63 (1332)

«سرآغاز» ای نام تو بهترین سرآغازبی نام تو نامه کی کنم باز مجموعه مختصری که هم اکنون از نظر می گذرد، پژوهشی پیرامون «تاریخ روم» می باشد. قبل از آغاز سخن اززحمات وراهنمایی های استاد گرامی خود جناب آقای دکتر فیروزمندی که مرا در انجام این امر یاری نمودند و با غیرتی تمام دفتر دانش را دستمایه عزوکمال ساختند، سپاسگزاری می نمایم. امید است آنچه در این مجموعه مختصر گردآورده ام مطلوب نظر ایشان واقع گردد. بحث دراین زمینه بسیار طولانی وقلم وزبان من از توصیف آن کوتاه است. اما به گفته شاعر: آب دریا اگر نتوان کشید همه به قدر تشنگی باید چشید (مولانا) مونا بیگلربیگی قاجاریه دی ماه 1384 فهرست مطالب:شماره صفحه مقدمه موقعیت جغرافیایی ایتالیا ساکنین نخستین ایتالیا -لیگورها -ایتالیت ها -لاتین ها -اتروسکها -یونانیها دوره پادشاهی روم -سلطنت رومولوس -سلطنت نوماپومپیلوس -سلطنت تولوس هستیلیوس وآنکوس مارتیوس -سلطنت اتروسکها -طرز حکومت پادشاه دوره جمهوری روم مجلس سنا مجلس کومیتا کنتوریاها مجلس کونیکیلینام پله بیس الواح دوازده گانه توسعه اولیه روم ارتش روم در دوره جمهوری جنگهای روم و کارتاژ(پونیک فتح و توسعه هنر ومعماری در دوران جمهوری روم روشن تدفین آغاز انقلاب در روم -تیبریوس -گایوس -ماریوس -سولا -پومپیوس وکراسوس -قیام اسپارتاکوس ژولیوس سزار امپراطوری روم حکومت اوگستوس هنر وادبیات در عصر آگوست سلسله ژولیوس وکلودیوس -تیبریوس -کالیگولا -لکودیوس -نرون سلسله فلاویوس -وسپاسیانوس -تیتوس -دومیتیانوس حکومت آنتونین ها -نروا -تراژان -هادرین -آنترنین -مارک ارل -کمد اجتماع رومی بردگی هنر ومعماری در دوران امپراطوری روم -حمامها -سیرک -آمفی تئاتر -طاق نصرت -ستون یادبود تراژان -معبد پانتئون -مجسمه های رومی -فرسکها -باسیلیکای اولپیا -بمبئی -تیمگاد -خانه های رومی -انحطاط وسقوط امپراطوری روم -نتیجه گیری فهرست منابع تصاویر مقدمه: تاریخ همواره شاهد ویژگیهای منحصر به فرد ملل و اقوام بزرگ بوده است.هر یک از این اقوام نسبت به جهان اطرافش وارتباطش با این جهان به نگرش های خاص خویش دست یافته است.برای مثال ،یونانیان باستان مبتکران وخالقان بزرگی بودند. آنها به ارزش فردی انسان اعتقادی عمیق داشتند وهمواره حامی آزادی بیان فردی بودند؛ به زیبایی نیز عشق می ورزیدند، زیبایی ای که در جای جای طبیعت رد و نشانش را می دیدند. یونانیان خلاقیت فردی خویش را با عشقشان به زیبایی ادغام می کردند و در عرصه هنر،مجسمه سازی، معماری وادبیات آثار بدیع وبا شکوهی پدید آوردند. قابلیت واستعداد خاصی که در ان زمان به شالوده ماهیت ملی یونانیان شکل می داد، روح خلاق ایشان بود. از دیگر سو، رومی ها در عرصه فرهنگ،دستاوردهای بدیع چندانی نداشتند.ادیت همیلتون مورخ نوشته است :«مردم روم طبع شعر قوی نداشتند. قابلیت وخلاقیت طبیعی آنها سنخیتی با بیان هنری نداشت»(ناردو، 1383،ص9) نبوغ یونانیان درفراست و خلاقیت آنان متظاهر می شد. لکن رومی ها سربازان کارآمد، قانونگذار کاردان وحکمرانان موفق بودند.آنها می دانستند چگونه می توان بر دیگران پیروز شد وبر ملتهای دیگر حکم راند. زمانی که امپراطوری روم به اوج ترقی خودرسید، دنیای اطراف مدیترانه بر برکت صلح وقانون ونظم آگاه گشت. میلیونها انسان از کشورهای دوردست وتبارهای گوناگون از اینکه می توانستند خود را شهروند روم به اوج ترقی خودئ رسید، دنیای اطراف مدیترانه بر برکت صلح و قانون ونظم آگاه گشت. میلیونها انسان از کشورهای دوردست وتبارهای گوناگون از اینکه می توانستند خود را شهروند روم بخوانند، مباهات می کردند.(پری ،1377،ص 96) رومی ها فرد را بیش از رومی آزاد ورها، بخشی از چیزی عظیم تر ومهم تر، یعنی جامعه، قلمداد می کردند. در روم فرد، همیشه تابع نظم بود،حکومت روم نیز براساس قوانینی منصفانه، ثابت ومحافظه کارانه اداره میشد. رومی ها که بیش از بیان شخصی ارزش قائل بودند. از دید آنها،ارزش کارایی به مراتب بیش از خلاقیت بود، به همین دلیل روم هنرمندان ونویسندگان زیادی به جهان عرضه نکرده است. با این همه، رومیان دستاوردهای فرهنگی باشکوهی داشتند. آنها همواره بی نظرترین ابعادتمدن هایی را که با آنها روبرو می شدند، اخذ و اقتباس می کردند.سالوست،مورخ رومی، در این باره می نویسد:«آنها هر آنچه در میان متحدان و دشمنان خویش مناسب می یافتند، اقتباس می کردند و با شوق فراوان در وطن خویش به کار می گرفتند و ترجیح می دادند که به جای حسادت به اقوام موفق، از ایشان تقلید کنند»(ناردو،1383،ص10) اما رومی ها مقلدان صرف نیز نبودند.آنها به موثرترین نحو ممکن از ابداعات و ایده های ملل دیگر برای رفع نیازهای خویش استفاده می کردند. زمانی هنر روی را صرفا سقوط هنر یونانی می دانستند، اما این دیدگاه به ویژه در مورد معماری رومی دوامی نیافت. حتی در طی دوره جمهوری وقتی از فرمهای یونانی استفاده شد،ازآنها با اسلوب وسبک جدیدی از الگوی سایه روشنها و ارتباط بین فضاهای صلب و مجوف استفاده شد.(گشایش، 1384،ص 53) در زمینه معماری سبک معماری رومی بویژه در زمینه ساختن معابد، حمامها، تئاترها،آمفی تئاترها، طلاق نصرتها وستونهای عظیم مورد تقلید یونانیان بوده است، اما به طور کلی طلاق نصرتهای رومی دارای خصایص ویژه ای می باشند که کاملا بدیع هستند.(مانند طلاق نصرت تیتوس که با نقش برجسته های پرارزشی تزئین گسته و ویران شدن بیت المقدس را در سال 70 م نشان می دهد.) تفاوت دیگری که کاملا مشهود است ساختن گنبد می باشد که نزد و میان معمول بوده و یونانیان تقریبا از آن بی اطلاع بوده اند (مانند گنبد معبد پانتئون روم) (وزیری ،1369،ص231).معماران امپراطوری روم،معماری طاقی را در ابعاد بزرگ و برای مکانهای عمومی،خصوصی و مذهبی ابداع کردند. رومیان نه تنها به قابلیتهای بصری قوسها وطلاقها به عنوان فرمهای بصری توجه داشتند، بلکه به روشی تحولی نیز قابلیتهای فضای داخلی را دریافتند که عظمت و وسعت فضاهای داخلی معماری آنان ،بازتابی بود از عظمت ووسعت امپراطوری آنها. در زمینه پیکرسازی نیز ،هنر رومی به نمونه های اولیه هلنی متکی بود و به تدریج قدرت وتوان نافذ خود را بسط وگسترش داد. با توجه به آثار به جای مانده از بمبئی می توان اظهار داشت که از سده اول میلادی نقاشی رومی به سبک زیبا و مخصوص به خود دست یافت. اما هنر رومی را نخست باید تحت تاثیر هنر اتروسکی و یونانی است که به تدریج به ویژگیهای خاص ومتمایز خود دست یافت. در دوران جمهوری روم است که به تدریج این هویت مشخص ظهور می یابد(گشایش،1384،صص 54) درآغاز قرن پنجم قبل از میلاد ،زمانی که یونانیان از روش زندگی خود در مقابله با نیروهای مهاجم امپرتوری قدرتمند پارس، دفاع می کردند، روم فقط شهر کوچکی در ایتالیا بود.در قرون پس از آن روم به اشتغال وفرمانروایی بر امپراطوری عظیمی موفق شد که از امپراطوری پارس و امپراطوری اسکندر بزرگتر بود. امپراطوری روم عظیمترین امپراطوری باستان بودکه به بهترین نحو ممکن شاید در سراسر تاریخ اداره می شد. (پری 1377، ص 96) گسترش روم از یک ایالت کوچک به بزرگترین امپراطوری جهان که خود شامل بی نهایت کشمکش های نظامی با لشکرکشیهای مداوم و مسائل سیاسی است بسیار جالب و متنوع می باشد. امپراطوری روم مرکب از ملت ها و سنت ها و آداب و رسوم مختلف بود که البته اساس زندگی وفرهنگی هر ایالت متفاوت بود که کم کم در طی زمان در تمدن رومی حل می شد. تمدنی که اساس آن در مرکز ریخته شده و به تمام ایالت گوشه واکناف القاء می شده است.(لاوی ،1354،ص103) تغییر و تبدیل روم، روستایی که بر فراز تیبر بنا نهاده شد، به پایتختی مرمرین،شهرهای رومی با معابد، حمامها وتماشاخانههای با شکوهشان،نحوه تکامل فرهنگی،علمی وهنری جوامع رومی و امپراطوری رومی با زندگی عمومی وحتی خصوصیشان همگی موضوعات جالبی هستند که می توان حتی کوچکترین مطلب آن را به عنوان موضوع تحقیقی برگزید و درآن به مطالعه و پژوهش پرداخت. در مجموعه تحقیقی حاضر به شرح وقایع تاریخی روم، بزرگترین امپراطوری جهان باستان، پرداخته خواهد شد. موقعیت جغرافیایی ایتالیا: جغرافیا و شرایط آب وهوایی شبه جزیره چکمه ای شکل ایتالیا که از اروپا حدودا هشتصد کیلومتر به سمت جنوب و دریای مدیترانه امتدادیافته است ،درتوسعه وپیشرفت اولیه روم، عوامل موثری بودند. در شمال ،رشته کوه رفیع و پوشیده از برف آبپ سد ومانعی طبیعی پدید آورد.که ایتالیا را از بقیه اروپا جدا میکند. اروپای مرکزی زمستانهای سردوسختی دارد،اما ایتالیا در بخش اعظم سال آب و هوایی خوش و گرم دارد.چند رود منجمله رود پو، آرنووتیبر از ارتفاعات رشته کوه ناهموار آپنن که در مرکز ایتالیا از شمال به جنوب امتداد یافتهاست، به این کشور سرازیر می شوند. این رودها درامتداد مسیر خود به سوی غرب و دریا، از دل جلگه های ساحلی و دره های پوشیده از خاک غنی وحاصلخیز می گذرند. این مناطق گرم وحاصلخیز از جای جای اروپا و مدیترانه ساکنین بسیاری از جذب کرد.(ناردو،1383،ص 13) همانطوریکه ذکر شد ایتالیا نیز مانند روم شبه جزیره ای است که در کنار دریای مدیترانه واقع است. سواحل آن به قدر یونان مفرس نیست ولی دارای یک موقعیت مرکزی می باشد و منابع زراعتی آن فراوان است.ایتالیا قدرت وعظمت روم، شبه جزیره مستطیلی است که از مشرق به دریای آدریاتیک و از مغرب به دریای تی رنین محدود است وشباهت کامل به یک چکمه دارد. در حقیقت این شبه جزیره در مرکز دریای مدیترانه واقع شده است که آنرا به دو ناحیه یعنی مدیترانه غربی و شرقی تقسیم می کند.از طرف دیگر به واسطه شکل طویلی که دارد در شمال با فرانسه و اروپای مرکزی در مشرق با یونان و در جنوب با آفریقا مجاور می شود. ایتالیا شامل دومنطقه است که با یکدیگر به طور کامل مختلف ومتمایز می باشند: ایتالیای بری وبحری .ایتالیای بری شامل دشت وسیعی است که از طرف مغرب وشمال به جبال آلپ و از طرف جنوب به آپنن محدود است. و هر قدر به طرف مشرق مشرق پیش رویم صحرا وسیع تر شده ودرکنار آدریاتیک به ساحل غیرقابل آبادی که در طی آن خلیج های چندی واقع شده منتهی می گردد. این صحرا مرطوب وبدآب و هوا می باشد که زمستانهای خیلی سرد و تابستانهای گرم وطولانی دارد. اما از نظر کشاورزی خیلی اهمیت داشته است و از زمان قدیم در آنجا مو وحبوبات می کاشته اند وهمچنین جنگلهای درخت بلوط به فراوانی در آن منطقه دیده می شود. اما ایتالیای بحری بابری خیلی متفاوت است.ایتالیای بحری باریک وکوهستانی می باشد.در این ناحیه مانند یونان به واسطه تقسیم شدن منطقه کوهستانی به نواحی مختلف، طوایف متعددی در آنجا زندگی می کردند که فقرایشان را وادار می نمود تا اغلب برای غارت در دشت پایین بیایند. لازم به ذکر است که بر خلاف یونان قسمت غربی ایتالیا بیشتر از نواحی شرقی اهمیت دارد. صحاری شبه جزیره ایتالیا طبیعتا حاصلخیز می باشند که این صحاری عبارتند از: اتروری،لاتیوم،کامپانی و آپولی.تمام صحاری واراضی ایتالیا از حیث زراعی گندم، زیتون، مو و نیز دامداری بسیار مناسب می باشد.(ماله، 1362،صص 2و3) ایتالیا نیز مانند یونان شامل جزایر چندی می باشد ولی عده آنها کمتر از یونان است. این جزایر به دو دسته تقسیم می گردد. در مقابل ایتالیای جنوبی سیسیل ومجمع الجزایر مجاور آن از قبیل اگاتولیپاری واقع است. در شمال آن در مقابل ایتالیای مرکزی جزیره کوچک الب و کمی دورتر کرس وساردنی دیده می شود.(همان ،صص 4و5) همانطور که می دانیم تاریخ روم و شبه جزیره ایتالیا آغاز می شود، سرزمینی حاصلخیز و پیشرفته در مدیترانه، که وضع جغرافیایی آن برای گسترش روم عامل یاری دهنده ای بوده است. ساکنان نخستین ایتالیا: امروزه از طریق کاوشهای باستان شناسی میتوان از اوضاع و احوال ملل اولیه که در ایتالیا بسر می بردند، اطلاعاتی حاصل نمود. لیگورها: بر اثر حفریات باستان شناسی مشخص می شود که در دوره های سنگ مردمان ساکن در ایتالیا در کله های گرد یا بیضی زندگی می کردند. این کلبه ها فقط یک در ویک روزنه برای ورود هوا داشته است. ساکنان کلبه های مذکور اموات خود را غالبا در زیر اجاق دفن می نمودند،اطلاعاتی حاصل نمود. لیگورها: براثر حفریات باستان شناسی مشخص می شود که در دوره های سنگ مردمان ساکن در ایتالیا در کلبه های گرد یا بیضی زندگی می کردند.این کلبه ها فقط یک در ویک روزنه بریا ورود هوا داشته است.ساکنان کلبه های مذکور اموات خود را غالبا در زیر اجاق دفن می نمودند ،بدین طریق که آنها را به پهلوی چپ خوابانیده ،پاهایشان را به عقب خم نموده و بدن آنها را با گل افرا می پوشانیدند. این مردم سیاه چرده و جز طوایفی محسوب می شدند که در سواحل غربی مدیترانه ای یعنی الجزایر واسپانیا و ایتالیا مسکن داشتند چون اخلاف آنها که در ساحل خلیج ژن مقیم بودند به لیگور معروفند این طوایف اولیه را نیز لیگور نامیدند واحتمال می رود که این قوم ابتدا تمام شبه جزیره را در تصرف خودآوردند ولی ایتالیت ها از شمال هجوم آور شده آنها را عقب نشانیده مطیع خود گردانیدند.(همان،ص8) از هزاره سوم قبل از میلاد در ایتالیا در کنار سنگ کاربرد مس نیز آغاز می شود. در دوران مس وسنگ، مراحل اولیه دامداری بویژه پرورش چهارپایان کوچک در سرزمین مذکور به چشم می خورد. به طوریکه استخوانهای بز،گوسفند وخوک به وفور در کاوشهای باستان شناسی یافته شده است. اتالیت ها: ایتالیت ها که از نژاد هند اروپایی وخیلی شبیه به یونانیها بوده اند، بس سالهای 2000 تا 1000 قبل از میلاد اراضی آلپهای مرکزی و شرقی را ترک گفته و از طریق شمال به ایتالیا هجوم می آورند. این مهاجرت در دو مرحله صورت گرفت مهاجمین اول استعمال مفرع را با خود به ایتالیا آوردند و گروه دوم نیز بکاربردن آهن را با خود به همراه داشتند.(همانجا) در ایتالیا بقایای تعداد کثیری از روستاهایی وجود دارد که متعلق به دوران مفرغ می باشند. این روستاها بر روی پایه های چوبی ای ک در زمین فرو برده شده اند، ساخته شده و تراما به معنای زمین چرب نامیده می شود. هر ترامار به شکل مربع مستطیل است و با یک خندق عریض احاطه گشته بود. بر روی پایه ها تخته های چوب مستور از خاک رس و شن قرار داشت که بوسیله دو کوچه عمود بر یکدیگر به چهارقسمت تقسیم می شد و برفراز آن کلبه هایی با سقفی از پوشال بنا کرده بودند. ساکنین ترامارها در عین حال که به ساختن ابزارهای سنگی واستخوانی ادامه می دادند از مس و مفرغ نیز استفاده می کرده اند. آنها به شکار، ماهیگیری،دامداری وکشاورزی می پرداختند. حیواناتی ک بوسیله آنها تربیت و اهلی می گشتند.عبارت بودند از: اسب،سگ،گاو،گوسفند وبز. ترامارها مقداری اسلحه ،زینت آلات و هزاران سنجاق مفرغ کشف گشته است. همچنین لازم به ذکر است که آنها بر خلاف لیگورها مردگان خود را می سوزاندند و خاکسترشان را در ظروف مخصوصی نگه داری می کردند. بقایای ترامارها به صورت تپه هایی از خاک هوموس تا عصر حاضر به جای مانده است.(دیاکوف، 1353،ص 31) در حدود هزارسال قبل از میلاد دومین گروه ایتالیت ها به این مملکت وارد شدند. تازمواردین آهن را می شناختند ودر نتیجه تفوقی که بواسطه اسلحه آهنی حاصل کرده بودند ساکنین ترامارها را از صحرای پورانده، جای آنها را گرفتند. آثار تمدن آنها مخصوصا در ویلانوادر نزدیکی بولنی دیده می شود.ایتالیت ها با داشتن اسلحه آهنین هنوز وحشی بودند ولی بزودی اتروسکهاو یونانیها که از مشرق فرا رسیدند ، مبادی تمدن را به آنها آموختند(ماله، 1362، ص9) لاتین ها: کمی پیش از آغاز هزاره اول قبل از میلاد،مردمان لاتین در منطقه پیرامون رود تیبر ساکن شدند.آنها برای این سرزمین حاصلخیز، که در میان رشته کوه آپنین و دریای لاتیوم قرار داشت،نام برگزیدند. یکی از قبایل لاتین بر فراز از هفت تپه کم ارتفاع گرد یکی از پیچ های رود تیبر، حدودا 25 کیلومتر دور از دریا، جوامع کوچکی پدید آورد.این منطقه مزایای طبیعی متعددی داشت. اول اینکه منطقه مزبور در احاطه جلگه هایی بسیار حاصلخیز و بارور قرار داشت ؛ به علاوه ، در مرکز راههای تجاری قرار داشت که در امتداد درود تیبر از غرب به شرق و در امتداد مرز غربی رشته کوه آپن ازشمال به جنوب کشیده شده بودند.لیوی،مورخ رومی می نویسد، محلی که روم بر آن ساخته شد، برای تاسیس یک شهر مکانی کاملا استراتژیک بود. «بی دلیل نبودکه خدایان و انسان این نقطه را برای بنا کردن شهر برگزیدند، شهری با تپه های فرحبخش، ورودی عظیم و وسیع که از طریق آن تولیدات کشورهای غیرساحلی جابه جا می شد و دستیابی به ذخایر درون مرزی نیز ممکن می گشت؛ دریایی که برای تامین نیازهای ضروری و مفید به اندازه کافی نزدیک و برای مصون بودن از خطر ناوگان های جنگی نیروهای اجنبی به اندازه کافی دور بود؛ بخشی در ایتالیا، و در یک کلام، موقعیتی جغرافیایی که به واسطه موقعیت منحصر به فرد طبیعی اش مکانی برای رشد وتوسعه یک شهر بود»(ناردو، 1383،صص 14و16) اولین ونخستین ساکنین این منطقه بر سه تپه مهم از هفت تپه روم مستقر شدند: تپه های کاپیتولینوس، آونینوس و پالاتینوس، تاریخ وشرایط تاسیس این شهرروشن نیست. بعدها رومیان تاریخ 753 ق.م را به عنوان تاریخ تاسیس این شهر پذیرفتند. اما رومیان تا پیش از قرن سوم قبل از میلاد، وقایع تاریخیشان را ثبت نمی کردند. در آن زمان دیگر حوادث سالهای آغازین روم فراموش و به افسانه آمیخته شده بود. براساس افسانه ها رومیان از سلاله آنیتاس هستند. آئیتاس شاهزاده شهر باستانی تروا بوده است که براساس این داستان هنگامی که یونانیان حدودا در سال 1200 ق.م شهر تراوا را غارت کردندوی ریخت و از طریق دریای مدیترانه خود را به ایتالیا رسانید. آینیتاس در تپه ای که تقریبا در 25 کیلومتری جنوب تیبر واقع است، منطقه ای مسکونی تاسیس کرد. سالهای بعد، شخصی به نام رومولوس که از نسل آئیتاس بود،شهر روم را در ساحل تیبر بنا نهاد. داستان تاسیس شهر روم به دست رومولوس تا حدزیادی داستانی و غیرواقعی است.زیرا باستان شناسان مدارکی یافته اند که ثابت می کند مناطق مسکونی اقوام لاتین بر فراز تپه های روم پیش از سال 950 ق.م نیز رشد وتوسعه یافته بودند. حدودا 750 سال قبل از میلاد، این جوامع مجزا با یکدیگر ادغام شدند و یک شهر واحد پدید آوردند. ممکن است که خاطره گنگ این حادثه مهم بعدها به باور دیرینه ای انجامید که بنا بر آن تاریخ تاسیس شهر روم سال 735 ق.م است.(همان ،صص 16و17) لاتین هایی که اولین بار در تپه های روم سکنا گزیدند، فرهنگی بالنسبه بدوی داشتند. آنها در کلبه هایی ساده بادیوارهایی پوشیده از گل ولای خشک و سقف هایی پوشیده از گل ولای خشک و سقف هایی پوشیده از شاخه ها و ساقه های درختان زندگی می کردند. آنها خواندن ونوشتن نمی دانستند، هیچ اثر هنری تولید نمی کردند و دولت مرکزی قدرتمندی نیز نداشتند. از همان آغاز مهم ترین واحد اجتماعی رومیان،خانواده بود و ریاست هر خانواده بعهده پدر خانواده بود که پس از مرگ وی پسر خانواده نقش پدر را بعهده می گرفت. محققی به نام آنتونی مارکز دراین خصوص می گوید: «رهبری هر خانواده به دست پدر خانواده بود ومایملک او شامل همسر و فرزندانش و تمامی دارایی ها وبردگان بود. وقتی پدر خانواده می مرد هر یک از پسرانش ریاست یک خانواده جدید را بر عهده می گرفت و نام او مایه پیوند این خانواده جدید با خانواده قدیمی بود. زنجیره حاصل از این خانواده های مرتبط یک طایفه را تشکیل می داد که ژنس نام داشت.»(همان ص 18) از آنجا که رشته زندگی تمام اعضای خانواده به دست پدران خانواده ها بود،جامعه روم کاملا تحت استیلای مردان بالغ بود. زنان وکودکان مانند اکثر جوامع باستانی، هیچ حقی نداشتند و اجازه نداشتند برای خودشان تصمیم مهمی بگیرند. مذهب نیز مانند خانواده عنصر بسیارمهمی برای اقوام لاتین ساکن د رروم محسوب می شد. رومیان نیز مانند دیگر قبایل لاتینی ارواحی را که به گمان خویش در هر چیزی،منجمله اشیای بی جان چون سنگ وجود داشتند می پرسیدند. در آغاز رومیان این ارواح را که نومینانام داشتند ،به مثابه نیروها و قدرتهای طبیعی در نظر می گرفتند، نه چون خدایان یارب النوع ها.اما اندکی بعد این ارواح شخصیت هایی انسان وار یافتند. سپس به رب النوع ها والهه هایی چون وستا، پاسدار آتش خانه وکاشانه، ومارس ناظر و مراقب مزارع کشاورزان تبدیل شدند. ولکاننیز یکی از خدایان رومیان ابتدایی می باشد. این رب النوع به سبب ویرانگری آتش در ‎آغاز غالبا در خارج از شهر نیایش می شد. در مراسم خاصی ،شرکت کنندگان ماهی های کوچک را که نماد جان انسان بود برای تندرستی خویش به آتش می افکندند. بعدها ولکان با همتای یونانی خود هفائیستوس یکی گشت و پس از ازدواج با ونوس صاحب پسری به نام Enee گشت. لازم به ذکر است که در دورانهای نسختین تاسیس روم، رومیان مردگان خود را می سوزاندند وسپس به پرستش ارواح آنها می پرداختند.(پرون، 1381،صص 15،16) در قرن های آغازین تاریخ روم هیچ مذهب ملی ومعبدی که مردم در آن به پرستش خدایان بپردازند،وجود نداشت. مناسک مذهبی شامل دعاهای ساده وقربانی کردن گاه گاه حیوانات بود که در خانه وتوسط پدر،در نقش کاهن، انجام می شد. رومیان در تلاش برای اجرای صحیح این آیین ها ، دعاها و مراسم رایج سنتی ای پدید آوردند. یکی از مهمترین مراسم و آیین ها،نیایش ودعایه درگاه مارس بود.(ناردو، 1383،ص19) اتروسکها: بین سالهای 850 تا700 قبل از میلاد امواج جدید مهاجرین آب وهوای خوش و خاک حاصلخیز ایتالیا را کشف کردند و نزدیک منطقه لاتیوم شهرهای جدید ساختند یک گروه از این ساکنین جدید، اتروسکها بودند، که به دلیل فرهنگ پیشرفته ترشان نسبت به رومیان، بر توسعه اولیه روم تاثیری شگرف گذاشتند. مورخان و صاحب نظران معتقدند که ماوای اصلی اتروسکها آسیای صغیر بوده است و آنها از اسیای صغیر به ایتالیا مهاجرت کرده اند. در این میان هردوت اظهار می کند که اتروسکها از لیدیا برخاسته اند. لازم به ذکر است که زبان آنها ارتباطی با خانواده زبان های هندواروپایی ندارد وبروی چندین کتیبه مکشوفه که با خط یونانی نوشته شده است آثاری از زبان ارتروسکها دیده شده ولی تاکنون خوانده نشده اند.(سایت اینترنتی به www.Iranduc.ac.ir) اتروسکها در جنوب رود آرنو و شمال لاتیوم منطقه ای که در آن هنگام اتروریا نامیده می شد و حال توسکانی نام دارد، سکنا گزیدند. مهاجمین اتروسک ماجراجویانی بودند که با یاری بخت و مساعدت اقبال توانستند قسمتی از ایتالیا را تحت فرمان خود درآوردند اما عده آنها قلیل بوده و بهمین خاطر شهرهای خود را بصورت قلعه های محکم برفراز تپه ها بنا می نمودند. دیوارهای ضخیم و درهای بزرگ این ابنیه بیشتر شبیه به شهرهای میلسن وتیرنس می باشد. فاتحین با وجود قلت عده از بالای برج و باروری خود بر رومیها که به حالت بندگی واسارت افتاده بودند فرمانروایی می کردند.( تصویر شمار 3-1) شهرهای عمده اتروسکها عبارت بودند از: ولاترا درشمال، کلوزیوم،پروز و ولسینی در قسمت علیای تیبر، تارکینی ،کار و وئی در جنوبی شهرهای مذکور با هم اتحاد داشتند ولی رشته ای که ایشان را متحمل می نمود خیلی سست بود یعنی اینکه فقط رابطه مذهبی آنها را به هم اتصال می داد و در حقیقت خیلی از آنها استقلال داشتند.(ماله، 1362، ص 10و11) اتروسکها بخشی از زندگی خود را چون رومیان با کشاورزی می گذراندند، اما تجارت نیز می دانستند. تاجران اتروسک از راه خشکی به شمال و دره بوو حتی فراسوی رشته کوه آلپ سفر می کردند ؛ از راه دریا نیز با ساکنین جزایر کرسوساردنی و نیز با اقوام مستقر در سواحل مدیترانه دادوستد می کردند. اتروسکها از بسیاری جهات بر روی ها تاثیر گذاشتند. رومیان از راه تجارت با اتروریا، کالاهای جدید بسیاری به دست آوردند، منجمله پارچه های ظریف و ظروف سفالی،که سطح زندگی آنها را بهبود بخشید. آنها همچنین ساختمان ها وپل های سنگی ومجراهای فاضلاب بسیاری ساختند.رومیان از اتروسکها سنگ تراشی و دیگر فنون ساخت وساز، منجمله طاق قوسی را ، که سرانجام به شاخص ونماد معماری رویم بدل شد، آموختند. رومیان همچنین بعضی از خدایان اتروسکها را نیز پذیرفتند. از جمله مهم ترین آنها ژوپیتر،رب النوع آسمان،‌یونو،الهه حامی زنان ، و مینروا ، الهه خامی صنعتگران ،بودند. طرز ترخیص مردگان در فرهنگ اتروسکی جالب توجه می باشد که به قول ویل دورانت اتروسکها مردگان خود را بدین گونه دفن می کردند: «توانگران درتابوتی لعابی یا سنگی دفن می شدند و رویه تابوت به نقش انسانی خوابیده، اندکی شبیه به خود مرده و اندکی شبیه به چهره خندان آپولون یونان باستان، مصور بود.. گاه مردگان را می سوزاندند و خاکسترشان را در ظروف خاص می ریختند وروی ظروف چهره خود مره را نقش می کردند. ای سبا که خاکستر دان و یا گور به شکل خانه بود، گاه گور خانه ای که درون صخره ای ساخته می شد چند اتاق داشت و در آنها همه وسایل زندگی پس از مرگ مانند اثاث و افزار ولگدان و جامه وسلاح و آیینه ولوازم آرایش وجواهر، آماده بود.خاکستر آن زن نیز درجامه عروسی اش نهاده شده بود»(ناردو ،1383،صص20،21،23) اتروسکی ها سبکهای یونانی را با شیوه بومی خود که متکی به خطوط راست وزاویه دار وشکل های هندسی بود تلفیق کردند و هنری مخصوص به خود خلق کردند که بیش از همه در آثار سفالگری آنها مشهود است.همچنین اتروسکی ها همانگونه که ذکر شد در تخصصهای فنی ای مانند مهندسی طراحی شهری وقالبگیری فلزی مهارت داشتند و آنها را برای رومیان به میراث نهادند.(تصویر شماره 4و5) الگوهای اصلی هنر اتروسکی عبارتند از: نقاشی روی دیوار وروی سفالینه، پیکره سازی، معماری، فلزکاری وزرگری و جواهرسازی.نقاشی اتروسکی مشابهتهایی با شیوه نقاشی یونانیان بر روی سفالینه دارد. مضامین نقاشی های دیواری آنان گویای آن است که اتروسکی ها به دنیای مردگان و آیین تدفین وآراستگی مقابر اهمیت زیاد می دادند. اما این آثار تا پیش از از سده چهارم پیش از میاد بیشترگویای صحنه های شادمانی و میهمانی بود- همچون نقاشی های مقبره پلنگان-وبعد از ان تاریخ توصیف صحنه های دل انگیز زندگی جای خود را به تیرگی روح نگران وسایه های مخوف مردگان می دهد.در پیکرده سازی نیز از سنگ های بومی، مفرغ و گل استفاده می کردند.بسیاری از آثار آنان از تابوتها وصندوقچه های خاکستر مردگان بدست آمده است. از سده سوم پیش از میلاد تاثیر ونفوذ هنر یونانی بیشتر می شود. وپیکرهایی مشابه به شیوه پیکرسازی دوره کهن یونان ساخته می شود. همچون پیکره هایی مشابه به شیوه پیکرسازی دوره کهن یونان ساخته می شود. همچون پیکره آپولون که از گل پخته است ودر حدوده 510ق.م ساخته شده است(گشایش ،1384،صص 52-50) اتروسکی ها در زمینه کار با فلزات نیز به تبحر ومهارت رسیدند ،اثار به جای مانده فلزی این دوران، همچون انواع ظروف، ابزارهای مفرغی، لوازم تزئینی وجواهرسازی گویای این مهارت است. بر روی برخی از این آثار تصاویری با الهام از صحنه های اسطوره ای حک شده است. آثار به جای مانده از معماری اتروسکی ها بیشتر متعلق به پرستشگاههای آنها است. این پرستشگاهها عمدتا به شکل مستطیلی وبر بالای صفحه بلندی ازسنگهای قواره و با پلکانی که رواق ورودی را به سطح زمین متصل می ساخت، بنا شد. نوع معماری پرستشگاه ها گویای تاثیر شدید اتروسکی ها از معماری یونانی است.آنان نیز به نمای بنا بسیار اهمیت می دادند و آن را با تزئینات مختلف آرایش می دادند.یکی دیگر از بناهای رایج اتروسکی ها مقابر مدور شکلی است که «پرمولوس» نامیده می شود.فقط بخشی از این مقبره ها خاکبرداری شده و بعد از ساخت مجددا با خاک پوشانده می شود.(همان،ص 52) یونانیها: کمی پس از سکنای اتروسکها در ایتالیا، یونانیها از پی آمدند. حدودا در سال 750ق.م شهرهای قدرتمند یونان چون آتن، کرنت و میلتوس در اطراف مدیترانه مستعمارتی پدید آوردند.یونانیان در امتداد سواحل سیسیل، جزیره بزرگی که در پای نقشه چکمه مانند ایتالیا واقع است، شهرهایی ساختند که مرفه ترین وپررونق ترینشان سیراکوس بود؛ همچنین در جنوب وغرب ایتالیا نیزمستقر شدند. بعداز یک قرن گسترش مستعمرات، شهرهای یونانی در جنوب ایتالیا چنان زیاد شدند که لاتین ها آن منطقه را Magna Graecia (یونان بزرگ تر) نامیدند.(ناردو، 1383، ص 24) یونانی ها با فرهنگ تر از اتروسکها بودند. رومیان، تحت فرمان فرمانروایان لاتینی وارتروسک، شدیدا تحت تاثیر فرهنگ یونانی بودند. تاجران یونانی آنان را با سیستم های ضرب سکه، وزن واندازه گیری آشنا کردند؛ همچنین الفبا را نیز به آنها آموختند، الفبایی که بخش اعظمش را از فنیقیان، قومی بازرگان در خاورمیانه، اخذ کرده بودند. این امر به رومیان امکان داد که زبان خویش را مکتوب کنند.(همانجا) یونانیان همچنین بر مذهب رومیان نیز تاثیر گذاشتند. یونانیان خدایان بسیاری داشتند که رومیان آنها را همتایان خدایان خویش می انگاشتند. برای مثال، رومیان رب النوع قدرتمند یونانی، زئوس ،خدای آسمان ها،را با ژوپیتر،رب النوع رومی آسمان، یکی می انگاشتند ؛ هرا،همسر زئوس، نیز که ملکه خدایان یونانی بود، به الهه رومی یونو بدل شد. رومیان تحت تاثیر یونیان به بعضی از خدایانشان عظمت بیشتری بخشیدند. به این ترتیب، مارس،که با آرس، رب النوع یونانی جنگ یکی کشت، به حامی رومی جنگجویان ومحافظ مزارع بدل شد.پوزئیدن رب النوع یونانی دریا، نپتون، رب النوع رومی، بدل گشت؛ آفرودیت، الهه یونانی عشق، به ونوس بدل شد؛ و آرتمیس، الهه یونانی شکار، دیانا تغییر نام یافت. رومیان همچنین خدایان کاملا جدیدی را نیز از یونانیان به عاریت گرفتند، همچون آپولون ،رب النوع خورشید، موسیقی وشفای بیماران.(همان ،ص 25) بین مهاجرین یونانی ایتالیا و وطن آنها روابط کامل برقرار یک تمدن در هردو مملکت حکمفرما بود همان آیین و مذهب شاعرانه، همان عشق ومیل مفرط به ورزشهای بدنی و تربیت روح بواسطه ادبیات در اینجا استقرار یافت.بعضی از عالی ترین وقشنگترین معابر یونانی در یونان کسر یعنی ایتالیای جنوبی کشف گردیده مثل معبد پوزئیدن در پائستوم.(ماله ، 1362،ص 14) همچنین به هنگام قدرت یافتن امپراطوری روم، ژوپیتر همتای زئوس یونانی به شکوهمندترین جایگاه خویش دست یافت ولی ژوپیتر در مقایسه بازئوس از خاستگاهی متواضعانه تر برخوردار بود و نیایشگاهی برای آن در مکانی که در آنجا امروزه دیگر اثری از معبد برجای نمانده و جای آن را دیرزمان راهب گرفته، ساخته شده است.(پرون،1381،ص 17) (تصویر شماره7) دوره پادشاهی روم:(509-753 ق.م) همانگونه که ذکر شد اتروسکها که یونانیان آنها را تیرن ها و مصریان تورش ورومی ها توسکی وخودشان بنا بر کتیبه هایشان خودرا رازنی نامیده بودند، در توسعه و پیشرفت روم نقش چشمگیری داشتند.(دیاکوف،1353،ص 45) از جمله تاثیرات مردمان اتروسک بر رومیان را باید در معرفی ایده های سیاسی آنان به نخستین سکنه روم دانست. شهرهای اتروریا تحت فرمان پادشاهان مجزایی بود که بر مردمان خویش نفوذی مطلق و بی چون وچرا داشتند. رومیان این ایده را اخذ کردند ونخستین پادشاه رویم حدودا در سال 753 ق.م به قدرت رسید. این هنگامی بود که روستاهای آغازین روم یکپارچه شده و شهری واحد پدید آورده بودند. اگر نام اولین پادشاه همانگونه که در افسانه ها آمده ،رومولوس باشد، او نه تنها موسس شهر بلکه قدرتمندترین پدر بومی خانواده در روزگار خویش بوده است.(ناردو، 1383،صص 21و22) سلطنت رومولوس: رومولوس در ابتدای حکومتش به آبادانی شهر روم پرداخت. وی در بالای تپه کاپیتولینوس محلی ایجاد نمود که گروهی از غلامان فراری و ماجراجویان از همه طرف هجوم آورد. در آنجا مسکن گزیدند.اما در نتیجه جنگی که بین رومیان و سابین ها (اقوام بدوی ساکن ایتالیا) در گرفت، مردم سابین کاپیتولینوس را متصرف شدند و رمولوس و تاتیوس تصمیم گرفتند و ملت خود را یکی نموده و به اشتراک بر آنها حکومت کنند.چند سال بعد تاتیوس به قتل رسید ورمولوس به تنهایی شاه شد پس از مرگ وی نوماپومپیلیوس جای او را گرفت.(ماله ،1362،صص 18و19) سلطنت نوماپومپیلیوس: جانشین رومولوس، نوما از نژاد سابین ها بود.وی شخصی بود عادل و مقدس و ارزشهای سنتی ومحافظه کارانه رومی چون جدیت، ساده زیستی و ایثار مذهبی را به مورد اجرا گذارد.پلوتارک می نویسد: «او هر گونه تجمل ولطافت را از زندگی وخانه اش حذف کرد،و… در خفا خود را نه وقف سرگرمی و تفریح … بلکه وقف پرستش وستایش خدایان جاودان نمود» (ناردو،1383،ص 22) همانگونه که ذکر شد تشکیلات مذهبی و روسومات دینی رومیها را به نوما نسبت میدهند. نوما از آنجائیکه خیلی از کیش های رومی را پایه گذاری کرد در هیات خود مورد پرستش رومیان بود و به نام کوئیرینوس خوانده می شد.(پرون، 1381،ص 24) همچنین خود رومیان معتقدند که نخستین اتحادیه اصناف در زمان نوما تاسیس شده است.(رائل 1349،ص 179) سلطنت تولوس هستیلیوس وآنکوس مارتیوس: تولوس و آنکوس به عنوان پادشاهان لاتینی روم بر تخت نشستند. تولوس جانشین نوما جنگ را دوست می داشت وبر اثر جنگی که با اقوام ساکن در آلپ نائره انجام داد،اراضی لاتیوم نصیب روم گشت. اما آنکوس طرفداری صلح و آرامش بود وبه منظور توسعه تجارت بندر استی را در تیبر ایجاد کرد. وپل سوبلیسیوس را بر روی تیبر احداث کرد.(ماله، 1362،ص20) سلطنت اتروسکها: حدودا در قرن هفتم قبل از میلاد، اتروسکها، با تهدید یا نیروی نظامی، کنترل روم را به دست گرفتند وسه پادشاه پیاپی اتروسک به نامهای تارکینیوس پریسکوس، سرویوس تولیوس وتارکینوس سوپربوس بر شهر حکم راندند. اما این تصرف کامل نبود. رومیان به رغم اطاعت از اربابان اتروسک، سرسختانه عادات سنتی و زبان لاتینی خود را حفظ کردند.(ناردو، 1383،صص 22و23) پدر اولین پادشاه اتروسک یعنی تارکینیوس از یونانیهای اهل کرنت بود که به تارکینی مهاجرت کرده بود.وی علم غیبگویی طرز لباس پوشیدن وعلائم حکومت اتروسکها را در روم شیوع داد. او همچنین علاقه زیادی به ساختن عمارات داشت و به همین دلیل برفراز کاپیتولینوس معبری برای ژوپیتر بر پا کرد.تارکینیوس برای خشکاندن اراضی با طلاقی روم دریای بزرگی موسوم به کلوآکاماکزیماحفر کرد. سرویوس تولیوس کارهای بزرگ و اصلاحات مهمی را در زمان حکومتش انجام داد. وی حصاری بر دور شهر روم کشید و آنرا به چهار محله تقسیم کرد وهمچنین به قشون نظم بخشید. جانشین سرویوس،تارکینوس یا تارکن متاخر بود،وی که به تارکن متکبر نیز معروف بود،با فقرا به مهربانی وملاطفت رفتار می کرد واعیان و اشراف را سرکوب می کرد. سرانجام در سال 509 ق.م تارکن توسط مجلس سنا ، که اعضای آن از اشراف رومی تشکیل میدادند، از سلطنت خلع شد و بدین ترتیب دوران پادشاهی روم خاتمه یافت.(ماله ،1362،صص 20و21) وضعیت اجتماعی روم در عهد سلاطین: رومیان در ابتدا مانند اهالی آتیک( ناحیه ای در یونان که کرسی آن شهر آتن می باشد) به صورت خانواده ها و قبایل زندگی می کردند. رومیان به خانواده های بزرگ تقسیم می شدند که این خانواده ها مشتمل بودند بر پدر،مادر، فرزندان وتمام خویشاوندانی که حد و پدر انتساب داشتند. این خانواده ها به زبان لاتینی ژنس یعنی قبیله نامیده می شود. یک ژانس شامل چندین صد نفر بود. اعضای ژانس یک جد مشترک را عبادت می کردند و برای وی مراسم مذهبی بر پا می کردند. رئیس ژانس پاتر(به زبان لاتین یعنی پدر) بوده ، که در آن واحد پیشوا، قاضی و در موقع جنگ فرمانده عشیر. به حساب می آمده است. هر ژانس یک قسم مملکت کوچکی را تشکیل می داد واعضای آن همه با هم متحد بودند و چون از یک پاتر بوجود آمده بودند پاتریسین نامیده می شدند. هر قبیله صاحب املاکی بود که پاتر آنها را به وسیله کارگرانی به نام کلیان زراعت می نمود. احتمالا بزرگران از فرزندان لیگورها،ساکنین اولیه ایتالیا، بوده اند که ایتالیت ها بعد از تسخیر آن سرزمین ایشان را بر سر ملک خود به شرط اینکه برای فاتحین زراعت کنند،باقی گذاشتند. کلیان ها در ابتدا وضعیت سختی داشتند اما بتدریج شرایطشان بهبود بخشید.(همان،صص 22و23) طرز حکومت پادشاه: در دوره پادشاهی روم، زمام امور ملت روم در دست پادشاهی بود که خود را منتخب ملت و برگزیده خدایان می دانست. پس از مرگ شاه مجلس سنا یک نفر را موسوم به اتتراروا (یعنی واسطه بین دو شاه) انتخاب می کرد. این شخص نظریه خدایان را درباره داوطلبان سلطنت استعلام نمود واسامی آنها را به مجلس سنا ارائه می کرده است.(همان،ص 24) دوره جمهوری روم: (27-509 ق.م) وقتی رومیان در اواخر قرن ششم قبل از میلاد جمهوری خود را تاسیس کردند، روم دولتشهری کوچک بود که تنها بر بخش کوچکی از ایتالیا تسلط داشت. مساحت کل شهر و روستا ها و مزارع پیرامونش تنها هزار کیلومتر مربع بود. کل جمعیت مستقر در روم نیز در آن زمان، با در نظر گرفتن بردگان، حدودا 260 هزار نفر بود و رومیان از تمامی جهات در حصار اقوام دیگر بودند.در شمال رودتیبر، اتروریا قرار داشت که هنوز تحت استیلای اتروسک های قدرتمند بود؛در جنوب و شرق بر دامنه تپه های آپنین نیز قبایل بدوی ووحشی کوه نشین، شامل سابین ها،اومبریایی ها ، ولسکی وآیکویی زندگی می کردند. دیگر قبیله ایتالیایی، یعنی سامنیت های جنگ طلب، حوزه ای را که مستقیما در جنوب قرار داشت در اختیار داشتند و یونانی ها نیز بر مناطق ساحلی جنوب ایتالیا مسلط بودند.(ناردو، 1382،صص 29و30) در حصار این همه هضم، امکان بقایای روم بسیار اندک بود واحتمال توسعه قرین با موفقیت آن اندک تر. با این همه ظرف مدتی کمتر از دو قرن، روم تمامی دشمنانش را شکست داد و کل خاک ایتالیا را مسخر ساخت. البته یکپارچه کردن ایتالیا کاری سهل نبود. اتروسکها در برابر یورش رومیان مقاومت کردند. قبایل ایتالیایی و دولت شهرهای یونانی به سادگی تسلیم نشدند. کوهساری که از شمال به جنوب امتداد داشت، تحرک نیروها را مشکل ساخت. در اواسط قرن سوم، هر حال، روم حکمفرمای بی چون وچرا سراسر شبه جزیره ایتالیا شناخته می شد.(پری، 1377،ص 101) در فرایند اشغال ایتالیا، شهروندان روم وفاداری استحکام شخصیت و نبوغ جنگی خود را به نمایش گذارند. آنها می دانستند چگونه باید در جنگ موفق ماند، چگونه باید هم عهد و پیمان پیدا کرد و به چه ترتیب باید بادشمن شکست خورد رفتار کرد. همچنین سازماندهی وکارایی بالای دولت روم چه از جهت نظامی و چه از جهت سیاسی، عامل مهم دیگر این پیروزیها می باشد.(همانجا) بدین ترتیب جمهوری روم به تدریج به دولتی قدرتمند وانعطاف پذیر بدل شد که نیازهای اکثر مردمش را تامین می کرد. همین امر در مردم حس غرور و وطن خواهی ریشه داری پدید آورد. رومیان به این باور رسیدند که نه تنها سیستم کشور داریشان برتر از همسایگانشان است ،بلکه حتی توسعه روم وفتح و ظفرهای آن را نیز مهم از اراده خدایان محسوب کردند. کارایی روم واین باور که رومیان بنا بر اراده خدایان، همواره فاتح و پیروزند باعث شد که روم در نخستین سالهای تاسیس جمهوری، به نیرویی مهار ناپذیر بدل شود.(ناردو، 1383،ص 30) همانگونه که قبلا ذکر شد، دولت جمهوری روم در سال 509 ق.م ایجاد گردید، بدین ترتیب که در پایان قرن ششم قبل از میلاد ایده های سیاسی رومیان دستخوش تغییری بنیادی شد. شهر روم تحت فرمانروایی اتروسکها رفاه وثروتی روزافزون بافت وبرخی از پدران خانواده ها چون پادشاهان ثروتمند شدند. این طبقه جدید ملاکان ثروتمند که پاتریسین یا پتریشیان نام داشتند، خواستار قدرت بیشتر در دولت بودند.در خلال همین مدت، مردم در چند شهر یونان پادشاهان خود را سرنگون و دولتهایی مردمی تاسیس کردند. این گونه مفاهیم سیاسی انقلابی مایه الهام رومیان و به خصوص پاتریسین ها شد. حدودا در سال 509 ق.م رومیان پادشاه اتروسک خود را خلع وجمهوری تاسیس کردند،دولتی که توسط مقامات منتخب مردم اداره می شد. طلیعه رشد روم و تبدیل آن از روستایی دور افتاده بر تیبر به ارباب جهان شناخته شده آغاز شده بود.(همان،ص 30) مجلس سنا: از قرن هفتم قبل از میلاد، گروهی از مهمترین پدرسالارها یا پاتریسین ها (پتریشیان ها) برای بحث در مورد مشکلات جامعه متناوبا گرد هم جمع می امدند. از آنجا که این اعضا را با عنوان کهتران یا سناتورهای می شناختند، گروهشان نیز سنا نامیده می شد. در آغاز،را به عنوان کهتران یاسناتورها می شناختند،گروهشان نیز سنا نامیده می شد. در آغاز، سناتورها قدرت حقیقی نداشتند و بیشتر به عنوان مشاور پادشاهان عمل می کردند.اما با رشد وموفقیت بعضی مزارع رومیان در قرن ششم قبل از میلاد، پاتریسین هایی که مالک آنها بودند نیز به نحوی روز افزون ثروتمند وصاحب قدرت شدند. بسیاری از آنان به سناتورهای بی پروایی بدل شدند که بر بعضی از تصمیمات پادشاهان تاثیر مستقیم می گذاشتند. سرانجام، پاتریسین ها چنان قدرتمند و جسور شدند که کنترل حکومت را به طور کامل در دست گرفتند. در سال 509 ق.م هنگامی که شاه تارکنیوس سوپربوس خارج از شهر بود، سنا جلسه ای تشکیل داد و او را از فرمانروایی خلع کرد و دولتی جدید تاسیس نمود.(همان،ص 31) در جمهوری روم قدرت از آن مالکین ثروتمند (پاتریسین ها)بود. این اشراف بر حکومت مسلط ماندند و مترصد بودند که نگذارند مردم عادی، که پله بیانخوانده می شدند حکومت را در اختیار خود گیرند. گرچه رومی های اولیه خواستار رهبری قدرتمند بودند،اما نمی خواستند که فرمانبردار یک پادشاه باشند و در واقع خواستار رهبری قدرتمند بودند،اما نمی خواستند که فرمانبردار یک پادشاه باشند و در واقع هدفشان از تاسیس جمهوری، تقسیم قدرت حکومتی میان چند نفر و چند گروه بریا جلوگیری از قدرت گرفتن بیش از حد یک شخص واحد بود.( پری، 1377،ص97) مجلس سنا دو کنسول را جایگزین یک پادشاه کرد.کنسول ها برگزیدگانی از طبقه پاتریسین ها بودند. کنسول ها امور جاری حکومت را اداره می کردند، به ماموران پایین تر دستور می دادند و قضاوت را برعهده داشتند. در زمان جنگ کنسول ها فرمانده قشون بودند. این واقعیت که کنسول ها برای یک دوره یکساله انتخاب می شدند رخصت نمی داد که یکی از آنان بیش از حد قدرتمند شوند. وسیله اطمینان دیگران بود که حکومت نمی توانست اقدام کند، مگر آنکه هر دو کنسول موافق باشند. در موارد اضطراری، کنسول ها می توانستند یک دیکتاتور برگزینند، که می توانست با قدرت کامل برای حداکثر شش ماه حکومت کند. در این دوران آغازین جمهوری، فقط وابستگان به طبقه پاتریسین ها می توانستند کنسول شوند.(همانجا) در اوایل تاریخ جمهوری ،سنا فقط از طبقه پاتریسین ها تشکیل می شد. اعضای سنا سمت خود را تا پایان زندگی حفظ می کردند و کارشان مشاوره با کنسول ها ودیگر ماموران حکومت بود. همچنین از قدرت پذیریش یا رد قوانین تصویب شده توسط مجلس برخوردار بودند. سنا به نهاد بسیار مهم حکومت تبدیل شد. نظارت بر مخارج را برعهده داشت، روابط با سایر کشورها را تعیین می کرد، و نه تنها بر کنسول ها،بلکه بر قشون هم اعمال نفوذ می کرد.سنا شدیدا حافظ علائق وامتیازات طبقه پاتریسین ها بود. لکن رهبرانی مجرب، کارآمد ووفادار هم به مردم عرضه داشت.(همان،ص 98) مجلس سنا برای کمک به اداره دولت، مقامات رسمی بالنسبه دون پایه تری بر می گزیدند. این افراد شامل هشت قاضی دادگاه یا پرایتور، چهار شهربان یا آیدیلیس برای کنترل خیابانها وساختمانهای عمومی، دو آمارگیر برای آمارگیری و نیز ثبت نام سناتورهای جدید ونظارت بر رعایت شئونات اخلاقی و رفتاری چهارشهربان یا آیدیلیس برای کنترل خیابانها وساختمانهای عمومی ،دو آمارگیری ونیز ثبت نام سناتورهای جدید ونظارت بر رعایت شئونات اخلاقی و رفتاری وجمع آوری مالیات، ونیز بیست مدیر مالی یا کوایتور می شدند.(ناردو، 1383،ص34) مجلس کومیتیا کنتوریاها: رومیان از آنجایی که دیدند شهرهای یونانی دارای شوراهای دموکراتیکی هستند، گروههایی متشکل از شهروندان که برای بحث ورای دادن در مورد مسائل مهم و انتخاب رهبران خویش گرد هم جمع می آمدند. رومیان این ایده را اقتباس کردند وشورای کنتوریاها را که متشکل از شهروندان رومی بود،تشکیل دادند. فقط رومیان بالغ و آزاد که سلاح داشتند- کسانی که برای خدمت نظام واجد شرایط بودند- مجاز بودند شهروند باشند و در شورا شرکت کنند. در حکومت رومیان نیز درست مانند دموکراسی های یونانی،زنان وبیگانگان وبردگان حق رای نداشتند. گرچه بسیاری از شهروندانی که در جلسات شورا حضور می یافتند پاتریسین بودند، بعضی ها نیز مردمانی عادی بودند که زمین نداشتند، اما دست کم سلاح داشتند. بخش اعظم افراد مذکور در جمعیت کل کشور را همنی گروه عوام تشکیل می داد.(همان ،صص 31و32) در واقع شورای کنتوریاها،مجلس شهروندان سرباز بود. این مجلس قوانین مورد نیاز حکومت را تصویب می کرد،مسئولین دولت را انتخاب می کرد و در مورد جنگ صلح تصمیم می گرفت. اما با اینکه در این مجلس هم از طبقه پاتریسین ها و هم از طبقه پله بیان ها یا عوام حضور داشتند، اشراف بر آن مسلط بودند. بنابراین پاتریسین ها بر هر سه نهاد حکومت روم کنسول ها، سنا، مجلس مسلط بودند.(پری،1377، ص98) مجلس کونکیلینام پله بیس(مجلس عوام): دموکراسی دولت جدید روم همانند دموکراسی حاکم بر آتن و دیگر شهرهای یونانی نبود،چون تنها معدودی از نخبگان دراین دولت شرکت داشتند. از آنجا که مقامات دولتی روم حقوق و دستمزد دریافت نمی کرد،تنها ثروتمندان می توانستند کنسول باشند. پاتریسین ها از طریق سیستمی به نام ارباب منشی بر شورا استیلا داشتند، دراین سیستم رعایای فقیر از جانب پاتریسین های ثروتمند کمک های مالی یا قانونی دریافت می کردند. وکلای رعایا نیز برای جبران این حقوق ومزایا، در شورا همانگونه رای می دادند که پاتریسین های حامی شان می خواستند.(ناردو، 1383،ص 35) اکثر رعایا (پله بیان ها) از اینکه از شرکت در فرایند سیاسی کشور منع شده بودند شدیدا ناراضی بودند. آنها تقریبا بلافاصله پس از ایجاد جمهوری،خواستار حق رای بیشتر در دولت شدند. پاتریسین ها در آغاز توجهی به خواسته آنها نکردند، اما رعایا به زودی دست به اعتصاب زدند و از خدمت نظام رو گرداندند. کنسولها بدون وجود سربازان رعایا توان تشکیل ارتش لازم برای دفاعاز شهر را نداشتند سرانجام سناتورها با درک اینکه خدمات نظامی آنان برای روم اهمیت اساسی دارد، برخی از خواسته های پله بیان (عوام) را برآورده کردند.(پری،1377،ص98) پاتریسین ها طرفدار دموکراسی نبود،هیچ تمایلی به شرکت دادن مردم عادی در امور حکومت نداشت. با آنکه باور این بود که خودشان بهترین افراد برای حکومت بر روم می باشند خودپسندانی کوردل هم نبودند. آنان مردمی عملگرا بودند،درک کردند که باید به پله بیان بعضی حقوق داده شود تاروم پایدار بماند. در مرحله نخست درگیری طبقات پله بیان از حق تشکیل یک مجلس برخوردار شد،این مجلس کونکیلینام پله بیس مجلس عوام نامیده شد. این مجلس که در سال 494 ق.م تشکیل شد، پاتریسین ها را در آن راهی نبود. گر چه این شورا قدرت ومنع قوانین را نداشت، هر ساله ده نماینده رسمی انتخاب می کرد که تریبون نام داشتند و وظیفه شان حمایت از منافع عوام بود.تریبون ها این قدرت را داشتند که در برابر تصویب هر قانونی که پاتریسین ها پیشنهاد می دادند، بگویند «وتو!» ،یعنی «ممنوع می کنم!».(همان ص 99) در سال 366 ق.م تصدی منصب کنسولی نیز برای عوامل الناس آزاد شد و به زودی سنت آن شد که هر ساله یک پاتریسین و یک تن از عوام به مقام کنسولی انتخاب شوند. سرانجام، در سال 287 قبل از میلاد، مجلس عوام قدرت قانونگذاری را نیز کسب کرد.حال گر چه دولت روم هرگز به دموکراسی واقعی بدل نگشت.(همانجا) با این همه، شهروندان رومی-حتی فقرا- هنوز دردولت، حق رای قابل ملاحظه ای داشتند. اکثر رومیان سیستم مبتنی بر قانون خویش را در مقایسه با پادشاهی های مطلق اکثر کشورهای دیگر،عادلانه می دانستند. رومیان همچنین این سیستم را عمدتا بامصالحه صلح آمیز پدیدآورده بودند، نه شورش و انقلاب قهر آمیز اکثر رومیان، مغرور از این دستاوردها، وطن خواه وآماده جانبازی برای دفاع از دولت بود. به این ترتیب، عدالت وانعطاف پذیری سیاسی جمهوری باعث ایجاد ارتش های قدرتمند و شدیدا وفادار روم شد که عازم فتح کل ایتالیا گردید.(ناردو، 1383،ص37) الواح دوازده گانه: تا سال 449 ق.م قوانین مکتوبی در روم وجود نداشت.اشراف که با آنها آشنا بودند، آنها را به طور شفاهی از پدر به پسر انتقال می دادند، و این خود علمی انحصاری بود که به وسیله آنها عوام را سرکوب می کردند. قاضی پاتریسین دعاوی را به نفع طبقه خود تمام می کرد، هیچ یک از افراد عوام حق نداشت که از قانون برای اثبات بی عدالتی استفاده کند. بنابراین، تریبونها شروع به اصرار در تدوین قوانینی به نفع طبقه عوام کردند.سنا پذیرفت، وطبق روایتی هیاتی ده نفری به شهرهای یونانی جنوب ایتالیا فرستاده شد تا مجموعه های قوانین آنها را بررسی کند. این هیات در بازگشت برای مدت یکسال به جای کنسولها انتخاب شدند تا قوانین را تدوین و تالیف کنند، و این امر سال بعد (449 ق.م) به وسیله دو کنسول به نامهای والریوس و هوراتیوس انجام گرفت.(رابینسون، 1370،ص 520) قوانین جدید را روی دوازده لوح چوبی نوشتند و آنها را فروم گذاشتند. این قوانین که به دوازده لوح معروف شدند ساده و سخت بودند، ولی لااقل قوانین آن عصر مدون گشت. ازدواج میان افراد دو طبقه عوام و اشراف، مانند سابق، ممنوع اعلام شد به پدر حق کشتن فرزندش عطا شد و زنان از خراشیدن صورت خود در مراسم سوگواری باز داشته شدند. در مجموع می توان گفت که الواج دوازده گانه روم شامل قوانینی در باب پول، حقوق مالکیت ، خانواده و ارث و رفتار شهروندان در انظار عمومی بود.(همان، ص 521) توسعه اولیه روم: در اوایل قرن پنجم قبل از میلاد،سپاهیان روم از شمال لاتیوم راهی شدند. اولین نبرد مهم آنها با دیگرقبایل لاتین بود که پس از جنگی سخت آنها را در سال 496 ق.م در نزدیکی در پایه رگیلوس در شرق روم شکست دادند. اما اندکی بعد رومیان با لاتینی ها پیمان صلحی امضا کردند . البته لازم به ذکر است که رومیان به جای تحمیل حکومتی سختگیر و دیکتاتوری بر دشمنان مغلوب خود، با ایشان متحد می شدند یا به آنها تابعیت کامل رومی یا فهرستی از حقوق تضمین شده عطا می کردند.آنها در سرزمین های اقوام مغلوب جاده وعمارتهای عمومی می ساختند. آنها همچنین به اقوامی که از ارتش روم شکست خورده بودند ،زبان لاتین و دیگر سنتهای رومی را می آموختند و از این راه آنان را به روم پیوند می زدند. این شیوه عاقلانه و موثر اجرایی کنترل قلمروهای فتح شده را تسهیل کرده به بیان دیگر می توان گفت که رومیان منطقه تازه تسخیر شده را به زور اونیفورم رومی نمی پوشاندند و یاتمبر رومی به پیشانی آنها نمی چسباندند، بلکه آنها را کم کم در تمدن خود حل می نمودند. در این مدت بود که قوانین ، آداب و رسوم وانضباط رومی به آنها آموخته می شد.( لاومی، 1354،ص 103) با افزایش قلمرو روم در ایتالیا در خلال قرن 4 ق.م رومیان شبکه ای از جاده های مستحکم را ایجاد کردند. ساخت اولین جاده مهم در سال 312 ق.م انجام گرفت. این جاده که آیپا نامیده می شد در امتداد جنوب از روم به کاپوا می رفت و ساخت آن صد سال به طول انجامید.علاوه بر تسهیل مسائل نظامی توسط این جاده ها تجارت نیز رونق یافت وهمین راهها بعدها شالوده جاده ها وراه آهن های مدرن اروپا گشت.(ناردو، 1383،ص 38) در دهه های بعد از شکست اقوام لاتین توسط روم، جمهوری تقریبا همیشه درگیر تهاجم به همسایگانش بود. سپاهیان رومی در عین درگیری های متناوب با اتروسکها درشمال به دامنه تپه های آپنن گسیل و با اقوام سابین، آکی و ولسکی درگیر شدند. سابین ها حدودا در سال 449 ق.م و دگیر اقوام تا اواخر همان قرون از روم شکست خوردند. درآستانه نابودی مطلق قرار گرفتند. به این صورت که گل ها قوم نیمه متمدن و جنگجوی اروپای مرکزی، در سال 390 ق.م از رشته کوه آلپ به ایتالیا هجوم آورند. آنها بخش اعظم اتروریا را به نابودی کشیدند و سرانجام راهی روم شدند.ارتش روم درچند کیلومتری شمال روم در نزدیکی رود آلیا با گل ها روبرو شد و هنگامی که سپاهیان رومی چشمشان به جنگجویان برهنه و گیسو بلند گلی که در حال سردادن فریادی هراس انگیز به نشانه حمل بودند،افتاد، ترسیدند و گریختند. بدین ترتیب صفوف ارتش روم در همان ابتدای جنگ از هم متلاشی شد و از آن به بعد رومیان آن روز مخوف را روز آلیا نامیدند. روز آلیا که هجدهم ژوئیه می باشد هرگز از خاطر رومیان محو نمی شود. صحنه رویارویی ارتش روم باگلها بر روی تابوتی مکشوفه از روم نقش شده است.( ناردو، 1383،صص 39و40) بعد از حادثه آلیا، گل ها وارد شهر بی دفاع روم شدند. در آن زمان هیچ شهروند رومی درشهر باقی نمانده بود و همه رومیان از


دسته‌بندی نشده

سایت ما حاوی حجم عظیمی از مقالات دانشگاهی است . فقط بخشی از آن در این صفحه درج شده شما می توانید از گزینه جستجو متن های دیگری از این موضوع را ببینید 

کلمه کلیدی را وارد کنید :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *