کلمه تمام عیار در مقابل واژه‌بست :

  تکواژها به دو دسته آزاد و مقید قابل تقسیم هستند. تکواژهای مقید را نیز می‌توان به دو دسته‌ی وندها و واژه‌بست‌ها تقسیم کرد. واژه‌بست‌ها از لحاظ رفتارهای دستوری حد واسط کلمات آزاد و وندهای تصریفی هستند، به عبارتی، آن‌ها از جهاتی به کلمات و از جهاتی دیگر به وندها شباهت دارند. خصوصیات بینابینی واژه‌بست‌ها باعث شده‌است که زبان‌شناسان ملاک‌هایی برای شناخت کلمات، واژه‌بست‌ها و وندها بدست‌دهند تا از این رهگذر میان این سه جزء زبانی تمایز ایجاد کنند. واژه‌بست‌ها از لحاظ واجی وابسته به کلمه مجاور خود هستند و از لحاظ نحوی آزاد به حساب می آیند. علت آزاد تلقی کردن آن‌ها این است که قواعد نحوی با آن‌ها مانند کلمات تمام عیار برخورد می کند. بنابراین واژه‌بست‌ها براساس نحو کلمه هستند، ولی خصوصیات واجی یک کلمه‌ی تمام عیار را در زبان ندارند و تنها با متصل شدن به میزبان خود یک کلمه‌ی واجی را می‌سازند. به همین علت زبان شناسان میان کلمه واجی و کلمه نحوی تمایز قائل می‌شوند. 2-4-1- کلمه تمام عیار در مقابل واژه‌بست : زوئیکی (1985) ملاک‌های متعددی را برای متمایز ساختن کلمه از واژه‌بست ارائه می‌دهد. ملاک‌های وی مبین آن هستند که به طور کلی واژه‌بست‌ها، در مقایسه با کلمات، خصوصیاتی را شبیه وندها ( بخصوص وندهای تصریفی ) از خود به نمایش می‌گذارند و کلمات نیز در مقایسه با واژه‌بست‌ها، خصوصیاتی شبیه به خصوصیات گروه‌های نحوی دارند. کروگر[1] (318 : 2005 ) با توجه دقیق به معیار‌های زوئیکی  ( 1985 )، سعی می‌کند با استفاده از مفهوم‌های کلمه واجی و کلمه نحوی میان کلمه و واژه‌بست تمایز ایجاد کند. بر این اساس، جزئی که در عین حال هم کلمه واجی و هم کلمه نحوی است، کلمه تمام عیار به حساب می‌آید. در مقابل جزئی که کلمه واجی نیست، ولی کلمه نحوی است، واژه‌بست است. خصوصیات کلمه واجی و کلمه نحوی بدین قرار است : الف ) کلمه واجی کوچکترین گفته[2] در زبان است. سخنگویان معمولاً جزئی کوچکتر از کلمه واجی را بر زبان نمی‌آورند. بر این اساس، مثلاً کسره اضافه نمی‌تواند کلمه‌ی واجی باشد، زیرا به تنهایی معنایی ندارد. علاوه بر این، مکث‌های عمدی و قطع آهنگ عمدی تنها در مرزهای کلمه‌ی واجی رخ می‌دهد. و هرگز در میان کلمه‌ی واجی این مکث‌ها و قطع زنجیره گفتار رخ نمی‌دهد. مثلاً هنگام تلفظ عبارت کتابِ حسن، نمی‌توان میان کتاب و کسره‌ی اضافه مکث کرد. 1.ketâb….. e Hassan 2.ketâb-e…...Hassan دوم اینکه هر کلمه واجی از یک یا چند هجای خوش ساخت درست شده است. (هجاهایی که براساس محدودیت‌های ساختار هجایی زبان هستند). مثلاً در زبان انگلیسی صورت‌های مخففی چون I’mو she’ll یک هجای منفرد دارند، بنابراین نمی‌توانند شامل بیش از یک کلمه‌‌ی واجی باشند. سوم اینکه تکیه عمدتاً براساس مرزهای کلمه‌ی واجی تعیین می‌شود و هر کلمه واجی معمولاً تنها یک تکیه‌ی اولیه دارد. نظام هماهنگی ( مانند قواعد هماهنگی واکه‌ای ) اغلب تنها در داخل کلمه‌ی واجی اتفاق می‌افتد و مرزهای کلمه‌ی واجی را پشت سر نمی‌گذارد. بسیاری از قواعد واجگونگی تنها در مرزهای کلمه‌ی واجی اعمال می‌شود، مثل واک رفتگی‌های پایان کلمه در بسیاری از زبان ها. چنین قواعدی محک‌های بیشتری را برای شناسایی کلمه‌ی واجی در اختیار ما می‌گذارد. این قواعد مرز میان واژه‌بست و میزبانش را در مقام مرز کلمه به حساب نمی‌آورد. در این قواعد واژه‌بست، به همراه میزبان، در مقام یک کلمه‌ی واجی تلقی می‌شود. ب) کلمه‌ی نحوی کوچکترین سازه‌ی ممکن در زبان است؛ کوچکترین سازه‌ای که می‌توان آن را با اعمال قاعده‌ی نحوی حرکت داد، چیزی را با آن جایگزین کرد، یا آن را حذف نمود. 2-4-2- وند تصریفی در مقابل واژه‌بست تاکنون تلاش‌های زیادی برای متمایز ساختن وندها از واژه‌بست‌ها در زبان‌های مختلف صورت گرفته است. اکثر این تحقیقات براساس ملاک‌هایی است که زوئیکی و پولوم [3](1983) در مقاله کلاسیک خود به دست داده‌اند. این ملاک‌ها به شرح ذیل است : الف) واژه‌بست‌ها در انتخاب میزبان‌های خود زیاد گزینشی عمل نمی‌کنند. به عبارتی، درجه گزینش[4] آن‌ها پایین است؛ در حالی که وندها درجه‌ی گزینش بالایی دارند، یعنی برای انتخاب ستاکی که بدان متصل می‌شوند، بسیار گزینشی عمل می‌کنند. وندها ستاک‌های خود را انتخاب می‌کنند و معمولاً تنها به مقوله‌ی خاصی (اسم، فعل و جز آن ) متصل می‌شوند. از طرف دیگر، واژه‌بست‌ها می‌توانند به گستره‌ی متنوعی از میزبان‌ها که متعلق به مقولات مختلف هستند متصل شوند. اصطلاح گزینش در این مفهوم، با معنای گزینش در چارچوب ساختارگرایانی چون هریس[5](1951) قابل مقایسه است. مثلاً پسوند تصریفی(-تر) که نشانه‌ی صفت برتر  است، دست به گزینش می‌زند و بیشتر به صفات متصل می‌شود، در عوض کسره‌ی اضافه می‌تواند هم به اسم متصل شود و هم به صفت. ب) در اتصال واژه‌بست به میزبان خلأ اتفاقی وجود ندارد، ولی این خلأ در وندهای تصریفی دیده می‌شود، به عنوان نمونه می‌توانیم به ساخت فعل امر در فارسی امروز اشاره کنیم. فعل امر از اتصال پیشوند تصریفی / ب/ به ستاک حال افعال ساخته می‌شود؛ با این حال در این اتصال خلأ‌های اتفاقی نیز وجود دارد. مثلاً علی‌رغم اینکه امروز در موقعیت‌های بسیار رسمی ( چه گفتاری و چه نوشتاری ) از فعل آشامیدن استفاده کنیم، صورت امر مفرد آن که باید به صورت بیاشام باشد، به کار برده نمی‌شود. این توضیح لازم است که این خلأهای اتفاقی، به مرور زمان و هنگام تبدیل واژه‌بست‌ها به وند های تصریفی ایجاد می‌شود. ج) تغییرات بی‌قاعده واژ- واجی بیشتر در وندها رایج است تا واژه‌بست‌ها و صورت‌های تکمیلی را می‌توانیم در تصریف مشاهده کنیم. مثلاً در جمع بستن اسامی در زبان فارسی معمولاً از پسوندهای تصریفی استفاده می‌کنیم، ولی گاهی بی‌قاعدگی‌های غیر قابل پیش بینی  در این وندگذاری‌ها دیده می‌شود. به عنوان نمونه می‌توانیم اسم‌های مفرد چهره، بچه، و ستاره را مثال بزنیم. همه‌ی این کلمات به مصوتی مشابه ختم می‌شوند، ولی شکل جمع دو کلمه اول به صورت چهره‌ها و بچه‌هاست، ولی شکل جمع کلمه سوم می‌تواند به صورت ستارگان باشد و یا گاهی طرز ساخت ستاک گذشته از ستاک حال، با استفاده از پسوندهای ماضی ساز صورت نمی‌گیرد و ستاک گذشته بی‌قاعده است : « پختم » به جای صورت با‌قاعده ولی بد ساخت « پزیدم ». د) معناهای غیر‌قابل پیش بینی و بی‌قاعده بیشتر مشخصه‌ی کلماتی است که وند به آن ها متصل می‌شود و نه کلماتی که واژه‌بست بدان‌ها می‌چسبد؛ به عبارتی دیگر، صورت‌های تصریفی بعضی مواقع دارای معناهای خاص هستند. در این گونه موارد، معنای کل، سر جمع معنی اجزا نیست. مثلاً کلمه‌ی بهتر را در نظر بگیرید : بِه صفت تفضیلی کلمه‌ی خوب است و در نوشتار ادبی کاربرد دارد، با این حال به طور عادی به آن پسوند تصریفی(- تر) اضافه می‌شود. با اضافه شدن این پسوند تصریفی هیچ مولفه‌ی معنایی جدیدی به این کلمه اضافه نمی‌شود، بنابر این اضافه کردن این پسوند امری خلاف قاعده است، ولی کاربرد دارد. ه) قواعد نحوی می‌توانند بر کلماتی که به آن‌ها وند متصل شده تأثیر بگذارند، ولی نمی‌توانند بر کلماتی که واژه‌بست به آن‌ها متصل شده تأثیری داشته باشند؛ به عبارتی دیگر، رفتار قواعد نحوی با ترکیب وند + ستاک مانند یک واحد است، ولی این قواعد نحوی، واژه‌بست و میزبان را در مقام دو واحد مجزا قلمداد می‌کنند. مثال‌های ذیل نشان می‌دهند که should’ve دارای دو کلمه‌ی نحوی مجزاست، زیرا کل آن را برای سؤالی کردن جمله نمی‌توان در مقام یک واحد حرکت داد و به اول جمله آورد. این امر بدان معناست که ‘ve یک واژه‌بست است و نه وند (کروگر، 319:2005 ). 3.You should’ve seen it. 4.Should’ve you seen it?

5.Should you have seen it? و) واژه‌بست‌ها می توانند به واژه‌بست‌های دیگر متصل شوند و در محیط کلمه قرار بگیرند، ولی وندها نمی‌توانند طوری به واژه‌بست‌ها متصل شوند که در محیط بیرونی کلمه جای گیرند. مثلاً در جمله‌ی انگلیسی ذیل واژه‌بست ‘ve به واژه‌بست ‘d متصل شده است: 6.I’d’ve done it if you’d asked me. کروگر (Ibid ) با خلاصه کردن موارد فوق و نیز آراء دیگر زوئیکی ، دو اصل کلی زیر را نیز برای تمایز واژه‌بست‌ها از وندهای تصریفی به دست می‌دهد :

  1. آرایش وندها در یک کلمه معمولاً کاملاً قطعی است، ولی ترتیب کلمات در بند یا گروه اغلب انعطاف‌پذیر است.
  2. بی‌قاعدگی‌های خاص بیشتر مربوط به وندگذاری است تا ترکیبات نحوی کلمات.

کاتامبا [6](1993) به تفصیل به شرح هر کدام از موارد بالا پرداخته است. کاتامبا ( 1993 : 248 ) به نقل از کلاونس (1985 ) از خصوصیت عضویت دو گانه[7] نام می‌برد که واژه‌بست‌ها را از وندهای تصریفی جدا می‌کند. منظور وی از عضویت دو گانه این است که هر واژه‌بست از نظر ساختاری عضو یک سازه می‌باشد اما از نظر واجی عضو سازه‌ی دیگری است. بطور خلاصه، تفاوت میان واژه‌بست و وند را می‌توان به صورت جدول زیر نشان داد :    

واژه بستوند
دارای آزادی حرکتفاقد آزادی حرکت
آزادی انتخاب میزبانفاقد آزادی انتخاب ستاک
فاقد پیوند هموندیدارای پیوستگی هموندی
ممکن است خارج از حوزه قاعده واجی باشد.همیشه در حوزه عملکرد قواعد واجی است.
ترکیب واژه‌بست و میزبان همیشه دارای معنای قابل پیش بینی است.ترکیب وند و میزبان ممکن است گاهی تولید معنای غیر قابل پیش‌بینی کند.
بعد از وندها اضافه می‌شوند.نمی‌توانند بعد از واژه‌بست اضافه شوند.

( جدول2-1 ) 2-5- متغیرهای رده شناختی در مطالعه واژه‌بست کلاونس [8](1985) استدلال می‌کند که ارائه نظریه واحدی در رابطه با واژه‌بست‌ها امکان پذیر می‌باشد، اما در این رابطه باید تمایزات خاصی را مورد توجه قرار داد. این تمایزات به صورت پارامترهایی هستند که می‌تواند شباهت‌ها و تفاوت‌های نظام واژه‌بستی زبان‌های مختلف را نشان دهد. از سوی دیگر، انواع مختلف واژه‌بست‌ها در یک زبان ممکن است پارامترهای متفاوتی را نشان دهد. کلاونس در ابتدا استدلال می‌کند واژه‌بست‌ها عناصر واژگانی هستند که خصوصیات واژ- نحوی و واژ- واجی خاص خود را دارند که مقولات نحوی و هم‌چنین چهارچوب زیر مقوله‌ای را در بر می‌گیرند. این تعریف که بر اساس چهارچوب پیشنهادی لایبر ( 1980)می‌باشد باعث تشخیص واژه‌بست‌ها از واژه‌ها یا وندها نمی‌شود. کلاونس ادعا می‌کند آنچه که باعث جدا کردن واژه‌بست‌ها از واژه‌ها یا وندها می‌شود این است که واژه‌بست‌ها معمولاً از نظر نحوی به گروه می‌چسبند و این گروه است که حوزه عملکرد واژه‌بست محسوب می‌شود. از این دیدگاه، واژه‌بست از وند که به طبقه‌ی واژه اضافه می‌شود متفاوت است. به همین دلیل کلاونس اصطلاح وند گروهی[9] را برای اشاره به واژه‌بست‌ها به کار می‌برد. پیشنهاد اصلی کلاونس این است که در هر نظام واژه‌بستی، علاوه بر مشخص کردن  حوزه واژه، باید ارزش‌های سه پارامتر دو گانه را نیز مشخص کنیم که دو‌‌تای آن نحوی و یکی از آن پارامترها واجی است. اولین پارامتر تعیین می‌کند که آیا واژه‌بست باید به ابتدا یا به انتهای حوزه‌ی عملکرد خود اضافه شود و دارای ارزش آغازین یا پایانی می‌باشد. پارامتر دوم مشخص می‌کند که آیا واژه‌بست قبل یا بعد از سازه‌ی حاشیه‌ای[10] حوزه عملکرد بکار برده می‌شود. پارامتر سوم مشخص می‌کند که از نظر واجی، واژه‌بست به سمت چپ یا سمت راست واژه میزبان اضافه می‌شود یعنی پیش‌بست یا پی‌بست است. بر اساس پارامترهای بالا، نظام واژه‌بستی دارای امکانات زیر می‌باشد: 1) آغازین ، قبل، پی‌بست، 2) آغازین، قبل، پیش‌بست،  3) آغازین، بعد، پی‌بست ، 4) آغازین، بعد، پیش‌بست،   5) پایانی، قبل، پی‌بست،    6) پایانی، قبل، پیش‌بست،    7) پایانی، بعد، پی‌بست  و   8) پایانی، بعد، پیش‌بست. زوئیکی (1985) تلاش کرده است تا طبقه‌بندی عمیق‌تری را ارائه دهد که بر اساس آن بتوان واژه‌بست را از چیزهای دیگری مانند واژه‌های کامل و وندهای تصریفی تشخیص داد. وی بیان می‌کند که واژه‌بست‌ها عمدتاً از نظر نحوی مانند واژه‌ها عمل می‌کنند بخاطر اینکه نسبتاً مستقل از کلماتی عمل می‌کنند که به آن اضافه می‌شوند، معنای خودشان را دارند و از تکواژگی منحصر بفرد برخوردار نیستند. بیکل و نیکلز [11](2007: 180-174) بحث خودشان درباره واژه‌بست‌ها را تحت عنوان صورت سازها[12] و انواع ساختواری دنبال می‌کنند. در ابتدا تمایزی بین واژه‌ها و صورت سازها ایجاد می‌شود. از نظر بیکل و نیکلز، صورت سازها عناصری هستند که نشانه‌ی اطلاعات تصریفی می‌باشند. نشانه‌های -e،-es،-en و-s در زبان انگلیسی همگی صورت ساز می‌باشند. تفاوت صورت سازها با واژه‌ها در این است که صورت سازها نمی‌توانند بر واژه‌های دیگر حاکمیت داشته باشند یا تحت حاکمیت واژه‌های دیگر قرار گیرند، به مطابقت نیازی ندارند و تحت مطابقت نیز قرار نمی‌گیرند و نهایتاً اینکه نمی‌توانند به عنوان هسته گروه‌ها عمل کنند. به عبارت دیگر، صورت سازها ماهیتی ساختواژی دارند در حالی که واژه‌ها واقعیتی نحوی می‌باشند. اصطلاح واژه‌بست با دو مفهوم کاملاً متفاوت به کار برده می‌شود . از یک نظر، واژه‌بست‌ها فقط واژه‌های وابسته از نظر واجی می‌باشند. مفهوم دیگر واژه‌بست که از نظر رده شناسی اهمیت بیشتری دارد اما خیلی مورد استفاده قرار نمی‌گیرد، بیان می‌کند که واژه‌بست‌ها از نظر طبقاتی، صورت سازهای وابسته غیر محدود می‌باشند؛ یعنی صورت سازهایی که در رابطه با طبقات نحوی کلماتی که به آن‌ها می‌چسبند محدودیتی ندارند . در این مورد واژه‌بست‌ها با وندها تفاوت دارند. به‌عنوان مثال وندهای حالت معمولاً به اسم و وندهای زمانی به فعل محدود می‌شوند. یکی از خصوصیات دیگر واژه‌بست‌ها این است که به گروه اضافه می‌شوند و نه به کلمات، اینکه چه کلماتی در آن گروه به کار رفته باشد اهمیت چندانی ندارد و همین طور مهم نیست که در کناره‌های گروه کلمات از چه طبقه‌ی نحوی باشند. مثال معمول در این زمینه علامت مالکیت 's در زبان انگلیسی است که به سمت راستی‌ترین عنصر یک گروه اسمی (NP) اضافه‌می شود. سمت راستی‌ترین واژه می‌تواند حتی یک فعل باشد: 7- [NP [ NP a guy you ] [ V know ] ] 's idea] نوع رایج دیگری از واژه‌بست‌هایی که به گروه اضافه می‌شوند شامل حروف تعریف وابسته می‌باشد که نه فقط به گروه‌های اسمی، بلکه به فعل نیز اضافه می‌شوند. بعضی از زبان‌ها دارای واژه‌بست‌های منفصل می‌باشند که به نظر می‌رسد از نظر نحوی محدودیتی نداشته باشند؛ یعنی اینکه بر اساس ساختار اطلاعی می‌توانند به هر سازه‌ای اضافه شوند. در این صورت هر کلمه‌ای که به‌عنوان میزبان واژه‌بست عمل کند مورد تأکید قرار می‌گیرد. معمولاً جایگاه قرار گرفتن واژه‌بست‌های منفصل توسط قانون واکرناگل تعیین می‌شود. بر اساس این قانون، میزبان اولین عنصر نحوی جمله می‌باشد و بنابراین واژه‌بست دومین عنصر می‌باشد. آیخن والد[13] ( 2003: 78-42) پانزده متغیر را معرفی می‌کند که به ادعای وی بر اساس آن‌ها می‌توان تقریباً واژه‌بست‌های همه زبان‌ها را تشخیص داد. این پارامترها عبارتند از: 1) جهتی که واژه‌بست‌ها به واژه‌های میزبان اضافه می‌شوند- پیش‌بست‌ها قبل از واژه میزبان و پی‌بست‌ها بعد از ان اضافه می‌شوند. 2) انتخاب: به هر چیز می‌توانند اضافه شوند یا به واژه میزبان خاصی اضافه می‌شوند. 3) نوع میزبانی که به آن اضافه می‌شوند؛ به‌عنوان مثال اولین کلمه یک جمله واژه ، آخرین کلمه یک گروه اسمی یا هر اسمی. 4) اینکه واژه واجی مستقلی را به‌وجود می‌آورند یا خیر. 5) خصوصیات واج آرایی و زنجیری واژه‌بست‌ها. 6) انسجام واجی[14]، یعنی فرآیندهایی که بر یک واژه‌بست اعمال می‌شوند. 7) رابطه‌ی واژه‌بست‌ها با مکث. 8) ترکیب واژه‌بست‌ها و وضعیت واژه‌هایی که دارای واژه‌بست می‌باشند، یا واژه‌بست‌هایی که به صورت واژه می‌باشند. 9) نحوه‌ی قرار گرفتن واژه‌بست‌ها در زنجیره‌های واژه‌بستی. 10) جایگاه آن‌ها در رابطه با آنچه که به‌عنوان وند تعریف می‌شود. 11) ارتباط واژه‌بست‌ها با واژه‌های دستوری. 12) میدان عمل نحوی واژه‌بست‌ها. 13) احتمال واژگانی شدن و دارای خصوصیات منحصر بفرد معنایی و ساختواژی شدن. 14) قواعد نحوی ویژه واژه‌بست‌ها. 15) رابطه واژه‌بست‌ها با طبقات واژگانی. 2-6- مروری بر پیشینه‌ی پژوهش : واژه‌بست‌ها به طور اعم و واژه‌بست‌های ضمیری به طور اخص در زبا‌ن‌های مختلف مطالعه شده‌اند اندرسن[15] (1992، 2002، 2005)، کارستایزر (1981)، کلاوانس (1982-1985)، بورر[16] (1986)، زوئیکی 0(1977) و زوئیکی و پولوم (1983) تحقیقاتی را در زمینه‌ی واژه‌بست انجام داده‌اند. با این حال میزان مطالعه واژه‌بست‌ها در زبان فارسی کم بوده است. در مورد واژه‌بست‌ها به طور اعم شقاقی (1376) و در مورد واژه‌بست‌های ضمیری راسخ مهند (1384، 86، 87، 88 ) مطالعاتی را انجام داده‌اند. اندرسن (2005) در کتابی با عنوان « جنبه‌های نظریه‌ی واژه‌بست » عنوان می‌دارد که اگر این عناصر زبانی کوچک هستند اما آنقدر پراهمیت هستند که افراد زیادی براساس مطالعه‌ی آن‌ها دکترای زبا‌ن‌شناسی اخذ کرده‌اند. او اذعان می‌دارد که ضمایر از موارد رایج واژه‌بست هستند. ضمایر واژه‌بستی به نوبه‌ی خود دارای ویژگی‌های جالبی هستند برخی از ویژگی‌های آن‌ها به واژه‌بست بودن آن‌ها ارتباطی ندارد اما برخی دیگر به واژه‌بست بودن آن‌ها ارتباط دارد. بوئیج ( 2005 : 166-168 ) واژه‌بست را به‌عنوان واژه‌های کوچکی در نظر می‌گیرد که به طبقات نقشی غیر از واژگانی اطلاق می‌شود که بر واژه میزبان که قبل یا بعد از آن‌ها به کار می‌رود، تکیه می‌کنند. اسپنسر ( 1991: 394-350 ) واژه‌بست‌سازی را نقطه‌ی تلاقی ساختواژه، نحو و واج‌شناسی می‌داند. وی واژه‌بست‌ها را به‌صورت عناصری تعریف می‌کند که بعضی از خصوصیات واژه‌های کامل را دارا می‌باشند اما استقلال واژه را ندارند. به عبارت دیگر، واژه‌بست‌ها را نمی‌توان به تنهایی به کار برد بلکه باید آن‌ها را از نظر واجی به یک میزبان اضافه کرد. به عقیده‌ی او واژه‌بست‌ها از نظر تاریخی معمولاً از واژه‌های کامل به‌وجود می‌آیند و گاهی‌اوقات به وندهای تصریفی تبدیل می‌شوند. کاتامبا ( 1993 : 250-245 )به نقل از زوئیکی (1977) واژه‌بست‌ها را به عنوان تکواژهای وابسته‌ای در نظر می‌گیرد که تقریباً در اکثر زبان‌های دنیا وجود دارند که نه به تنهایی واژه‌های مستقلی می‌باشند و نه به طبقه‌ی وندها تعلق دارند. اندرسن (1994) واژه‌بست‌های ویژه را وند گروهی می‌نامد. او واژه‌بست‌های ویژه را به دو گروه اشتقاقی و تصریفی تقسیم می‌کند و معتقد است که فعل‌های کمکی، نشانه‌های زمان دستوری، عناصر ضمیری، وابسته‌های اسمی و علائم مالکیت از جمله واژه‌بست‌های تصریفی هستند. هاسپلمث (2002 : 154-149) یکی از خصوصیات اصلی و ممیز واژه‌بست‌ها از وندها را آزادی حرکت آن‌ها می‌داند. به این معنا که واژه‌بست‌ها را می‌توان در جایگاه‌های مختلفی در جمله به‌کار برد. زوئیکی (1994) چنین بیان می‌کند که دو مقوله واژه و وند از نظر نحوی، ساختواژه‌ای، معناشناسی و واجی با هم در تقابل هستند. او بیان می‌دارد که واژه‌بست‌ها با توجه به نوع خود برخی از ویژگی‌های واژه و برخی از ویژگی‌های وند را دارا هستند. زوئیکی و پولوم (1985 : 503) برای تشخیص واژه‌بست‌ها از وندهای تصریفی شش معیار را ارائه‌‌ می‌دهند. آیخن والد (2003: 78-42) پانزده متغیر را معرفی می‌کند که به ادعای وی براساس آن‌ها می‌توان تقریباً واژه‌بست‌های همه‌ی زبان‌ها را تشخیص داد. کلاوانس (1982 و 1985) معتقد است که آنچه باعث  تمایز واژه‌بست و وند می‌شود این است که واژه‌بست‌ها از نظر نحوی به یک گروه نحوی متصل می‌شوند و این گروه در واقع، حوزه‌ی عملکرد واژه و واژه‌بست‌سازی آن‌هاست. دلبروک (1878) و سپس واکرناگل (1892) با تکیه بر نحو تطبیقی زبان هند و اروپایی اولیه، پی‌بست‌ها و عناصر دستوری بی‌تکیه دیگری مثل فعل کمکی را در این زبان تشخیص دادند که در جایگاه دوم بعد از اولین کلمه‌ی تکیه دار جمله می‌آیند. جایگاه دوم جمله را جایگاه واکرناگل نام نهاده‌اند و اغلب قانون واکرناگل را گرایشی عام یا جهانی می‌پندارند. زیرا در تعدادی از زبان‌های دیگر مشاهده شده است (کمپبل و میکسکو 220:2007) هلپرن [17](109:1998) ، به واژه‌بست جایگاه دوم اشاره می‌کند که در جایگاه دوم هر دامنه حضور می‌یابد و در نتیجه مقید به پایه‌ای خاص نیست و الزاماً سازه‌ای نحوی یا معنایی با پایه‌ی خود نمی‌سازد. بنابراین در جمله نقش‌های مختلفی را بر‌عهده دارند. وی عقیده دارد که این واژه بست‌ها پس از اولین واژه واجی بند یا اولین دختر نحوی در ساخت به کار می‌روند. از این رو، وی این دو نوع جایگاه را « و 2» به معنی واژه‌ی دوم و « د 2 » به معنی دختر دوم نام‌گذاری می‌کند. دیکسون و آیخن والد (12-13: 2003)، با اشاره به گفته‌ی واندریز (55-66:1925) مبنی بر این که واژه‌های کوتاهی به نام پی‌بست در هند و اروپایی وجود داشته که هرگز مستقلاً در ساخت به کار نمی‌رفته‌اند، استدلال می‌کنند که واژه‌بست از مرتبه‌ی واژه‌ی دستوری برخوردار است اما واژه‌ی واجی به شمار نمی‌رود .زیرا فاقد تکیه است. به نظر آنان واژه‌بست برای اشاره به کلمه‌ای دستوری به کار می‌رود، کلمه‌ای واجی نیست و تکیه ندارد. بعضی عناصر مانند حرف تعریف معرفه در زبان انگلیسی می‌تواند همانند یک کلمه واجی دارای تکیه  یا واژه‌بست فاقد تکیه   عمل کند ( همانجا:25) به نظر اندرسن (81:2005) جایگاه دوم اغلب به‌عنوان « جایگاه پس از اولین دختر نحوی یک سازه در دامنه‌ی آن سازه » تعبیر می‌شود.اما در بعضی زبان‌ها به مفهوم پس از اولین واژه‌ نوایی یا گروه واجی و غیره در تحقق واجی دامنه‌ی سازه به کار می‌رود. نظام واژه‌بستی بعضی صورت‌های صربوکرواتی بهترین مثال این جایگاه است. سم ولین (9:2007) کسره‌ی اضافه «ــِ / e- / » را همچون پسوند « جمع ـ ها / ha  / » و نشانه‌ی معرفه‌ی  « ـ هِ / e - / » یک وند تصریفی تلقی می‌کند. به عقیده‌ی او حرف تعریف معرفه در فارسی معیار به کار نمی‌رود. اما در فارسی محاوره‌ای نشانه‌ی معرفه ــِ/ e - / بعد از همخوان‌ها و گونه‌ی / he- / بعد از واکه‌ها به کار می‌رود.به عقیده او نشانه‌های جمع و معرفه تکیه بر هستند و نمی‌توانند در ساخت همپایه  دو اسم به کار روند. نوبلینگ[18](3:1992) واژه‌بست ویژه را در مرحله‌ی گذار از واژه‌بست ساده به وند می‌انگارد (به نقل از گرلاخ  [19]2002). وی معیارهای زوئیکی (1985) و زوئیکی و پولوم (2983) را در چند مقیاس مجدداً سازماندهی کرده تا معیارهای بیشتری در مورد ارتباط واژه‌بست با صورت کامل داشته باشد.واژه‌بست از نظر نحوی ناقص است و توصیف نمی‌شود ، در ساخت هم‌پایه شرکت نمی‌کند و تکیه تقابلی نمی‌پذیرد. در جایگاه ضمیر کامل به کار نمی‌رود و به تنهایی در ساخت ظاهر نمی‌شود. ضمیر سوم شخص کامل به غیر انسان ارجاع نمی‌کند اما پی‌بست می‌تواند. اندرسن (24:2005) با استناد بر اثر لیبرمن و پرینس (1977) تکیه را مشخصه‌ی ساختار واژه‌ی نوایی به شمار می‌آورد و نتیجه می‌گیرد که چنانچه عنصری چنین ساختاری نداشته باشد تکیه هم می‌تواند داشته باشد. سپس با ارائه‌ی مثالی از زبان یونانی به نقل از زوئیکی ادعا می‌کند که واژه‌بست با پایه‌ی خود یک واحد نوایی تشکیل داده است و تکیه‌ی مورد بحث به واژه‌بست داده‌نشده بلکه سازه‌ی حاصل از پایه و واژه‌بست تکیه پذیرفته است. لازار [20](49:1992) معتقد است واژه‌بست تکیه نمی‌گیرد و در تلفظ به واژه پیشین می‌چسبد. یکی از معدود کارهایی که در رابطه با واژه‌بست‌های زبان فارسی به طور عملی انجام گرفته‌است مربوط به واحدی لنگرودی و ممسنی ( 1384 : 81-64 ) می‌باشد که در آن پی‌بست‌های ضمیری در گویش دلواری مورد بررسی قرار گرفته است. ویدا شقاقی (1374) نیز به تعریف واژه‌بست، انواع و خصوصیات آن پرداخته است. کلباسی(1371: 25-24)و مشکوﺓ الدینی (1384: 18) نیز به اختصار به توضیح واژه‌بست‌ها پرداخته اند. مشکوﺓ الدینی (1384: 18) بیان می‌دارد که واژ‌ه‌بست‌ها دارای ویژگی‌های زیر هستند: 1- به دنبال واژه می‌چسبند، اما بخشی از ساختواژه اشتقاقی و یا صرفی محسوب نمی‌شوند. 2- از لحاظ آوایی، تکیه اصلی واژه‌ها بر آن‌ها ظاهر نمی‌شود. 3- از لحاظ معنی به رابطه ساختی و یا دستوری خاصی از جمله اضافه‌ی ملکی، اضافه صنعتی، رابط و غیره اشاره می‌کنند. راسخ مهند (1388: 3) بیان می‌دارد که به طور کلی واژه‌بست‌های ضمیری در زبان‌های دنیا در دو جایگاه قرار می‌گیرند: الف) جایگاه واکرنا گل، یعنی پس از اولین کلمه، سازه یا واژه واجی ب) مجاور فعل، پیش از فعل، پس از فعل یا متصل به سازه‌ی قبل از فعل. شقاقی ( 1389: 73) در توضیح واژه‌بست‌ها می‌نویسد: "دستوریان در مطالعات نیمه‌ی دوم قرن بیستم با تکواژهای وابسته‌ای مواجه شدند که ضمن ایفای نقش دستوری در طبقه وندها قرار نمی‌گرفتند. این تکواژها در ساختن واژه یا صورت کلمه دخالتی نداشتند. بلکه در حوزه‌ی نحو، یعنی ساختمان گروه‌های نحوی و جمله شرکت می‌کردند." شقاقی(1378) بیان می‌دارد که واژه‌بست‌ها فاقد تکیه هستند و در ساخت‌های بزرگتر از واژه شرکت می‌کنند و از نظر آوایی با پایه خود یک واژه واجی می‌سازند. شقاقی چند آزمون برای تشخیص واژه‌بست‌ها به دست داده که یکی از آن‌ها آزمون آوایی است. در این آزمون، ممیزه‌ی نوایی تکیه می‌باشد. شقاقی واژه‌بست را عنصر وابسته‌ای می‌داند که پس از اضافه شدن به واژه پایه، تکیه نمی‌گیرد و در جایگاه تکیه نیز تغییری به‌وجود نمی‌آورد. بی جن خان و نوربخش (24:1385) با ارائه‌ی شواهدی، وجود گروه واژه‌بست را در حوزه‌ی واج‌شناسی نوایی زبان فارسی، اثبات می‌کنند. آنان تکیه را شاهدی برای استقلال گروه واژه‌بست در سلسله مراتب واجی به شمار می‌آوردن ؛ بدین صورت که زنجیره ی کلمه واجی + واژه بست از الگوی تکیه کلمه در زبان فارسی پیروی نمی‌کند و هیچ یک از واژه‌بست‌ها تکیه‌بر نیستند. کهنمویی پور (341:2003) افزودن واژه‌بست به اسم را تنها موردی می‌داند که از قاعده‌ی تکیه کلمه در زبان فارسی پیروی نمی‌کندو این مسئله نشانه‌ی آن است که واژه‌بست‌ها جزء کلمه واجی محصوب نمی‌شوند و خود یک کلمه واجی به شمار می‌روند. شریفی آتشگاه (314:1385 ) معتقد است واژه‌بست‌ها تکیه ندارند و بعد از اضافه شدن به واژه ی پایه نیز بر تکیه اثر نمی‌گذارند . وی با انجام آزمون آماری در حوزه‌ی آکوستیک تکیه در زبان فارسی به این نتیجه دست یافته است. اسلامی و علیزاده ی لمجیری (1388) اظهار داشته‌اند که واژه‌بست‌ها می‌توانند نماینده‌ی کلمه‌ای باشند که در جمله نیامده‌اند. حضور کلمه در جمله مانع حضور نماینده‌ی آن کلمه به صورت واژه‌بست است.لذا جمله‌ی زیر را که در آن حضور همزمان خود کلمه و واژه‌بست مربوط به آن دیده می‌شود، جمله ای بد ساخت تلقّی می‌کنند: * کتابم من پاره شد. [1]- Kroeger [2] utterance [3]- Zwicky & pullum [4]selection [5]- Harris [6]- Katamba [7]Dual citizenship [8]- Klavans  , J.L [9]- phrasal affix [10]- Peripheral constituent [11]- Bickel & Nichols [12]- formatives [13]- Aikhen Vald [14]- phonological cohesion 1- Anderson [16]- Borer [17]- Halpern [18]-Noubling [19]- Gerlach [20]- Lazar

سایت ما حاوی حجم عظیمی از مقالات دانشگاهی است . فقط بخشی از آن در این صفحه درج شده شما می توانید از گزینه جستجو متن های دیگری از این موضوع را ببینید 

کلمه کلیدی را وارد کنید :