63 (1330)

مقدمه: انسان با ساختن خانه از محیط بی انهای پیرامون خود در یک نقطه گرد می آید و از پراکندگی و گریز از طبیعت به تمرکز و حضور روی می آورد و بدین گونه به طبیعتی که بدون حضور انسان رها شده و پراکنده و فاقد معنی است معنی می دهد و با بنا کردن خانه به این تمرکز و تجمع هویت می بخشد و به ایجاد درون و برون دست می زند. درون و برونی که قبل از حضور انسان و سکنی گزیدنش بروی زمین وجود داشته اند و با پدید آوردن خانه درونی را می سازد که بدون حضور انسانی که در آن ساکن می شود و سکنی می گزیند تحقق نمی یابد. حقیقت خانه سکنی بخشیدن و آنچه در رابطه با آن طرح می شود اعم از شکل خانه و مصالح و ترکیب آنها جزء امور تبعی به شمار می آیند و آنچه مهم جلوه می کند رابطه خانه با انسان از یک سو و یا طبیعت از سوی دیگر است. ارتباطی میان انسان و کل عالم، گرایش از پراکندگی و گریز از طبیعت خالی از انسان به مرکزیت حضور انسان. در سنت دینی حضور انسان بروی زمین، سکنی گزیدن و آرامش یافتن که در بهشت نخستین که به انسان هویه داده شده بود با شب، همه، زمین، آبی که در دسترس می باشد و ابری چند گاهی سایه بیندازد قرین شده که مظهر و جامع همه آنها خانه و شهر است. خانه قبل از هر چیز فضا و مکانی درونی است و البته در رابطه با بیرون، کوچه و خیابان و زمین و آسمان و طبیعت و همه هستی، اما آنچه که به آن معنا می دهد«سکونت» و پناه گرفتن در مامنی است که پیوند خاطره و خیال است و القاء کننده آرامشی که در آن خیالاتمان را مرور می کنیم. خیالاتی بر پایه ارزشهایی تاثیر گذار بر آدمی، که پویش را در آدمی بر می انگیزد و او را به ادامه و استمرار توصیه می کند. هر چه خانه تو در تو تر باشد و با گوشه های رنج، ماجاء و مامن مناسب تری برای سکونت خاطره است. مجموعه حاضر مطالعات مربوطه به مجموعه مسکونی واقع در میدان فردوسی مشهد می باشد. که در آن ابتدا با بررسی تعریف خانه و مفهوم سکونت سعی شده تا نکات مهم در این زمینه که گاه مورد توجه قرار می گیرد مشخص می شود و مبانی نظری کاربر براساس آن شکل گیرد و در ادامه با توجه به رابطه تعامل مسکن و افراد خانواده بر هم به بررسی و شناخت سنا پیدایش و سیر تحول و ویژگی های مسکن پرداخته شده است و از آن چه پروژه مورد نظر نیازها و دیدگاههای آنان با هم مقایسه شود. در انتها با توجه به مفاهیم به دست آمده و بررسی های انجام شده بر روی سایت مورد نظر طرحهای پیشنهادی شکل گرفته است و مطالعات سازه ای و راه کارهای موجود در این خصوص ارائه شده است. روند پژوهش(تحقیقات) در این پروژه یک مجموعه مسکونی به گونه ای که بیشترین امکانات را در طول زمان در یک مکان فراهم آورده مورد نظر بوده است. در روش طراحی خطوط اصلی سایت، بررسی نقاط مهم سایت و محورهای تاثیرگذار و ویژگی اصلی یک مبنای مسکونی و باورهای یک فرد از یک مبنای مسکونی در دستور کار طراحی قرار گرفته است. با توجه به اینکه مجموعه مورد استفاده اقشار مختلف قرار میبایستی نیازها و تمایلات آنها پاسخ داده شود در این راستا با توزیع فرمهای نظرسنجی در بین افراد و بررسی نظرات آنها مبانی کلی کار مشخص هستند توجه به فضای سبز باز، حرکتها و چرخشها. مسیرهای حد پیاده دید و منظر مناسب و نحوه دسترسی به مجموعه از نکات مهمی بودند که در طراحی مدنظر قرار گرفته. ابزار مورد استفاده در طراحی، کتابهای موجود و مقالات و نشریات سازمانها و ادارات است که توجه به استانداردهای موجود حداقل های مورد نیاز و ابعاد فضاها پیش بینی شده است. اهمیت موضوع: در میان فضاهای معماری، مسکن اولین نیازی بود که در ذهن انسان جای گرفت. توجه انسان اولیه به مسکن تنها به دلیل رفع نیاز به سرپناه و ایجاد فضای امن بوده است ولی به تدریج کسب آسایش بیشتر از نظر فیزیکی و روانی در راستای پیشرفت انسان در طول تاریخ به عنوان اولویتهای بعدی مطرح شدند بدین ترتیب می توان گفت مسکن با اهمیت ترین فضای معماری در میان فضاهای مختلف هم از نظر پیشینه تاریخی و هم از نظر مدت حضور در آن برای بشر بوده است. خانه ها در کنار هم هسته اولیه شهرها را تشکیل می دهند و دیگر عناصر شهری به عنوان فضای هدماتی وابسته به آن مطرح می شوند. بنابراین مسکن در معنای فضای زندگی باید به تمام ابعاد فیزیکی و روانی انسان پاسخ دهد چرا که الگوهای رفتاری اعضای جامعه از روحیه حاکم بر فضای زندگیشان نشات می گیرند. آنچه موجب شاخص شدن یک فضای معمار از می شود توجه به همین تعریف موضوع است که خانه را از طراحی براساس روشهای ساخت و استانداردها خارج کرده و مفاهیم جدیدتر و عمیق تری را ارائه می دهد. به طوری که مفهوم مسکن در هر زمان و مکان، با توجه به نیاز و روحیات مخاطبان خود تغییر و تحول یافته است. مفهوم سکونت: سکونت را می توان بیانگر تعیین موقعیت و احراز هویت دانست. بیانگر برقراری پیوندی پر معنا بین انسان و محیطی موزون که این پیوند از تلاش برای هویت یافتن معینی به مکانی احساس تعلق داشتن ناشی می شود بدین ترتیب انسان زمانی به خود وقوف می یابد که مسکن گزیند و در نتیجه هستی خود را در جهان تثبیت کرده باشد. بنابراین سکنی گزیدن هدف و مقصود ساختن را نشان می دهد. ساختن تنها وسیله ای برای سکونت کردن به معنای پناه گرفتن نیست بلکه به نحوه ی خودی پیش از همه چیز سکونت کردن است. رابطه انسان با مکان و به تبع آن با فضا ویژگی های سکنی گزیدن است هنگامیکه به ارتباط مکان و فضا و انسان می اندیشیم فوری بر ماهیت چیزهایی که مکان هستند و ما آنها را ساختمان می نمایم پرتو می افکند. مکان انسان را می پذیرد و به آن استقرار می بخشد. مکان به دو معنی برای انسان مکان می سازد. پذیرفتن و استقرار بخشیدن که این دو به یکدیگر وابسته اند. مکان به عنوان یک فضا سازی دوگانه یک سرپناه به شمار می رود و برای انسان یک مسکن و جایگاه سکنی گزیدن است. این مکان های زندگی است که انسانها را پناه می دهد و مسکن شمرده می شود اگر چه به طور مسلم خانه های مسکونی در معنای محدود آن نباشند، ایجاد چنین مکانهایی ساختن است و ساختن چون چیزها را به عنوان اماکن تولید می کند به ماهیت فضاها و منشا سرقت فضا نزدیکتر است تا به هندسه و ریاضیات بناهای اصیل به سکنی گزیدن شکل می دهند و سکنی گزیدن برای حضور بناها مکان ایجاد می کند و ساختن فراهم آوردن زمینه سکنی گزیدن است و این است ماهیت ساختن ما فقط آنگاه می توانیم باشیم که سکنی گزینیم و برای سکنی گزیدن هم ساختن و فکر کردن هر یک به گونه ای خاص خود اجتناب ناپذیر به نظر می رسند. از روزگاران کهن تاکنون مسکن مکانی بوده که با تامین آن انسان به«بودن» دست یافته است و در این بودن هستی و زندگی را تجربه کرده است و چون هستی در حال شدن است نحوه نگرش به هستی نوع بودن و شکل سکونت را رقم می زند و از پذیرش خبری هستی به نیستی تا به این باور که از هستی به نیستی، آنی از شدن است و هستی جاودانی است. شکل های متفاوتی از مسکن را تجربه کرده ایم بنابراین انسان با سکونت به بودن دست یافته و سکونت چگونگی بودن را معنی کرده است. انسان جهان ماقبل صنعتی به لحاظ دگرگونی های اندک آن جهان در طول سالیان دراز شدنی آرام را تجربه می کرد و در این آرامش بر آن بود که سکونت خویشتن را برای بودنی جاودانی شکل بخشد. خشتهایش را محکم بر هم می نهاد و سنگهایش را استوار بر هم قرار می داد. در جهان ایستایی او همه چیز لایتغیر می نمود و مسکن نیز چنین مکانی بود برای هستی یافتن چندین نسل، نسلهایی که کماکان بر سنت پدران خویش می رفتند. دگرگونی حادث شده از انقلاب صنعتی نه تنها چارچوب کهن زیست و تولید را بر هم زد بلکه جهانی را سبب گردید که شدن در آن بس شتابان است. نیروهای گسلنده این انقلاب و خیزشها و موجهای پیاپی آن نوعی دیگر از بودن را طلب می کند و به تبع آن شکلی دیگر از سکونت را. انسان این جهان نوعی دیگر از چادر نشینی را تجربه می کند بی آنکه سازمان اجتماعی آنرا شکل بخشیده باشد. اگر در روزگار چادرنشینی، نخستین امکان انتخاب مکان را می داشت این مکان اکنون از او سلب شده و همانگونه که مفهوم«بودن» در نحوه سکونت چادرنشینی سخت می شود امروز نیز این مفهوم ناتوان جلوه می کند الزامات شیوه زیست و تولید صنعتی حکم به آن تعیین کننده شکلی از سکونت می گردد که دست یابی به بودن در آن اگر نه هیچ که معنای بس کمرنگی می یابد و هستی یافتن به هیچ می رسد ولی از آن جا که بودن یکی از نیازهای اولیه انسان است تلاش برای یافتن مکانی که این امر در آن تحقق یابد یکی از خواستهای انسان معاصر می گردد. از حرکتهایی که به نوعی آرام صورت می پذیرد و می توان به این دست یافت که انسان معاصر نیز برآن است که با سکونت گرفتن در مکانی شایسته بودن خویش را تجربه کند. در سنت دینی حضور انسان بر روی زمین سکنی گزیدن و آرامش یافتن که در بهشت نخستین به انسان هدیه شده بود با شب، همسر، زمین آبی که در دسترس باشد و ابرای که چند گاهی سایه بیندازد قرین شده که مظهر و جامع همه آنها خانه ها شده است. اشتیاق، سکونت، معماری: «مسکن» محل سکونت فضای زندگی خصوصی و در زبان محاوره و روزمره خانه است معنایی حساس این اصطلاح با«خانه شخصی» متفاوت است که براساس اراده و تمایلات صاحب آن شکل گرفته است. مسکن بحث گسترده تری است که با اقتصاد، سیاست و فناوری ارتباطی مستقیم دارد. در طراحی مسکن عوامل زیادی دخیل هستند که راه را بر خلاقیت و احساسات می بندند. صرفه جویی در مصرف انرژی، مقررات زلزله، ساختمان شهرسازی، آتش سوزی، بهداشت استاندارد تولید انبوه شبکه بهینه سازی و تاسیسات، ابعاد مشخص فضاء، سطوح پنجره ها، شکل پلکان و راهروها و صدها مسئله دیگر معماران را به سوی اتخاذ راه حلهای از پیش تعیین شده سوق می دهند. راه حلهایی که از واکنش خارج از اراده مجموعه عوامل مستقل تعیین کننده پروژه بوجود می آیند و مستقل از امیال طراحان، بهره برداران، سازندگان و سفارش دهندگان کار تحقق می یابد به جز در مواردی خاص که اراده قوی اقتصادی با مدیریتی پشتوانه کار طراحی باشد عموما همین بند از بند گسیخته جایگزین طراح و تعیین کننده انتخابهای فرمال پروژه است. در شرایط فعلی عامل سوداگری ساختمانی نیز که ارزشها را فدای قیمت و سود آسان می کند فعال است و در تقابل مخرب با معیارهای فنی و اقتصادی ملغمه ای بوجود می آورد که فقط از ناچاری محل سکونت نامیده می شود. این مسکنی نیست که انسان با میل و رغبت در آن زندگی کند و به آن باز گردد. این گونه مسکن کاذب، خریده و اشغال می شود ولی هرگز به لحاظ حسی و عاطفی تصرف نمی شود و انسان هویت خود را در آن باز نمی یابد. کودکان در نقاشیهای خود با سعی فراوان خانه هایی تصویر می کنند که از غریزه طبیعی آن ها ناشی شده است و درک آنها را از مفهوم سکونت، مرکز، مبدا و مرجع زندگی نشان می دهد. بیشتر این تصاویر خانه ای نیست که کودکان در آن زندگی می کنند بیشتر خانه ها تبلور تمایلات نامرئی و غیر قابل توصیف بزرگسالان نیستند. طرح مسکن را می توان ناشی از تمایلات شخصی معمار یا سازنده بنا نیز دانست و اراده جمع نیز، که فرضا در ضوابط و معیارهای ساختمانی تبلور بیابند و به طور غیرمستقیم در طرح مسکن تاثیر بگذارند از آن چنان مسیرهای پیچ در پیچ اداری عبور می کنند در نهایت نقش موثر و دلخواهی را در شکل گیری مسکن ایفا نمی کند. اگر یک لحظه عادت چشم را فراموش کنیم و به اطراف خود نگاه کنیم در خواهیم یافت که در این عرصه بی کران ساختمانهای زشت یکسان و در عین حال متفاوت چیزی وجود ندارد که ما را به خود جلب کند. یکی از مسائل بسیار اساسی که اغلب در برنامه ریزی های مسکن از قلم می افتد میل طبیعی انسان به سکونت به عنوان یک عامل تعیین کننده در انتخابهای معمارانه و رابطه مستقیم با میل غریزی ساختن و اشتیاق به کار معماری است. سکونت یک نیاز دیرینه است همچنان که زنده ماندن، غذا خوردن و زندگی اجتماعی این گونه هستند انسان به طور غریزی کارهای غروری زندگی خود را تحت فرمان اشتیاق انجام می دهد حتی نیازهای فرهنگی نظیر آموختن خواندن، نوشتن، نقاشی و بازدید موزه، گوش کردن به موسیقی یا نواختن ساز نیز با محرکه اشتیاق صورت می گیرد در یک زندگی سالم و طبیعی حتی فعالیت کاری، آشپزی، پیاده روی و رانندگی نیز با میل و علاقه انجام می شود. در پس هر اشتیاق همواره یک ضرورت یا یک نیاز وجود دارد. خانه مکانی است که در آن بخش مهمی از فعالیتهای ضروری انسان که با اشتیاق سر و کار دارند اتفاق می افتد توجه به میل زیستن در فضای معماری و تجربه جلوه های جذاب آن از یاد رفته است. در دوره شکوفایی معماری هم معماران و هم مردم در این اشتیاق مهم بودند و خصوصا سفارش دهندگان ساختمان پا به پای معلمان در ماجرای طراحی شرکت می کردند. امروز اشتیاق معماران به طراحی و اشتیاق بهره برداران به سکونت سرکوب شده است. نتیجه معماری نیم بعدی که بیشتر اوقات هم طراح و هم مردم از آن راضی نیستند. البته اشتیاق و ارضای آن دو مسئله جداگانه هستند و همچنان که ویتروبوگرگوئی می گوید:«فقط فرآیند طراحی است که این دو را به هم پیوند می دهد.» اشتیاق به بیان اشتیاق از طریق معماری بسیار اهمیت دارد. وقتی نیازهای اولیه مانند نیاز به داشتن سرپناه تامین شوند دامنه اشتیاق گسترش می یابد و به دامنه هنر کشیده می شود. جامعه امروزی به سوی تامین وسایل و امکانات و پیشرفت فنی اشیای زندگی پیش از حد نیاز حرکت می کند. ساعتی که بر مچ می بندد بیش از حد نیاز دقیق است اتومبیلی که سوار می شویم می تواند سریعتر از حد نیاز حرکت کند و تلفن همراهی که می خریم بیش از حوصله ی ما امکانات و گزینه های فنی دارد. خانه ی خود را از وسایلی پر کرده ایم که 30 سال پیش از این حتی در تصور نمی گنجد. در چنین جامعه ای به گفته دمارنی جامعه شناس ایتالیایی زیبایی شناسی مهم ترین عامل تعیین کننده رفاه است. امروز ساعت مچی خود را نه برای دقت بلکه به دلیل طرح ویژه آن می خریم و این کار را از روی اشتیاق و نه صرفا از روی ضرورت انجام می دهیم. اگر چه جامعه ما و بسیاری از جوامع بشری به حدی از رفاه نرسیده اند که همه انتخابهای آن از توجه به زیبایی تاثیر بپذیرد. هنگام ساختن یک ساختمان هر چند اقتصادی، توجه به غریزه طبیعی انسان در اشتیاق به سکونت و محل زیست اصلی است که نباید فدای کم توجهی و جلوتر از آن سوداگری ساختمانی شود. مسلم اینکه کیفیت خاسته بسیار مهمی است که در کار معماری از بحث اشتیاق تفکیک ناپذیر است مخاطب معماری فقط کاری را می پذیرد که نخست طراح از آن راضی باشد اشتیاق امری غریزی است ولی شکل تبلور آن را فرهنگ تعیین می کند و در معماری طراحان وظیفه پیشبرد مفاهیم فرهنگی و زیبایی شناسی را بر عهده دارند. طراح با عمل طراحی، در مقابل فرهنگ در مقیاس محلی یا جهانی واکنش نشان می دهد. این واکنش می تواند در جهت پذیرش و برجسته کردن ارزشهای زیبایی شناسی نهفته در شرایط موجود باشد. به عنوان کردن مفاهیم جدید منحصر شود یا گزینه ای در تضاد با متن ساختمانی و فرهنگی موجود ارائه کند. در هر صورت اشتیاق عامل تعیین کننده ای در انتخابهای معمارانه است. دانیل لیبسکنبد در کار خود به سه عامل مهم اشتیاق، روش دایره اشاره می کند. به نظر او بین این سه موضوع فاصله ای وجود دارد که هرگز طی نمی شود. زیرا هر یک از قضا متفاوتی نتیجه می شوند. اشتیاق به آرزوی شخصی طراح در تبلور بخشیدن به یک تصور، رساندن یک پیام، از خود به جای گذاشتن اثری بر صفحه یا به انجام رساندن تجربه ای جدید مربوط می شود. ایده، جهشی شهودی است که مستقل از اراده و حتی میل طراح به وقوع می پیوندد و روش یک فن است که از طریق آموزش و تجربه حاصل می شود. به طور کلی لزومی ندارد همواره فاصله بین این سه عامل طی شود و کار معماری به وحدتی مطلق برسد چنین وحدتی هرگز وجود ندارد و حتی مهم ترین شاهکارهای تناقض هایی آشکار دارند که از چندگانگی عوامل موثر بر طراحی و اجرا نشات می گیرند. عوامل وحدت دهنده اشتیاق، ایده و روش را به هم مربوط می کنند دو عامل مهم به شرح زیر هستند: الف: اثر به مشابه موجودی مستقل که گویی میلی درونی به دگرگونی در آن وجود دارد. میکل آنژ معتقد است مجسمه سازی خلق یک اثر جدید نیست بلکه آزاد کردن فرمی است که درون سنگ اسیر است. او با دیدن یک تخته سنگ می توانست تصور کند چه شکلی می تواند از درون حجم نامنظم سنگ بیرون آید و به بهترین وجه با موضوع کار و فرم سنگ هماهنگ شود. نویسنده پیش از این که نوشته را آغاز کند ایده ای در سر دارد پس از شروع کار، خود متن نویسنده را هدایت می کند. هر اثر معماری سزاوار این نام، مشخصات و شرایطی دارد که ایده ها و شوق اولیه را در جهت مشخصی راهنمایی می کنند. ب: توجه به اشتیاق مخاطب معماری. هنر زمانی به ضرورت تبدیل می شود که در مخاطب خود اشتیاقی برانگیزد. معماری نباید از موقعیت ممتاز خود نسبت به دیگر هنرها در ارتباط با ضرورت عملی خود سوء استفاده کند. یک گالری هنری را که اگر دوست نداشته باشید معنی نمی بینید ولی معماری اینگونه نیست از خیابان چه زشت و چه زیبا اجبارا عبور می کنیم. توجه به نیروهای درونی هر اثر و در نظر گرفتن آنچه می تواند مخاطب معماری را به شوق آورد می توانند تضادها و کثرت داده های یک پروژه را در جهتی مشخص هدایت کنند. در این جا سعی شد اشتیاق که ظاهرا از جنس موضوعات معماری نیست به بحث گذاشته شود و نقش تعیین کننده ای آن در طراحی و ایجاد معماری مورد اکید قرار گیرد. اقلیم، مصالح، تکنولوژی، اقتصاد با مذهب صرفا تاثیر گذار بر فرم و در عوض عوامل اجتماعی و فرهنگی تعیین کننده فرم خانه هستند. انبوه سازی و شهرک سازی های و راه حل آزمایشی سکونت در کشور ما فاقد هر گونه دیدگاه فرهنگی و اجتماعی بوده و حتی با آن بیگانه اند و در نتیجه مسکن سازی در ایران به خودی خود فعالیتی هویت زدا و تخریب کننده فرهنگ و زندگی اجتماعی ما است. منشاء فرهنگی مجتمع های زیستی: بخش مهمی از تاریخ شهر و شهرسازی متوجه رفتار انسانی است. به گونه ای که با بررسی منشا فرهنگی مجتمع های زیستی در می یابیم که شکل گیری آنها براساس الگوهای رفتاری انسان صورت پذیرفته است و بسیاری از محیطهای مصنوع ما براساس فرهنگ و رسوم مردم شکل گرفته اند. حتی عناصر طراحی شده در شهرها چون آکروپلیس تنها در رابطه با و زمینه محلی آن در میان سایر فضاهای موجود قابل شناخت است. در بررسی مجتمع های زیستی از نظر تاریخی با گسترش نمونه قابل مطالعه در فضا و زمان امکان یافتن نظمی در بی نظمی و دریافت تمایزات بیشتر خواهد بود. به این ترتیب الگوها و روابط بصورت ساده تری در خواهند آمد و در صورت شناخت علل و شیوه های متفاوت در می یابیم که فرمهای به ظاهر نامربوط در واقع یکی هستند و با سیر تفکر مشابهی به یک نتیجه رسیده اند. علت وجود اختلال در فرم و ساخت مجتمع ها زیستی وجود اختلاف نظر در میزان اهمیت مکانها در جوامع مختلف است که از تفاوت فرهنگها نشات می گیرد بطوریکه شهرهای امریکایی باز و بی پایان و شهرهای اسلامی دارای ساخت مشخص و بسته هستند. چرا که در جوامع امریکایی تحرک و جابجایی دارای ارزش والایی هستند و برخلاف آن در شهرهای اسلامی محدودیت حرکت و کنترل رفتار مورد توجه است. بنابراین محیطهای به ظاهر بی نظم و گیج کننده به طور اتفاقی بوجود نیامده بلکه معمولا بیانگر ساختی شخصی براساس طرح و نظم اجتماعی خاص می باشد. در میان فرهنگهای مختلف برای پیدایش یک مجتمع زیستی وجود عناصر مختلفی از قبیل ورزشگاه، بازار، مسجد یا معبد و... ضروری است که وجود آنها در کنار هم منجر به پیدایش یک مجتمع زیستی یا شهر می شود که عملکرد خاص آن نظم بخشیدن به یک محدوده و ایجاد فضای مفید می باشد. بنابراین این محیطهای مصنوع به ناگاه بوجود نیامده بلکه به تدریج و با گسترش حوزه نفوذ خود در اطراف شکل یافته اند و سیر تحولی از نظام مسکن مجتمع زیستی به مجتمع زیستی- مجتمع زیستی و مجتمع زیستی- منطقه و برداشته است. لازم به ذکر است که مذهب، آب و آبیاری، جنگ و تجارت از جمله عواملی بوده که به عنوان قشاء پیدایش عملکردی اتمام بخش شناخته شده که از میان آنها نمادهای مقدس اهمیت بیشتری دارا هستند و در تمامی فرهنگ های سنتی و مراکز سکونتی نقش مرکزی داشته است. به نظم درآوردن محیط پیرامون مجتمع های زیستی حاصل فعالیت ذهن انسان است. ذهن انسان سعی بر نظم بخشیدن و طبقه بندی جهان پیرامون خود دارد تا به این ترتیب به مدلی آگاهانه و قابل احاطه برای جهان دست یابد. بنابراین مجتمع های زیستی در برگیرنده تصمیمات و گزینشهای انسان می باشد و این گزینشهاست که با فرهنگ مردم تطابق دارد و به وجود آوردن سبک خاصی در زندگی با محیط مصنوع می انجامد. در انتخاب یک راه حل از میان تمامی راه حلهای موجود برای شکل دادن به یک مکان از ارزشها و معیارهای خاصی استفاده می شود که بیان کننده مدل آرمانی دایره آل می باشد که در ذهن انسان وجود دارد و آن را در محیط مصنوع به صورتی هر چند ناقص بیان می کند و به صورت شیوه ایده آل و خاص آن فرهنگ تلقی می شود. بدین ترتیب تلاس برای مفهوم بخشیدن به جهان و انسانی کردن آن از طریق اعمای نظمی خاص برآن یعنی نظمی آگاهانه که با سازماندهی حاصل می شود. قبل از آنکه به صورت فرم کالبدی درآید ذهنی داشته است. از آن جا که نظم دهی به محیط زیست در واقع نظم دهی فضا، مفهوم، ارتباط و زمان است نمی توان تنها به کار نظم دهی فضا پرداخت. همچنان که اغلب به این صورت است بلکه به ویژگی های ارتباطی و نمادی نیز حائز اهمیت است که حتی می تواند گاهی هم با نظم فضایی تطابق پیدا کند و این سازگاری از آن جهت که می تواند ارتباطات اجتماعی میان مردم را تقویت نماید شایان توجه است. البته محیطهای زیستی زمانی می توانند بیانگر و در عین حال کنترل کننده ماهیت، تراکم و حجم و جهت ارتباط باشند که مردم آمادگی درک و رفتار برطبق آن مجموعه از مفاهیم ارتباطی را دارا باشند. همچنین محیط زیست به عنوان عامل نظام زمان یعنی عاملی که رفتار را در طی زمان نشان داده و بر آن تاثیر می گذارد از یک سو با نظم دهی آگاهانه زمان و از سوی دیگر در رابطه با سرعت و نظم فعالیتهای انسانی مطرح می شود. لازم به ذکر است در بررسی مجتمع های نسبی بررسی نظم فضایی که نظم غالب هم می باشد بیش از همه نظمی از آنجا که در مجتمعهای زیستی سنتی مذهب اهمیت زیادی داشته است براساس مقدسات نظم یافته است. چرا که مقدسات مهمترین مفاهیم را بیان می کنند و موثرترین راه برای دارا کردن انسانها به انجام کاری و ترجمه آنها می باشند و این نظم مقدس از واحد مسکونی تا مجتمع زیستی و تمام منظر و منطقه کشیده شده است بنابراین برای درک مجتمع های زیستی سنتی بایستی به عنوان بیان کالبدی فضای مقدس به آنها نگریسته شود همچنان که در شهرهای شمال چین توجه به فرم هندسی جهات اصلی و محور گرایی برای تطابق کوچک و جهان بزرگ وجود داشته است و حصارها نخستین بخشی بودند که ایجاد می شوند. در اغلب موارد ایده آلهای مادی و معنوی در شکل یافتن مدل طراحی دخیل هستند چنانکه پس از رسانس طبیعت تنها عنصر ارزشمند بوده و شهرها منفور شدند اصولا مفاهیم و کیفیات اساس محیط زیست را خواهد ساخت و به دنبال آن با تغییرات فرهنگی حتی با وجود موقعیت مکانی و اقلیمی یکسانی مدلهای متفاوتی شکل می گیرند که در طول زمان تغییر می کنند. با بررسی فرهنگهای سنتی اغلب حضور دو نوع سیستم نظم دهی به چشم می خورد که از هم جدا نیستند و در بسیار موارد در رابطه با هم عمل می کنند. یکی نظم مهندسی براساس روابط اجتماعی و دیگری نظم مقدس که هر دو ممکن هم می باشند چنانچه نظم مقدس علاوه بر نظم هندسی ایجاد و تقویت و تحکیم نظم اجتماعی است. تعریف مسکن: مسکن از ماده«سکن» به معنای آرام گرفتن، سکونت، آرامش، اسکان قلب و اطمینان آمده است« و ا...جعلکم من یتویکم سکنا» سوره نحل آیه در دومین اجلاس اسکان بشر«1996» در استامبول، مسکن مناسب چنین تعریف شده است«سرپناه مناسب تنها به معنای وجود یک سقف بالای سر هر شخص نیست، سرپناه مناسب یعنی آسایش مناسب، قضای مناسب، دسترسی فیزیکی و امنیتی مناسب، امنیت مالکیت، پایداری و دوام سازه ای، روشنایی، تهویه، سیستم گرمایی مناسب زیر ساختنهای اولیه مناسب(از قبیل آبرسانی، بهداشت، آموزش و...) کیفیت مناسب زیست محیطی، مکان مناسب و قابل دسترسی که همه این موارد با توجه به استطاعت مردم تامین می شود» طبق تعریف مقامات بهداشتی از مسکن می توان به پیچیدگی آن پی برد:«مسکن به مثابه فرآیندی پیچیده از مراحل بهداشت عمومی برنامه ریزی، معماری و مهندسی، پول و اقتصاد، سنن فرهنگی و اجتماعی و علوم رفتاری تلقی می گردد که چنان در هم گره خورده اند که تجزیه آنها به عناصر مجزا به منظور بحث و بررسی و تحلیل به سختی امکان پذیر است. تعریف خانه: واژه خانه که امروز مصطلح است در گذشته به اتاق گفته می شده و از واژه«سرا» به جای کلمه خانه امروزی استفاده می شده است. خانه مفاهیم گزیده ای را گرد می آید که مقصود وتیگستین از گفته من جهان خویشیم را برآورده می سازد خانه با مطرح شده به عنوان پیکره ای معمارانه در محیط هویت ما را محرز کرده و امنیت را برای ما ارزانی می دارد. هویتی که جای فرد را در اجتماع زمان خویشتن مشخص می کند و برای او یک نیاز اساسی است ساختمان ها و به خصوص ما همیشه وسیله ای برای بیان خصوصیات فردی بوده و صاحبان آنها همیشه اینطور حس کرده اند که نیازمندند که محیط خود را شخصی و خصوصی کنند. بنابراین رشد و هویت فردی مقصود عمومی شکل گیری خانه است و خانه نه تنها پدید آورنده کیفیت مربی است بلکه آشکار کننده خلق و خوی فعالیتهای دروس می باشد. با عقب نشینی به خانه نوعی متفاوت از دیدار بر مبنای عشق را تجربه می کنیم. دیوار محرمانه و سکونت خصوصی و بر این اساس جایگزینی مفهوم پذیر شدن به جای تجمع و در تصرف آوردن. هنگام پای نهادن در خانه به«آسایش» دست می یابیم و در خانه چیزهایی را می بینیم و می یابیم که بر آنها وقوف داشته و گرامیشان می داریم چیزهایی که ما آنها را با خود از بیرون آورده و به خاطر اینکه بخشی از جهان ما را می سازد در کارشان به زندگی می پردازیم. برای شبلار(فیلسوف 1962-1884) خانه قبل از هر چیز فضا و مکانی درونی است و درونی بودن آن در رابطه با بیرون آن با کوچه و خیابان، رودخانه و مزرعه و گستره های بیرونی روستا و شهر، دریا و زمین و آسمان، طبیعت و جهان و سرانجام همه هستی معنا و ارزش می یابد. با این نگاه مهمترین حس خانه این است که رویا را در خود می پروراند و به ما این امکان را می دهد که در آرامش در خیالات خود غرق شویم. عقب نشینی به قلمرو درونی با خاطرات محیط دوردست. خانه عامریها، خانه بروجردیها و... از زیباترین خانه های جهان در کاشان است. وقتی از هشتی های بزرگ و کوچک هر یک از آنها می گذریم و از هیاهوی آزاردهنده خیابانهای اطراف و تصاویر در هم ریخته شهر رهایی می یابیم. احساسی که شاید بتوان«احساس خانه» نامیدش را تجربه می کنیم آنچه در یک خانه ابتدایی همچنان که در یک قصر اشرافی به آشیانه و صرفا پناه دهنده و گرم و مطبوع نخستین نزدیکتر است. آن مایه درونی که از خلال خاطره همه خانه هایی که در آن ها سکونت داشته ایم ماورای همه خانه هایی که در خیالمان در آنها اتراق کرده ایم تعیین می شود. همان چیزی که موجب می شود برای کودک حتی ساده ترین و محقرترین خانه، تجلی نخستین تصور ممکن از عالم باشد. نخستین تصور از غیر خود که او را در پناه خود نگه می دارد. تفاوت مسکن و خانه: هنگامیکه بحث از مسکن مطرح می شود منظور سطح وسیع تری از خانه است که شامل یک سیستم دسته بندی جمعی می گردد و آن مجموعه ای از خانه ها، مراکز آموزشی، مغازه های اولیه و تاسیسات وابسته و مورد نیاز خانه هاست که در واحدهای شهری مطرح می گردد. درحالیکه وقتی از خانه صحبت می شود در ذهن ما تصویری از یک سرپناه و تعدادی اتاق توام با سرویس های مختلف بوجود می آید. بنابراین مسکن یعنی مجموعه ای از خانه ها و خیابانها و سرویسهای بهداشتی و شهری وابسته به آن و خانه یکی از عناصر وابسته به مسکن است که احتیاج افراد ساکن در آن برحسب نیازهایی که از یک واحد مسکونی متوقع هستند را برآورده می سازد و متناسب با نیازهای مطرح شده ابعاد و اندازه های آن مشخص می شود. برای دست یابی به مسکن جهت تحلیل و سپس طراحی به بیان ارکان استفاده از مسکن می پردازیم. تا با توجه به آن با عملکردهای مورد نیاز از مسکن مشخص شود: الف: سرپناهی در مقابل عوامل طبیعی ب: محیطی جهت ایجاد زندگی خانوادگی ج: ایجاد ثبات اقتصادی د: ارتباط متقابل خانواده با اجتماعات بزرگتر قسمت اول و دوم تشکیل دهنده خانه می باشد و قسمتهای بعدی به عنوان فضاهای پشتیبان. در همین راستا توجه به نکات زیر در طراحی خانه می تواند به ارائه کارهایی منجر شود. الف) مهم های مسکونی در مقیاس انسانی ب) تعلق فضا به فرد و تعلق فرد به فضا ج) محرمیت د) سازگاری با اقلیم ه) استفاده بهینه از زمین مورد نظر بررسی فعالیتهای موجود در خانه: فعالیتهای خانه به سه دسته تقسیم می شوند که با توجه به دسته بندی آنها می تواند فضاهای مورد نیاز و نحوه ارتباطهای فضایی را مشخص کرد ولی با وجود این حالت دلخواه این است که دسته بندی فضاهای خصوصی و عمومی و جمعی برای هر خانواده با در نظر گرفتن خصوصیات آنها صورت پذیرد. با در نظر گرفتن این مطلب فعالیتهای موجود در خانه به صورت زیر می باشند. الف: فعالیتهای فردی: این دسته از فعالیتها تنها مربوط به فعالیتهای شخصی می گردد و شامل اعضایی از خانواده با سن بالاتر از 15 ماه می باشد. اهم این فعالیتها عبارتند از: خواب، نظافت شخصی، انجام تکالیف خارج از خانه در تمام سطوح، مطالعه، استفاده از قسمتی از وقت آزاد که فضاهای طراحی شده برای اینگونه فعالیتها معمولا آرام و خلوت می باشد. ب: فعالیتهای خانوادگی: در اینگونه فعالیتها روابط فرد در محدوده خانواده مطرح می شود. معمولا فعالیتهای فرزندان خانواده از بدو تولد در این حوزه قرار می گیرد و با رشد و تکامل آنها بخشی از فعالیتها از این حوزه خارج می شود مانند خوردن، محبت کردن، استفاده از وسایل بصری و سمعی. ج: فعالیتهای اجتماعی: این دسته از فعالیتها شامل روابط فرد با افراد دیگر می باشد این روابط گروهی بوده و حوزه فعالیت آنرا نمی توان کاملا مشخص کرد مانند جشنها، میهمانی ها و... نکته قابل و حائز اهمیت در این دسته بندی توجه به وجود این حوزه ها و نوع تداخل حوزه های مختلف می باشد. اثرات شرایط مسکن بر زندگی خانواده: کارکرد اصلی مسکن فراهم آوردن شرایط مطلوب برای خانواده ها به منظور تحقق فعالیتهای خانوادگی است. خانه نزدیکترین فضای مرتبط با انسان است و انسان اولین تجارب رابطه خود با دیگران را در آن می آزماید. عدم دسترسی به مسکن مناسب با افزایش میزان بزهکاری، طلاق و از هم گسیختگی اجتماعی ارتباط زیادی دارد و یک عامل بازدارنده در رشد و اعتلای اجتماعی، فرهنگی و روانی محسوب می شود. جوامع انسانی به ویژه در عصر کنونی سرشار از استرسهای گوناگونی هستند و مسکن مناسب می تواند محلی برای آرامش و تجدید قوا و آرامش روان باشد. فقدان مسکن برای فردی که به دلیل بحران اقتصادی قادر نیست مسکن مناسب و مستقل داشته باشد، بحران روان را در پی دارد. با وجود گسترش فناوری ارتباطات و حذف فاصله بین مکانها و کاهش اهمیت مکان، همچنان مسکن به عنوان خصوصی ترین فضای شهری اهمیت خود را حفظ کرده است و در واقع این امکان وجود دارد که شهروند برخلاف گذشته بیشترین ساعات خود را در خانه سپری کند. مسکن متاثر از فرهنگ و در این راستا در فرهنگ ساکنین خود نیز تاثیر گذار می باشد و این همان مقوله متاهل مسکن و فرهنگ است. امروزه مشاهده جایگزینی نظم تکنولوژی به جای نظم های فضایی و اجتماعی هستیم که به شیوه زندگی آدمی شکل می بخشد بدون آنکه به نیازهای انسانی ارتباطی داشته باشد. بنابراین لازمه تداوم و حفظ فرهنگ های متنوعی که هنوز وجود دارند مطرح و طرح محیطی مناسب برای تداوم حیات این فرهنگ است. تاریخ پیدایش و تکامل مسکن: قدیمی ترین مورد معارض خانه بوده که از عصر مجر شروع شده و عناصر دیگر از بعد زمانی فرع بر آن می باشد تاریخچه آغازین مسکن معادل با تکامل گونه انسان و احساس نیاز به تطابق محیط با خود می باشد تا حدود 14000 سال قبل از میلاد هنوز هیچ واحد مشخص و پایداری برای انسان شناخته نشده است و واحدهای اجتماعی برای رسیدن به منابع غذایی متحرک بوده اند. در حدود 10000 سال پیش انسان به تولید مواد غذایی پرداخت که این امر موجب سکونت او در یک محیط و ایجاد قبائل شد که در پی آن نیاز به ساخت مسکن بوجود آمد. در این زمان هنوز انسان به درجه ای از تکامل نرسیده بود که بتواند فضاهای خارج از آنچه در طبیعت موجود بود خلق نماید. بنابراین در حقیقت فضای خانه همان فضای غار بوده که با سمبلهای گذشته در آن سکونت داشتند. کشاورزی با روندی آرام و تدریجی انسان شکارچی را از غار بیرون آورد او با عناصر طبیعی موجود در اطراف خود به ساخت سکونتهای بیشتر به اشکال نامنظم و منحنی مبادرت ورزید و غار الهام بخش او در شکل دادن به فضا شد. پس از فرمهای بدون قاعده به نظم توجه کرد و به فرمهای شبیه دایره تمایل یافت و این فرمها به صورت دایره ای با مقطع نیم دایره و از مصالح گل و نی بود که محاسن زیادی هم داشت اما با بزرگتر شدن اجتماعات، ترکیب این فضاها مشکل می نمود چرا که ایجاد بافت منظم با آنها ممکن نبود در نتیجه بشر دست به ابداع فرم های جدید مربع و مستطیل زد که این تحول سرآغاز شناخت واقعی سازه و آشنایی با ارزشهای ساده تر ساختمان با الهام از شکل آخر بود. اینگونه فرمها که در طبیعت یافت نمی شود و تنها زاده خلاقیت انسان می باشد به گونه ای انتزاعی در برگیرنده زندگی وی بود. انسان از غار بیرون آمد تا برای گروههای خانوادگی امکان زندگی در محیط خصوصی تر را فراهم کند و به این غریزه ابتدایی انسان پاسخ دهد. میل به زندگی سر و سامان یافته هم بازتاب نیاز انسان به نظم بود این نکته راهم نیاید از نظر او داشت که مالکیت هم در پیدایش خانه نقش داشت پس خانه ما یملکی شد که مالکیت هم در پیدایش خانه نقش داشت پس خانه ما یملکی شد که زندگی گروههای خانوادگی را نظم می داد و تداوم حیات گروهی را تضمین می کرد. از میان همه شکلهای ساخت خانه شکل مستطیل غالب شد. در این خانه ها اتاق اصلی درجه اول اهمیت را داشت و همه فضاهای خانه اعم از زندگی و پخت و پز را شامل می شد. در سه کانون تمدن باستانی یعنی بین النهرین، مصر و پنجاب که در دوره های رسوبی بوده و بر پایه اقتصاد کشاورزی قرار داشتند فضای خانه از یک اتاق چند کاره فراتر رفته و اتاقها از هم جدا شدند و به دور حیاط سازمان یافتند. پایه های از کف به بام می رفت، دیوارها از خشت پخته و کفها از خشت خام ساخته می شد با افزایش سطح سیلابها به تدریج کف(ارتفاع) این خانه ها هم از سطح زمین بیشتر شد. این خانه ها دارای آبریزگاه و حمام بودند. بررسی خانه های غربی و شرقی معماری یونان از آنجا که کانون فرهنگ غرب یونان می باشد به بررسی نخستین خانه هایی که در یونان ساخته شده می پردازیم. خانه های نخستین به صورت مدور و با تبرکهای چوبی و دیوارهای حصیری و دو غالب گل رس بودند. بعدها خانه های خشتی بدون پی سنگی و پس خانه های نوع مگارون با تک فضایی بزرگ ساخته شدند که شامل اتاقی مستطیل با ورودی از ضلع کوچکتر و ایوان در روبرو بود. روش ساخت و جزئیات خانه های یونانی از ابتدا پیشرفته بود خانه های چند طبقه که فضاهایشان با اتاقها از هم جدا می شد. سنگ و کلوخ بخش پائینی و خشت خشک شده بخش بالایی دیوارها را می ساخت و حیاطها به صورت درونگرا و هم به صورت برونگرا وجود داشت. در قرن دوم و سوم بیش از میلاد به دلیل جنگهای متعدد زندگی به داخل حصارها و به صورت فشرده کشیده شده و خانه ها به تقلید از کاخهای هومری به صورت اتاقهایی در چهار سمت یک مرجع سازمان یافتند که عنصر قالب فضاها همان اتاق بزرگ بود و سایر اتاقها در امتداد اتاقها دیوارهای بیرونی آن ردیف می شدند. حیاط مرکزی در طرحهای یونانی به شکل پیچیده تری کاربرد داشت و علاوه بر فضای ارتباطی به صورت حائل و باغچه هم استفاده می شد. 2-1- معماری روم به علت کمبود فضا در شهرهای روحی در نیمه اول میلادی ساختمانهای چند طبقه رواج یافت که عموما در طبقه همکف مغازه ها و انبارها قرار داشتند و بازارچه ها به صورت حلزونی از میان بلوکهای ساختمانی متراکم می گذشتند. رومی ها هر جا که با مشکل سازه روبرو می شدند از پوشش قوس استفاده می کردند و بلوکهای آنها گاه تا طبقه هم ارتفاع داشتند که پلان همه طبقات یکسان بود. همه نوع خانه که امروز می شناسیم در روم باستان نیز ساخته می شد. 3-1- معماری چین و ژاپن ژاپنی ها با شناخت آجر از آن در ساخت قوس و گنبد استفاده کردند و از چوب برای تزئین ساختمان استفاده می کردند. علاوه بر کنده کاری روی چوب و آجر و سنگ در خانه های چینی نقاشی روی دیوار هم رواج بسیار داشت به طوری که فضای خانه های اشراف چینی که سراسر با شکلهای هندسی منظم نقاشی می شد فضایی شمادرا بوجود می آورد و هر کدام از رنگهای به کار رفته در این نقاشی ها نمادی بودند از زندگی و زندگی کردن خانه های ژاپنی در ادامه سنت چینی و به دلیل تشابهات مذهبی شکل گرفت و آنچه که به عنوان اصلی ترین ویژگی این خانه ها شمرده می شود نظم ارگانیک موجود در آنها می باشد که عناصر پیچیده معماری را به عم مرتبط می سازد و ریشه در تقارن هندسی بناهای مذهبی چینی و ژاپنی داشتند. استفاده از مصالح متضاد در کنار هم در شخصیت یا روند زندگی آدمی است به طوریکه هر عنصر علاوه بر ترکیب مناسب با مصالح دیگر بصورت برجسته تری خود را نشان می دهد. الگوهای معماری ژاپنی به دو محور افقی کف و سقف محدود می شوند و سقف به کف می پیوندد. بعد از این مهمترین تحول در خانه سازی مربوط به سبک جرمی بود که با اصول طراحی یونانی و متناسب با شرایط هر کشوری که به آن دارد می شد شکل گرفت این شیوه معماری تلفیقی روحی و یونانی و ساختمانهای چوبی نرمانی بود. به کارگیری این شیوه در کارهای پالادیو مشهود است که با توجه به شرایط اجتماعی عصر خود و استفاده از عناصری از معماری گذشته که دارای کارایی بودند به پیوند گذشته و آینده و مبادرت ورزید. در این نگاه خانه مجموعه ای کامل و منسجم از اجزاء ساده است که در ارتباط با هم در نهایت با شهر هستند به گونه ای که هر فضای داخلی در فضای داخلی دیگر و فضاهای داخلی در فضاهای بیرونی تاثیر گذارند. توجه به ارتباط معماری و طبیعت و پیوند این دو با هم همچنین حذف تزئینات و تاکید بر سازه تسهیلاتی که در این زمان در راستای سازگاری با نیازمندیهای انسان مطرح شدند. حاصا تاثیر این سبک در انگلستان توجه به تناسب بود اما در فرانسه نتوانست به اندازه انگلستان نفوذ کند و تنها به صورتی سطحی از آن رد پای به جامانده است و آنچه بیشتر مورد توجه قرار داشت سازگاری سبکهای معماری با مصالح محلی و سنتها بود. سرانجام جنبش کلاسیک انگلستان در قرن هفدهم با تلاشهای اینگو تا مرودی توانست راه حلی واقعا معمارانه برای مشکلات خانه خیابان و محله پیدا کند. 1-2- مقایسه معماری غرب و شرق توجه به دو معماری شرق و غرب می تواند ما را در یافتن مشابهتهایی یاری کند دو گونه خانه سنتی که در غرب با آثار متاخر شیوه جرجی دور شرق سبکی که ریشه در ذن بودیم داشت معرفی شوند. این دو شیوه متفاوت زندگی شرقی و غربی و در فلسفه کاملا متضاد را القاء می کنند اما با وجود تفاوتهای ظاهری و سازه ای که گاه ناشی از اقلیم می شود هر دو به تعادلی در طبیعت رسیدند که در سبک جرجی از طریق سلسله مراتب میدان و میدانگاه و مجموعه مسکونی و احاطه خانه ها توسط درختان این ارتباط حاصل می شود و در سبک شرقی با قرار دادن خانه در میان طبیعت و استفاده از مصالح بومی جهت وحدت معماری و طبیعت به این منظور دست یافتند. با ورود سبک انگلستان به قاره امریکا این سبک به دلیل سادگی و تکرار پذیری مورد توجه مهاجران قرار گرفت همچنین به دلیل بهم چسبیده بودن خانه ها احساس امنیت القاء می شد و به دلیل متفاوت بودن آرایش در و پنجره استقلال هر خانه نیز حفظ می شد. به دلیل شرایط ویژه ای که در امریکا حکمفرما بود سادگی و حذف ویژه کاریها مورد توجه قرار گرفت و برای از بین بردن ظاهر یکنواخت ساختمانها به بزک کردن نمای ساختمانها پرداختند که این خود منجر به جدایی معماری و طبیعت شد. پس از انقلاب صنعتی و حضور چشمگیر ماشین و عرصه تولیدات، سبب روی آوردن به تزئینات بی جا و بی مورد شد. تاریخچه مسکن معاصر: اولین گونه مسکونی مورد توجه و بررسی مربوط به 70 سال بیش می باشد اینگونه خانه ها که معمولا مساحتی بالای 300 متر را داشتند به صورت حیاط مرکزی طراحی می گردید عناصر فضایی با دسترسی مستقیم به فضای باز اطراف حیاط قرار می گرفتند و عموما فضاها چند عملکردی بوده و نامگذاری آنها به صورت تکی و متناسب با عملکرد صورت می گرفت. مثلا فضای روز یا تابستان نشین. فضا در یک طبقه و گاه بعد از گسترش به 2 طبقه می رسیدند مصالح عموما آجری با سقفهای چوبی یا در مواردی به صورت مدور فضاهای داخلی را می پوشاندند و مجموعه های مسکونی بافتهای متراکم را درکنار مراکز اجتماعات ایجاد می کردند. بعد از این دوره بافتهای مسکونی در مناطقی که دارای نقشه های شهرسازی و تماما به صورت شطرنجی و منظم می نمود شکل گرفتند. بنابراین خانه ها از صورت حیاط مرکزی خود خارج شده و از یک سمت با خیابان در ارتباط بودند و اتاقها با دسترسی مستقیم به حیاط ارتباط داشتند. عناصر تشکیل دهنده چند عملکردی بودند و سرویسها کاملا در خارج از فضای اتاقها در طرف دیگر حیاط بودند. این مساکن امکان گسترش را همراه با گسترش خانواده داشتند و بخشهایی از حیاط تحت پوشش اتاقها قرار گرفتند مصالح عمدتا آجری و سقفها از تیرهای چوبی و بعدها به وسیله آهن ایجاد می شدند. در ادامه به صورت تدریجی فضاهای پر در یک طرف و فضاهای خالی در طرف دیگر خانه جای می گرفت و حیاط در یک طرف و فضاهای پیوسته به محل قرارگیری خانه در نهایت به صورت مجتمع قرار گرفت. از دهه اول قرن چهارم شمسی(دهه سوم قرن بیستم میلادی) به بعد معماری ایرانی با آن کیفیت منازل با بازگشت معماران تحصیلکرده خارج متحول شد. ایران در دهه اول قرن چهاردهم شمسی هنوز کشوری بود با معماری سنتی که در آن حرفه و هنر معماری در طول سالیان متمادی براساس آموزش سینه به سینه از استاد به شاگرد منتقل شده و به صورت سبکی جامع رشدکرده بود. با وجود غنی بودن هنر معماری سنتی، می توان گفت که کیفیت در اکثر منازل تقریبا مشابه بود. 194310010096500 در پایان این دهه برای نخستین بار معماران جوان تحصیلکرده کیفین مسکن غاصه مردم را مورد نقد قرار دادند و ارکان آوانسیان معمار مدرنیست ایرانی در مجله آرشیتکت که در نیمه دوم دهه چهل منتشر شد درباره کیفیت مسکن در ایران آن زمان نوشت اکثریت مردم ایران در منازل فاقد کوچکترین وسایل راحتی زندگانی می کنند. اگر گردش مختصری در محله های قدیمی تهران بنماییم مشاهده می کنیم که خانه ها یا به عبارت دیگر پناهگاههای بدون سقف یا نیمه پوشیده و دیوارهایی که ابدا استحکام ندارند و پنجره های بدون شیشه پوشیده با کهنه های کثیف و کاغذهای نازک چگونه صدق گفتار ما را تایید می نمایند. کیفیت پائین مسکن صرفا مختص طبقه بی بضاعت در ایران نبود بقیه مردم نیز از نظر معماران در وضعیت راحت تری زندگی نمی کردند. البته در اروپا هم در دهه بیست کم و بیش وضعیت همین بود. با پایان جنگ جهانی اول نه تنها نقشه سیاسی اروپا تغییر پیدا کرد بلکه زندگی اکثریت مردم متاثر از نابسامانی های اجتماعی و اقتصادی بدتر شده بود. همین امر یکی از عللی بود که معماران اروپایی را به جستجوی راه حل های نوین، کارا و اقتصادی برای بهبود وضعیت مسکن عامه مردم برانگیخت و موجب شد نیازهای توده مردم از طرف آنان مطرح شود در ماینفست اولین کنفرانس سیام در سال 1928 معماران مدرنیست اعلام کردند نیازهای اکثریت مردم بر نیازهای فردی برتری دارد. معماران باید برای ارضاء نیاز به مسکن محیط کار و سکونت گاههای انسانی فعالیت کنند. برای رسیدن به این هدف راهی جز تغییر فضای مسکونی و ایجاد فضاسازی نوین نیست. معماران از دهه 20 میلادی در اروپا از دهه 30 در ایران به بخشی از زندگی خصوصی و اجتماعی انسان در ارتباط با علم پزشکی و بهداشت عمومی توجه کردند از همین رو بهداشت به یکی از عوامل اصلی در طراحی معماران تبدیل و تعریض به نام حداقل نیاز بهداشتی که در صدر آن حمام و توالت بود عنوان شد. 160020012319000 16002001778000 وجود فضایی به نام حمام در منازل اروپایی جدید نبود هر چند تعداد این منازل در سال 1920 اندک بودند داشتن حمام را جزئی از فضاسازی مدرن اروپایی کرد. ایده مرکزیت این فضا و ارتباط آن با اتاقهای خواب بود حمام و توالت دیگر به گوشه ای از خانه تبعید نمی شدند و نقاط مهمی در فضاسازی مسکونی به حساب می آمدند. طرحهای کوربوزنیه معمار فرانسوی به خوبی اهمیت را که او برای حمام متائل بودنشان می دهند. برای مثال می توانیم از طرح منزل چامل در سال 1934 نام ببریم در این طرح حمام به مرکز فضایی خانه منتقل شده و کوربوزنبه حتی طرح دیوار را با وان حمام تطبیق می دهد تا بر اهمیت این فضا تاکید کند. 20574006223000 توالتها نیز دراین زمان در اروپا از راهروهای عمومی به درون فضا مسکونی خصوصی منتقل و با تعریفی جدید با روشویی و کاملا بهداشتی ساخته شدند. ایرانیان با آنکه به واسطه تعالیم مذهبی به بهداشت بدنشان اهمیت می دادند. در منزل معمولا مکانی به نام حمام نداشتند. ساکنین این خانه ها می توانستند در تابستان از موضعهای گود حیاط به عنوان حمام استفاده کنند. حمامها در ایران معمولا بناهای عمومی مجزا بودند. توالتها نیز که مکانی کوچک و بی نور و فاقد سنگ کاری و کاشیکاری و کاملا غیربهداشتی بودند در گوشه ای از حیاط منزل قرار می گرفتند. در ایران برای نخستین بار ایده های بهداشتی از دهه ده و بیست شمسی به طور گسترده مطرح شد به عنوان مثال طرحی از آن دوره خانه مسکونی اثر وارطان در خیابان در تخت جمشید است. در نقشه ها به خوبی می بینیم که معمار اتاق خواب اشکوب اول را مستقیما به حمام بزرگی متصل کرده است. در اشکوب دوم نیز اتاق مهمان را که در ضلع شمال غربی قرار داشت به یک روش خصوصی مجهز کرده است. توافق در هر دو طبقه با کاشی پوشیده شده اند و روشویی دارند. از این دهه به بعد معماران ایرانی حکاک را در فهرست احتیاجات ابتدایی یک منزل قرار دادند حتی برای خانه های ساده تر و کوچکتر هم حمام و توالت در نظر می گرفتند. در تصویر مدرنی که معماران مدرنیست ارائه دادند آشپزخانه نیز جایگاه ویژه ای پیدا کرد به نظر آنها فضای سطحهای قدیمی می بایست جایشان را به فضاهای بهداشتی و کاربردی می دادند. در اروپای اواخر دهه 20 با کاهش سطح اتاقها ایده های نوین و کاربردی در طراحی آشپزخانه ایجاد شده است. مشهورترین آشپزخانه فرانکفورت بود که خانم مارگارت شده لیهوزگی M.Setwe lihatzelg در سال 1928 تحت تاثیر ایده های نوین تبلور طراحی و به نمایش گذاشت. این آشپزخانه پایه و اساس آشپزخانه های پیش ساخته مدرن امروزی شد. در سطحی کمتر از 5/6 متر مربع همه نیازمندیهای یک کدبانو از فرافشویی تا اجاق طراحی شده بود هدف از طراحی این آشپزخانه کاربردی فرانکفورت تسهیل آشپزی و صرفه جویی در وقت تا از این طریق زنها امکان کار در خارج از منزل را پیدا کنند. فقط در شهر فرانکفورد تا سال 1930 بیش


دسته‌بندی نشده

سایت ما حاوی حجم عظیمی از مقالات دانشگاهی است . فقط بخشی از آن در این صفحه درج شده شما می توانید از گزینه جستجو متن های دیگری از این موضوع را ببینید 

کلمه کلیدی را وارد کنید :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *