که داروى خواب‏آور به دیگرى مى‏دهد و اموال وى را مى‏برد.«60» چه‏بسا ممکن است در اثر خوراندن بنج و داروى خواب‏آور علاوه بر وارد شدن زیان مالى‏به مالباخته، جنایت جسمانى نیز از قبیل نقصان عقل یا عضوى بر وى، وارد شود. ازاین رو فقها فرموده‏اند: چنانچه علاوه بر خسارت مالى جنایت نیز واقع شود مرتکب،ضامن جنایت وارد شده خواهد بود. نتیجه‏گیرى با توجه به مباحث‏یاد شده، به دست مى‏آید که از دیدگاه قانون مجازات اسلامى،جرم دزدى با دو عنوان مجرمانه، سرقت (ماده 197) و ربودن مال غیر (مواد 657 و665) مورد حکم قرار گرفته است. با توجه به پیشینه فقهى بحث‏سرقت و عنایت‏قانونگذار به مباحث فقهى، سرقت عبارت است از: ربودن مال غیر به طور پنهانى وچنانچه ربودن مال باشد ولى مخفیانه نباشد، عمل مشمول سرقت نبوده و تحت عناوین‏دیگرى مانند استلاب، اختلاس، طرء و قرار مى‏گیرد. از سوى دیگر از آنجا که مقررات سابق قانون مجازات اسلامى مصوب 1370 درباره‏سرقت همه اشکال ربایش مال را در بر نمى‏گرفت، قانونگذار با گشودن فصل جدیدى‏زیر عنوان سرقت و ربودن مال غیر، به دنبال پرنمودن خلاء قانونى در این باره‏بوده است و باوضع مقرراتى در نظرداشته تا همه اشکال سرقت را مورد حکم قراردهد، لذا طى مواد 664- 651 انواع سرقت و ربایش مال را مورد حکم قرار داده وسایر موارد را که مشمول مواد فوق نمى شده است، مشمول ماده 665 قرار داده است. پی نوشت فصل اول: 1 . حسین میر محمد صادقى، جرائم علیه اموال و مالکیت، چاپ دوم، تهران، نشرمیزان، 1376، ص‏186. 2 . ابى الحسین احمد بن فارس زکریا، معجم مقاییس اللغه، مکتب الاعلام الاسلامى،قم، 1404، ه.ق. 3 . محمد بن یعقوب فیروزآبادى، القاموس المحیط، چاپ دوم، موسسه الرساله، بیروت،1407، ه.ق. 4 . ابن‏منظور، لسان‏العرب، نشر ادب الحوزه، قم، 1363. 5 . مگر هر شیطانى که براى استراق سمع به آسمان نزدیک شد، در این صورت تیرشهاب شعله آسمانى او را تعقیب کرد. حجر18/. 6 . لسان العرب. 7 . در نظام حقوقى برخى کشورها همچون انگلیس، براى تحقق سرقت، منقول بودن‏ضرورتى ندارد، چرا که از دیدگاه آنان براى انجام سرقت تصاحب کافى است وبرداشتن ضرورتى ندارد و تصاحب با غیر منقول بودن شئ نیز سازگار است: 8 . المنجد. 9 . فخرالدین الطریحى، مجمع‏البحرین، چاپ اول، دارالثقاقه، النجف، 1381 ه.ق. 10 . احمد مقدس الاردبیلى، مجمع‏الفائده والبرهان فى شرح ارشاد الاذهان، ج‏13،ص‏212، چاپ اول، قم، موسسه نشر اسلامى، 1416ه.ق. 11 . محمد حسن نجفى، جواهرالکلام، ج‏4، ص‏596،چاپ هفتم، بیروت، دار احیاء التراث‏العربى، 1981. 12 . وهبه الزحیلى، الفقه الاسلامى وادلته، ج‏6، ص‏94، چاپ سوم، دمشق، دارالفکر،1417. 13 . استلبه، یعنى با سرعت از او گرفت. 14 . مرتضى الزبیدى، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، دارالفکر، 1414، ه. ق. 15 . لسان العرب. 16 . ابن ادریس حلى، کتاب السرائر، ج‏3، ص‏512، چاپ دوم، قم، موسسه نشر اسلامى،1411 ه.ق. 17 . دک: ریاض المسائل، ج‏2 الروضه البهیه فى شرح اللمعه الدمشقیه، ج‏9،مجمع‏الفائده والبرهان، ج‏13، شرائع الاسلام، ج‏4، کشف اللثام، ج‏2. 18 . شهید ثانى، مسالک الافهام، ج‏2، ص‏257. 19 . مجمع‏البحرین. 20 . محمد بن الحسن الحر العاملى، وسائل الشیعه، ج‏18، ص‏504، ح‏6، بیروت، داراحیاء التراث العربى. 21 . همان،حدیث 1. 22 . محمد حسن نجفى، جواهر الکلام، ج‏4، ص‏597 . 23 . همان، پیشین، ج‏4، ص‏596. 24 . احمد بن محمد الفیومى، المصباح المنیر. 25 . ابن ادریس الحلى، السرائر، ج‏3، ص‏512. 26 . المنجد. 27 . احمد المقدس الاردبیلى، پیشین ، ج‏13، ص‏212. 28 . همان. 29 . وهبه الزحیلى، پیشین، ج‏6، ص‏94. 30 . آیت الله محمد رضا گلپایگانى، الدر المنضود فى احکام الحدود، ج‏3، ص‏309،چاپ اول، قم، دار القرآن الکریم، 1417، ه.ق. 31 . لسان العرب. 32 . احمد المقدس الاردبیلى، پیشین، ج‏13، ص‏240. 33 . سید على طباطبایى، ریاض المسائل، ج‏2، ص‏498، قم، آل البیت، 1404، ه.ق. 34 . مرتضى، الزبیدى، تاج العروس. 35 . همان. 36 . احمد المقدس الاردبیلى، پیشین، ج‏13، ص‏227. 37 . محسن فیض کاشانى، تفسیر صافى، ج‏2، ص‏33، چاپ اول، قم، دارالمرتضى. 38 . زین الدین الجبلى العاملى، الروضه البهیه فى شرح اللمعه الدمشقیه، ج‏9،ص‏22، جامعه النجف الاشرف. 39 . وهبه الزحیلى، پیشین، ج‏6، ص‏92. 40 . علامه حلى ، قواعد الاحکام، ج‏2، ص‏267، منشورات رضى. 41 . امام خمینى، تحریر الوسیله، ج‏2، ص‏435، مساله 3، قم، دفتر نشر اسلامى،1363. 42 . سید محمد حسینى شیرازى، الفقه، ج‏88، ص‏214، بیروت، دارالعلوم، چاپ دوم،1409. 43 . على آزمایش، جزوه درسى حقوق جزاى اختصاصى‏2، ص‏20، نیمسال تحصیلى 74 1373. 45 . حسین میرمحمد صادقى، پیشین، ص‏186 محمد جعفر حبیب‏زاده، حقوق جزاى اختصاصى،ص‏15، چاپ دوم، قم، سمت، 1374، هوشنگ شامبیاتى، حقوق کیفرى اختصاصى، ص‏34 چاپ‏اول، تهران، ویستار، 1375، ص‏34 على آزمایش، پیشین ، ص‏6. 46 . همان. 47 . ابراهیم پاد، حقوق کیفرى اختصاصى، ص‏3، چاپ دوم، تهران، دانشگاه تهران،1348. 48 . هوشنگ شامبیاتى، پیشین، ص‏34. 49 . على اکبر دهخدا، لغت نامه، چاپ اول، تهران، موسسه انتشارات و چاپ‏دانشگاه، تهران، 1372. 50 . حسین میرمحمد صادقى،


دسته‌بندی نشده

63 (1336)

منوچهرجمالی مولوی ِصنم پرست « بخش دوم » « صـنم ِ» مـولـوی و حـافـظ همان « ایرج » فـردوسـی است پیدایش ِ سر اندیشه ِ«حکومتِ بدون قدرت» درفرهنگ ایران= ارکه= ارتاخشتره=اردشیر ای شادی آن شهری ، کش، « عشق» بوَد، سلطان هرکوی ، بود بزمی ، هرخانه بود... ادامه متن

منوچهرجمالی مولوی ِصنم پرست « بخش دوم » « صـنم ِ» مـولـوی و حـافـظ همان « ایرج » فـردوسـی است پیدایش ِ سر اندیشه ِ«حکومتِ بدون قدرت» درفرهنگ ایران= ارکه= ارتاخشتره=اردشیر ای شادی آن شهری ، کش، « عشق» بوَد، سلطان هرکوی ، بود بزمی ، هرخانه بود سوری مولوی نام دیگرصنم ، « زُون » بود، که نام « خورشید » است درآلمانی « زونهSonne »، درانگلیسی « سان sun» درکردی گورانی « سون = پرتو » «صنم »، هم « ماه» درشب ، و هم« آفتاب» در روزبود صنم = خورشید= ایرج(اصل مهریاعشق) درون تست یکی« مه »، کزآسمان، « خورشید » ندا همی کند ش ، کای َمنـَت ، غلام غلام زجیب خویش ، بجو« مه » ، چو موسی عمران نگر به روزن خویش و ، بگو : سلام سلام دراین ُجستار، بررسی خواهد شد که « صنم » در غزلیات مولوی ، همان « ایرج » در شاهنامه فردوسی است . « ایرج که همان ارتا یا- اِ ر ِ ز- باشد » درشاهنامه ، بیان « پیکریابی ِ مهر» است که بدون آن ، « داد »، که در فریدون، پیکر به خود گرفته ، واقعیت نمی یابد . بدینسان ، « مهر» درفرهنگ سیاسی ایران ، افزوده بر « داد» که درمیان همه ملل باید باشد ، به ویژه ،گوهرحکومت درایران میگردد. « مهر» درفرهنگ ایران ،« طیف همبستگیهاست» ، چه مهربه زندگی درگیتی ، چه مهر میان افراد، چه مهر میان زن ومرد ، وچه مهر اجتماعی ، و چه بستگی میان حکومت ها ، چه بستگی میان ملت ها ، چه همبستگی میان طبقات و اقوام ، همه « مهر» هستند . ازاینرو ، خدای مهر، تنها اصل «عشق میان افراد ، یا فرد وخدا...» نیست ، بلکه به همان اندازه نیز« اصل پیوستگی میان طبقات و اقوام و نژادها و ملتها و امت هاست » . اینست که مهر، گوهر همبستگی های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی نیزهست . دراثر فراموش شدن این برآیند ،از معنای « مهر» ، فرهنگ سیاسی ایران ناشناخته مانده است . داستان ایرج ، استوار براین سراندیشه است که : گوهرهستی حکومت در ایران ، مهر است ، و تا این مهراجتماعی و سیاسی و اقتصادی وحقوقی درحکومت ایران نیست ، ملت ، آن حکومت را ، غاصب و « ناحق وبی اعتبارو اصل قهر» میشمارد. درپیکر « ایرج » ، نشان داده میشود که « مهر» بر « داد » درفرهنگ سیاسی ایران ، اولویت دارد . به عبارت دیگر، در سیاست و اقتصاد و اجتماع ، باید همبستگی و آمیزش ، بر قانون و برحقوق و بر عدالت ، ارجحیت داشته باشد. اینست که پدیده « مهر» درایران ، با مفاهیم « محبت» ، درمسیحیت و اسلام، و «عشق جنسی» یا «عشق الهی » و«عشق افلاطونی » ، اینهمانی ندارد . درشاهنامه ، درپیکر « ایرج » ، مهر میان ملت ها واقوام ، مطرحست . برقرارکردن داد( قانون وحق و عدالت ) میان ملتها ومیان حکومتها ، « بـسـا » نیست، ونیاز به همبستگی و آمیزش (= مهر) میان ملل هست . برادری ملتها واقوام و طبقات وامتها، برپایه « داد= قانون و حقوق و عدالت » ، پایدارنیست ، بلکه باید آنها را به هم بست وبه هم آمیخت . تنها آمیزش ملتها باهمدیگراست که میتواند « داد» را استوار سازد . ازسوئی ، گوهرو بافت ِ حکومت ، نباید قدرت و بیم آوری و ارهاب و انذار، و« جان آزاری » و« خرد آزاری » باشد . درفرهنگ ایران درآغاز ، خورشید ، زن و خانم بود، ودرست نماد چنان« زیبائی » بود که همه را به مهرورزی به خود، میانگیخت . خورشید با مهر، اینهمانی داده میشد . خورشید و مهر ، هردو « روشنی و پرتو » را « میافشانند » . « افشاندن » ، معنای بسیار ژرفی درفرهنگ ایران دارد . سیمرغ در خودرا افشاندن ، گیتی را میآفریند . خدا ، وجود خود را میافشاند ، و وجود اوست که تبدیل به گیتی میشود . این « جانفشانی ، خویشتن افشانی » ، ازسوئی « مهر» خوانده میشد ، و از سوی دیگر ، « جوانمردی و رادی وایثار » خوانده میشد . جانفشانی خدا ، مهرورزی شمرده میشد . اینست که در ایرج دیده میشود که گوهر « مهر» ، جانفشانی و جوانمردی و رادی و ایثار هست . کسی ، مهر میورزد که درعمل خود ، در اندیشه خود ، در احساسات خود ، در گفتارخود ، زندگی وجان وخرد خود را «بیفشاند » . وارونه الاهان درادیان ابراهیمی که جهان را با امر، فراسوی گوهرخود ، و عاری ازگوهرخود ، خلق میکنند ، همه خدایان ایران ، برپایه جانفشانی ، ازگوهرخود ، گیتی را میافرینند ، واین کاررا ، هنر مهرورزی وجوانمردی و رادی و ایثار می نامند . ازاین رو بود که ماه و خورشید را ، افشاننده میدانستند. دراثر این افشاندن بود که نه تنها « مهرمیورزیدند » ، بلکه اصالت مهرورزی را به همه جانها ، میپراکندند ، و طبعا همه جانها و انسانها ، گوهر یا فطرت « مهرورزی » داشتند . آنها نیز به خورشید ، مهرمیورزیدند . هرکسی خود را میافشاند ، فطرت دیگران را به مهرورزی ، تحول میدهد . خورشید ، دراین راستا و بدین محتوا ، افشاننده ، و« سرچشمه مهرورزی » بود . این رد پا از سوئی در همنامی مهر و خورشید باقی مانده است . خورشید درادبیات ایران ، بنام همان مهر خوانده میشود . اسدی گوید : بدوگفت جم ، کای بت مهرچهر ( رخسارچون آفتاب،زیبا ) زچهرتو ، برهردلی ، مهر ِ مهر حافظ ، رخ مهرفروغ را، به معنی معشوقه ای که رخش چون خورشید است بکار میبرد حافظ ازشوق رخ مهر فروغ تو بسوخت کامکارا ، نظری کن ، سوی ناکامی چند یا مسعود سعد میگوید : برملک تو، زمهر سپهر آن کند همی کزمهر، باپسر ، پدرمهربانکن یا آنکه گرم شو ازمهر ، وزکین ، سرد باش چون مه وخورشید ، جوانمرد باش این بود که خورشید درنورافشانی( که همزمان به معنای آبفشان = باده گسار=ساقی ) ، نه تنها مهرمیورزید ، بلکه همه را به مهرورزی ، آبستن میکرد ، همه دراثر نورخورشید ، سرچشمه مهرورزی میشدند . در ذخیره خوارزمشاهی رد پائی از این اندیشه ، باقی مانده است . میآید که « تولد سودا ، بیشتر اندرفصل خریف باشد که به پارسی ، مهر ماه گویند » . درپائیزکه ایرانیها ، مهرماه مینامند ، ایجاد « سودا » میشود . هرچند که مقصود از ذخیرخوارزمشاهی ، سودا ، خلطی از اخلاط چهارگانه است ، به فارسی سودا ، به معنای « دیوانگی » است ( غیاث اللغات ) . البته « سودا » ، به معنای « محبت شدید » است ، و مهرورزی شدید را گونه ای « دیوانگی » میدانسته اند. چون « دیوانه » هم دراصل ، به معنای « خانه زنخدا ی مهر » هست . واژه « دین » نیز درکردی دارای معانی 1- بینش 2- آبستنی و3- دیوانگی است . این دیوانگی ، به معنای « عشق شدید» بوده است . دین ، بینشی است که چون ازانسان زاده شد ، انسان را لبریز ازمهرو شیدائی میکند . به هرحال ، مردم می انگاشتند که خورشید، درمهرورزیش ، تولید سودا یا عشق شدید درهمه میکند . شگفت ازآنکه همه مغزمن ، محبت تست چگونه داند غالب شدن براو سودا – حافظ روزگاریست که سودای بتان ، دین منست غم این کار، نشاط دل غمگین منست حافظ اینهمانی خورشید با مهر، دراثر همین افشاندن وجود خود ، همه را به مهرورزی ، وبه رقص وشادی میانگیزد و چون با هرچیزی میآمیزد ، همه را مست و آبستن میکند . منوچهری گوید : بدهقان کدیور ، گفت : انگور مرا خورشید کرد آبستن از دور درست مولوی ، همان اندیشه عبید زاکان را ( که باز در این جستار، میاید ) درباره آفتاب ، بارها تکرار میکند . تاخت رخ آفتاب ، گشت جهان مست وار برمثل ذره ها ، رقص کنان پیش یار شاه نشسته به تخت ( خورشید ) ، عشق، گرو کرده رخت رقص کنان هردرخت ، دست زنان هر چنار از « قدح جام وی » ، مست شده کو – و – کی گرم شده جان دی ، سرد شده جان نار ( خورشید هم باده گساروساقی است ، و هم چنگزن. موسیقی، سرچشمه رقص و خود فشانی و جوانمردی است) خورشید که سرچشمه مهراست ،« امیرعشق» است .اهل فارس بنا برابوریحان در آثار الباقیه ، به خورشید یا خویر ، « میر » میگفته اند، که درواقع همان « مهر» است .« مهر» یا « میر»، چون نقش صنمی را بازی میکند ، که همه را سودائی خود میکند ، امیر یاشاه حقیقی است . هنوز درکردی « میر» به معنای « مهر » است . مولوی گوید : بیا که « ساقی عشق» شراب باره رسید خبر ببر بر بیچارگان ، که چاره رسید « امیر عشق » رسیده ، شرابخانه گشاد شراب همچو عقیقش ، به سنگ خاره رسید هزار مسجد پرشد ، چو « عشق گشت امام » صلوه « خیر من النوم » ، ازآن مناره رسید چو « آفتاب جمالش » ، بخاکیان درتافت زحل ز پرده هفتم ، پی نظاره رسید شدیم جمله فریدون ؛ چو تاج او دیدیم شدیم جمله منجم ، چوآن ستاره رسید شدیم جمله برهنه ، چو عشق او زد راه شدیم جمله پیاده ، چو او سواره رسید تا زمانی که خورشید یا آفتاب، زن یا خانم بود ، « افشاننده » ، وطبعا سرچشمه چنین مهری بود ، که همه را به مهرورزی و جانفشانی و ایثار، آبستن میکرد . صنمی بود که صنم میآفرید. میترائیان و موبدان زرتشتی ، با این « تصویر خورشید » که اینهمانی با « مهر» داشت ، و گوهرش آبکی ( آفتاب ، درسغدی، آفتاب ، آف = آپ یعنی آب هم نامیده میشود ، چشمه خورشید ) است ، پیکار میکردند، و « خورشید » را نرینه ساختند، و اورا اینهمانی با « شیردرنده » و « تیغ برّنده » دادند. درواقع ، میترا، دیگر به معنای فرهنگ زنخدائی ، سرچشمه مهر، به معنای« خود افشانی و ایثاربخش و جوانمرد و راد » نبود ، بلکه « مهر» ، معنای « قرارداد و میثاق و عهد و پیمان و بیعت » پیداکرد، که پیشفرضش آنست که افراد، ازهم « بریده » باشند . نور خورشید ، ازاین پس باید همه را ازهم « ببرد » ، تا امکان « پیمان بستن ، میثاق وعهد کردن باهم » ، پیدایش یابد . انسان ، باید از خدا ، بریده شده باشد ، تا با خدا ، پیمان ببند د . « مهر» ، به معنای « خود افشانی خدا وپیدایش گیتی ازآن »، بکلی به کنارنهاده میشود. این بود که با دگرگون ساختن تصویر خورشید ، کوشیدند فرهنگ سیاسی ملت را ، وارونه سازند . آنها ، اینهمانی میان « ایرج و صنم و خورشید» را باهم ، ازبین بردند . ولی رد پاهای این اندیشه ، دراینجا و آنجا، بیادگار باقی مانده است ، چنانچه هنوز مردم ، به خورشید ، « خورشید خانم » میگویند ، وتنها به زنها ، نام خورشید را میدهند . خورشید، هنوز درادبیات ،« چشمه خورشید» است، و« چشمه » ، آب میباشد . در آنندراج و فرهنگ انجمن آرا درباره واژه « ایرج » میآید که « نفس فلک آفتابست ، به مناسبت خوبی و خوش پیکری ، این نام را براو نهادند که هرکس اورا دیدی ، مهراو ورزیدی » . البته هم نام آفتاب (= تابش آب ) ، و هم نام خورشید ( =خونابه و افشره نای= خور+ شیت، خور= خونابه ) ، بیان آن بودند که پرتوخوشید ، اینهمانی با « جوی آب» یا « روشنی آب » دارد ، و گوهرش ، آمیختن ومهرورزی است . آفتاب یاخورشید ، در تابیدن ، میآمیزد، و مهرمیورزد . درتابش خورشیدی، رقصم به چه می باید ؟ تا ذره، چو رقص آید ، ازمنش ، بیاد آید شد حامله هر ذره ، از تابش روی او هز ذره ازآن لذت ، صد ذره ، همی زاید البته به همان اندازه که خورشید یا آفتاب، مهراست ، آب وآفتاب آبکی ، اصل بینش نیزهستند. مهر و بینش درفرهنگ ایران ، متضاد باهم نبودند . رفیق خضر ِ خردشو ، بسوی چشمه حیوان که تا چو « چشمه خورشید روز» ، نورفشانی ذره ، تخم است ، و پرتوآفتاب، جوی آبیست که ذره را آبیاری میکند، و میافروزد و به « وشتن = رقصیدن» میآورد . ساقیا آن لطف کو ؟ کان روز همچون آفتاب نور رقص انگیز را ، بر ذرّ ها میریختی ازاینرونیز،آفتاب یا خورشید ، سرچشمه « مهر» است . این تصویر، بکلی با تصویر بعدی که خورشید ، شیر درّنده و تیغ برّنده است ، فرق دارد . مقصد از تغییردادن ِ تصویر خورشید در اذهان ، تغییر دادن « تئوری حکومت » بود . البته مقتدران ، نمیتوانستند به پدیده « مهر به مردم، و مهرمردم به آنها » کاملا درظاهر، پشت پا بزنند ، ازاین رو نیازبه تئوری داشتند که نهفته ، حقانیت ِکاربرد قساوت وخونریزی وکشتن( بریدن تیع و درندگی شمشیر) میداد . « روشنی زاده ازآب ومهررا» که درهنوز نیز در« جام جم » اثرش باقیمانده ، تبدیل به « نوربرّنده ، به تیغ نور » کردند . ازاین پس ، مهر حکومت و حاکم ، درشمشیربرنده اش هست که پیدایش می یابد . حاکم و آمرو مقتدر، در درندگی ، مهرمیورزد . با شمشیر، میتوان « مهر» ، به معنای « پیمان تابعیت » آورد . اطاعت بر اساس تهدید با زور، بر پایه « میثاق وعهد و پیمان و قرارداد » ، حقانیت پیدا میکند . بدینسان، تئوری حاکمیت – تابعیت ، با این خدا که هنوز خود را خدای مهر میخواند ، بوجود میآید . البته اصطلاح ِ« مهر» ، بکار برده میشود ، ولی معنا و محتوایش ، واژگونه ساخته شده است . همه واژه های مقدس ، دچارهمین فاجعه میشوند و شده اند و خواهند شد . چنانکه واژه « دین » ، چنان امروزه درادیان ابراهیمی ، قلب ساخته شده است ، که کسی معنای اصلی را باورهم نمیکند. نوراین خدای مهر، در بریدن ، حق را از باطل و همزمان با آن ، موءمن را ازکافر، جدا میکند. شناخت حقیقت و داد ورزی ، نیاز به سختدلی دارد . دربرندگی ِ تیغ نور ، مهر، واقعیت می یابد . این اندیشه میترائیان ، که برضد فرهنگ ایرانست ، علامت پرچم ارتشتاران بود ، چون « شاه » در اصل ، نقش « سپهبد ارتش » را داشته است . البته همین سراندیشه میترائیان، به یهوه و پدرآسمانی و الله به ارث رسید . رد پای این اندیشه که شاه ، سپهبد سپاه است ، درشاهنامه باقی مانده است . پیدایش حکومت و سلطنت از ارتشداری ، با سراندیشه حکومت برپایه« مهرایرجی» یا برپایه « صنم دلربای چنگنوازوساقی که اصل افشانندگیست »، از زمین تا آسمان تفاوت داشت . فرهنگ ایران ، چنان حکومتی وچنان تئوری ازحکومت را که اززمینه ارتشی و سپاهی پیدایش یافته بود ، و حقانیت به چنان حکومت میداد ، نمی پسندید ، و آنرا « چنگ واژگونه زنی »، یا به اصطلاح اسلامی ، «خدعه و مکر» میشمرد، که برضد گوهر خدای ایرانست که در شاهنامه این ضدیت گوهری ، در داستان سیامک و ایرج ، عبارت بندی میشود . حکومت و حاکمیت ، نباید « چنگ وارونه » بزند ، ویا مکرو خدعه و تزویرکند، و به « حکمت » کار کند . فرهنگ سیاسی ایران ، برضد « حکومتی » است که بر« حکمت » بنا میشود. فرهنگ ایران ، برضد الهی است که «حکیم » است ، و برپایه حکمتش ، ُحکم میکند و امرونهی میکند . حکمت ومصلحت ، « شـرّ» را وسیله رسیدن به « خـیـر» میدانند . غایت خیر، به کاربرد « وسیله شرّ» ، حقانیت میدهد . فرهنگ سیاسی ایران ، حکومت را که درعربی، برپایه این « حکمت = رسیدن به خیر از راه شرّ » ، بنا میشود ، رد و طرد میکند . البته دراین نوشتجات ، اصطلاح « حکومت » بناچار بکار برده میشود . در برّندگی تیغ وشمشیر، و درُندگی شیر، ودر خدعه ومکر و حکمت ومصلحت ( که دراصطلاح –عقل - ، پیکر می یابد ) ، به هیچ روی، مهر، نیست ( تفاوت مفهوم خرد با عقل ) . این کار، واژگونه سازی فرهنگ ایرانست . این بود که پرتو آفتاب ، درفرهنگ ایران ، تابش آب بود ، « روشنی » ازآب بود .دراشعارمولوی، پرتو خورشید، جوی آب شمرده میشود . این تشبیه شاعرانه نیست ، بلکه گرفته ازتصاویر ِاسطوره های ایرانست . خوارزمیها به آفتاب ، « روجن» میگفته اند که همان « روشن » ما باشد . « آب »، به همه افشره ها و شیره ها و جوهر جانها گفته میشد، که هم اصل آمیزش ، یعنی مهراست، وهم اصل « بینش و روشنی »است . وازآنجا که « مهر و زیبائی » دو پدیده جدا ناپذیر ازهمند ، بنا براین خورشید ، سرچشمه زیبائی و مهربا هم بود . اندکی ژرفیابی در پدیده « زیبائی » درفرهنگ ایران ، مارا با اینکه چرا ، صنم = خورشید = زون = جهان افروز= افروز ، زیباست ، آشنا میسازد . « زیبائی » ، یکی ازصفتهای متعدد خدا نیست، بلکه « اصل نخستین گوهراو» هست . کشش زیبائی ، استوار بر « همگوهروهمسرشت بودن خدا وانسان» است . زیبائی ، گوهر و مغز و میان هستی انسان را تکان میدهد . ازاین رو، پیوند خدا و انسان ، پیوند زیبائی وعشق است . خدا ، برای آنکه زیباست ، وچون بُن وفطرت ِ انسان ، هم زیبا و « زیبائی دوست » است ، نیازی به « اعمال قدرت و قهرو تهدید و ارهاب و انذار، و نیازی به ایمان برپایه میثاق وبستن عهد با خدا درآغاز » نیست . ازاینرو ، « جمال » که صفت« الله» شمرده میشود ، فرق کلی با پدیده « زیبا ، یا سریره » دارد . جمال، صفت الله هست ، ولی گوهر الله را علم وقدرت مطلق معین میسازد . این تغییر گرانیگاه ، در غزلیات حافظ یا مولوی یا عطار ، که چندان به چشم نمی افتد ، تغییر کامل دادن به تصویرالله است .« الله » ، گرانیگاه قرآنی و اسلامیش را نا آگاهانه از دست میدهد ، و تصویر خدای ایران ، که « صنم سریره » هست ، جای اورا بدون سروصدا، ُپرمیکند . دراوستا ،« سریره» ، به معنای زیباست. صفت جمشید که درفرهنگ سیمرغی ،« نخستین انسان» بوده است، سریره است ، که به « جمشید زیبا» برگردانیده میشود . چنین اصطلاحی ، به معنای آن بوده است که « انسان، زیباست » . هنگامی ، انسان ، زیبا (= سریره = سیمرغ = صنم ) شد ، هرانسانی به زیبائی ، یا« صنم نهفته درانسانهای دیگر»، یا « صنم نهفته درخود » ، مهرمیورزد . در گستره مفاهیم « زیبائی ومهر» ، بند و عبد و عبودیت نیست . خدا درفرهنگ ایران ، بندگان و عباد ندارد . کسی هم عبد خدا نیست که خدا و رسولان و خلفاء و ولی امرهای اورا عبودیت کند . کسیکه میخواهد به « بندگان ِخدا مهربورزد » ، دشمن خدا و مردم ، واصل کین ورزی است، چون خدا ، دربُن هرانسانی هست . عبد کردن انسان، برترین ستم است. انسان، بنده خداهم نیست . انسان ، زیباست ، یعنی « انسان ، فرزند خدا هست » و « صنم ، یا اصل زیبائی در هرانسانی هست » . درفضای اسلامی ، میتوان به موءمنان ، « رحم و شفقت» و « محبت » و « اخوت ایمانی » کرد ، ولی نمیتوان « مهرورزید » . محبت و رحم و شفقت را نمیتوان به « مهر » ترجمه کرد . الله ، عبد و بنده دارد . مردمان ، عباد و بندگان اوهستند. ولی انسان برای خدای ایران ، عبد و بنده او نیست ، بلکه « امتداد اوست» ، « فرزند گوهری اوست » ، « روئیده از اوست » . در مهر ورزیدن ، خدا و انسان، رابطه « تعظیمی » با یکدیگر ندارند ، بلکه رابطه « برابری» باهم دارند. درهم ریختن این اصطلاحات، خدعه است . سریره ، یا « زیبا »، نام سیمرغ یا ارتافرورد یا فروردین بوده است . جمشید سریره ، به معنای « جمشید فرزند سیمرغ » است. اینهمانی سیمرغ یا صنم ، با « زیبائی » ، بیان آنست که خدا ، درخیال ایرانی ، چون سرچشمه زیبائیست ، دل همه را می برد . خدا ، اصل کشش است، نه اصل قدرت و دادن امرو نهی. انسان، درگوهرش ، زیبائی دوست و عاشق حسن است ، و خدا ، بی نیاز از زورورزی و تهدید و ارهاب و انذاراست . برترین پیوند میان خدا وانسان، پیوند مهرو زیبائی است . صد معدن دانائی، مجنون شد و سودائی کان « خوبی و زیبائی » ، بی مثل و ندید آمد « صنما » گر زخط و خال تو ، فرمان آرند فرمان ازخط وخال،کششی است که زیبائی بر« زیبادوست» دارد. این دل خسته مجروح مرا ، جان آرند بت پرستان ، رخ خورشید ترا گر بینند برقد وقامت زیبای تو ، ایمان آرند شمّه ای گرزتو ، درعالم علوی برسد قدسیان ، رقص برین گنبد گردان آرند چون چهره نمود آن بت زیبا ماه ازسوی چرخ ، بت پرست آمد ذرات جهان ، به عشق آن خورشید رقصان ، زعدم بسوی هست آمد سریره و « سری » ، دراوستا به معنای « زیبا» است . ولی این نام را به « گل بوستان افروز» هم میدهند ، که معرب شده و به شکل « صریره » نوشته میشود . علت هم آنست که سیمرغ یا فروردین یا ارتافرورد ، اینهمانی با روز نوزدهم( 19) دارد که روزخودِ « سریره » هست . سیمرغ ، گل همیشه افروخته است. این، همان معنای « سیمرغ گسترده پر» را دارد . سیمرغ ، نه تنها خودش ، گل افروخته هست ، بلکه همه بوستان را میافروزد .ازاین رو آنرا « زینه الریاحیین » نیز مینامیدند . سیمرغ ، بوستان را « میافروزد » . پدیده « زیبائی » ، با ویژگی « افروزندگی » سیمرغ ، اینهمانی دارد . سیمرغ یا ارتا فرورد ، نه تنها « بوستان افروز» است ، بلکه با بهمن ، هردو، « آتش فروز، یا آتش افروز» هم هستند . و در آثارالباقیه ، میآید که این روز را سغدیها ، فروذ ( = فروز) و خوارزمیها « روجن » که روشن باشد مینامیده اند . دو واژه « روج » و « روژ» درکردی به معنای « آفتاب» هستند . پس سیمرغ ، هم بوستان افروز، وهم آتش افروز، و هم بطورخالص ، « افروز» است ، و به علت همین ویژگی ، « زیبا » ست . آنچه « میافروزد» ، « زیبا میسازد» . « آب » که نام آفتاب ( آف درسغدی) هم بوده است ، وقتی با « تخم = ذرّه » ، با هرجانی ، با هرانسانی در تابیدن آمیخت ، آنگاه تخم را میافروزد وروشن و زیبا میکند . « آتش افروز»، یا افروز، به معنای « شکوفا کننده تخمها ، پرورنده نطفه و جنین درشکمها و زایاننده » و« فرا رویانیدن گوهرجان» بوده است . درواقع « فرَ ورد » که پسوند « ارتا فرورد » است ، به معنای « فرا روئیئن ، و فرا رویاننده است . به سخنی دیگر ، «افروختن » ، هم معنا با « فرورد = فروهر» است . ازاین رو دساتیر، واژه « فروزه » را به معنای « صفت » بکار برده است . ازدید فرهنگ ایران ، « صفت هرچیزی » ، « فروزه » آن چیزاست . فروزه ، همان معنای « فنومن » را درغرب دارد . آنچه پیدایش می یابد ، گسترش گوهر خودآن چیزاست . اینست که خدایان ایران ، همه با گلها وخوشه ها ، اینهمانی داده میشوند . همچو« گل »، ناف تو برخنده بریدست خدا لیک امروز مها ، نوع دگر می خندی خدای هر روزی ، گل شدن وخوشه شدن بُن جهان، درآن روز است . نام خود سیمرغ ، گلچهره ، گلشهر، گل کامکار، گلشاه ... است . شکفتن و زادن و گشوده وبازشدن هرجانی ، خندان شدن آنست . بُن جهان ( بهمن) ، غنچه ایست که گل میشود ، خدا میشود ، ترانه و دستان میشود وگیتی و زمان میشود . خدا ، یا بن هستی ( بهمن وهما ) ، درگیتی ودرزمان میشکوفند ، و شکوفه وگل وخوشه میشوند . گیتی و همه جانها ، « خنده خدا » هستند . خدا، درگیتی ، میخندد . آب یا آفتاب ، تخم جانها را میافروزد و ُگل وجود همه را خندان میکند، و طراوت و لطافت و تازگی می بخشد . آب ، پیوند مستقیم با زیبائی دارد . خندان شدن ازآب یا ازچشمه خورشید ( آفتاب) ، زیباشدن است . مولوی گوید : ای آب حیات ، چون رسیدی شد آتش و خاک وباد ، خندان واژه « سره sera+ سرسته sereste» که همریشه با واژه « سری و سریره » دراوستاست ، که به معنائی زیبائیست ، به معنای « خندیدن و تبسم » ، در گویشهای گوناگون ایران باقی مانده است . در هرزندی ( یحیی ذکاء ) سرستهsereste به معنای خندیدن است . در لنکرانی سره sera به معنای تبسم ، و سرودینیه seruvniyeبه معنای خنداندن است . افروختن گل، معنای خندان شدن وشادشدن داشته است، و همین شادشدن و خندیدن ، زیبائی بوده است ، آنکه میخندد ، زیباست. خنده وشادی ، زیبائیست. چو بشنید برزوی آواز اوی چو گلبرگ ، بفروخت ازراز، اوی چو بشنید افراسیاب این ازوی برافروخت چون گل زشادیش روی آنچه لبریزاززندگی و خوشی ( فردوسی ) کافروخته روی بود و پدرام پاکیزه نهاد و نازک اندام نظامی خدا ، زیباست ، چون میخندد . گوهرانسان، زیباست ، چون میخندد .درفرهنگ ایران ، زیبائی ، بیان لبریزی زندگی و خوشی و شادی جان درگیتی بوده است . ازاین رو درکردی ، « جوان » ، به معنای زیبا ، و« جوانی» ، به معنای زیبائیست . چونکه « جوان » ، همان واژه « ژی + وان درسغدی » است ، که به معنای « دارنده زندگی» است . یا آنکه درکردی به زیبا ، «خوشیک» یا «خوشکوک» گفته میشود . درهرزندی به زنده ، «خوش» گفته میشود . زنده ، خوشست ، طبعا ، زیباست .هرچه شاد وخوش و خرّم و لبریزاز زندگیست ( گل وشکوفه وخوشه ، بیان این غنا هستند ) ، زیباست. خود واژه « زیبا » نیز که دارای پیشوند « زی » هست ، به همین تجربه بنیادی بازمیگردد . ازاین رو نام دیگر گل بوستان افروز ، حی العالم ، و« همیشه جوان» و «همیشک جوان »است ، چون بوستان افروز ، گیاه پیوسته سبز است . پس صنم یا سیمرغ ، همیشه زیبا ، همیشه خندان است . خشم ، عبوس بودن و زشتی است . این پیوند آب و تخم ( آفتاب و ذره ) است که همه جانها را رقصان وشاد و آبستن میکند . درنوروزنامه خیام ، رد پای یک نکته لطیف، باقی مانده است . درباره ، کیومرث که دراصل « گیامرتن و گیاه مردم ومهرگیاه » بوده است میآید که « و کیومرث .... گل و بنفشه و نرگس و نیلوفر ومانند این در بوستان آورد ... » . به عبارت دیگر، ازبُن جان و انسان و زمان ( گیاه مردم ) ، ُگل، درجهان پدید میآید . این تخم ِ « مردم گیاه » ، درشکفتن و افروختن ، ُگل میشود . خدا، درانسان( درجم وجما ) ُگل میکند، ُگل میشود. ازاین رو بود که « شاه اسپرم » ، همان بُن مردم گیاه ، و جم اسپرم ، ُگل روئیده از مردم گیاه بود . پیوند این اندیشه ها دراین تصویر، در کردی در واژه های سوره تاو = آفتاب گرم ، سوراو = گل بوستان افروز+ سرخاب ، و واژه سور= مهمانی و توده گندم درخرمن ، و سورانه ، جشن و سورخرمن برداری باقی مانده است .اینست که آفتاب ، یا صنم ، سرچشمه زیبائی ومهروبینش شمرده میشد . اگر دقت شود ، دیده میشود که پدیده زیبائی آفتاب یا صنم ، به همان « اصل خویشتن افشانی » بازمیگردد . چون لبریزی از زندگی و خنده وشادی وخوشی ، همه، روند افشاندن گوهر خود است . خدا میخندد ، چون درگیتی، درجانها ، خود را میافشاند . خدا درگیتی و در زمان شدن ، شاد میشود . نثاروافشاندن خود ، ازخود گذشتن یا قربانی نیست، بلکه شادیست. پیوند « زیبائی و مهر» ، گوهر خدای ایران است که بنامهای : صنم(= سَن = سین= سئنا) ، زون ، ایرج ، گلچهره ، گلشاه ، فرّخ ، پیروز، سیمرغ ، هما ، ققنوس ، سیامک ، خرّمشاه ، فروز، آتش فروز ... نامیده میشده است . صـنـم ، همان« سـنم » و « سن» میباشد . افزودن ِ«پسوند» میم ، در زبانهای ایرانی ، متداول بوده است ، چناکه آب ، « اپم » هم نوشته میشده است ، اشه ، « اشم» میشده است+ بغ ، « بقم» گردیده است . در برهان قاطع ، « سن » ، هم به پیچه یا عشقه یا اشق پیچان گفته میشود، و هم به « نیزه » . « نیزه » تحریف واژه اصلی « نی چه » هست . سن، نای است . در سانسکریت هم به معنای « نای توخالی » هست . کانا وکانیا ، به نی و به دوشیزه یا دختر هردو گفته میشده است . به دختروزن ، نای گفته میشد ، چون اصل زایش بود، و زایش ، برابر با « سرودن نای »، یعنی « جشن = یس + نا » نهاده میشد . ازاین رو به سیمرغ ، « سن» گفته میشد ، چون نای اصلی ونخستین نای است ، که جهان و انسان ازآن پیدایش مییابد معنای دوم « سن »، پیچه است، که نماد وبیان « عشق » است و پیچه، سن ، مهربانک ، و «اشق پیچان » ولبلاب ( لاو+ لاو) نیزنامیده میشود . پس سن یا « صنم » ، سرچشمه آفرینش،وسرچشمه موسیقی، وسرچشمه جشن وسرچشمه عشق یا مهر است .« َعشق » عربی ، معرب همان « اشک » است که دراصل معنای « اشه » یا « شیره چسباننده » را دارد . ایرج ، درشاهنامه « نخستین شاه ایران » میباشد . این به معنای آنست که ایرج یا ارتا یا صنم یا مهر ، بُن حکومتگری و شاهی درایرانست . به سخنی دیگر، ایرانی میخواست که درایران ، حکومت ، فقط برشالوده « مهر» باشد ، ومیدانست که این یک « َشـطـح » یا « پارادکس paradox» هست . چگونه از حکومت، که گوهرش قدرت است ، میتوان قدرت را حذف کرد ؟ فرهنگ ایران، میدانست که به همین علت ، این سراندیشه ، همیشه شکست میخورد ، ولی همشه نیز رستاخیزمی یابد، و این سراندیشه ، برغم همه شکست ها ،همیشه « بُن حکومت » خواهد ماند ، و ازهرحکومتی که برپایه قهروتهدید و جان آزاری و خرد آزاری است ، سرپیچی خواهد کرد، تا به این آرزوی بنیادی خود برسد . کسی « پیروز» میشود ، که هیچ شکستی ، اورا از نوزائی و نوشوی باز نمیدارد. به همین علت، نام سیمرغ یا هما ، پیروز، فیروز بود . هرحکومتی، دراثر« قدرتگرائی نهانیش » ، ویرانگرو نفی کننده آرمان ایرانی از حکومت هست . هرحکومتی، ضد آرمان ایرانی ازحکومت است. هرحکومتی درایران ، تا ایرجی= صنمی= سیمرغی نیست ، غاضب حق ملت است، چه سلطنتی باشد ، چه اسلامی باشد چه خلافتی یا ولایت فقیهی باشد، چه مهدی بیاید و حکومت کند ، چه بنام جمهوری ، حکومت استبدادی برپاشود . درشاهنامه ، صنم ، چهره حکومتی و سیاسی خود را در پیکر« ایرج » پدیدارمیسازد ، ولی در غزلیات مولوی ، « اصل ِ زیبائی» است که خدای دلها وضمیرها و روانهای مردمانست . در غزلیات مولوی ، صنم ، اصل زیبائی ومهرو بینش درمیان ، یا در بُن خود هرانسانی میگردد . هرانسانی باید این« صنم درونی خودش » را ببوسد ، تا به آزادی و بینش برسد و رستگارشود. بوسه بده خویش را ، ای صنم سیم تن ای به خطا ، تو مجوی ، خویشتن اندرختن گر به بر اندرکشی ، سیمبری چون تو ، کو ؟ بوسه جان بایدت ، بر دهن خویش زن بهرجمال تو است ، جندره حوریان عکس رخ خوب تست ، خوبی هر مرد وزن این «خویشتن بوسی » ، که بوسیدن صنم خود، در درون و بُن خود است ، این « کشف زیبائی یا خدا یا صنم یا ایرج ، دربُن خود و زایانیدن این زیبائی » ، معنای « دین » ، درفرهنگ ایران بوده است، که « اصل زیبائی» شمرده میشده است . « دین » که دراوستا « د َئه + نا » باشد ، به معنای « نای زاینده » « نای نوآور» ، « نای بخشنده وافشاننده » ، « نای اندیشنده » است . دین ، اصل زایندگی بینش و نوآوری و ایثار است . زیبائی ، توانائی به زایش بینش ، توانائی به تازه کنی و نو آوری و توانائی به افشانندگی و ایثارهست . چرا هم خدا ، نای است و هم گوهر انسان ، نای است ؟ به عبارت دیگر ، چرا هم خدا ، صنم ( سن ) است و هم انسان صنم ( سن = نای + عشق ، دین = دئنا ) است. هنوزهم بسیاری اززبانهای ایرانی ، به « من » ، « از» میگویند که دراصل « ئوز» بوده است که نای باشد . ازاینگذشته درپهلوی ، به صنم هم ،« ئوز دِس » گفته میشده است . چرا ، خدا و انسان، هردو صنمند ؟ پاسخ به این چرا ، بزودی روشن میشود . مهرورزیدن به اصل زیبائی، که در درون هرانسانی نیر هست ، برتراز« ایمان» ، به معنای ادیان نوریست . ازاینروست که برای مولوی ، « ایمان » ، معنای اسلامی یا مسیحی یا یهودی را ندارد. هرچند «صنم » نزد مولوی ، چهره حکومتی و سیاسی خود را بندرت مینماید ، ولی این پیوند ، نا گفته و نهفته باقی میماند . خاموشی ، دلیل نابودی نیست. بازاندیشی عرفان از ریشه های فرهنگ ایران ، برای باز زائی عرفان ، برترین « بایست » است . اکنون نوبت آن رسیده است که عرفان ، ریشه های فرهنگ ایران را ازنو درخود بیابد، و ازآن آگاهانه ، یاد آورد ، و خود را از انحرافاتی که درقالبهای اسلامی یافته ، پاکسازی کند . فرهنگ ایران ، راه ادیان ابراهیمی را نرفت که خدا را ، اوج بینش ونیکی وزیبائی وغنا و .... میکنند، تا انسان، قعر گناهکاری و زشتی و فقرو .... باشد ، تا به خدا ، محتاج باشد ، و ازاو بینش و نیکی و زیبائی را گدائی کند . فرهنگ ایران ، خدا را ، تنها زیبا ، تنها نیک ، تنها بزرگی ، تنها خردمند وخرد ، تنها بیننده نکرد، تا انسان را کاملا تهی از زیبائی و نیکی و بزرگی و خردمندی و بینش بکند . فرهنگ ایران ، این راه را نپیمود که خدا را « تنها سرچشمه » بکند، و انسان را به کل از سرچشمگی بخشکاند ، تا انسان ، راه چاره ای جز « عبودیت و عجزمحض » نداشته باشد . فرهنگ ایران ، از رفتن چنین راهی سرپیچید ، تا خدا را « سرچشمه مهر » کند، و انسان را خالی ازمهر ، تا برای بهره مندی ازمهر، دست گدائی بسوی او درازکند . درواقع ، انسان ، هرچه خویشتن داشت ، به خدا نداد ، تا خود را ، فقیر و جاهل و ظالم و گناهکاروگمراه کند ، تا بدین وسیله ، خدارا منحصر بفرد ، غنی و عالم و پاک و نیک و زیبا کند . بلکه فرهنگ ایران ، راهی دیگر را پیمود. فرهنگ ایران ، خدارا مجموعه زیبائیها ی خود انسانها ، خدا را مجموعه تو انگریهای همه انسانها ، خدا را مجموعه دانائیهاو خردهای خود انسانها ، خدا را، مجموعه مهرهای گوناگون خود انسانها ، مجموعه نثارگریهای خود انسانها و نیکی های خود انسانها دانست . در خدایان ایران بودند که زیبائیهای انسانها ، نیکیهای انسانها ، مهرهای انسانها ، خردهای انسانها باهم میآمیختند و یک « اصل » میشدند . خدایان ایران ، بیشتر«یک اصل» ، وکمتر«یک شخص» بودند . همچنین برعکس تئوری فویرباخ ، خدایان ایران ، آرمانها و ایده آلهای انسانها نبودند ، بلکه مجموعه نیکی ها ومهرها و بزرگیها و نیرومندیها و دانائیهای خود انسانها بودند . ازانیگذشته ، خدا درانسان ، میتوانست به اوج تعالیش برسد . انسان، به هیچ روی ، به آموزه و بینش متعالی خدا که بوسیله برگزیده اش فرستاده بود ، ایمان نمیآورد ، چون نیازمند آن بود . انسان ، نیازمند راهبری خدا هم نبود . بلکه در هرانسانی ، دینی یا صنمی ( سن = نای آفریننده = دائنا ) بود که درخدا ، با دین های دیگر، با صنم های دیگر، میآمیخت، و یک دین ویک صنم ( نای بزرگ = لوخنا ، کرنا ... ) میشد . خدا و یا صنم ، « جمع تنوعات ادیان انسان، یا صنم های انسانها » ، خدا ویاصنم ، « طیف ِمهرها ، رنگین کمان زیبائی های صنم ، همچند همه زیبایان » مهر و زیبائی بود . انسان ، موءمن نمیشد ، چون درایمان ، خود را بی خود ( بی اصالت = بی خود زائی ) میسازد ، گدا و نیازمند و عبد و محکوم و تابع میسازد . بلکه این همه خودها بودند که باهم جمع میشدند و درمهرورزی به همدیگر ، خدا یا « اصل خود زائی » میشدند . انسان ایرانی ، نیاز به ایمان نداشت ، چون سرچشمه زایش بینش( دائنا = دین = صنم ) بود . در فرهنگ ایران، انسان به خدا ، مهر نمی ورزید ، بلکه مهر هرانسانی به انسانی دیگر، مهر هرانسانی به جفتش ، مهر هرانسانی به مادروپدرش ، مهر هرانسانی به آموزگارش ، به همسایه اش ، به دوستان و نزدیکانش ، به جامعه های و اقوام و قشرها و طبقات دیگر، به زمین و آسمان و .... باهم ، خدای مهر میشد . همه زیبائیهای نهفته در«صنم نهفته درانسانها » ، درمهرورزی به هم ، دریک صنم ، دریک سیمرع ، پدیدارمیشد . صنم ، نمایش اجتماع رنگین کمان زیبائیها ومهرهای انسانها بود . چنین صنمی ، حقانیت به حکومت کردن درایران را داشت . ازاین رو ، ایرج ، درشاهنامه ، نخستین شاه ایران ، شمرده میشود . « ایرج » ، بُن حکومترانی میگردد . از روزی که فرهنگ ایران ، چنین سراندیشه ای را بنیاد گذاشته است ، حکومتها وقدرتها وقدرتمندان ، دچارسرنوشتی فاجعه آمیزشده اند ، چون ایرانی ، هرحکومتی را که ایرجی = صنمی نباشد ، غاصب میداند . این اندیشه ، سپس در تصویر « صاحب الزمان » بازتاب شده است . ادعای اینکه فقط صاحب الزمان ، حق به حکومت دارد ، نه کسی دیگر، وام گرفتن فرهنگ ایران ، و چسبانیدن زورکی آن به تشیع بود . « صاحب الزمان » ، به معنای « بهرام » است ، و هیچ ربطی به « فرزند امام یازدهم» ندارد . «صاحب» به معنای « دوست » است، و« زمان» ، زنخدا رام است که معشوقه ازلی بهرام است . بهرام فیروز ، دوست« رام »است . مسئله همان « مهرگیاه » است که نام دیگرش « بهروج الصنم = بهروز ِ صنم » و نام دیگرش « مهر» است . بهرام و رام که «نای به » است ، ازهم جداناپذیرند ، چون « بُن مهر» هستند. اینکه تنها صاحب الزمان ، حقانیت حکومت کردن دارد ، به معنای آنست که فقط « مهر= عشق » ، اصل حکومت است ، واین نافی حکومت اسلام دراین هزاروچهارصدسالست . این به معنای آنست که اسلام ، هزاروچهارصدسال ، قدرت را درایران ، غصب کرده است . مسئله بنیادی فرهنگ ما، یافتن پیوند مولوی با فردوسی است اینهمانی « صنم » درغزلیات مولوی ، با « ایرج » درشاهنامه فردوسی ، آفریننده ِ رستاخیز فرهنگ ایران در اصالتش هست . دربرهان قاطع دیده میشود که باربد، لحن یا دستانی را که برای روز نوزدهم که روز« ارتا فرورد یا فروردین » است که همان « سیمرغ » باشد ، « کین ایرج » نامیده است. ُگلی که اینهمانی با سیمرغ یا فروردین دارد ، بوستان افروز نامیده میشود که نامهای فراوان دارد ، وازاین نامهایش میتوان بسیاری از پیوندهائی که قطع و حذف شده اند ، بازیافت . در صیدنه ابوریحان بیرونی درباره « بوستان افروز» میآید که « اهل بغداد اورا بوستان افروز گویند ... ودربعضی مواضع « داح » نیزگویند . وعرب هرچیزی را که نیکو بود « داح و داحه » گویند ، و بدین سبب « آفتاب» را « داح » گویند و « فرّخ » را نیز « داح » گویند ... » بخوبی ازهمین رد پا میتوان دید که بوستان افروز= داه( = داح ) = فرّخ = آفتاب = سیمرغ = ارتا = ار ِ ز که همان ایرج است . ازاین روست که آنچه در برهان قاطع و آنندراج و انجمن آرا آمده است که ایرج ، نفس فلک آفتابست ، درست است، و آنچه پورداود در باره « برساخته های فرقه آذرکیوان » که هنوزپیشینه آئین مغان وخرّمدینی یا مجوسی را ادامه میدادند ، گفته است ، در روند همان حذف وسرکوبی این پیشینه فرهنگی ایران ، بوسیله موبدان زرتشتی است . این پیشینه فرهنگی ، استوار بر این اندیشه بود که « خدا= خوا + دای » ، تخمیست که خود ، خود را ، میزاید . خودش ، ازخودش ، پیدایش می یابد . و بهترین پیکریابی این سراندیشه درآسمان ، ماه و خورشید باهم بودند . ماه ، خورشید را ازخود میزاید . این بود که سیمرغ یا هما ، هم ماه درشب، وهم آفتاب در روزبود . هم چشم آسمان درشب وهم چشم آسمان در روزبود . هم خرد بیننده درتاریکی وهم خرد بیننده در روشنائی بود . این زایش خورشید و گیتی ( مجموعه جانها ) ازخود ، خودافشانی و جوانمردی یا رادی خوانده میشد ، واین ویژگی ، مشخصه مفهوم « مـهـر» درفرهنگ ایران بود . مهر، خود افشانی و « آفرینش گیتی ازخود خدا » است . خدا یا صنم ، گوهرخود را درهرجانی ، درهرانسانی ، میافشاند، و درهرانسانی، صنم ، یا اصل زاینده و آفریننده زیبائی ، نهفته بود و ازاینرو ، گوهرانسان ، زیبا بود . هرانسانی ، دوست داشتنی و پرستیدنی و صنم و پری بود . روز وصالست و صنم ، حاضراست هیچ مپا ، مدت آینده را نماد این اندیشه ، همان « زایش روزانه خورشید ازماه » بود . این بود که با این تصویر ازخدا ، پدیده « مهر» مشخص شده بود و ازهمین تصویر ، سراندیشه « حکومتی که بدون کاربرد خشم و تهدید و قهر، جامعه را سامان بدهد » ، درفرهنگ ایران پیدایش یافت . هم « ماه » و هم « خورشید » ، نقش « میان » را بازی میکردند . درگزیده های زاد اسپرم ، بخش سی ام دیده میشود که ساخت یا ترکیب مردمان ( = انسان) را ، هفت لایه میداند، و آنها را اینهمانی با سپهرهای هفتگانه میدهد . این ها ، تناظر و همانندی یا تشبیه نبود ، بلکه هرلایه ای از انسان ، باهم میآمیختن وآن سپهر آسمان را میساختند . سپهرهای آسمان ، جایگاه مهر و آمیزش این بخشهای انسانها بودند . سپهرها و انسانها ، باهم پیوند داشتند . اندرونی ترین لایه انسان ، « مغز» شمرده میشد که اینهمانی با «ماه» داشت . لایه چهارم ، « پی» بود ، که اینهمانی با« مهر= خورشید» داشت . درهمین جا دیده میشود که پوست را اینهمانی با سپهرششم میدهد . سپهرششم ، سپهرخرّم یا آناهوما بوده یا مشتری ( سعد اکبر) بوده است که زرتشتیان به اهورامزدا نسبت میدهند . گزیده های زاد اسپرم درمورد این لایه میگوید که « اورمزد ، جای اوبرپوست است که زیبا کننده تن هاست . ماه ، میان همه سپهرهاست، و خورشید= مهر، میان سه سپهرماه وتیرو ناهید – با – سه سپهربهرام و مشتری و کیوان است . « میان » ، نقش مهر و بُن = اصل را بازی میکند . هم ماه وهم خورشید ، میان هستند. درواقع ماه وخورشید باهم ، دورویه یک سکه اند . ماه وخورشید باهم ، بیانگر « اصل خدائی » هستند . خدائی ، به معنای « اصل خود زائی و خود آفرینی » است . آنکه خود ، خود را میزاید ، و ازخود میروید ، خداست . ازاین رو ، ماه و خورشید، دوچهره همان صنم هستند . اصلا واژه دو که در اوستا و درسانسکریت دواdva است ، درست همان واژه « دیو = خدا » است . این سراندیشه ، در روایات زرتشتی ، به دوستی میان ماه وخورشید ، کاسته شده است . در خورشید یشت – پاره شش میآید که « دوستی را میستایم ، بهترین دوستی را که درمیان خورشید وماه برپاست » . ای شمس وای قمرتو ، ای شهد و ای شکرتو ای مادرو پدرتو ، جزتو ، نسب ندارم ماه ، چشم بیننده درتاریکی است، و خورشید ، چشم بیننده در روزاست . هردو، دورویه همان سیمرغ یا صنم هستند . این ماهست که خورشید را میزاید . ازاین رو به کمربند ی که به « میان » می بستند ، هم « ُزنـّار» گفته میشد، وهم « ایوی ین هانه aiwyanhana» . درحالت هلال بودن ماه ، عبارت از سی وسه رشته بود، که انجمن خدایان ایران، هست . درحالت خورشیدی ، برمیان کمربند ، « شمس زر» قرارمیدادند . برای ما ، چون مفهوم « خدا »، نمودار« یک شخص » است ، دیگر، « خدا» به معنای « اصل خود زائی » اش ، دریافته نمیشود ، و نمیتوانیم یکی بودن ماه و خورشید را در فرهنگ ایران ، دریابیم . ماه وخورشید ، برترین نمودار، « اصل خود زائیdva» شمرده میشدند . هردو، فقط در رابطه باهم ، اصل خودزائی را بیان میکردند، و باهم ، خدا بودند .خود واژه « خدا = خوا+ دای » به معنای « تخمیست که خود را میزاید » . ازاین رو بود که سپس ، دوچشم انسان را ، همان ماه وخورشید باهم میدانستند . ولی درواقع ، ماه وخورشید ، بیان دوچهره خرد ، یا دوگونه بینش بودند . خرد، درشکل هلال ماه ( درشاهنامه ، ماه، فراز درخت سرواست) ، بینش درتاریکیست که نیروی دیدن درآزمودن و جستجوکردن است ( منیدن = منی کردن ) . خرد ، درشکل خورشید ، بینش درروشنائی با نورخود است . رستم با ریختن خون جگر دیو سپید ، که همان « آب» شمرده میشود ، درچشمهای کاوس و سپاهیان ایران ، که « تخم» شمرده میشوند ، چشمها یشان ، خورشید گونه میشوند . چشم خورشید گونه ، چشمیست که هم میافروزد و روشن میکند ، وهم آنچه را خود، روشن میکند، می بیند . این بیان استقلال خرد فردیست . درقصیده عبید زاکان دیده میشود که خورشید یا آفتاب ، همان « صنم » است. سپهرچهارم، که میان هفت سپهر، سپهرمیانه است ، به علت آنکه در« میان » قرار دارد ، جایگاه « پادشاه » است ، ولی دراین جایگاه ، پادشاهی نیست . به جای پادشاهی قدرتمند،« صنمیست زیبا » که دل همه را می رباید . این صنم، هم با موسیقی ، سحرآفرینی میکند، و هم ساقییست که به همه جهان، باده شادی و گوهرگشا میبخشد ، و بدینسان ، همه مردمان ، چون خواهان آنند که زندگی ، جشن باشد ، لشگر این صنم میشوند . این صنم ، با زیبائی و موسیقی و شادی بخشی ، دل همه را ربوده است . سریر، که بیان « مقام شاهی» است ، نام خود سیرغست. اساسا ، شاه ، نام سیمرغست . « سریر» گاه چهارم که جای پادشه است فزون زقیصرو فغفورو هرمز و دارا « تهی » ز والی و، « خالی» ، زپادشه دیدم ولیک لشگرش ، ازپیش تخت او برپا فراز آن صــنـمـی با هزارغنج ودلال چه دلبران دلاویز و لعبتان خطا گهی بزخمه سحرآفرین، زدی رگ چنگ گهی « گرفته بردست ، ساغر صهبا » درمثنوی عبید زاکان ، از عاشق ومعشوقی سخن میرود که درفرهنگ ایران، بُن پیدایش انسان وخورشید بوده اند، که نزد او وحافظ شیرازی ، به نامهای گلچهر( سیمرغ = سریره = خورشید) و اورنگ ( بهرام ) خوانده میشده اند ، میآید که : نشیند شاد با گلچهر، اورنگ بدستی « گل» ، بدستی « جام گلرنگ » با موسیقی و باده وگلفشانی( ایرانیان ، درجشنها به خود، گل میآویختند) ، نقش بنیادی خدا را که جشن سازی برای انسانها باشد بازی میکردند. درست سپهرچهارم ، کمربند هفت سپهراست ، چون کمربند را ، برمیان می بندند . درگزیده های زاداسپرم دیده میشود که سپهرچهارم را متناظر با « پیه » میداند . بلوچها به خورشید ، « پـیـتـاب » میگویند، که به معنای « تابش روغن یا پیه= چراغ پیه سوز» است. خورشید، چراغ پیه سوزاست . البته در بندهش


دسته‌بندی نشده

63 (1335)

فهرست مطالب عنوان صفحه فصل اول تاریخچه موسسه رازی2 تحقیق و تولید : تشخیص3 تعلیم و توسعه4 جایگاه بین المللی5 معرفی فرآوردهای مصرفی پزشکی6 معرفی واکسن های مصرف دامپزشکی7 معرفی داروی ضد انگلی دام8 معرفی پادگانها و سایر فرآورده های بیولوژیک8 معرفی... ادامه متن

فهرست مطالب عنوان صفحه فصل اول تاریخچه موسسه رازی2 تحقیق و تولید : تشخیص3 تعلیم و توسعه4 جایگاه بین المللی5 معرفی فرآوردهای مصرفی پزشکی6 معرفی واکسن های مصرف دامپزشکی7 معرفی داروی ضد انگلی دام8 معرفی پادگانها و سایر فرآورده های بیولوژیک8 معرفی توبر کولین 9 قسمت فیزیکوشیمی9 فصل دوم تایید مواد اولیه تعیین آمینو نیتروژن آزاد تست تعیین تیپ شیشه اندازه گیری مقاومت هیدروکسی پودر شیشه آشنایی و کنترل درپوش های لاستیکی مخصوص تهیه محلول استاندارد آمونیوم ppm 5/2 تهیه محلول استاندارد آمونیوم ppm 1 تهیه محلول استاندارد پتاسیم تتراید و مرکورات قلیایی تهیه محلول A برای تست های کنترل درپوش اندازه گیری میزان آلومینیوم موجود در درپوش اندازه گیری شفافیت و رنگ محلول فصل سوم تعیین مقدار پروتئین تهیه محلول مینرالیزاتور جهت تعیین ازت پروتئین تهیه سود 1 نرمال جهت تعیین ازت پروتئین تهیه اسید بوریک 2% جهت تعیین ازت پروتئین تهیه معرف جهت تعیین ازت پروتئین تهیه اسید سولفوریک جهت تعیین ازت پروتئین تهیه ازت پروتئین جهت نمونه های توبرکولین گاوی محاسبه نمونه های توبر کولین تهیه TCA 100% فصل چهارم تهیه واکسن12 یاورهای ایمنی14 تاریخچه14 تعریف یاور و کاربرد یاور15 عملکرد یاورها16 خصوصیات یک یاور مناسب20 انواع یاورها21 تقسیم بندی یاورها21 تست فرمالین28 روش کار28 تست آلومینیوم29 تهیه محلولهای استاندارد آلومینیوم29 اندازه گیری آلومینیوم موجود در نمونه های واکسن31 تست تیرمرسال33 تهیه محلول دی تیزون34 تهیه محلول تست آمونیاک35 روش اندازه گیری مرتیولات35 فصل پنجم تهیه سرم37 تست اندازه گیری فنل40 تهیه محلول آمینو فنازن40 تحلیه محلول پتاسیم هگزاسیانوفلات40 تهیه بافر بورات41 اندازه گیری فنل در سرم دیفتری41 آلبومین 42 تهیه سرم فیزیولوژی55 آماده سازی نمونه های توکسوئید55 آماده سازی نمونه های آنتی ژن56 آماده سازی نمونه های سرم یا پلاسما57 فصل ششم دستگاه uv-vis-spectroscopy دستگاه رطوبت سنج مقدمه لئوفیلیزاسیون تاریخچه لئوفیلیزاسیون بررسی اجمالی یک چرخه لئوفیلیزاسیون کنترل کیفیت لئوفیلیزاسیون انبار و ذخیره محصول دستگاه pH متر ترازوی دیجیتالی فصل اول تاریخچه مؤسسه رازی آشنایی با قسمت فیزیکوشیمی تاریخچه مؤسسه تحقیقات واکسن و سرم سازی با بیش از 75 سال سابقه فعالیت یکی از قدیمی ترین و معتبرترین مراکز علمی و تحقیقاتی کشور شناخته می شود. این مؤسسه فعالیت خود را در سال 1304 تحت وزارت فلاحت و فوائد عامع (وزارت کشاورزی وقت) با تحقیقات پیرامون راههای مبارزه با بیماری خانمانسوز طاعون گاوی که با تلف صدها هزار رأس گاو حیات دامی کشور را مورد تهدید قرار داده بود آغاز مرد و پس از مدت کوتاه با تولید و عرضه واکسن مؤثر علیه بیماری مبور دوره نوینی از مبارزه علیه بیماریها را در کشور پایه گذاری نمود. به فاصله کوتاهعی پس از این موفقیت کاربر روی تولید واکسنهای مؤثر علیه بیماریهای مهلک دامی از قبیل سیاه زخم نیز آغاز شد و از سال 1320 تحقیق و تولید انواع واکسنها و سرمهای ممصرف پزشکی در دستور کار مؤسسه تحقیقات رازی قرار گرفت. مسئله ای که حائز اهمیت می باشد این است که دوران شکوفائی و رشد و توسعه مؤسسه تحقیقات رازی مربوط به دوران پس از واگذاری مدیریت مؤسسه به متخصصان داخلی در سال 1329 می باشد و خوشبختانه بخش عمده ای از واکسنها و دیگر فرآورده های بیولژیک در این سالها مورد تحقیق و تولید قرار گرفته اند. در سالهای پس از انقلاب اسلامی روند فعالیت ها در مؤسسه تحقیقات رازی از لحاظ کمی و کیفی گسترش چشمگیری پیدا کرد بطوریکه تحقیق و تولید زایدی از واکسنهای دامی و انسانی از جمله واکسنهای اوریون، سرخجه و سه گانه (سرخک، سرخجه، اویون) در این سالها انجام گرفت. تحقیق در سالهای اخیر فعالیتهای گسترده ای برای تحقیق و تولید انواع مختلفی از واکسنهای نصرف انسانی، دام و طیور تداوم پیدا کرده و به یمن تلاشهای تعداد زیاد از متخصصان و دانشمندان کشورمان قابلیت های علمی و تحقیقاتی مؤسسه از شهرت جهانی برخوردار شده است. تولید با توجه به برنامه ریزی گسترده جمهوری اسلامی ایران برای مقابله با بیماری های انسان، دام و طیور مؤسسه رازی تولید انواع واکسنها و آنتی ژنها را در دستور کار خود قرار داده است. واکسنهای جدید علیه بیماری لپتوسپیروز و اوریون و برخی آنتی ژنها از قبیل لکتین، گامبور، نیوکاسل روغنی طیور و واکسن آنفلونزای روغنی طیور تولید شده است. تشخیص در حال حاضر معاونت تشخیص مؤسسه با در اختیار داشتن آزامایشگاههای مجهز در زمینه تشخیص بیماریها میکروبی و ویروسی تشخیص پاتولژی و انگل شناسی و همچنین تشخیص بیماریهای آزیان، زنبور عسل و کرم ابریشم خدمات بیشماری را به سازمان دامپزشکی و مراکز تحقیقاتی و دانشگاه ها ارائه می دهد. تعلیم مؤسسه رازی با بهره گیری از تعداد قابل توجهی اعضای هیئت علمی و یک سلسله امکانات فنی و تجهیزاتی گسترده و کمیاب بسیار خوبی برای برگزاری دوره های آموزش ضمن خدمات و دوره های مقطع دار برخوردار است. همچنین تعدادی دانشجوی دوره های فوق لیسانس در رشتهخ های ویروس شناسی و باکتری شناسی در مؤسسه مشغول به تحصیل هستند. توسعه در حال حاضر مؤسسه رازی بر روی تولید واکسن برخی بیماری های انسانی از جمله واکسن هموفیلوس واکسن آنفولونزا، واکسن آسلولار، سیاه سرفه مصرف انسانی و واکسن نوترکیبی تب برفکی دام و تولید انواع آنتی ژن ها و کیت های تشخیصی آزمایشگاهی گامهای بلندی در جهت بهره گیری از بیوتکنولوژی که بعنوان یکی از پنج علم برتر جهان محسوب می شود، برداشته است. جایگاه بین المللی مؤسسه تحقیقات واکسن و سرم سازی رازی سالیانه بیش از سه میلیارد (دز) انواع فرآورده های بیولوژیک از جمله واکسن و سرمهای مختلف مصرف پزشکی، دامپزشکی و آنتی ژن های تشخیص آزمایشگاهی به عنوان یکی از بزرگترین مؤسسات نوع خود در جهان و بی نظیر در سطح خاورمیانه شناخته می شود. این مؤسسه دارای ارتباطات گسترده با مجامع شناخته شده بین المملی از جمله سازمانهای بهداشت و خواربار جهانی می باشد و از سوی دفتر مبارزه با بیماریهای واگیر دامی (مستقر در پاریس) به عنوان آزمایشگاه مرجع بین المللی برای تشخیص برخی از بیماریها از جمله آبله بزی، آبله گوسفندی و طاعون گاوی معرفی شده است. این مسئله نشان بارزی از اهمیت جایگاه مؤسسه تحقیقات رازی در عرصه بین المللی می باشد. در حال حاضر کتابخانه و مراکز اسناد علمی و تحقیقاتی مؤسسه رازی به عنوان یک کتابخانه مرجع تخصصی در زمینه بیماریهای انسان، دام و طیور که دارای حدود هجده هزار جلد کتاب ارزشمند و ده ها هزار مجله و ژورنال خارجی است، که از اکثر مراکز علمی و تحقیقاتی معتبر جهان جمع آوری می گردد با فراهم آوری و سازماندهی منابع و بکارگیری سایت اینترنت و بانکهای اطلاعاتی جهان و تبادل اطلاعات با مراکز علمی و معنبر بین المللی الز جمله WHO , OIE, FAO, UNICEF, UNESCO نسبت به فراهم آوری آخرین منابع اطلاعاتی روز و تکنولوژی های پیشرفته نقش بسزایی در تأمین اطلاعات علمی و ارتباطات محققین و پژوهشگران مؤسسه رازی و سایر مراکز علمی و تحقیقاتی کشور را ایفا می نماید. فرآورده های مصرف پزشکی .اکسن فلج اطفال واکسن سرخک واکسن اوریون (ضد گوشک) واکسن ام ام آر (سرخک، سرجه، اوریون) واکسن دوگانه (ضد دیفتری، کزاز) برای خردسالات، نوجوانان و بزرگسالان واکسن سه گانه (ثلالث) ضد دیفتری، کزاز و سیاه سرفه واکسن کزاز سرمهای درمانی مصرف پزشکی سرم ضد کزاز سرم ضد دیفتری سرم پلی والام ضد عقرب سرم پلی والان مار واکسن مصرف دامپزشکی شاربن (سیاه زخم) توام شاربن و کزاز است توبر کولین الف) محلول توبر کولین مرغی ب) محلول توبر کولین انسانی ج) محلول توبر کولین پستانداران (بورت- تمبر توبرکولین) قسمت فیریکوشیمی قسمت فیزیکوشیمی وابسته به بخش کنترل کیفیت می باشد. کنترل کیفیت یکی از مهمترین قسمتهای مؤسسه رازی در تأکید محصولات تولیدی می باشد. این بخش همانطور که در چارت مشاهده می کنید شامل 5 قسمت زیر می باشد: 1- Phisicochemistry department 2- Pathology and under test animal department 3- Microbiology department 4- Immunopharmacology department 5- Gent cell bank قسمت فیزیکوشیمی در واقع کارهای شیمی مربوط به کنترل کیفیت را به عهده دارد. این قسمت همانطور که مشاهده می کنید وظایف گوناگونی را عهده دار میباشد: 1- Raw material release یکی از کارهای اصلی قسمت فیزیکوشیمی تأئید کردن موارد اولیه می باشد. 2- Analytical tests تستهای تجزیه ای، یکی از کارهای عمومی و در واقع جز کارهای روتین در این آزمایشگاه می باشد. مثلاً اندازه گیری کمی میزان مواد سمی موجود در هر واکسن یکی از کارهای این بخش می باشد که از جمله تستهای تجزیه ای می باشد. 3- In process testing مسئله مهمی که در تولید واکسن و سرم وجود دارد تستهای حین تولید می باشد و بررسی اینکه چه مقدار ماده در تولید یک محصول وجود دارد، کار بسیار مهم و حساسی است خاصه اینکه محصول مورد نظر استفاده انسانی و دامی می رسد. 4- Environmental monitoring 5- Water systems آب مقطر 1 بار و آب مقطر 2 بار تقطیر شده یکی از اساسی ترین نیازهای هر بخش می باشد، در بخش فیزیکوشیمی با توجه به نیاز زیاد به آب مقطر یک بار تقطیر شده که بیشر برای شستشوی ظروف آزمایشگاهی مورد نیاز است و آب مقطر دوبار تقطیر شده که برای انجام تستهای آزمایشگاهی مورد نیاز می باشد. لزوم داشتن سیستم آب مقطر با توجه به استفاده زیاد این بخش برای آب مقطر معلوم می شود. فصل دوم تأیید مواد اولیه تعیین آمینونیتروژن آزاد تعیین تیپ شیشه تست در پوشها تایید موارد اولیه یکی از کارهای روتین در آزمایشگاه فیزیکوشیمی تایید مواد اولیه خریداری شده می باشد. برای نمونه در یک نمونه تازه خریداری شده برای اطمینان از درصد آمینو نیتروژن آزاد تست های کنترل صورت می گیرد. شیشه ها و درپوشهای مورد استفاده برای محصولات بایستی حتماً از نظر بی اثر بودن بر روی محصول بررسی شود چرا که این موضوع از جهت سالم بودن محصول و بی ضرر بودن آن و همچنین در بعضی مواقع از نظر اقتصادی بسیاری حائز اهمیت می باشد . تعیین آمینو نیتروژن آزاد نمونه را بین 5/0 – 1 گرم وزن می کنیم به آن 100 سی سی آب مقطر 2 بار تقطیر شده اضافه می کنیم ( pH را با سود یا HCI 1/0 نرمال روی 7 تنظیم می کنیم ) . سپس 40 سی سی فرم آلدهید 37/0 که pH آن را روی 7/8 تنظیم کرده ایم اضافه می کنیم ( با سود 1/0 نرمال یا HCI 1/0 نرمال ) سپس در حال زدن به آن سورد 1/0 نرمال اضافه می کنیم نقطه پایانی زمانی است که pH به 7/8 برسد حجم سود مصرفی را یادداشت می کنیم سپس 10 سی سی فرم آلدهید اضافه می کنیم . اگر pH کم شد مجدداً سود اضافه می کنیم و حجم سود مصرفی را به حجم قبلی اضافه می کنیم . تست تعیین تیپ شیشه شیشه های دارای انواع مواد می باشند ولی عموماً شامل مواد برسیلیکاتی است که هر چه مواد ناخالص در شیشه کمتر باشد بهتر است . شیشه های تیپ یک برای فرآورده های انسانی مورد استفاده قرار می گیرند . و شیشه های دیگر نیز برای سایر فرآورده های مورد استفاده قرار می گیرند . اگر مواد ناخالص در شیشه ها باشد ممکن است در اپر زیاد ماندن در شیشه ها ، شیشه ها ، یکسری مواد را به محتوای داخل شیشه پس می دهد و باعث تغییر ماهیت ماده می شود پس می بینیم که دانستن تیپ شیشه برای استفاده از شیشه مورد نظر برای فرآورده های مشخص بیسار مهم می باشد . این تست در آزمایشگاه فیزیکوشیمی به چند روش انجام می گیرد که ما فقط یه یکی اکتفا می کنیم . اندازه گیری مقدمت هیدرولیکی پودر شیشه برای تعیین تیپ شیشه انجام تست B برای تعیین تیپ شیشه مواد: استوان آب مقطر فاقد کربن دی اکسید میتل رد سدیم هیدروکسید اتانول 96% روش کار شیشه های مورد آزمایش را با آب مقطر آبکشی نمائید سپس آن ها را در وان پا نور خشک کنید در حدود 100 گرم از شیشه ها را که حداقل شامل سه عدد شیشه شور را خرد کنید با استفاده از چکش بنحویکه حداکثر اندازه قطعات آن از 25 میلی متر بیشتر نباشد . آن ها را به دستگاه خرد کننده منتقل کنید . خرده های شیشه را روی mesh بریزید . خرده های شیشه ها را از روی mesh 710 و 425 عبور دهید . خرده هایی را که روی این دو mesh باقی می ماند را مجدداً خرد کنید . بسرعت شیشه ها را الک کنید . خرده هایی را که از mesh 710 . 425 بدست می آید را بیشتر خرد منید مش را به صورت مکانیکی یا دستی به مدت 5 دقیقه تکان دهید . خرده شیشه هایی را که از mesh 425 عبور می نماید و روی mesh 250 باقی می ماند جمع آوری نمایید . به کمک یک آهن ربا هر گونه خرده فلز را روی شیشه ها ار از روی شیشه ها جمع آوری نمایید. در حدود 22 گرم از پودر شیشه و استون بصورت سوسپانسیون در آید. مابع روی آن را خالی کنید. این عمل را پنج بار تکرار کنید. پودر شیشه را به یک شیشه ساعت منتقل نمایید. اجازه دهید تا استون آن تبخیر شود. آن را برای مدت 20 دقیقه در فور در حرارت 110 درجه سانتی گراد قرار دهید. اجازه دهید تا خنک شود. در حدود 20 گرم از این پودر شیشه را که آماده کرده ایم در یک فلاسک 250 میلی لیتر وارد کنید. در حدود 100 میلی لیتر از آب مقطر فاقد کربن دی اکسید به آن بیافزائید آن را وزن کرده و وزن را یادداشت کنید. به عنوان شاهد 100 میلی لیتر آب مقطر فاقد کربن دی اکسید در یک فلاسک 250 میلی لیتر وارد کنید. فلاسک را وزن کرده و وزن آن را یادداشت کنید. فلاسک ها را با استفاده از فویل آلمینیومی که با آب مقطر فاقد کربن دی اکسید آبکشی نموه اید ببندید. مطمئن شوید که پودر شیشه بصورت کاملاً یکنواخت در ته فلاسک پراکنده شده است. فلاسک ها را درون اتوکلاو قرار دهید و دما را در 21 درجه سانتی گراد برای مدت 30 دقیقه نگهدارید. تا دمای 100 درجه سانتی گراد حرارت دهید و اجازه دهید تا برای مدت 10 دقیقه بخارات درون اتوکلاو خارج گردد. درجه حرارت را تا دمای 121 درجه سانتی گراد در مدت 20 دقیقه بالا ببرید. درجه حرارت را در دمای 121 درجه برای مدت 30 دقیقه نگهدارید. درجه حرارت را از 121 درجه به 100 درجه کاهش دهید در مدت 40 دقیقه منفذ را باز کنید تا خلاء ایجاد نشود. بعد از خنک شدن در پوشها را بردارید فلاسک ها را خشک کنید. با استفاده از آب مقطر فاقد کربن دی اکسید فلاسک را دوباره به وزن اولیه برسانید. میزان 50 میلی متر (این مقدار بستگی به 80 گرم خرد شده دارد) از مایع شفاف را به یک ارلن منتقل نمایید. بلانک را در یک فلاسک مشابه با استفاده از 50 میلی لیتر آب تهیه نمایید. به هر یک از فلاسک ها مقدار 1/0 میلی لیتر از محلول متیل را بیافزایید و با استفاده از سدیم هیدوکسید 01/0 مولار تیتر کنید. نقطه پایانی واکنش را با استفاده از بلانک بدست آوید. مقدار جواب بلانک را از جواب تست کم کنید و نتایج را به میلی بیتر 01/0 مولار به ازاء 10 گرم از شیشه گزارش کنید. شیشه نوع 1 بیشتر از 2 میلی لیتر HC1 نیاز ندارد. شیشه نوع 2 و 3 بیشتر از 17 میلی لیتر HC1 نیاز ندارد. شیشه نوع 4 بیشتر از 30 میلی لیتر HC1 01/0 نیاز ندارد. مصرفی برای بلانک HC1 میلی لیتر 2/0= مقدار مصرفی برای شیشه HC1 میلی لیتر2= مقدار 8/1=2/0-2Iشیشه از نوع تیپ آشنایی و کنترل در پوش های لاستیکی مخصوص ظروف نگهداری محلول آبی در پوشهایی لاستیکی از موادی تشکیل شده اند که خود نتیجه و لکانیزاسیون ترکیبات درشت ملکول (الاستومرها) هستند. الاستومرها از پلیمریزاسیون ترکیبات طبیعی بدست می آیند و با توجه به موارد کاربرد از نظر افزودنی های بکار برده شده نظیر: رنگدانه، پایدار کننده و ترکیبات ایجاد کننده پیوند های عرضی در الاستومرها، متفاوت هستند. در پوش های لاستیکی را می توان به دو دسته تقسیم کرد: نوع I که به دلیل کاربرد خاصشان باید علاوه بر دارا بودن تمام قابلیت ها، از مقاومت مکانیکی قابل توجهی برخوردار باشند. نوع II که نیازی به مقاومت مکانیکی بالایی ندارند. در پوشی که برای ظروف حاوی محلول ها به کار می رود باید از ترکیبات غیر قابل نفوذ باشد در مجاورت با مواد پایداری خود را از دست نداده و باعث ایجاد سمیت در محلول نشود. ترکیب در پوش ها در طول زمان نباید تغییر کند و در صورت وجود تردید در این مورد باید تست مطابقت با استاندارد ها را بطور کلی یا فقط جزئی از آن انجام دهید. در پوش ها را قبل از مصرف شستشو و استریل کنید. در پوش های لاستیک خاصیت الاستیک داشته شفاف یا مات هستند و زنگ آن ها به مواد افزودنی اضافه شده بستگی دارد این در پوش ها عاری از هر گونه فیبر و ذرات خارجی لاستیک های بازیافتی هستند. تهیه محلول استاندارد آمونیوم PPM 2.5 روش کار: 1- دقیقاً 0741/0 گرم از پودر آمونیوم کلراید را وزن کنید. 2- این مقدار را در آب حل کرده و در بالن ژوژه 100 میلی لیتر به حجم برسانید. 3- این محلول استاندارد همیشه باید تازه تهیه شود. تهیه محلول استاندارد آمونیوم ppm 7/0 روش کار: 1- دقیقاً 1 میلی لیتر از محلول استاندارد 5/2 پی پی ام آمونیوم را با 5/2 میلی لیتر آب رقیق کنید. تهیه محلول پتاسیم تتراید و مرکورات قلیایی: روش کار: 1- مقدار 1 گرم پودر پتاسیم یدید را دقیقاً وزن کنید. 2- مقدار 15 گرم از پودر یدید جیوه II را وزن کنید. 3- مخلوط دو ماده بالا را در آب حل کرده و به حجم 100 میلی لیتر برسانید. 4- قبل از مصرف این محلول آن را به حجم مساوی از محلول سدیم هیدوکسید 25% وزنی به حجمی مخلوط کنید. تهیه محلول A برای تست های کنترل در پوش روش کار: 1- مقداری از در پوش ها را در ظرف شیشه ای قرار دهید بطوریکه همه در یک سطح قرار گیرند. (مساحت کل درپوش ها در کنار هم بیش از 100 سانتی متر مربع نباشد) 2- بقدری روی آن آب بریزید که درپوش ها در زیر آب قرار بگیرند. 3- ظرف را به مدت 5 دقیقه بجوشانید. 4- 5 مرتبه با آب سرد آب بکشید. 5- در پوش های شسته شده را در فلاسک دهانه گشاد از نوع I قرار داده و 200 میلی لیتر آب به آن اضافه کنید. 6- فلاسک را وزن کنید و دهانه فلاسک را با فویل آلمینیوم بپوشانید. 7- دمای اتوکلاو را طوری تنظیم کنید که در مدت 30 دقیقه به دمای 123- 119 برسد و همین دما مدت 30 دقیقه بماند. 8- در مدت 30 دقیقه دما را به دمای اتاق برسانید. 9- مجدداً به آن آب اضافه کنید تا به وزن اولیه برسد. 10- فلاسک را تکان دهید و فوراً محلول را سرریز کرده و از درپوش های جدا کنید(محلول A) 11- محلول A را در تمام تست ها هنگام استفاده کاملاً تکان دهید. اندازه گیری میزان آلومینیوم موجود در درپوش مواد و وسایل: مواد محلول A محلول 2 مولار سدیم هیدروکسید آب مقطر پتاسیم تتراید و مرکورات قلیایی استاندارد آمونیوم (1 PPM NH4) 2- وسایل: 3- روش کار: 1- در صورت لزوم برای قلیایی کردن محلول A، 5 میلی لیتر از آن را با استفاده از محلول 2 مولار سدیم هیدروکسید قلیایی کرده و سپس با آب مقطر تا حجم 15 میلی لیتر رقیق کنید. 2- به محلول حاصل 3/0 میلی لیتر پتاسیم ید و مرکورات قلیایی که با 15 میلی لیتر آب رقیق شده اضافه کنید. 3- محلول دیگری هم با همین روش با استفاده از 10 میلی لیتر محلول استاندارد آمونیوم (1 PPM NH4) تهیه کنید. 4- دقت کنید که اگر محلول A برای قلیایی کردن از سدیم هیدروکسید استفاده کردید برای محلول استاندارد هم همین را اضافه کنید. رنگ زرد دو محلول باید یکسان باشد. چند قطره فنل فتالئین به آن اضافه کنید. محلول فوق را با سدیم هیدروکسید تهیه شده تا ایجاد رنگ صورتی پایدار تیتر کنید. هر 2/204 میلی گرم پتاسیم دی فتالات معادل 1 میلی لیتر از سدیم هیدروکسید 1 نرمال است. محلول سدیم هیدروکسید 01/0 نرمال را با استفاده از هیدروکسید سدیم تهیه شده آماده کنید. هیدروکسیدهای قلیایی در مجاورت هوا کربن دی اکسید جذب می کنند. این محلول را باید در ظورف کاملاً در بسته نگهداری شده و در هنگام مصرف استاندارد شوند. نتیجه این تست برای نمونه: آمونیوم خیلی کم بود در حدود PPM 1. چون شفاف می ماند و رنگش تبدیل به آجری نمی شود. اندازه گیری شفافیت و رنگ محصول: مواد: 1-1: محلول A 2-1: محلول بلانک روش کار: 3-1: محلول A بدست آمده از درپوش را با محلول بلانک مقایسه کنید. فصل چهارم روشهای تعیین مقدار پروتئین در نمونه ها روش کجدال Reference protein/BSA رنج مفید/ 2-2% Preinciple involved / تشکیل کمپلکس رنگی طول موج /540 روشها / روش بیوره مزایای این روش : این روش آسان و سریع است. معایب : تداخل مواد دیگر در انجام این تست – نیاز به نمونه نیاز دارد. 2- BSA 2%-02% تشکیل کمپلکس رنگی 750 روش لوری مزایا: روش حساس است. معایب : انجام آن مشکل است و اتیاج به timing go دقیقی دارد. 3- Enolase 2-0 اسید آمینه های تیروزین و تریتیپوفان را دتکت می کند 280/260 warbury cheristan روش مزایا : این روش سریع است – بدون ترتیب نمونه انجام می شود بنابراین می توان نمونه را بازیابی کرد. معایب : زیاد حساس نیست – یک سی سی نمونه احتیاج است. 4- BSA 02% - 0 پیوند زرد رنگ با پروتئین 595 Bradford روش مزایا : سریع – حساس – راحت – دخالت کم مواد موجود در محیط . معایب : گران – دقت زیادی نیاز دارد . در قسمت بالا روشهای مختلفی که برای اندازه گیری پروتئین وجود دارد با یکدیگر مقایسه شده اند . همه آنها معایب و مزایایی را دارند و انتخاب بهترین روش بستگی به عواملی دارد از جمله : مقدار نمونه اینکه در دسترس می باشد زمانی که برای انجام آزمایش در اختیار داریم و نوع دستگاه اسپکتروفتومتریکه در اختیار داریم . بعنوان مثال روش سوم روش بسیار سریعی است که مقدار پروتئین نمونه را به طور تقریب به ما می گوید. در صورتی که روش lowry یا Brad ford حساس و دقیق هستند. با استفاده از روش سوم می توان مقدار تقریبی پروتئین نمونه را بدست آورد و با استفاده از این اطلاعات نمونه را به نحوی رقیق کرد که در محدوده حساسیت آزمایش بعدی قرار گیرد. تهیه محلول مینرالیزاتور جهت اندازه گیری ازت پروتئین (کجلدال) تهیه محلول مینرالیزاتور: مقدار g150 پتاسیم سولفات K2SO4 را در بشر ریخته و کاملا حل می کنیم (کمی حرارت) سپس g6، H2O7، CuSO4 یا g62/2، H2O5، CuSO4 را در بشر ریخته کاملا حل می کنیم سپس cc150 اسید سولفوریک غلیظ را به آن کم کم اضافه می کنیم و در نهایت حجم محلول را توسط آب مقطر دو بار تقطیر به حجم cc900 می رسانیم . تهیه سود 10 نرمال جهت اندازه گیری ازت پروتئین و توتال پروتئین (کجلدال) تهیه سود 15 نرمال : جهت تهیه یک لیتر سود 15 نرمال مقدار 400 گرم سود را در یک بشر یک لیتری ریخته و زیر هود قرار می دهیم و در مقداری آب مقطر دوبار تقطیر حل می کنیم سپس محتویات بشر را به یک بالن ژوژه یک لیتری منتقل کرده و صبر می کنیم تا کاملا سرد شود و سپس به حجم یک لیتر می رسانیم . تهیه اسید بوریک 2% جهت تعیین ازت پروتئین و پروتئین توتال تهیه اسید بوریک 02% : جهت تهیه اسید بوریک 2% مقدار 2 گرم اسید بوریک را وزن کرده و در یک بشر ریخته و دقیقا توسط بالن ژوژه 100 میلی لیتری به میزان 100 میلی لیتر آب مقطر دوبار تقطیر را به 2 گرم اسید بوریک اضافه کرده و اسید بوریک را کاملا حل می کنیم . تهیه معرف جهت تعیین ازت پروتئین و توتال پروتئین تهیه معرف : این معرف مخلوطی از برموکرزول گرین و متیل رد می باشد. بدین ترتیب که : 1% گرم برموکروزول گرین را توسط الکل 95 در یک بشر حل می کنیم و سپس در بالن ژوژه 1000 میلی لیتر به حجم می رسانیم . معرف دوم متیل رد می باشد 1% گرم متیل را وزن کرده و توسط مقداری الکل اتیلیک 95 حل کرده و به بالن ژوژه 100 میلی لیتری منتقل می کنیم و توسط الکل به حجم می رسانیم . معرف کجلدال شامل 10 میلی لیتر معرف برموکروزول گرین بعلاوه 2 میلی لیتر معرف متیل رد می باشد که می توانیم 100 میلی لیتر برموکروزول گرین را به 20 میلی لیتر معرف متیل رد اضافه کنیم که در نهایت 120 میلی لیتر معرف کجلدال داریم. تهیه H2SO4 70/N جهت اندازه گیری ازت پروتئین و پروتئین توتال تهیه H2SO4 70/N با توجه به نرمالیته خواسته شده یعنی 014%=70/N اگر رقت را سه بار تکرار کنیم نرمالیته دقیق تر خواهد بود بدین ترتیب که : مقدار 3/27 میلی لیتر از اسید سولفوریک غلیظ مرک برداشته به حجم 100 میلی لیتر توسط بالن ژوژه می رسانیم بدین ترتیب اسید 10 نرمال خواهیم داشت سپس از این اسید 10 نرمال 10 سی سی برداشته به حجم 100 سی سی می رسانیم پس اسید 1 نرمال خواهیم داشت و از این اسید یک نرمال 14 سی سی بر میداریم به حجم یک لیتر می رسانیم در نتیجه اسید 014% نرمال خواهیم داشت یا 70/N. تعیین ازت پروتئین و پروتن توتال نمونه های توبوکولین گاوی به روش کجلدال مواد وسایل : پتاسیم سولفات K2SO4 سولفات مس 5H2O . CUSO4 سولفوریک غلیظ H2SO4 سدیم هیدروکسید NaOH برموکروزول گرین متیل رد الکل اتیلیک اسید بوریک آب مقطر دوبار تقطیر فیول تعیین ازت پروتئین و پروتئین توتال نمونه های توبر کولین گاوی به روش کجلدال : 3- روش کار : جهت راه اندازی و کار با دستگاه کجلدال به ترتیب زیر عمل می کنیم : بالن محتوی سنگ جوش را تا نصف آب یک بار می ریزیم سپس درب آن را می بندیم . آب کنداسور را باز می کنیم . حرارت زیر بالن را روشن می کنیم و درمینول دستگاه مقداری آب می ریزیم . بعد از اینکه حرارت را زیر بالن قرار دادیم توسط گیره زیر قیف دستگاه را می بندیم. اجازه می دهیم کمی دستگاه توسط آب مقطر کار کند تا دستگاه کاملا شستشو داده شود. حدود چند میلی لیتر آب از کنداسور وارد بشر شود شستشوی دستگاه کافی است. نمونه توبرکولین گاوی را جهت آماده سازی برای دستگاه کجلدال مراحل زیر را روی آن انجام می دهیم . مرتبا 1سی سی از نمونه توبرکولین گاوی برداشته و در فیول می ریزیم برای دقت در کار از هر نمونه 2 تست می گذرانیم یعنی در دو فیول هر کدام 1 سی سی از نمونه می ریزیم و 6 سی سی محلول میزالیزاتور به آن اضافه می کنیم و روی هیتر می گذاریم تا پروتئین آن هضم شود. هضم بایستی حدود 24 ساعت طول بکشد اول زنگ محلول تیره می شود سپس کم کم سیاه شده و به حالت جامد در می آید و در 3-2 ساعت مانده به 24 ساعت نمونه جامد و قهوه ای تیره شده حرارت را افزایش داده و به مدت 2ساعت حرارت بالا را ادامه می دهیم تا نمونه بصورت سبز شفاف با غلظت زیاد در آید و بعد از سرد شدن به صورت رنگ آبی در می آید و اگر نمونه رقیق باشد سبز آبی مایع می باشد و اگر نمونه با پروتئین بالا باشد نمونه آبی جامد در می آید. دستگاه کجلدال را که روشن کرده بودیم و توسط آب مقطر شستشو داده بودیم حال آماده کار می باشد بدین ترتیب که نمونه موجود در مینول را کمی آب مقطر به آن اضافه کرده و کمی حرارت می دهیم تا بصورت محلول شفاف آبی رنگ در آید آنگاه محتویات مینول را توسط قیف بالای دستگاه وارد دستگاه می کنیم . سپس توسط آب مقطر مینول را شستشو داده مجددا وارد دستگاه می کنیم آنگاه 8 میلی لیتر سود 10 نرمال از قیف به دستگاه وارد می کنیم مجددا قیف را با آب مقطر می شوییم . در یک بشر 100 میلی لیتری که خط نشان 80میلی لیتر داشته باشد 10 میلی لیتر اسید بوریک 2% و 3-5 قطره معرف می ریزیم رنگ محتویات بشر صورتی می شود. حال بشر را زیر کنداسور دستگاه کجلدال قرار می دهیم . حرارت را زیر بالن می گذاریم بعد از قرار دادن حرارت زیر قیف دستگاه را می بندیم سپس دستگاه شروع به کار می کند و از کنداسور آمونیاک وارد بشر می شود و رنگ محتویات بشر از صورتی به آبی تغییر رنگ می دهد. تا خط نشان 80 میلی لیتر بشر را پر می کنیم سپس حرارت را قطع کرده و بشر را با H2SO4 70/N تیتر می کنیم و مقدار اسید تیتر شده را یادداشت می کنیم . محاسبه نمونه های توبرکولن : ازت پروتئین A=0.2 =6.25*A پروتئین توتال 31/5 AN- BXسری نتیجه پروتئین توتال در نمونه مرحله 3 Bovin tuber culin حجم اسید مصرفی cc 65/1 = ازت پروتئین توتال واکنش های انجام شده در روش کجلدال : نقش H2SO4 میزالیزاتور و حرارت و طی واکنش زیر مشخص می شود . H2SO4 حرارت H2O+O+SO2 اکسیژن به دست آمده ماده آلی سرم را می سوزاند و ازت ماده آلی باقی می ماند مقدار H2SO4 زیاد است . لذا اضافی + H2SO4ازت باقی مانده پروتئین SO4(NH4)2 2H2O+Na2SO4+2NH3 2NaOH+ SO4(NH4)2 این همان NH3 متصاعد شده است که در مبرد سرد شده و مایع می شود سود را باید زیاد بزنیم چرا که محیطی که سود زیاد باشد آمونیاک قرار می کند و متصاعد میشود CuSO4 نقش کاتالیزور دارد. اسید بوریک موجود در بشر یک اسید ضعیف است و NH3 مایع شده را سریع جذب می کند. لازم به ذکر است که در محاسبات علت کم کردن 2% از میزان اسید مصرفی بخاطر ازت آمونیاکی است در میزالیزاتور وجود دارد. در ضمن علت ضرب کردن در عدد 25/6 به پروتئین هایی که بافت گوشتی دارند بر می گردد پس تنها پروتئین هایی مثل سرم ضد عقرب گزیدگی و یا... در این عدد ضرب می شود. نکته : در اندازه گیری سرم ازت توتال به روش کجلدال تنها ازت هایی که ریشه آمونیاکی داشته باشد از این طریق قابل محاسبه اند. در روش کجلدال آماده سازی نمونه برای موادی مثل توکسوئید ،آنتی ژن ، سرم یا پلاسما متفاوت می باشد بنابراین روش کار برای تهیه نمونه و محاسبات این مورد را توضیح می دهیم. تهیه 1100% TCA جهت تعیین ازت پروتئین و پروتئین توتال کجلدال تهیه TCA100% تری کلرواستیک اسید : مقدار 100 گرم را وزن کرده و 100 سی سی آب مقطر به آن اضافه می کنیم تا یک محلول TCA100% داشته باشیم : تهیه سرم فیزیولوژی جهت تعیین ازت پروتئین و پروتئین توتال کجلدال تهیه سرم فیزولوژی : منظور از سرم فیزولوژی که همان سالین می باشد یعنی محلول 5/8 گرم سدیم کلرید در 1000 سی سی آب مقطر. مقدار 85% گرم را در 100 گرم سی سی آب مقطر حل می کنیم. آماده سازی نمونه های توکسوئید جهت تعیین ازت پروتئین و پروتئین توتال نمونه توکسوئید : 20 سی سی از نمونه را برداشته و 2/2 سی سی TCA100% به آن اضافه می کنیم . در سانتریفور قرار می دهیم سپس محتویات تست تیوب را با 1 قطره سود 10 نرمال حل کرده و محتویات تست تیوب را به مینول منتقل می کنیم چند بار تست تیوب را می شویم و سپس 6 سی سی منیرالیزاتور به فیول اضافه می کنیم مینول را برای حرارت روی هیتر می گذاریم تا پروتئین هضم شود بقیه مراحل کار در دستور کار کجلدال توضیح داده شده است . آماده سازی نمونه آنتی ژن جهت تعیین ازت پروتئین و پروتئین توتال نمونه ارسالی آنتی ژن را 01% رقیق می کنیم ( مراحل زیر جهت یک نمونه است برای گذاشتن دو تست از هر نمونه باید 01% رقیق شده و تا 20 سی سی برداریم ) یعنی 1 سی سی از نمونه بر می داریم و به حجم 100 سی سی می رسانیم 20 سی سی از 100 سی سی را بر می داریم و در لوله سانتریفوژ می ریزیم و 2/2 TCA100% به آن اضافه می کنیم . بعد در سانتریفوژ قرار می دهیم محلول رویی را خالی می کنیم رسوب آن را با یک قطره سود 10 نرمال شماره 2 حل می کنیم و بعد محلول را به فیول ها منتقل می کنیم با آب مقطر تست تیوب را می شوییم و به فیول منتقل می کنیم سپس 6 سی سی منیرالیزاتور شماره 1 را به فیول اضافه می کنیم فیول را روی هیتر می گذاریم تا پروتئین آن هضم شود. آماده سازی نمونه سرم یا پلاسما جهت تعیین ازت پروتئین و پروتئین توتال روش آماده سازی نمونه های سرم یا پلاسما برای دستگاه کجلدال : 1 سی سی از نمونه سرم یا پلاسما را بر می داریم و 9 سی سی آب مقطر به آن اضافه می کنیم بعد از این 10 سی سی نمونه 1 سی سی بر میداریم و به آن 19 سی سی سرم فیزیولوژی اضافه می کنیم سپس 2/2 سی سی TCA100% به آن اضافه می کنیم . نمونه را سانتریفوژ می کنیم (دور 1500 به مدت یک ربع) رسوی حاصل را با یک قطره سود 10 نرمال شماره 2 حل می کنیم و رسوب حل شده را وارد فیول می کنیم سپس چند بار با آب مقطر می شوییم تا کاملا محتویات تست تیوب وارد فیول شود سپس 6 سی سی منیرالیزاتور شماره 1 به محتویات فیول اضافه می کنیم حجم کل شستشوی تیوب و منیزالیزاتور نباید از نصف حجم فیول بیشتر باشد. فیول ها را روی اجاق قرار می دهیم تا هضم شود. فصل دوم تهیه واکسن تست فرمالین تست یون آلومینیوم AL-3 تست تیومرسال تهیه واکسن برای تولید واکسن نیاز به یک محیط کشت داریم که کاملا استریل شده باشد و بعد از استریل کردن به فرمانتور منتقل می شود. محیط کشت شامل موادی می باشد که برای تغذیه و رشد باکتری مورد نیاز است مثلا در تولید واکسن سیاه سرفه موارد نظیر : Casamino acid – KCI- KH2PO4- Mgcl2- 6H2O- Nicotinic acid- Glutathon- Stearch- Distilled Water- NaOH5 N to PH6/8-6/9 و یا در تولید واکسن کزاز محیط کشتی شامل : NZ – CaSe – Glucose – NaCL – Na2HPO4 – KHPO4 MgSO4 – 7H2O FeSO4 – 7H2O – L – Cystine – L – tyrosine – Uracil – Ca – Pantothinate – Thiamine – Riboflavin – Pyridoxin – Biothin – Distilled Water – NaOH 10 N to PH 7/2-7/3 آنچه که در محیط کشت اهمیت زیادی دارد مقدار مواد دمای محیط و ph محیط و فشار است. بعد از اینکه محیط کشت استریل و در فرمانتور قرار گرفت بذر اولیه که باکتری لئوفیلیز شده می باشد به محیط کشت اضافه می شود. بعد از گذشت زمان معینی که برای هر باکتری متفاوت است برداشت صورت می گیرد و محصول که توکسین می باشد را به گرم خانه برده در دمای 37 الی 40 درجه نگه می دارند در این مرحله از ماده ای مانند فرمالین در مورد توکسین دیفتری یا کزاز استفاده می شود که باعث میشود توکسین به توکسوئید تبدیل شود بعد از گذشت زمانی در حدود 40 روز مثلا برای تهیه واکسن کزاز تصفیه صورت می گیرد که معمولا از صافی های غشایی استفاده می شود در اینجا لازم است بدانیم واکسن سیاه سرفه که در شرایط میکروبی خاص قرار داشته و در فاز ناخوش زایی می باشد در محیط کشت مصنوعی رشد نموده و سپس در اثر کهنه شدن در حضور ماده ضد عفونی به نام مرتیولات مرده و مقدار زیادی پادگن محلول از سطح پیکر آنها جدا می شود و واکسن ضد سیاه سرفه را تشکیل می دهد. دراین مرحله بعد از کنترل روی حیوانات نظیر خوکچه هندی بعد از تغلیظ بوسیله کروماتوگرافی ستونی ژل سفاوکس به قسمت فرمولاسیون یا mixing می رسیم در این مرحله که پس از مطمئن شدن از اینکه توکسین کاملا به توکسئوئید تبدیل شده PH تنظیم شده فرمالین و مرتیولات در رنج دلخواه است. برگشت ناپذیری را در 6 هفته مهلت می دهیم ایمنی بودن را کنترل می کنیم . در فرمولاسیون برای تهیه هر واکسن موادی متفاوت است در واقع کارهای نهایی صورت می گیرد تا مثلا یاور دلخواه به واکسن منتقل شود. درمورد واکسن سه گانه دیفتری ، کزاز ، سیاه سرفه مواردی نظیر : ALCI3 – NaOHN/2 – Na2HPO4 – 2H2O – KH2PO4 Sodium acetate.3H2O – Sodium acedium acetate anhydrouse NaCL – HCL / NaOH to PH 6/8 تست فرمالین تست فرمالین یکی از آزمایشات مربوط به واکسن ها در بخش فیزیکوشیمی می باشد دراین آزمایش مقدار فرمالین موجود در واکسن تولید شده را بدست می آورند فرمالین ماده ای است سمی که جهت inactive کردن توکسین و تبدیل آن به توکسوئید واکسن اضافه می شود. این ماده باعث می شد خاصیت ایموژنوسیتی تقویت شود و خاصیت پاتوژنوسیتی از بین رود. چون این ماده سمی می باشد تست اندازه گیری مقدار آن در واکسن ضروری می باشد. روش کار : به یک میلی لیتر از نمونه رقیق شده مقدار 4 میلی لیتر آب و 5 میلی لیتر معرف استیل استون R1 اضافه کنید. نمونه ها را در حمام 40 درجه گرم کنید و اجازه دهید برای مدت 45 دقیقه باقی بماند. یک محلول رفرانس تهیه کنید با استفاده از یک محلول شامل 002% درصد وزنی به حجمی فرمالدهید CH2O که در حد رقت واکسن تهیه شده است. رنگ محلول نباید از رنگ محلول رفرانسی شدیدتر باشد. جذب نمونه ها را در 410 نانومتر دستگاه اسپکترومتر بخوانید. تهیه استیل استون R1 : به 100 میلی لیتر از محلول آمونیوم استات مقدار 2 میلی لیتر از استیل استون بیافزائید. تهیه محلول آمونیوم استات : مقدار 150 گرم از آمونیوم استات را در آب حل کنید و مقدار 3 میلی لیتر اسید استیک غلیظ به آن اضافه کنید و محلول را به حجم 100 برسانید. تست AL3+ یکی از مهمترین تستهای آزمایشگاه فیزیکوشیمی اندازه گیری غلظت AL3+ می باشد این یون که برای بدن در غلظت زیاد سمی می باشد در واکسن هایی که از یاورهای حاوی یون AL3+ است وجود دارد لذا میزان AL3+ باید اندازه گیری شود تا مشخص شود در رنج سمی بودن قرار دارد یا قرار ندارد. روش تهیه محلولهای استاندارد آلومینیوم روش کار : مقدار 20 میلی لیتر از محلول استاندارد AL3+ را در یک بالن 100 میلی لیتری بریزید. حجم را با استفاده از آب مقطر به 100 میلی لیتر برسانید. محلول فوق 1% میلی گرم در لیتر آلومینیوم دارد. با توجه به فرمول C2V2=C1V1 محلولهای استاندارد با رقتهای زیر تهیه کنید. 4-1- مقدار 10 میلی لیتر از محلول استاندارد 1% میلی گرم در میلی لیتر تهیه شده را در بالن ژوژه 100 میلی لیتر بریزید. 4-1-1- آن را با آب مقطر به حجم 100 میلی لیتر برسانید. 4-1-2- محلول فوق دارای 01% میلی گرم آلومینیوم در میلی لیتر است. 2-4- مقدار 20 میلی لیتر از محلول 1% میلی گرم در میلی لیتر آلومینیوم را در بالن ژوژه 100 میلی لیتری بریزید. 4-2-1- آنرا با آب مقطر به حجم برسانید. 4-2-2- محلول فوق حاوی 02% میلی گرم در میلی لیتر آلومینیوم است. 3-4-3- مقدار 30 میلی لیتر از محلول 1% میلی گرم در میلی لیتر آلومینیوم را در بالن ژوژه 100 میلی لیتر بریزید. 4-3-1- آن را با آب مقطر به حجم برسانید. 4-3-2- محلول فوق حاوی 03% میلی گرم درمیلی لیتر آلومینیوم است. 4-4- مقدار 40 میلی لیتر ازمحلول استاندارد آلومینیوم 1% میلی گرم در میلی لیتری را در بال ژوژه 100 میلی لیتری بریزید. 4-4-1- آن را با آب مقطر به حجم برسانید. 4-4-2- محلول فوق حاوی 04% میلی گرم در میلی لیتر آلومینیوم است. اندازه گیری آلومینیوم موجود در نمونه های واکسن مواد : محلول سدیم استات 2 نرمال اسید کلریدریک 5/1 نرمال معرف آلومین محلول آمونیوم کلراید 2 نرمال محلول آمونیوم کربنات 3 نرمال آب مقطر محلول استاندارد آلومینیوم روش کار یک سری استاندارد آلومینیوم به روش زیر تهیه کنید. دو میلی لیتر از استاندارد آلومینیوم mg/M1 را در یک بالن ژوژه 100 میلی لیتری با آب مقطر به حجم برسانید. محلول فوق حاوی 02% میکروگرم AL3+ در هر میلی لیتر است. 50 میلی لیتر از محلول فوق را در یک بالن ژوژه 100 میلی لیتری با آب مقطر به حجم برسانید. 50 میلی لیتر از محلول مرحله قبل را که حاوی 01% میکروگرم AL در هر میلی لیتر است در یک بالن ژوژه 100 میلی لیتری با آب مقطر به حجم برسانید. آن را با آب مقطر به حجم برسانید. 50 میلی لیتر از محلول فوق را که حاوی 005% میکروگرم AL در هر میلی لیتر است در یک بالن ژوژه 100 میلی لیتری با آب مقطر به حجم برسانید. مقدار یک میلی لیتر از واکسن مورد نیاز را که حاوی ژل آلومینیوم در یک بالن ژوژه 100 میلی لیتری بریزید. دو میلی لیتر اسید سولفوریک 50% به آن اضافه کنید و حرارت دهید تا شفاف شود. آنرا با آب مقطر به حجم برسانید. در این مرحله یک میلی لیتر از هر یک از استاندارد ها و نمونه رقیق شده را در لوله آزمایش بریزید. بر روی آن 5/1 میلی لیتر سدیم استات 2 نرمال اضافه کنید. مقدار 06/164 گرم از پودر سدیم استات را وزن کرده و در آب مقطر حل کنید. آنرا در بالن ژوژه یک لیتری به حجم برسانید. این محلول محلول 2 نرمال سدیم استات است. بر روی تمامی نمونه ها و استانداردها یک میلی لیتر اسید کلریدریک 5/1 نرمال اضافه کنید. یک میلی لیتر معرف آلومینون 1% به تمامی لوله ها اضافه کنید. محتویات لوله ها را هم زده و در حمام آب 80 درجه سانتی گراد به مدت 10 دقیقه قرار دهید. بعد از این زمان یک میلی لیتر از محلول آمونیوم کلراید به تمامی لوله ها اضافه کنید. مقدار 98/106 گرم پودر آمونیوم کلراید را در آب مقطر حل کرده و در بالن ژوژه یک لیتری به حجم برسانید. محلول فوق محلول 2 نرمال آمنیوم کلراید است. سپس دو میلی لیتر محلول آمونیوم کربنات سه نرمال به تمامی لوله ها اضافه کنید. مقدار 144 گرم از پودر آمونیوم کربنات را در آب مقطر با حرارت دادن حل کنید. آن را در بالن ژوژه 1000 میلی لیتری به حجم برسانید. این محلول محلول 3 نرمال آمونیوم کربنات است. بر روی تمامی لوله ها 5/2 میلی لیتر آب مقطر اضافه کنید. سپس جذب نمونه ها را در حضور بلانک که شامل یک میلی لیتر آب مقطر است که تمامی مراحل را روی آن انجام داده اید در طول موج 546 نانومتر بخوانید . تست تیومرسال این ماده یکی از ترکیبات آلی حاوی جیوه می باشد که به عنوان ضد عفونی کننده در واکسن ها به کار برده می شود. در واقع این ماده یکنوع Presevative برای واکسن ها می باشد. از آنجایی که این ماده خود یک ماده سمی برای بدن است در صورتی که مقدار مرتیولات از حد مجاز در بدن بیشتر باشد موجبات ناراحتی در بدن می نماید لذا انجام آزمایش برای تعیین مقدار مرتیولات ضروری می باشد و یکی از اساسی ترین تستهای آزمایشگاه فیزیکوشیمی می باشد. روش تهیه محلول استاندارد 02% درصد وزنی به حجمی مقدار 20 میلی گرم در پودر تیومرسال را دقیقا وزن کنید. این مقدار را در آب حل کنید. به حجم 100 میلی لیتر برسانید. محلول را در ظروف تیتره نگه دارید. تهیه محلول تست دی تیزون روش کار : مقدار 002% گرم از پودر دی تیزون را دقیقا وزن نمایید. این مقدار را در تتراکلرید کربن حل نمائید. محلول فوق را به حجم 100 میلی لیتر برسانید. تهیه محلول اسید سولفوریک رقیق روش کار : مقدار 10 میلی لیتر آب بردارید. به آن مقدار 7/5 میلی لیتر از اسید سولفوریک بیافزائید. آن را خنک کنید و به حجم 100 میلی لیتر برسانید. روش تهیه محلول تست آمونیاک روش کار : مقدار 2/67 میلی لیتر از آمونیاک 25% را بردارید. آنرا به حجم 100 میلی لیتر برسانید. روش اندازه گیری مرتیولات مواد : اسید سولفوریک غلیظ پودر دی تیزون آمونیاک 28% تتراکلرید کربن پودر مرتیولات روش کار : در ابتدا یک محلول 02% درصد وزنی به حجمی از تیومرسال به عنوان محلول استاندارد تهیه نمایید. مقادیر 5/2 ،5 ،5/7 میلی لیتر از محلول استاندارد را به کمک آب مقطر به حجم 10 میلی لیتر برسانید. مقدار 5% میلی لیتر از هر یک از استاندارد را به حجم 5 میلی لیتر برسانید به هر یک از لوله ها مقدار 5 میلی لیتر اسید سولفوریک رقیق و 10 میلی لیتر از محلول تست دی تیزون بدقت بیافزائید. مخلوط فوق برای مدت 5 دقیقه تکان داده و بعد ثابت گذاشته می شود. لایه تتراکلرید کربن جمع آوری می شود. مقدار 10 میلی لیتر آب روی آن ریخته می شود و تکان داده و مجددا ساکن گذاشته می شود. لایه آب را جمع می کنیم و دور می ریزیم . 10 میلی لیتر از محلول تست آمونیاک را روی آن می ریزیم و می گذاریم باقی بماند. دوباره لایه آبی را دور بریزید. پروسه شستشو با آمونیاک را سه بار تکرار کنید. سپس 10 میلی لیتر از آب اضافه شستشو تکان داده می شود. مخلوط باید باقی بماند لایه آبی دور ریخته می شود. لایه تتراکلرید کربن باقی مانده را از کاغذ صافی عبور دهید. جذب محلول عبور داده شده را در 480 نانومتر قرائت کنید. بر روی 5% میلی لیتر از نمونه همین کارها را انجام دهید. فصل سوم تهیه سرم تست فنل تست آلبومین تهیه سرم تهیه سرم دیفتری به اسب یا گاو سالم غیر زهر که ماده ای از قبیل کلرید کلسیم یا زاج و غیره به منظور تاخیر در جذب فوری و تشدید فعالیت بدن تزریق می نمایند. این تزریق از مقدار کم شروع و به مقادیر زیاد ختم می شود. در طی تزریقی تدریجی که 6 تا 8 هفته بطول می انجامد تدریجا نمونه از سرم حیوان مورد سنجش قرار می گیرد و هر وقت ارزش سرم کافی تشخیص داده شد در فاصله 8 روز 2 تا 3 نوبت و هر دفعه 6 تا 8 لیتر خون از روید و داجی اسب گرفته و سرم آنرا با نهایت دقت مجزا و اندکی مواد گندزدا که فاقد هر گونه سمیتی باشند اضافه و در سردخانه های 4+ درجه نگهداری می کنند. سپس از 6 تا 12 ماه سرم را بطوری که رسوب آن که مواد اضافی و مضر است قاطی نشود به ظرفهای دیگر منتقل و مجموع چند سرم را پس از تعیین ارزش و آزمایش حسن تاثیر و اطمینان به بی ضرری و پاکی در آمپول توزیع می نمایند. تعیین ارزش سرمها خود مبحث مفصلی است که در کتب کلاسیک به تفصیل ذکر شده و در اینجا فقط به ذکر این نکته ناگزیریم که واحد ضد سرم دیفتری که نخستین بار بوسیله ارلیش تهیه و تعریف گردیده امروزه ارزش بین المللی خود را محفوظ نگهداشته و آزمایشگاه دولتی سرم سازی دانمارک سالانه دوبار برای کلیه موسسات سرم سازی نمونه ارسال می دارد تا سرمهائیکه ساخته می شوند به اتکا این نمونه ها تعیین ارزش شوند و سرمهای ساخت موسسه رازی نیز با همین نمونه ها مرتبا مورد سنجش قرار می گیرند. استعمال مکرر این قبیل سرمها مخاطراتی در بردارد که به حوادثی ناشی از تزریق سرم یا بیماری نامگذاری می شود این نکته را بایستی متذکر شویم که تزریق یک ماده پروتئینی به حیوانی که مدتی قبل از همان ماده پروتئینی به او تزریق شده و بدنش آشنایی با آن پروتئین دارد موجب بروز انعکاسی بقدری شدید شده که حیوان در دم تلف می شود در مورد تزریق مکرر سرم به انسان غیر اگر از یک نوع حیوان مثلا از اسب باشد این خطر وجود دارد و برای جلوگیری از بروز این خطر است که امروزه در کشورهای پیشرفته سرمهای ضد سم را با طرق شیمیایی تصفیه می کنند و در حقیقت پادتن را که بر روی یک ملکول پروتئین جای گرفته از آلبومین و مواد چربی و سایر پروتئین های بی مصرف و مضر جدا می سازند. برای تصفیه سرم همان طور که قبلا گفته شد از اسبی که با تزریق مکرر توکسوئید برای سرم دادن حاضر شده مقداری خون گرفته و سرم آنرا جدا می کنند لکن برای تصفیه سرم خون را در ظرفی که قبلا ماده ضد انعقادی در آن ریخته اند جمع آوری می نمایند و بدین طریق پلاسمای خون را مجزا و با کمی ماده گندزدا مخلوط و در سردخانه 40 نگهداری می نمایند. درموقع تصفیه پلاسما را با آب به 3 برابر حجم خود رسانیده در ph 2 و 3 به مدت نیم ساعت در حرارت 30 درجه و در حضور پپسین نگهداری می کنند . بدین ترتیب تزلزلی در تعادل ملکولهای سرم پیدا می شود بطوری که اگر به این سرم مقداری سولفات و آمونیوم اضافه نماییم و در ph 2 و 4 به مدت یک ساعت به حرارت 56 درجه گرم نمایند آلبومین و پروتئین های اضافی منعقد شده و پس از گذرانیدن از صافی مایعی که رد می شود فقط محتوی پروتئین که حامل ضد سرم می باشد از این مایع ضد سم بوسیله رسوب با سولفات و آمونیوم جدا ساخته و با دیالیز سولفات را از سرم جدا کرده و آنگاه رنگ و چربی سرم را با طرق شیمیایی گرفته و محلول بی رنگ و خالص ضد سم را تغلیظ و از صافی می گذرانند. آنگاه ارزش این سرم با نمونه های بین المللی ضد سم تعیین و پاکی و بی ضرری آن معلوم و عاری بودن آن از مواد تب آور مورد آزمایش قرار گرفته و سپس به نسبت معین در آمپولها تقسیم می شود. تست اندازه گیری فنل فنل ماده ای است که در سرمهای تولیدی نقش ماده نگهدارنده را داراست . این ماده به دلیل اینکه سمی می باشد باید مقدار آن در سرم ها سنجیده شود. تهیه محلول آمینوفنازون روش کار : 1% گرم از پودر 4- آمینوفنازون را دقیقا وزن کنید. آن را در بالن ژوژه 100 میلی لیتری با بافر بورات 9=ph رقیق کنید. تهیه محلول پتاسیم هگزا سیانو فرات(III) روش کار : 5 گرم از پودر پتاسیم هگزا سیانوفرات (III) را با کمی آب مقطر بشویید. آنرا در آب مقطر حل کرده و در بالن ژوژه 100 میلی لیتری به حجم برسانید. تهیه بافر بورات (9=PH) روش کار : 18/6 گرم بوریک اسید را دقیقا وزن کنید. یک محلول 1% مولار پتاسیم کلرید تهیه کنید. بوریک اسید را در پتاسیم کلرید حل کرده و با پتاسیم کلرید به حجم 1000 میلی لیتر برسانید . (محلول A) یک محلول سدیم هیدروکسید 1% مولار تهیه کنید (محلول B) 1000 میلی لیتر از محلول A را با 420 میلی لیتر محلول B مخلوط کنید. (9=PH) اندازه گیری فنل در سرم دیفتری مواد : فنل محلول آمینو فنازون 1% W/V محلول پتاسیم هگزا سیانوفرات بافر بورات 9=PH آب مقطر . روش کار : نمونه مورد آزمایش را هموژنیزه کنید. آن


دسته‌بندی نشده

63 (1334)

1751965-57150000 تربيت معلم واحد كرج موضوع: موسيقي نام استاد: فرزين خلج آبادي تهيه كننده: ميثم شهباز بهار 85 ... ادامه متن

دسته‌بندی نشده    1751965-57150000 تربیت معلم واحد کرج موضوع: موسیقی نام استاد: فرزین خلج آبادی تهیه کننده: میثم شهباز بهار 85


دسته‌بندی نشده

63 (1333)

«سرآغاز» اي نام تو بهترين سرآغازبي نام تو نامه كي كنم باز مجموعه مختصري كه هم اكنون از نظر مي گذرد، پژوهشي پيرامون «تاريخ روم» مي باشد. قبل از آغاز سخن اززحمات وراهنمايي هاي استاد گرامي خود جناب آقاي دكتر فيروزمندي كه مرا در انجام اين امر ياري... ادامه متن

«سرآغاز» ای نام تو بهترین سرآغازبی نام تو نامه کی کنم باز مجموعه مختصری که هم اکنون از نظر می گذرد، پژوهشی پیرامون «تاریخ روم» می باشد. قبل از آغاز سخن اززحمات وراهنمایی های استاد گرامی خود جناب آقای دکتر فیروزمندی که مرا در انجام این امر یاری نمودند و با غیرتی تمام دفتر دانش را دستمایه عزوکمال ساختند، سپاسگزاری می نمایم. امید است آنچه در این مجموعه مختصر گردآورده ام مطلوب نظر ایشان واقع گردد. بحث دراین زمینه بسیار طولانی وقلم وزبان من از توصیف آن کوتاه است. اما به گفته شاعر: آب دریا اگر نتوان کشید همه به قدر تشنگی باید چشید (مولانا) مونا بیگلربیگی قاجاریه دی ماه 1384 فهرست مطالب:شماره صفحه مقدمه موقعیت جغرافیایی ایتالیا ساکنین نخستین ایتالیا -لیگورها -ایتالیت ها -لاتین ها -اتروسکها -یونانیها دوره پادشاهی روم -سلطنت رومولوس -سلطنت نوماپومپیلوس -سلطنت تولوس هستیلیوس وآنکوس مارتیوس -سلطنت اتروسکها -طرز حکومت پادشاه دوره جمهوری روم مجلس سنا مجلس کومیتا کنتوریاها مجلس کونیکیلینام پله بیس الواح دوازده گانه توسعه اولیه روم ارتش روم در دوره جمهوری جنگهای روم و کارتاژ(پونیک فتح و توسعه هنر ومعماری در دوران جمهوری روم روشن تدفین آغاز انقلاب در روم -تیبریوس -گایوس -ماریوس -سولا -پومپیوس وکراسوس -قیام اسپارتاکوس ژولیوس سزار امپراطوری روم حکومت اوگستوس هنر وادبیات در عصر آگوست سلسله ژولیوس وکلودیوس -تیبریوس -کالیگولا -لکودیوس -نرون سلسله فلاویوس -وسپاسیانوس -تیتوس -دومیتیانوس حکومت آنتونین ها -نروا -تراژان -هادرین -آنترنین -مارک ارل -کمد اجتماع رومی بردگی هنر ومعماری در دوران امپراطوری روم -حمامها -سیرک -آمفی تئاتر -طاق نصرت -ستون یادبود تراژان -معبد پانتئون -مجسمه های رومی -فرسکها -باسیلیکای اولپیا -بمبئی -تیمگاد -خانه های رومی -انحطاط وسقوط امپراطوری روم -نتیجه گیری فهرست منابع تصاویر مقدمه: تاریخ همواره شاهد ویژگیهای منحصر به فرد ملل و اقوام بزرگ بوده است.هر یک از این اقوام نسبت به جهان اطرافش وارتباطش با این جهان به نگرش های خاص خویش دست یافته است.برای مثال ،یونانیان باستان مبتکران وخالقان بزرگی بودند. آنها به ارزش فردی انسان اعتقادی عمیق داشتند وهمواره حامی آزادی بیان فردی بودند؛ به زیبایی نیز عشق می ورزیدند، زیبایی ای که در جای جای طبیعت رد و نشانش را می دیدند. یونانیان خلاقیت فردی خویش را با عشقشان به زیبایی ادغام می کردند و در عرصه هنر،مجسمه سازی، معماری وادبیات آثار بدیع وبا شکوهی پدید آوردند. قابلیت واستعداد خاصی که در ان زمان به شالوده ماهیت ملی یونانیان شکل می داد، روح خلاق ایشان بود. از دیگر سو، رومی ها در عرصه فرهنگ،دستاوردهای بدیع چندانی نداشتند.ادیت همیلتون مورخ نوشته است :«مردم روم طبع شعر قوی نداشتند. قابلیت وخلاقیت طبیعی آنها سنخیتی با بیان هنری نداشت»(ناردو، 1383،ص9) نبوغ یونانیان درفراست و خلاقیت آنان متظاهر می شد. لکن رومی ها سربازان کارآمد، قانونگذار کاردان وحکمرانان موفق بودند.آنها می دانستند چگونه می توان بر دیگران پیروز شد وبر ملتهای دیگر حکم راند. زمانی که امپراطوری روم به اوج ترقی خودرسید، دنیای اطراف مدیترانه بر برکت صلح وقانون ونظم آگاه گشت. میلیونها انسان از کشورهای دوردست وتبارهای گوناگون از اینکه می توانستند خود را شهروند روم به اوج ترقی خودئ رسید، دنیای اطراف مدیترانه بر برکت صلح و قانون ونظم آگاه گشت. میلیونها انسان از کشورهای دوردست وتبارهای گوناگون از اینکه می توانستند خود را شهروند روم بخوانند، مباهات می کردند.(پری ،1377،ص 96) رومی ها فرد را بیش از رومی آزاد ورها، بخشی از چیزی عظیم تر ومهم تر، یعنی جامعه، قلمداد می کردند. در روم فرد، همیشه تابع نظم بود،حکومت روم نیز براساس قوانینی منصفانه، ثابت ومحافظه کارانه اداره میشد. رومی ها که بیش از بیان شخصی ارزش قائل بودند. از دید آنها،ارزش کارایی به مراتب بیش از خلاقیت بود، به همین دلیل روم هنرمندان ونویسندگان زیادی به جهان عرضه نکرده است. با این همه، رومیان دستاوردهای فرهنگی باشکوهی داشتند. آنها همواره بی نظرترین ابعادتمدن هایی را که با آنها روبرو می شدند، اخذ و اقتباس می کردند.سالوست،مورخ رومی، در این باره می نویسد:«آنها هر آنچه در میان متحدان و دشمنان خویش مناسب می یافتند، اقتباس می کردند و با شوق فراوان در وطن خویش به کار می گرفتند و ترجیح می دادند که به جای حسادت به اقوام موفق، از ایشان تقلید کنند»(ناردو،1383،ص10) اما رومی ها مقلدان صرف نیز نبودند.آنها به موثرترین نحو ممکن از ابداعات و ایده های ملل دیگر برای رفع نیازهای خویش استفاده می کردند. زمانی هنر روی را صرفا سقوط هنر یونانی می دانستند، اما این دیدگاه به ویژه در مورد معماری رومی دوامی نیافت. حتی در طی دوره جمهوری وقتی از فرمهای یونانی استفاده شد،ازآنها با اسلوب وسبک جدیدی از الگوی سایه روشنها و ارتباط بین فضاهای صلب و مجوف استفاده شد.(گشایش، 1384،ص 53) در زمینه معماری سبک معماری رومی بویژه در زمینه ساختن معابد، حمامها، تئاترها،آمفی تئاترها، طلاق نصرتها وستونهای عظیم مورد تقلید یونانیان بوده است، اما به طور کلی طلاق نصرتهای رومی دارای خصایص ویژه ای می باشند که کاملا بدیع هستند.(مانند طلاق نصرت تیتوس که با نقش برجسته های پرارزشی تزئین گسته و ویران شدن بیت المقدس را در سال 70 م نشان می دهد.) تفاوت دیگری که کاملا مشهود است ساختن گنبد می باشد که نزد و میان معمول بوده و یونانیان تقریبا از آن بی اطلاع بوده اند (مانند گنبد معبد پانتئون روم) (وزیری ،1369،ص231).معماران امپراطوری روم،معماری طاقی را در ابعاد بزرگ و برای مکانهای عمومی،خصوصی و مذهبی ابداع کردند. رومیان نه تنها به قابلیتهای بصری قوسها وطلاقها به عنوان فرمهای بصری توجه داشتند، بلکه به روشی تحولی نیز قابلیتهای فضای داخلی را دریافتند که عظمت و وسعت فضاهای داخلی معماری آنان ،بازتابی بود از عظمت ووسعت امپراطوری آنها. در زمینه پیکرسازی نیز ،هنر رومی به نمونه های اولیه هلنی متکی بود و به تدریج قدرت وتوان نافذ خود را بسط وگسترش داد. با توجه به آثار به جای مانده از بمبئی می توان اظهار داشت که از سده اول میلادی نقاشی رومی به سبک زیبا و مخصوص به خود دست یافت. اما هنر رومی را نخست باید تحت تاثیر هنر اتروسکی و یونانی است که به تدریج به ویژگیهای خاص ومتمایز خود دست یافت. در دوران جمهوری روم است که به تدریج این هویت مشخص ظهور می یابد(گشایش،1384،صص 54) درآغاز قرن پنجم قبل از میلاد ،زمانی که یونانیان از روش زندگی خود در مقابله با نیروهای مهاجم امپرتوری قدرتمند پارس، دفاع می کردند، روم فقط شهر کوچکی در ایتالیا بود.در قرون پس از آن روم به اشتغال وفرمانروایی بر امپراطوری عظیمی موفق شد که از امپراطوری پارس و امپراطوری اسکندر بزرگتر بود. امپراطوری روم عظیمترین امپراطوری باستان بودکه به بهترین نحو ممکن شاید در سراسر تاریخ اداره می شد. (پری 1377، ص 96) گسترش روم از یک ایالت کوچک به بزرگترین امپراطوری جهان که خود شامل بی نهایت کشمکش های نظامی با لشکرکشیهای مداوم و مسائل سیاسی است بسیار جالب و متنوع می باشد. امپراطوری روم مرکب از ملت ها و سنت ها و آداب و رسوم مختلف بود که البته اساس زندگی وفرهنگی هر ایالت متفاوت بود که کم کم در طی زمان در تمدن رومی حل می شد. تمدنی که اساس آن در مرکز ریخته شده و به تمام ایالت گوشه واکناف القاء می شده است.(لاوی ،1354،ص103) تغییر و تبدیل روم، روستایی که بر فراز تیبر بنا نهاده شد، به پایتختی مرمرین،شهرهای رومی با معابد، حمامها وتماشاخانههای با شکوهشان،نحوه تکامل فرهنگی،علمی وهنری جوامع رومی و امپراطوری رومی با زندگی عمومی وحتی خصوصیشان همگی موضوعات جالبی هستند که می توان حتی کوچکترین مطلب آن را به عنوان موضوع تحقیقی برگزید و درآن به مطالعه و پژوهش پرداخت. در مجموعه تحقیقی حاضر به شرح وقایع تاریخی روم، بزرگترین امپراطوری جهان باستان، پرداخته خواهد شد. موقعیت جغرافیایی ایتالیا: جغرافیا و شرایط آب وهوایی شبه جزیره چکمه ای شکل ایتالیا که از اروپا حدودا هشتصد کیلومتر به سمت جنوب و دریای مدیترانه امتدادیافته است ،درتوسعه وپیشرفت اولیه روم، عوامل موثری بودند. در شمال ،رشته کوه رفیع و پوشیده از برف آبپ سد ومانعی طبیعی پدید آورد.که ایتالیا را از بقیه اروپا جدا میکند. اروپای مرکزی زمستانهای سردوسختی دارد،اما ایتالیا در بخش اعظم سال آب و هوایی خوش و گرم دارد.چند رود منجمله رود پو، آرنووتیبر از ارتفاعات رشته کوه ناهموار آپنن که در مرکز ایتالیا از شمال به جنوب امتداد یافتهاست، به این کشور سرازیر می شوند. این رودها درامتداد مسیر خود به سوی غرب و دریا، از دل جلگه های ساحلی و دره های پوشیده از خاک غنی وحاصلخیز می گذرند. این مناطق گرم وحاصلخیز از جای جای اروپا و مدیترانه ساکنین بسیاری از جذب کرد.(ناردو،1383،ص 13) همانطوریکه ذکر شد ایتالیا نیز مانند روم شبه جزیره ای است که در کنار دریای مدیترانه واقع است. سواحل آن به قدر یونان مفرس نیست ولی دارای یک موقعیت مرکزی می باشد و منابع زراعتی آن فراوان است.ایتالیا قدرت وعظمت روم، شبه جزیره مستطیلی است که از مشرق به دریای آدریاتیک و از مغرب به دریای تی رنین محدود است وشباهت کامل به یک چکمه دارد. در حقیقت این شبه جزیره در مرکز دریای مدیترانه واقع شده است که آنرا به دو ناحیه یعنی مدیترانه غربی و شرقی تقسیم می کند.از طرف دیگر به واسطه شکل طویلی که دارد در شمال با فرانسه و اروپای مرکزی در مشرق با یونان و در جنوب با آفریقا مجاور می شود. ایتالیا شامل دومنطقه است که با یکدیگر به طور کامل مختلف ومتمایز می باشند: ایتالیای بری وبحری .ایتالیای بری شامل دشت وسیعی است که از طرف مغرب وشمال به جبال آلپ و از طرف جنوب به آپنن محدود است. و هر قدر به طرف مشرق مشرق پیش رویم صحرا وسیع تر شده ودرکنار آدریاتیک به ساحل غیرقابل آبادی که در طی آن خلیج های چندی واقع شده منتهی می گردد. این صحرا مرطوب وبدآب و هوا می باشد که زمستانهای خیلی سرد و تابستانهای گرم وطولانی دارد. اما از نظر کشاورزی خیلی اهمیت داشته است و از زمان قدیم در آنجا مو وحبوبات می کاشته اند وهمچنین جنگلهای درخت بلوط به فراوانی در آن منطقه دیده می شود. اما ایتالیای بحری بابری خیلی متفاوت است.ایتالیای بحری باریک وکوهستانی می باشد.در این ناحیه مانند یونان به واسطه تقسیم شدن منطقه کوهستانی به نواحی مختلف، طوایف متعددی در آنجا زندگی می کردند که فقرایشان را وادار می نمود تا اغلب برای غارت در دشت پایین بیایند. لازم به ذکر است که بر خلاف یونان قسمت غربی ایتالیا بیشتر از نواحی شرقی اهمیت دارد. صحاری شبه جزیره ایتالیا طبیعتا حاصلخیز می باشند که این صحاری عبارتند از: اتروری،لاتیوم،کامپانی و آپولی.تمام صحاری واراضی ایتالیا از حیث زراعی گندم، زیتون، مو و نیز دامداری بسیار مناسب می باشد.(ماله، 1362،صص 2و3) ایتالیا نیز مانند یونان شامل جزایر چندی می باشد ولی عده آنها کمتر از یونان است. این جزایر به دو دسته تقسیم می گردد. در مقابل ایتالیای جنوبی سیسیل ومجمع الجزایر مجاور آن از قبیل اگاتولیپاری واقع است. در شمال آن در مقابل ایتالیای مرکزی جزیره کوچک الب و کمی دورتر کرس وساردنی دیده می شود.(همان ،صص 4و5) همانطور که می دانیم تاریخ روم و شبه جزیره ایتالیا آغاز می شود، سرزمینی حاصلخیز و پیشرفته در مدیترانه، که وضع جغرافیایی آن برای گسترش روم عامل یاری دهنده ای بوده است. ساکنان نخستین ایتالیا: امروزه از طریق کاوشهای باستان شناسی میتوان از اوضاع و احوال ملل اولیه که در ایتالیا بسر می بردند، اطلاعاتی حاصل نمود. لیگورها: بر اثر حفریات باستان شناسی مشخص می شود که در دوره های سنگ مردمان ساکن در ایتالیا در کله های گرد یا بیضی زندگی می کردند. این کلبه ها فقط یک در ویک روزنه برای ورود هوا داشته است. ساکنان کلبه های مذکور اموات خود را غالبا در زیر اجاق دفن می نمودند،اطلاعاتی حاصل نمود. لیگورها: براثر حفریات باستان شناسی مشخص می شود که در دوره های سنگ مردمان ساکن در ایتالیا در کلبه های گرد یا بیضی زندگی می کردند.این کلبه ها فقط یک در ویک روزنه بریا ورود هوا داشته است.ساکنان کلبه های مذکور اموات خود را غالبا در زیر اجاق دفن می نمودند ،بدین طریق که آنها را به پهلوی چپ خوابانیده ،پاهایشان را به عقب خم نموده و بدن آنها را با گل افرا می پوشانیدند. این مردم سیاه چرده و جز طوایفی محسوب می شدند که در سواحل غربی مدیترانه ای یعنی الجزایر واسپانیا و ایتالیا مسکن داشتند چون اخلاف آنها که در ساحل خلیج ژن مقیم بودند به لیگور معروفند این طوایف اولیه را نیز لیگور نامیدند واحتمال می رود که این قوم ابتدا تمام شبه جزیره را در تصرف خودآوردند ولی ایتالیت ها از شمال هجوم آور شده آنها را عقب نشانیده مطیع خود گردانیدند.(همان،ص8) از هزاره سوم قبل از میلاد در ایتالیا در کنار سنگ کاربرد مس نیز آغاز می شود. در دوران مس وسنگ، مراحل اولیه دامداری بویژه پرورش چهارپایان کوچک در سرزمین مذکور به چشم می خورد. به طوریکه استخوانهای بز،گوسفند وخوک به وفور در کاوشهای باستان شناسی یافته شده است. اتالیت ها: ایتالیت ها که از نژاد هند اروپایی وخیلی شبیه به یونانیها بوده اند، بس سالهای 2000 تا 1000 قبل از میلاد اراضی آلپهای مرکزی و شرقی را ترک گفته و از طریق شمال به ایتالیا هجوم می آورند. این مهاجرت در دو مرحله صورت گرفت مهاجمین اول استعمال مفرع را با خود به ایتالیا آوردند و گروه دوم نیز بکاربردن آهن را با خود به همراه داشتند.(همانجا) در ایتالیا بقایای تعداد کثیری از روستاهایی وجود دارد که متعلق به دوران مفرغ می باشند. این روستاها بر روی پایه های چوبی ای ک در زمین فرو برده شده اند، ساخته شده و تراما به معنای زمین چرب نامیده می شود. هر ترامار به شکل مربع مستطیل است و با یک خندق عریض احاطه گشته بود. بر روی پایه ها تخته های چوب مستور از خاک رس و شن قرار داشت که بوسیله دو کوچه عمود بر یکدیگر به چهارقسمت تقسیم می شد و برفراز آن کلبه هایی با سقفی از پوشال بنا کرده بودند. ساکنین ترامارها در عین حال که به ساختن ابزارهای سنگی واستخوانی ادامه می دادند از مس و مفرغ نیز استفاده می کرده اند. آنها به شکار، ماهیگیری،دامداری وکشاورزی می پرداختند. حیواناتی ک بوسیله آنها تربیت و اهلی می گشتند.عبارت بودند از: اسب،سگ،گاو،گوسفند وبز. ترامارها مقداری اسلحه ،زینت آلات و هزاران سنجاق مفرغ کشف گشته است. همچنین لازم به ذکر است که آنها بر خلاف لیگورها مردگان خود را می سوزاندند و خاکسترشان را در ظروف مخصوصی نگه داری می کردند. بقایای ترامارها به صورت تپه هایی از خاک هوموس تا عصر حاضر به جای مانده است.(دیاکوف، 1353،ص 31) در حدود هزارسال قبل از میلاد دومین گروه ایتالیت ها به این مملکت وارد شدند. تازمواردین آهن را می شناختند ودر نتیجه تفوقی که بواسطه اسلحه آهنی حاصل کرده بودند ساکنین ترامارها را از صحرای پورانده، جای آنها را گرفتند. آثار تمدن آنها مخصوصا در ویلانوادر نزدیکی بولنی دیده می شود.ایتالیت ها با داشتن اسلحه آهنین هنوز وحشی بودند ولی بزودی اتروسکهاو یونانیها که از مشرق فرا رسیدند ، مبادی تمدن را به آنها آموختند(ماله، 1362، ص9) لاتین ها: کمی پیش از آغاز هزاره اول قبل از میلاد،مردمان لاتین در منطقه پیرامون رود تیبر ساکن شدند.آنها برای این سرزمین حاصلخیز، که در میان رشته کوه آپنین و دریای لاتیوم قرار داشت،نام برگزیدند. یکی از قبایل لاتین بر فراز از هفت تپه کم ارتفاع گرد یکی از پیچ های رود تیبر، حدودا 25 کیلومتر دور از دریا، جوامع کوچکی پدید آورد.این منطقه مزایای طبیعی متعددی داشت. اول اینکه منطقه مزبور در احاطه جلگه هایی بسیار حاصلخیز و بارور قرار داشت ؛ به علاوه ، در مرکز راههای تجاری قرار داشت که در امتداد درود تیبر از غرب به شرق و در امتداد مرز غربی رشته کوه آپن ازشمال به جنوب کشیده شده بودند.لیوی،مورخ رومی می نویسد، محلی که روم بر آن ساخته شد، برای تاسیس یک شهر مکانی کاملا استراتژیک بود. «بی دلیل نبودکه خدایان و انسان این نقطه را برای بنا کردن شهر برگزیدند، شهری با تپه های فرحبخش، ورودی عظیم و وسیع که از طریق آن تولیدات کشورهای غیرساحلی جابه جا می شد و دستیابی به ذخایر درون مرزی نیز ممکن می گشت؛ دریایی که برای تامین نیازهای ضروری و مفید به اندازه کافی نزدیک و برای مصون بودن از خطر ناوگان های جنگی نیروهای اجنبی به اندازه کافی دور بود؛ بخشی در ایتالیا، و در یک کلام، موقعیتی جغرافیایی که به واسطه موقعیت منحصر به فرد طبیعی اش مکانی برای رشد وتوسعه یک شهر بود»(ناردو، 1383،صص 14و16) اولین ونخستین ساکنین این منطقه بر سه تپه مهم از هفت تپه روم مستقر شدند: تپه های کاپیتولینوس، آونینوس و پالاتینوس، تاریخ وشرایط تاسیس این شهرروشن نیست. بعدها رومیان تاریخ 753 ق.م را به عنوان تاریخ تاسیس این شهر پذیرفتند. اما رومیان تا پیش از قرن سوم قبل از میلاد، وقایع تاریخیشان را ثبت نمی کردند. در آن زمان دیگر حوادث سالهای آغازین روم فراموش و به افسانه آمیخته شده بود. براساس افسانه ها رومیان از سلاله آنیتاس هستند. آئیتاس شاهزاده شهر باستانی تروا بوده است که براساس این داستان هنگامی که یونانیان حدودا در سال 1200 ق.م شهر تراوا را غارت کردندوی ریخت و از طریق دریای مدیترانه خود را به ایتالیا رسانید. آینیتاس در تپه ای که تقریبا در 25 کیلومتری جنوب تیبر واقع است، منطقه ای مسکونی تاسیس کرد. سالهای بعد، شخصی به نام رومولوس که از نسل آئیتاس بود،شهر روم را در ساحل تیبر بنا نهاد. داستان تاسیس شهر روم به دست رومولوس تا حدزیادی داستانی و غیرواقعی است.زیرا باستان شناسان مدارکی یافته اند که ثابت می کند مناطق مسکونی اقوام لاتین بر فراز تپه های روم پیش از سال 950 ق.م نیز رشد وتوسعه یافته بودند. حدودا 750 سال قبل از میلاد، این جوامع مجزا با یکدیگر ادغام شدند و یک شهر واحد پدید آوردند. ممکن است که خاطره گنگ این حادثه مهم بعدها به باور دیرینه ای انجامید که بنا بر آن تاریخ تاسیس شهر روم سال 735 ق.م است.(همان ،صص 16و17) لاتین هایی که اولین بار در تپه های روم سکنا گزیدند، فرهنگی بالنسبه بدوی داشتند. آنها در کلبه هایی ساده بادیوارهایی پوشیده از گل ولای خشک و سقف هایی پوشیده از گل ولای خشک و سقف هایی پوشیده از شاخه ها و ساقه های درختان زندگی می کردند. آنها خواندن ونوشتن نمی دانستند، هیچ اثر هنری تولید نمی کردند و دولت مرکزی قدرتمندی نیز نداشتند. از همان آغاز مهم ترین واحد اجتماعی رومیان،خانواده بود و ریاست هر خانواده بعهده پدر خانواده بود که پس از مرگ وی پسر خانواده نقش پدر را بعهده می گرفت. محققی به نام آنتونی مارکز دراین خصوص می گوید: «رهبری هر خانواده به دست پدر خانواده بود ومایملک او شامل همسر و فرزندانش و تمامی دارایی ها وبردگان بود. وقتی پدر خانواده می مرد هر یک از پسرانش ریاست یک خانواده جدید را بر عهده می گرفت و نام او مایه پیوند این خانواده جدید با خانواده قدیمی بود. زنجیره حاصل از این خانواده های مرتبط یک طایفه را تشکیل می داد که ژنس نام داشت.»(همان ص 18) از آنجا که رشته زندگی تمام اعضای خانواده به دست پدران خانواده ها بود،جامعه روم کاملا تحت استیلای مردان بالغ بود. زنان وکودکان مانند اکثر جوامع باستانی، هیچ حقی نداشتند و اجازه نداشتند برای خودشان تصمیم مهمی بگیرند. مذهب نیز مانند خانواده عنصر بسیارمهمی برای اقوام لاتین ساکن د رروم محسوب می شد. رومیان نیز مانند دیگر قبایل لاتینی ارواحی را که به گمان خویش در هر چیزی،منجمله اشیای بی جان چون سنگ وجود داشتند می پرسیدند. در آغاز رومیان این ارواح را که نومینانام داشتند ،به مثابه نیروها و قدرتهای طبیعی در نظر می گرفتند، نه چون خدایان یارب النوع ها.اما اندکی بعد این ارواح شخصیت هایی انسان وار یافتند. سپس به رب النوع ها والهه هایی چون وستا، پاسدار آتش خانه وکاشانه، ومارس ناظر و مراقب مزارع کشاورزان تبدیل شدند. ولکاننیز یکی از خدایان رومیان ابتدایی می باشد. این رب النوع به سبب ویرانگری آتش در ‎آغاز غالبا در خارج از شهر نیایش می شد. در مراسم خاصی ،شرکت کنندگان ماهی های کوچک را که نماد جان انسان بود برای تندرستی خویش به آتش می افکندند. بعدها ولکان با همتای یونانی خود هفائیستوس یکی گشت و پس از ازدواج با ونوس صاحب پسری به نام Enee گشت. لازم به ذکر است که در دورانهای نسختین تاسیس روم، رومیان مردگان خود را می سوزاندند وسپس به پرستش ارواح آنها می پرداختند.(پرون، 1381،صص 15،16) در قرن های آغازین تاریخ روم هیچ مذهب ملی ومعبدی که مردم در آن به پرستش خدایان بپردازند،وجود نداشت. مناسک مذهبی شامل دعاهای ساده وقربانی کردن گاه گاه حیوانات بود که در خانه وتوسط پدر،در نقش کاهن، انجام می شد. رومیان در تلاش برای اجرای صحیح این آیین ها ، دعاها و مراسم رایج سنتی ای پدید آوردند. یکی از مهمترین مراسم و آیین ها،نیایش ودعایه درگاه مارس بود.(ناردو، 1383،ص19) اتروسکها: بین سالهای 850 تا700 قبل از میلاد امواج جدید مهاجرین آب وهوای خوش و خاک حاصلخیز ایتالیا را کشف کردند و نزدیک منطقه لاتیوم شهرهای جدید ساختند یک گروه از این ساکنین جدید، اتروسکها بودند، که به دلیل فرهنگ پیشرفته ترشان نسبت به رومیان، بر توسعه اولیه روم تاثیری شگرف گذاشتند. مورخان و صاحب نظران معتقدند که ماوای اصلی اتروسکها آسیای صغیر بوده است و آنها از اسیای صغیر به ایتالیا مهاجرت کرده اند. در این میان هردوت اظهار می کند که اتروسکها از لیدیا برخاسته اند. لازم به ذکر است که زبان آنها ارتباطی با خانواده زبان های هندواروپایی ندارد وبروی چندین کتیبه مکشوفه که با خط یونانی نوشته شده است آثاری از زبان ارتروسکها دیده شده ولی تاکنون خوانده نشده اند.(سایت اینترنتی به www.Iranduc.ac.ir) اتروسکها در جنوب رود آرنو و شمال لاتیوم منطقه ای که در آن هنگام اتروریا نامیده می شد و حال توسکانی نام دارد، سکنا گزیدند. مهاجمین اتروسک ماجراجویانی بودند که با یاری بخت و مساعدت اقبال توانستند قسمتی از ایتالیا را تحت فرمان خود درآوردند اما عده آنها قلیل بوده و بهمین خاطر شهرهای خود را بصورت قلعه های محکم برفراز تپه ها بنا می نمودند. دیوارهای ضخیم و درهای بزرگ این ابنیه بیشتر شبیه به شهرهای میلسن وتیرنس می باشد. فاتحین با وجود قلت عده از بالای برج و باروری خود بر رومیها که به حالت بندگی واسارت افتاده بودند فرمانروایی می کردند.( تصویر شمار 3-1) شهرهای عمده اتروسکها عبارت بودند از: ولاترا درشمال، کلوزیوم،پروز و ولسینی در قسمت علیای تیبر، تارکینی ،کار و وئی در جنوبی شهرهای مذکور با هم اتحاد داشتند ولی رشته ای که ایشان را متحمل می نمود خیلی سست بود یعنی اینکه فقط رابطه مذهبی آنها را به هم اتصال می داد و در حقیقت خیلی از آنها استقلال داشتند.(ماله، 1362، ص 10و11) اتروسکها بخشی از زندگی خود را چون رومیان با کشاورزی می گذراندند، اما تجارت نیز می دانستند. تاجران اتروسک از راه خشکی به شمال و دره بوو حتی فراسوی رشته کوه آلپ سفر می کردند ؛ از راه دریا نیز با ساکنین جزایر کرسوساردنی و نیز با اقوام مستقر در سواحل مدیترانه دادوستد می کردند. اتروسکها از بسیاری جهات بر روی ها تاثیر گذاشتند. رومیان از راه تجارت با اتروریا، کالاهای جدید بسیاری به دست آوردند، منجمله پارچه های ظریف و ظروف سفالی،که سطح زندگی آنها را بهبود بخشید. آنها همچنین ساختمان ها وپل های سنگی ومجراهای فاضلاب بسیاری ساختند.رومیان از اتروسکها سنگ تراشی و دیگر فنون ساخت وساز، منجمله طاق قوسی را ، که سرانجام به شاخص ونماد معماری رویم بدل شد، آموختند. رومیان همچنین بعضی از خدایان اتروسکها را نیز پذیرفتند. از جمله مهم ترین آنها ژوپیتر،رب النوع آسمان،‌یونو،الهه حامی زنان ، و مینروا ، الهه خامی صنعتگران ،بودند. طرز ترخیص مردگان در فرهنگ اتروسکی جالب توجه می باشد که به قول ویل دورانت اتروسکها مردگان خود را بدین گونه دفن می کردند: «توانگران درتابوتی لعابی یا سنگی دفن می شدند و رویه تابوت به نقش انسانی خوابیده، اندکی شبیه به خود مرده و اندکی شبیه به چهره خندان آپولون یونان باستان، مصور بود.. گاه مردگان را می سوزاندند و خاکسترشان را در ظروف خاص می ریختند وروی ظروف چهره خود مره را نقش می کردند. ای سبا که خاکستر دان و یا گور به شکل خانه بود، گاه گور خانه ای که درون صخره ای ساخته می شد چند اتاق داشت و در آنها همه وسایل زندگی پس از مرگ مانند اثاث و افزار ولگدان و جامه وسلاح و آیینه ولوازم آرایش وجواهر، آماده بود.خاکستر آن زن نیز درجامه عروسی اش نهاده شده بود»(ناردو ،1383،صص20،21،23) اتروسکی ها سبکهای یونانی را با شیوه بومی خود که متکی به خطوط راست وزاویه دار وشکل های هندسی بود تلفیق کردند و هنری مخصوص به خود خلق کردند که بیش از همه در آثار سفالگری آنها مشهود است.همچنین اتروسکی ها همانگونه که ذکر شد در تخصصهای فنی ای مانند مهندسی طراحی شهری وقالبگیری فلزی مهارت داشتند و آنها را برای رومیان به میراث نهادند.(تصویر شماره 4و5) الگوهای اصلی هنر اتروسکی عبارتند از: نقاشی روی دیوار وروی سفالینه، پیکره سازی، معماری، فلزکاری وزرگری و جواهرسازی.نقاشی اتروسکی مشابهتهایی با شیوه نقاشی یونانیان بر روی سفالینه دارد. مضامین نقاشی های دیواری آنان گویای آن است که اتروسکی ها به دنیای مردگان و آیین تدفین وآراستگی مقابر اهمیت زیاد می دادند. اما این آثار تا پیش از از سده چهارم پیش از میاد بیشترگویای صحنه های شادمانی و میهمانی بود- همچون نقاشی های مقبره پلنگان-وبعد از ان تاریخ توصیف صحنه های دل انگیز زندگی جای خود را به تیرگی روح نگران وسایه های مخوف مردگان می دهد.در پیکرده سازی نیز از سنگ های بومی، مفرغ و گل استفاده می کردند.بسیاری از آثار آنان از تابوتها وصندوقچه های خاکستر مردگان بدست آمده است. از سده سوم پیش از میلاد تاثیر ونفوذ هنر یونانی بیشتر می شود. وپیکرهایی مشابه به شیوه پیکرسازی دوره کهن یونان ساخته می شود. همچون پیکره هایی مشابه به شیوه پیکرسازی دوره کهن یونان ساخته می شود. همچون پیکره آپولون که از گل پخته است ودر حدوده 510ق.م ساخته شده است(گشایش ،1384،صص 52-50) اتروسکی ها در زمینه کار با فلزات نیز به تبحر ومهارت رسیدند ،اثار به جای مانده فلزی این دوران، همچون انواع ظروف، ابزارهای مفرغی، لوازم تزئینی وجواهرسازی گویای این مهارت است. بر روی برخی از این آثار تصاویری با الهام از صحنه های اسطوره ای حک شده است. آثار به جای مانده از معماری اتروسکی ها بیشتر متعلق به پرستشگاههای آنها است. این پرستشگاهها عمدتا به شکل مستطیلی وبر بالای صفحه بلندی ازسنگهای قواره و با پلکانی که رواق ورودی را به سطح زمین متصل می ساخت، بنا شد. نوع معماری پرستشگاه ها گویای تاثیر شدید اتروسکی ها از معماری یونانی است.آنان نیز به نمای بنا بسیار اهمیت می دادند و آن را با تزئینات مختلف آرایش می دادند.یکی دیگر از بناهای رایج اتروسکی ها مقابر مدور شکلی است که «پرمولوس» نامیده می شود.فقط بخشی از این مقبره ها خاکبرداری شده و بعد از ساخت مجددا با خاک پوشانده می شود.(همان،ص 52) یونانیها: کمی پس از سکنای اتروسکها در ایتالیا، یونانیها از پی آمدند. حدودا در سال 750ق.م شهرهای قدرتمند یونان چون آتن، کرنت و میلتوس در اطراف مدیترانه مستعمارتی پدید آوردند.یونانیان در امتداد سواحل سیسیل، جزیره بزرگی که در پای نقشه چکمه مانند ایتالیا واقع است، شهرهایی ساختند که مرفه ترین وپررونق ترینشان سیراکوس بود؛ همچنین در جنوب وغرب ایتالیا نیزمستقر شدند. بعداز یک قرن گسترش مستعمرات، شهرهای یونانی در جنوب ایتالیا چنان زیاد شدند که لاتین ها آن منطقه را Magna Graecia (یونان بزرگ تر) نامیدند.(ناردو، 1383، ص 24) یونانی ها با فرهنگ تر از اتروسکها بودند. رومیان، تحت فرمان فرمانروایان لاتینی وارتروسک، شدیدا تحت تاثیر فرهنگ یونانی بودند. تاجران یونانی آنان را با سیستم های ضرب سکه، وزن واندازه گیری آشنا کردند؛ همچنین الفبا را نیز به آنها آموختند، الفبایی که بخش اعظمش را از فنیقیان، قومی بازرگان در خاورمیانه، اخذ کرده بودند. این امر به رومیان امکان داد که زبان خویش را مکتوب کنند.(همانجا) یونانیان همچنین بر مذهب رومیان نیز تاثیر گذاشتند. یونانیان خدایان بسیاری داشتند که رومیان آنها را همتایان خدایان خویش می انگاشتند. برای مثال، رومیان رب النوع قدرتمند یونانی، زئوس ،خدای آسمان ها،را با ژوپیتر،رب النوع رومی آسمان، یکی می انگاشتند ؛ هرا،همسر زئوس، نیز که ملکه خدایان یونانی بود، به الهه رومی یونو بدل شد. رومیان تحت تاثیر یونیان به بعضی از خدایانشان عظمت بیشتری بخشیدند. به این ترتیب، مارس،که با آرس، رب النوع یونانی جنگ یکی کشت، به حامی رومی جنگجویان ومحافظ مزارع بدل شد.پوزئیدن رب النوع یونانی دریا، نپتون، رب النوع رومی، بدل گشت؛ آفرودیت، الهه یونانی عشق، به ونوس بدل شد؛ و آرتمیس، الهه یونانی شکار، دیانا تغییر نام یافت. رومیان همچنین خدایان کاملا جدیدی را نیز از یونانیان به عاریت گرفتند، همچون آپولون ،رب النوع خورشید، موسیقی وشفای بیماران.(همان ،ص 25) بین مهاجرین یونانی ایتالیا و وطن آنها روابط کامل برقرار یک تمدن در هردو مملکت حکمفرما بود همان آیین و مذهب شاعرانه، همان عشق ومیل مفرط به ورزشهای بدنی و تربیت روح بواسطه ادبیات در اینجا استقرار یافت.بعضی از عالی ترین وقشنگترین معابر یونانی در یونان کسر یعنی ایتالیای جنوبی کشف گردیده مثل معبد پوزئیدن در پائستوم.(ماله ، 1362،ص 14) همچنین به هنگام قدرت یافتن امپراطوری روم، ژوپیتر همتای زئوس یونانی به شکوهمندترین جایگاه خویش دست یافت ولی ژوپیتر در مقایسه بازئوس از خاستگاهی متواضعانه تر برخوردار بود و نیایشگاهی برای آن در مکانی که در آنجا امروزه دیگر اثری از معبد برجای نمانده و جای آن را دیرزمان راهب گرفته، ساخته شده است.(پرون،1381،ص 17) (تصویر شماره7) دوره پادشاهی روم:(509-753 ق.م) همانگونه که ذکر شد اتروسکها که یونانیان آنها را تیرن ها و مصریان تورش ورومی ها توسکی وخودشان بنا بر کتیبه هایشان خودرا رازنی نامیده بودند، در توسعه و پیشرفت روم نقش چشمگیری داشتند.(دیاکوف،1353،ص 45) از جمله تاثیرات مردمان اتروسک بر رومیان را باید در معرفی ایده های سیاسی آنان به نخستین سکنه روم دانست. شهرهای اتروریا تحت فرمان پادشاهان مجزایی بود که بر مردمان خویش نفوذی مطلق و بی چون وچرا داشتند. رومیان این ایده را اخذ کردند ونخستین پادشاه رویم حدودا در سال 753 ق.م به قدرت رسید. این هنگامی بود که روستاهای آغازین روم یکپارچه شده و شهری واحد پدید آورده بودند. اگر نام اولین پادشاه همانگونه که در افسانه ها آمده ،رومولوس باشد، او نه تنها موسس شهر بلکه قدرتمندترین پدر بومی خانواده در روزگار خویش بوده است.(ناردو، 1383،صص 21و22) سلطنت رومولوس: رومولوس در ابتدای حکومتش به آبادانی شهر روم پرداخت. وی در بالای تپه کاپیتولینوس محلی ایجاد نمود که گروهی از غلامان فراری و ماجراجویان از همه طرف هجوم آورد. در آنجا مسکن گزیدند.اما در نتیجه جنگی که بین رومیان و سابین ها (اقوام بدوی ساکن ایتالیا) در گرفت، مردم سابین کاپیتولینوس را متصرف شدند و رمولوس و تاتیوس تصمیم گرفتند و ملت خود را یکی نموده و به اشتراک بر آنها حکومت کنند.چند سال بعد تاتیوس به قتل رسید ورمولوس به تنهایی شاه شد پس از مرگ وی نوماپومپیلیوس جای او را گرفت.(ماله ،1362،صص 18و19) سلطنت نوماپومپیلیوس: جانشین رومولوس، نوما از نژاد سابین ها بود.وی شخصی بود عادل و مقدس و ارزشهای سنتی ومحافظه کارانه رومی چون جدیت، ساده زیستی و ایثار مذهبی را به مورد اجرا گذارد.پلوتارک می نویسد: «او هر گونه تجمل ولطافت را از زندگی وخانه اش حذف کرد،و… در خفا خود را نه وقف سرگرمی و تفریح … بلکه وقف پرستش وستایش خدایان جاودان نمود» (ناردو،1383،ص 22) همانگونه که ذکر شد تشکیلات مذهبی و روسومات دینی رومیها را به نوما نسبت میدهند. نوما از آنجائیکه خیلی از کیش های رومی را پایه گذاری کرد در هیات خود مورد پرستش رومیان بود و به نام کوئیرینوس خوانده می شد.(پرون، 1381،ص 24) همچنین خود رومیان معتقدند که نخستین اتحادیه اصناف در زمان نوما تاسیس شده است.(رائل 1349،ص 179) سلطنت تولوس هستیلیوس وآنکوس مارتیوس: تولوس و آنکوس به عنوان پادشاهان لاتینی روم بر تخت نشستند. تولوس جانشین نوما جنگ را دوست می داشت وبر اثر جنگی که با اقوام ساکن در آلپ نائره انجام داد،اراضی لاتیوم نصیب روم گشت. اما آنکوس طرفداری صلح و آرامش بود وبه منظور توسعه تجارت بندر استی را در تیبر ایجاد کرد. وپل سوبلیسیوس را بر روی تیبر احداث کرد.(ماله، 1362،ص20) سلطنت اتروسکها: حدودا در قرن هفتم قبل از میلاد، اتروسکها، با تهدید یا نیروی نظامی، کنترل روم را به دست گرفتند وسه پادشاه پیاپی اتروسک به نامهای تارکینیوس پریسکوس، سرویوس تولیوس وتارکینوس سوپربوس بر شهر حکم راندند. اما این تصرف کامل نبود. رومیان به رغم اطاعت از اربابان اتروسک، سرسختانه عادات سنتی و زبان لاتینی خود را حفظ کردند.(ناردو، 1383،صص 22و23) پدر اولین پادشاه اتروسک یعنی تارکینیوس از یونانیهای اهل کرنت بود که به تارکینی مهاجرت کرده بود.وی علم غیبگویی طرز لباس پوشیدن وعلائم حکومت اتروسکها را در روم شیوع داد. او همچنین علاقه زیادی به ساختن عمارات داشت و به همین دلیل برفراز کاپیتولینوس معبری برای ژوپیتر بر پا کرد.تارکینیوس برای خشکاندن اراضی با طلاقی روم دریای بزرگی موسوم به کلوآکاماکزیماحفر کرد. سرویوس تولیوس کارهای بزرگ و اصلاحات مهمی را در زمان حکومتش انجام داد. وی حصاری بر دور شهر روم کشید و آنرا به چهار محله تقسیم کرد وهمچنین به قشون نظم بخشید. جانشین سرویوس،تارکینوس یا تارکن متاخر بود،وی که به تارکن متکبر نیز معروف بود،با فقرا به مهربانی وملاطفت رفتار می کرد واعیان و اشراف را سرکوب می کرد. سرانجام در سال 509 ق.م تارکن توسط مجلس سنا ، که اعضای آن از اشراف رومی تشکیل میدادند، از سلطنت خلع شد و بدین ترتیب دوران پادشاهی روم خاتمه یافت.(ماله ،1362،صص 20و21) وضعیت اجتماعی روم در عهد سلاطین: رومیان در ابتدا مانند اهالی آتیک( ناحیه ای در یونان که کرسی آن شهر آتن می باشد) به صورت خانواده ها و قبایل زندگی می کردند. رومیان به خانواده های بزرگ تقسیم می شدند که این خانواده ها مشتمل بودند بر پدر،مادر، فرزندان وتمام خویشاوندانی که حد و پدر انتساب داشتند. این خانواده ها به زبان لاتینی ژنس یعنی قبیله نامیده می شود. یک ژانس شامل چندین صد نفر بود. اعضای ژانس یک جد مشترک را عبادت می کردند و برای وی مراسم مذهبی بر پا می کردند. رئیس ژانس پاتر(به زبان لاتین یعنی پدر) بوده ، که در آن واحد پیشوا، قاضی و در موقع جنگ فرمانده عشیر. به حساب می آمده است. هر ژانس یک قسم مملکت کوچکی را تشکیل می داد واعضای آن همه با هم متحد بودند و چون از یک پاتر بوجود آمده بودند پاتریسین نامیده می شدند. هر قبیله صاحب املاکی بود که پاتر آنها را به وسیله کارگرانی به نام کلیان زراعت می نمود. احتمالا بزرگران از فرزندان لیگورها،ساکنین اولیه ایتالیا، بوده اند که ایتالیت ها بعد از تسخیر آن سرزمین ایشان را بر سر ملک خود به شرط اینکه برای فاتحین زراعت کنند،باقی گذاشتند. کلیان ها در ابتدا وضعیت سختی داشتند اما بتدریج شرایطشان بهبود بخشید.(همان،صص 22و23) طرز حکومت پادشاه: در دوره پادشاهی روم، زمام امور ملت روم در دست پادشاهی بود که خود را منتخب ملت و برگزیده خدایان می دانست. پس از مرگ شاه مجلس سنا یک نفر را موسوم به اتتراروا (یعنی واسطه بین دو شاه) انتخاب می کرد. این شخص نظریه خدایان را درباره داوطلبان سلطنت استعلام نمود واسامی آنها را به مجلس سنا ارائه می کرده است.(همان،ص 24) دوره جمهوری روم: (27-509 ق.م) وقتی رومیان در اواخر قرن ششم قبل از میلاد جمهوری خود را تاسیس کردند، روم دولتشهری کوچک بود که تنها بر بخش کوچکی از ایتالیا تسلط داشت. مساحت کل شهر و روستا ها و مزارع پیرامونش تنها هزار کیلومتر مربع بود. کل جمعیت مستقر در روم نیز در آن زمان، با در نظر گرفتن بردگان، حدودا 260 هزار نفر بود و رومیان از تمامی جهات در حصار اقوام دیگر بودند.در شمال رودتیبر، اتروریا قرار داشت که هنوز تحت استیلای اتروسک های قدرتمند بود؛در جنوب و شرق بر دامنه تپه های آپنین نیز قبایل بدوی ووحشی کوه نشین، شامل سابین ها،اومبریایی ها ، ولسکی وآیکویی زندگی می کردند. دیگر قبیله ایتالیایی، یعنی سامنیت های جنگ طلب، حوزه ای را که مستقیما در جنوب قرار داشت در اختیار داشتند و یونانی ها نیز بر مناطق ساحلی جنوب ایتالیا مسلط بودند.(ناردو، 1382،صص 29و30) در حصار این همه هضم، امکان بقایای روم بسیار اندک بود واحتمال توسعه قرین با موفقیت آن اندک تر. با این همه ظرف مدتی کمتر از دو قرن، روم تمامی دشمنانش را شکست داد و کل خاک ایتالیا را مسخر ساخت. البته یکپارچه کردن ایتالیا کاری سهل نبود. اتروسکها در برابر یورش رومیان مقاومت کردند. قبایل ایتالیایی و دولت شهرهای یونانی به سادگی تسلیم نشدند. کوهساری که از شمال به جنوب امتداد داشت، تحرک نیروها را مشکل ساخت. در اواسط قرن سوم، هر حال، روم حکمفرمای بی چون وچرا سراسر شبه جزیره ایتالیا شناخته می شد.(پری، 1377،ص 101) در فرایند اشغال ایتالیا، شهروندان روم وفاداری استحکام شخصیت و نبوغ جنگی خود را به نمایش گذارند. آنها می دانستند چگونه باید در جنگ موفق ماند، چگونه باید هم عهد و پیمان پیدا کرد و به چه ترتیب باید بادشمن شکست خورد رفتار کرد. همچنین سازماندهی وکارایی بالای دولت روم چه از جهت نظامی و چه از جهت سیاسی، عامل مهم دیگر این پیروزیها می باشد.(همانجا) بدین ترتیب جمهوری روم به تدریج به دولتی قدرتمند وانعطاف پذیر بدل شد که نیازهای اکثر مردمش را تامین می کرد. همین امر در مردم حس غرور و وطن خواهی ریشه داری پدید آورد. رومیان به این باور رسیدند که نه تنها سیستم کشور داریشان برتر از همسایگانشان است ،بلکه حتی توسعه روم وفتح و ظفرهای آن را نیز مهم از اراده خدایان محسوب کردند. کارایی روم واین باور که رومیان بنا بر اراده خدایان، همواره فاتح و پیروزند باعث شد که روم در نخستین سالهای تاسیس جمهوری، به نیرویی مهار ناپذیر بدل شود.(ناردو، 1383،ص 30) همانگونه که قبلا ذکر شد، دولت جمهوری روم در سال 509 ق.م ایجاد گردید، بدین ترتیب که در پایان قرن ششم قبل از میلاد ایده های سیاسی رومیان دستخوش تغییری بنیادی شد. شهر روم تحت فرمانروایی اتروسکها رفاه وثروتی روزافزون بافت وبرخی از پدران خانواده ها چون پادشاهان ثروتمند شدند. این طبقه جدید ملاکان ثروتمند که پاتریسین یا پتریشیان نام داشتند، خواستار قدرت بیشتر در دولت بودند.در خلال همین مدت، مردم در چند شهر یونان پادشاهان خود را سرنگون و دولتهایی مردمی تاسیس کردند. این گونه مفاهیم سیاسی انقلابی مایه الهام رومیان و به خصوص پاتریسین ها شد. حدودا در سال 509 ق.م رومیان پادشاه اتروسک خود را خلع وجمهوری تاسیس کردند،دولتی که توسط مقامات منتخب مردم اداره می شد. طلیعه رشد روم و تبدیل آن از روستایی دور افتاده بر تیبر به ارباب جهان شناخته شده آغاز شده بود.(همان،ص 30) مجلس سنا: از قرن هفتم قبل از میلاد، گروهی از مهمترین پدرسالارها یا پاتریسین ها (پتریشیان ها) برای بحث در مورد مشکلات جامعه متناوبا گرد هم جمع می امدند. از آنجا که این اعضا را با عنوان کهتران یا سناتورهای می شناختند، گروهشان نیز سنا نامیده می شد. در آغاز،را به عنوان کهتران یاسناتورها می شناختند،گروهشان نیز سنا نامیده می شد. در آغاز، سناتورها قدرت حقیقی نداشتند و بیشتر به عنوان مشاور پادشاهان عمل می کردند.اما با رشد وموفقیت بعضی مزارع رومیان در قرن ششم قبل از میلاد، پاتریسین هایی که مالک آنها بودند نیز به نحوی روز افزون ثروتمند وصاحب قدرت شدند. بسیاری از آنان به سناتورهای بی پروایی بدل شدند که بر بعضی از تصمیمات پادشاهان تاثیر مستقیم می گذاشتند. سرانجام، پاتریسین ها چنان قدرتمند و جسور شدند که کنترل حکومت را به طور کامل در دست گرفتند. در سال 509 ق.م هنگامی که شاه تارکنیوس سوپربوس خارج از شهر بود، سنا جلسه ای تشکیل داد و او را از فرمانروایی خلع کرد و دولتی جدید تاسیس نمود.(همان،ص 31) در جمهوری روم قدرت از آن مالکین ثروتمند (پاتریسین ها)بود. این اشراف بر حکومت مسلط ماندند و مترصد بودند که نگذارند مردم عادی، که پله بیانخوانده می شدند حکومت را در اختیار خود گیرند. گرچه رومی های اولیه خواستار رهبری قدرتمند بودند،اما نمی خواستند که فرمانبردار یک پادشاه باشند و در واقع خواستار رهبری قدرتمند بودند،اما نمی خواستند که فرمانبردار یک پادشاه باشند و در واقع هدفشان از تاسیس جمهوری، تقسیم قدرت حکومتی میان چند نفر و چند گروه بریا جلوگیری از قدرت گرفتن بیش از حد یک شخص واحد بود.( پری، 1377،ص97) مجلس سنا دو کنسول را جایگزین یک پادشاه کرد.کنسول ها برگزیدگانی از طبقه پاتریسین ها بودند. کنسول ها امور جاری حکومت را اداره می کردند، به ماموران پایین تر دستور می دادند و قضاوت را برعهده داشتند. در زمان جنگ کنسول ها فرمانده قشون بودند. این واقعیت که کنسول ها برای یک دوره یکساله انتخاب می شدند رخصت نمی داد که یکی از آنان بیش از حد قدرتمند شوند. وسیله اطمینان دیگران بود که حکومت نمی توانست اقدام کند، مگر آنکه هر دو کنسول موافق باشند. در موارد اضطراری، کنسول ها می توانستند یک دیکتاتور برگزینند، که می توانست با قدرت کامل برای حداکثر شش ماه حکومت کند. در این دوران آغازین جمهوری، فقط وابستگان به طبقه پاتریسین ها می توانستند کنسول شوند.(همانجا) در اوایل تاریخ جمهوری ،سنا فقط از طبقه پاتریسین ها تشکیل می شد. اعضای سنا سمت خود را تا پایان زندگی حفظ می کردند و کارشان مشاوره با کنسول ها ودیگر ماموران حکومت بود. همچنین از قدرت پذیریش یا رد قوانین تصویب شده توسط مجلس برخوردار بودند. سنا به نهاد بسیار مهم حکومت تبدیل شد. نظارت بر مخارج را برعهده داشت، روابط با سایر کشورها را تعیین می کرد، و نه تنها بر کنسول ها،بلکه بر قشون هم اعمال نفوذ می کرد.سنا شدیدا حافظ علائق وامتیازات طبقه پاتریسین ها بود. لکن رهبرانی مجرب، کارآمد ووفادار هم به مردم عرضه داشت.(همان،ص 98) مجلس سنا برای کمک به اداره دولت، مقامات رسمی بالنسبه دون پایه تری بر می گزیدند. این افراد شامل هشت قاضی دادگاه یا پرایتور، چهار شهربان یا آیدیلیس برای کنترل خیابانها وساختمانهای عمومی، دو آمارگیر برای آمارگیری و نیز ثبت نام سناتورهای جدید ونظارت بر رعایت شئونات اخلاقی و رفتاری چهارشهربان یا آیدیلیس برای کنترل خیابانها وساختمانهای عمومی ،دو آمارگیری ونیز ثبت نام سناتورهای جدید ونظارت بر رعایت شئونات اخلاقی و رفتاری وجمع آوری مالیات، ونیز بیست مدیر مالی یا کوایتور می شدند.(ناردو، 1383،ص34) مجلس کومیتیا کنتوریاها: رومیان از آنجایی که دیدند شهرهای یونانی دارای شوراهای دموکراتیکی هستند، گروههایی متشکل از شهروندان که برای بحث ورای دادن در مورد مسائل مهم و انتخاب رهبران خویش گرد هم جمع می آمدند. رومیان این ایده را اقتباس کردند وشورای کنتوریاها را که متشکل از شهروندان رومی بود،تشکیل دادند. فقط رومیان بالغ و آزاد که سلاح داشتند- کسانی که برای خدمت نظام واجد شرایط بودند- مجاز بودند شهروند باشند و در شورا شرکت کنند. در حکومت رومیان نیز درست مانند دموکراسی های یونانی،زنان وبیگانگان وبردگان حق رای نداشتند. گرچه بسیاری از شهروندانی که در جلسات شورا حضور می یافتند پاتریسین بودند، بعضی ها نیز مردمانی عادی بودند که زمین نداشتند، اما دست کم سلاح داشتند. بخش اعظم افراد مذکور در جمعیت کل کشور را همنی گروه عوام تشکیل می داد.(همان ،صص 31و32) در واقع شورای کنتوریاها،مجلس شهروندان سرباز بود. این مجلس قوانین مورد نیاز حکومت را تصویب می کرد،مسئولین دولت را انتخاب می کرد و در مورد جنگ صلح تصمیم می گرفت. اما با اینکه در این مجلس هم از طبقه پاتریسین ها و هم از طبقه پله بیان ها یا عوام حضور داشتند، اشراف بر آن مسلط بودند. بنابراین پاتریسین ها بر هر سه نهاد حکومت روم کنسول ها، سنا، مجلس مسلط بودند.(پری،1377، ص98) مجلس کونکیلینام پله بیس(مجلس عوام): دموکراسی دولت جدید روم همانند دموکراسی حاکم بر آتن و دیگر شهرهای یونانی نبود،چون تنها معدودی از نخبگان دراین دولت شرکت داشتند. از آنجا که مقامات دولتی روم حقوق و دستمزد دریافت نمی کرد،تنها ثروتمندان می توانستند کنسول باشند. پاتریسین ها از طریق سیستمی به نام ارباب منشی بر شورا استیلا داشتند، دراین سیستم رعایای فقیر از جانب پاتریسین های ثروتمند کمک های مالی یا قانونی دریافت می کردند. وکلای رعایا نیز برای جبران این حقوق ومزایا، در شورا همانگونه رای می دادند که پاتریسین های حامی شان می خواستند.(ناردو، 1383،ص 35) اکثر رعایا (پله بیان ها) از اینکه از شرکت در فرایند سیاسی کشور منع شده بودند شدیدا ناراضی بودند. آنها تقریبا بلافاصله پس از ایجاد جمهوری،خواستار حق رای بیشتر در دولت شدند. پاتریسین ها در آغاز توجهی به خواسته آنها نکردند، اما رعایا به زودی دست به اعتصاب زدند و از خدمت نظام رو گرداندند. کنسولها بدون وجود سربازان رعایا توان تشکیل ارتش لازم برای دفاعاز شهر را نداشتند سرانجام سناتورها با درک اینکه خدمات نظامی آنان برای روم اهمیت اساسی دارد، برخی از خواسته های پله بیان (عوام) را برآورده کردند.(پری،1377،ص98) پاتریسین ها طرفدار دموکراسی نبود،هیچ تمایلی به شرکت دادن مردم عادی در امور حکومت نداشت. با آنکه باور این بود که خودشان بهترین افراد برای حکومت بر روم می باشند خودپسندانی کوردل هم نبودند. آنان مردمی عملگرا بودند،درک کردند که باید به پله بیان بعضی حقوق داده شود تاروم پایدار بماند. در مرحله نخست درگیری طبقات پله بیان از حق تشکیل یک مجلس برخوردار شد،این مجلس کونکیلینام پله بیس مجلس عوام نامیده شد. این مجلس که در سال 494 ق.م تشکیل شد، پاتریسین ها را در آن راهی نبود. گر چه این شورا قدرت ومنع قوانین را نداشت، هر ساله ده نماینده رسمی انتخاب می کرد که تریبون نام داشتند و وظیفه شان حمایت از منافع عوام بود.تریبون ها این قدرت را داشتند که در برابر تصویب هر قانونی که پاتریسین ها پیشنهاد می دادند، بگویند «وتو!» ،یعنی «ممنوع می کنم!».(همان ص 99) در سال 366 ق.م تصدی منصب کنسولی نیز برای عوامل الناس آزاد شد و به زودی سنت آن شد که هر ساله یک پاتریسین و یک تن از عوام به مقام کنسولی انتخاب شوند. سرانجام، در سال 287 قبل از میلاد، مجلس عوام قدرت قانونگذاری را نیز کسب کرد.حال گر چه دولت روم هرگز به دموکراسی واقعی بدل نگشت.(همانجا) با این همه، شهروندان رومی-حتی فقرا- هنوز دردولت، حق رای قابل ملاحظه ای داشتند. اکثر رومیان سیستم مبتنی بر قانون خویش را در مقایسه با پادشاهی های مطلق اکثر کشورهای دیگر،عادلانه می دانستند. رومیان همچنین این سیستم را عمدتا بامصالحه صلح آمیز پدیدآورده بودند، نه شورش و انقلاب قهر آمیز اکثر رومیان، مغرور از این دستاوردها، وطن خواه وآماده جانبازی برای دفاع از دولت بود. به این ترتیب، عدالت وانعطاف پذیری سیاسی جمهوری باعث ایجاد ارتش های قدرتمند و شدیدا وفادار روم شد که عازم فتح کل ایتالیا گردید.(ناردو، 1383،ص37) الواح دوازده گانه: تا سال 449 ق.م قوانین مکتوبی در روم وجود نداشت.اشراف که با آنها آشنا بودند، آنها را به طور شفاهی از پدر به پسر انتقال می دادند، و این خود علمی انحصاری بود که به وسیله آنها عوام را سرکوب می کردند. قاضی پاتریسین دعاوی را به نفع طبقه خود تمام می کرد، هیچ یک از افراد عوام حق نداشت که از قانون برای اثبات بی عدالتی استفاده کند. بنابراین، تریبونها شروع به اصرار در تدوین قوانینی به نفع طبقه عوام کردند.سنا پذیرفت، وطبق روایتی هیاتی ده نفری به شهرهای یونانی جنوب ایتالیا فرستاده شد تا مجموعه های قوانین آنها را بررسی کند. این هیات در بازگشت برای مدت یکسال به جای کنسولها انتخاب شدند تا قوانین را تدوین و تالیف کنند، و این امر سال بعد (449 ق.م) به وسیله دو کنسول به نامهای والریوس و هوراتیوس انجام گرفت.(رابینسون، 1370،ص 520) قوانین جدید را روی دوازده لوح چوبی نوشتند و آنها را فروم گذاشتند. این قوانین که به دوازده لوح معروف شدند ساده و سخت بودند، ولی لااقل قوانین آن عصر مدون گشت. ازدواج میان افراد دو طبقه عوام و اشراف، مانند سابق، ممنوع اعلام شد به پدر حق کشتن فرزندش عطا شد و زنان از خراشیدن صورت خود در مراسم سوگواری باز داشته شدند. در مجموع می توان گفت که الواج دوازده گانه روم شامل قوانینی در باب پول، حقوق مالکیت ، خانواده و ارث و رفتار شهروندان در انظار عمومی بود.(همان، ص 521) توسعه اولیه روم: در اوایل قرن پنجم قبل از میلاد،سپاهیان روم از شمال لاتیوم راهی شدند. اولین نبرد مهم آنها با دیگرقبایل لاتین بود که پس از جنگی سخت آنها را در سال 496 ق.م در نزدیکی در پایه رگیلوس در شرق روم شکست دادند. اما اندکی بعد رومیان با لاتینی ها پیمان صلحی امضا کردند . البته لازم به ذکر است که رومیان به جای تحمیل حکومتی سختگیر و دیکتاتوری بر دشمنان مغلوب خود، با ایشان متحد می شدند یا به آنها تابعیت کامل رومی یا فهرستی از حقوق تضمین شده عطا می کردند.آنها در سرزمین های اقوام مغلوب جاده وعمارتهای عمومی می ساختند. آنها همچنین به اقوامی که از ارتش روم شکست خورده بودند ،زبان لاتین و دیگر سنتهای رومی را می آموختند و از این راه آنان را به روم پیوند می زدند. این شیوه عاقلانه و موثر اجرایی کنترل قلمروهای فتح شده را تسهیل کرده به بیان دیگر می توان گفت که رومیان منطقه تازه تسخیر شده را به زور اونیفورم رومی نمی پوشاندند و یاتمبر رومی به پیشانی آنها نمی چسباندند، بلکه آنها را کم کم در تمدن خود حل می نمودند. در این مدت بود که قوانین ، آداب و رسوم وانضباط رومی به آنها آموخته می شد.( لاومی، 1354،ص 103) با افزایش قلمرو روم در ایتالیا در خلال قرن 4 ق.م رومیان شبکه ای از جاده های مستحکم را ایجاد کردند. ساخت اولین جاده مهم در سال 312 ق.م انجام گرفت. این جاده که آیپا نامیده می شد در امتداد جنوب از روم به کاپوا می رفت و ساخت آن صد سال به طول انجامید.علاوه بر تسهیل مسائل نظامی توسط این جاده ها تجارت نیز رونق یافت وهمین راهها بعدها شالوده جاده ها وراه آهن های مدرن اروپا گشت.(ناردو، 1383،ص 38) در دهه های بعد از شکست اقوام لاتین توسط روم، جمهوری تقریبا همیشه درگیر تهاجم به همسایگانش بود. سپاهیان رومی در عین درگیری های متناوب با اتروسکها درشمال به دامنه تپه های آپنن گسیل و با اقوام سابین، آکی و ولسکی درگیر شدند. سابین ها حدودا در سال 449 ق.م و دگیر اقوام تا اواخر همان قرون از روم شکست خوردند. درآستانه نابودی مطلق قرار گرفتند. به این صورت که گل ها قوم نیمه متمدن و جنگجوی اروپای مرکزی، در سال 390 ق.م از رشته کوه آلپ به ایتالیا هجوم آورند. آنها بخش اعظم اتروریا را به نابودی کشیدند و سرانجام راهی روم شدند.ارتش روم درچند کیلومتری شمال روم در نزدیکی رود آلیا با گل ها روبرو شد و هنگامی که سپاهیان رومی چشمشان به جنگجویان برهنه و گیسو بلند گلی که در حال سردادن فریادی هراس انگیز به نشانه حمل بودند،افتاد، ترسیدند و گریختند. بدین ترتیب صفوف ارتش روم در همان ابتدای جنگ از هم متلاشی شد و از آن به بعد رومیان آن روز مخوف را روز آلیا نامیدند. روز آلیا که هجدهم ژوئیه می باشد هرگز از خاطر رومیان محو نمی شود. صحنه رویارویی ارتش روم باگلها بر روی تابوتی مکشوفه از روم نقش شده است.( ناردو، 1383،صص 39و40) بعد از حادثه آلیا، گل ها وارد شهر بی دفاع روم شدند. در آن زمان هیچ شهروند رومی درشهر باقی نمانده بود و همه رومیان از


دسته‌بندی نشده