63 (1298)

طرح موضوع : در سال 1385 ، پس از اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان موسوم به مسلمانان پیرو خط امام و استعفای دولت موقت، اداره امور کشور توسط اما م خمینی (ره) به «شورای انقلاب » واگذار شد که تا انتخابات رئیس جمهور، اداره امور کشور را در دست داشته باشد. در روز جمعه پنجم آبان ماه 1358 مردم ایران به پای صندوق های رای رفتند تا اولین رئیس جمهور تاریخ ایران را پس از فروپاشی نظام سلطنتی پهلوی ، انتخاب کنند. برای مردم ، رهبری انقلاب اسلامی و کسانی که در داخل و خارج از کشور مسائل سیاسی و اجتماعی ایران را دنبال می کردند، اینکه «چه کسی » اولین رئیس جمهور ایران خواهد شد، محل تأمل بسیار بود. در این روز تاریخی ، ابوالحسن بنی صدر توانست با بدست آوردن بیش از 75 درصد آراء شرکت کنندگان د رانتخابات ، گوی سبقت را از دیگر نامزدهای ریاست جمهوری ربوده و نام او به عنوان نخستین رئیس جمهور نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران به ثبت برسد. اما کمتر از 17 ماه پس از انتخاب مردم، نمایندگان مجلس شورای اسلامی در روز یک شنبه 31خرداد 1360 رأی به «عدم کفایت سیاسی» بنی صدر دادند و 37 روز پس از آن ، روزنامه ها در روز چهار شنبه 7 مردادماه 1360 نوشتند: «بنی صدر با اخذ پناهندگی سیاسی به پاریس گریخت» و این در شرایطی بود که کشور در آتش جنگ خارجی ، دشمنی و خشونت داخلیمی سوخت انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 ، مانند بسیاری از انقلاب ها ، چندین گروه، طبقه و حزب را با عقاید ناهمگون که همه آنها مخالف رژیم بودند، متحد ساخت. همانند بسیاری از انقلاب ها ، این ائتلاف پس از پیروزی انقلاب و حذف رژیم پیشن، چندان دوام نیاورد . انقلاب اسلامی ایران ویژگی های متمایزی با سایر انقلاب ها نیز داشت که به ویژه نقش رهبری منحصر به فرد روحانیا ن می توان اشاره کرد. برخی از انقلاب ها دارای ایدئولوژی مذهبی بوده اند، اما حکومت روحانیان پس از انقلاب پدیده ای جدید در دوران معاصر بود. انتصاب مهندس مهدی بازرگان غیر روحانی به نخست وزیری و حمایت از سید ابوالحسن بنی صدر در نخستین انتخابات ریاست جمهوری ، به نظر می رسید موید این گفته امام خمینی (ره) بود که او و روحانیان مستقیماً حکومت نخواهند کرد، اما امام خمینی و پیروان ایشان د رهما ن زمان گامهایی در جهت افزایش قدرت روحانیت برداشتند. در جریان حوادث از سال 1357 تا سال 1362 نیروهای روحانی بالاخره پیروز شدند و برنامه خود را به اجرا در آوردند . د رسالهای اولیه پس از پیروزی انقلاب، شاهد قدرت فزاینده تندروها و حذف غالباً همراه با خشونت و علی رغم مقاومت گروه های مخالف و اعمال کنترل فزاینده ایدئولوژیکی و رفتاری بر مردم بود. شور و اشتیاق گسترده برای آزادی بیشتر وبرابر ی اجتماعی برآورد نشد ، اگر چه برخی برنامه های اجتماعی موفقیت آمیز وجود داشت. در چهار سال بین سالهای 1358 تا 1362 نیروهای رادیکال قدرت را از یک انقلاب و دولت چند حزبی گرفتند. با آن که امام خمینی (ره) یک دولت موقت را به ریاست مهندس بازرگان منصوب کرد ، اما همزمان با ان نهادهای قدرتمندتر روحانی را بنیاد گذاشت. نهضت آزادی در سال 1358 قوی بود، رهبرش نخست وزیر بود و بیش از یک سوم وزارتخانه های دولت موقت انقلاب را در اختیار داشت . و نیروهای تندرو انقلابی در حزب جمهوری اسلامی متمرکز شد ه بودند که در اسفند ماه 1357 با موافقت امام خمینی (ره) تشکیل شد و آیت الله محمد بهشتی چهره برجسته آن بود. حزب جمهوری اسلامی برای افزایش قدرت روحانیت و آیت الله خمینی (ره) در حمایت از حکومت اسلامی بوجود آمده و گروههای مختلف اسلامی ر ا در برگرفت. امام خمینی (ره) با منع کردن روحانیون از نامزد شدن در انتخابات ریاست جمهوری سال 1359 ، کوشید حمایت کسانی را که نگران قدرت یافتن روحانیت بودند، جلب کند. بنی صدر که به صورت مستقل در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده بود، 7/10 میلیون از 14 میلیون رای یعنی بیش از 75 درصد آرای شرکت کننده گان د رانتخابات را نصیب خود کرد. وی با د راختیار داشتن نه تنها مسند ریاست جمهوری بلکه ریاست نیروهای مسلح و شورای عالی دفاع قدرتمند به نظرمی رسید، اما قدرت یابی فزاینده حزب جمهوری اسلامی و دبیر کل آن آیت الله بهشتی ، پایه های قدرتش را سست می کرد. حزب جمهوری اسلامی ، مجلس، دولت و با وجود آیت الله بهشتی در مقام ریاست دیوان عالی کشور، قوه قضاییه را در کنترل داشت. بنی صدر آخرین مانع برسرراه دستیابی کامل آنها به قدرت بود. در مناقشات بین بنی صدر و حزب جمهوری اسلامی ، امام خمینی (ره) گاهی یک طرف را سرزنش می کرد و گاه طرف دیگر را و اغلب دوطرف را وادار به مصالحه می کرد، اما در بهار 1360 از بنی صدر دست شست. هدف این پژوهش و ضرورت انجام آن : پرداختن به مقوله انقلاب اسلامی ایران و پیروزی آن در بهمن ماه 1357 و تحولات بعد از پیروزی انقلاب ، دشوار تر از پرداختن به رویدادهای سایر دوره های تاریخ ایران به نظر می رسد. دلیل این دشواری شاید عدم فاصله کافی زمانی ما با این رویداد تاریخی باشد، اما عدم بررسی دقیق، موشکافانه و کامل حوادث این دوره و همچنین عدم ارائه رویکرد تحلیلی وانتقادی به این رخدادها دلیلی محکم تر می نماید . باید عنوان داشت که در مورد وقایع و تحولات این مقطع از تاریخ ایران ، اغلب رویدادها همواره یا مورد توصیف اغراق آمیز بوده و یا مورد انتقادات غیر علمی و شکننده قرار گرفته است و در بهترین شرایط ، به توصیف صرف ان اکتفا شده است. اغلب آثاری که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رشته تحریر در آمده اند به چگونگی وقوع انقلاب پرداخته اند و یا چندین عامل ر ادرعلل وقوع انقلاب بر شمرده اند و در آثاری جدیدتر ، محققان علاقمند به تاریخ معاصر ایران به صورت گزینشی به بررسی تحولات بعد از پیروزی انقلاب پرداخته اند. دولت موقت ، چرایی و چگونگی برسرکار آمدن آن وعلت یا علل استعفای آن دولت را بررسی کرده اند. به 13 آبان 1358 ، علل و چگونگی مبادرت دانشجویان پیرو خط امام به اشغال سفارت آمریکا در تهران پرداخته اند و پیرامون این تحولات کتابها و مقاله ها نوشته اند، یکدیگر را نقد و گاه نفی کرده اند و در خصوص تحولات بعد از آن همچون آغاز و انجام شورای موقت انقلاب ، ریاست جمهوری بنی صدر ، برکناری بنی صدر ، که با پشتیبانی 75 درصدی آراء شرکت کنندگان در انتخابات به قدرت رسید ه بود ،فرار رئیس جمهور ، اینکه در چند سال عملکرد شورای موقت انقلاب و هفده ماه ریاست جمهوری بنی صدر بر ایران چه گذشت را جدی نگرفته و یا نخواسته اند که جدی بگیرند و با اشاره ای کوتاه شاید در حد یکی دو سطر از آن عبور کرده اند. کانون توجه نگارنده در این پژوهش ، معطوف به تمامیت پدیده انقلاب اسلامی نخواهد بود بلکه مرحله ای خاص از فرایند انقلاب مورد نظر است . آنچه ذهن ما را مشغول داشته این است که در این دوره تقریباً هفده ماهه ریاست جمهوری ابوالحسن بنی صدر بر ایران چه گذشت و آنچه جای تأمل دارد بررسی مسائلی است که حوادث تاریخ هفده ماهه دوره ریاست جمهوری بنی صدر را رقم زدند که از تقابل بنی صدر و حزب جمهوری اسلامی و روحانیت وابسته و همراه آن که هر گروه خود را انقلابی و به حق و دیگری را ضد انقلابی و ناحق می شمرد را شامل می شود تا جدال بر سر فقاهتی بودن یا نبودن اسلام و همچنین حضور چهره هایی چون مسعود رجوی و طرفداران او در جبهه بنی صدر. سعی ما براین است تا در کنار بررسی حوادث و رویدادهای پس از پیروزی انقلاب و خصوصاً دوره ریاست جمهوری ابوالحسن بنی صدر، سرشت و ریشه های کشمکشی را که پس از سقوط رژیم پهلوی در سال 1357 بین گروه ها ونیروهای سیاسی و انقلابی در گرفت را بررسی و تحلیل نماییم . از نظر نگارنده، برخوردها و تنش هایی که طی سال های اولیه پس از پیروزی انقلاب، بین نیروهای سیاسی بوجود آمد ، در واقع مرحله ای از منازعه انقلابی بود که طی آن ائتلاف نیروهای انقلابی که قبل از پیروزی انقلاب و در دوران مبارزه تنها یک هدف را دنبال می کردند و آن هم سرنگونی رژیم پهلوی بود، دچار چند پارگی و تجزیه گردید و نیروهایی که تا چندی پیش در پیوند و اتحاد با یکدیگر رژیم پیشین را سرنگون کرده بودند ، دچار تعارض و اختلافات درونی شدند. در این طرح، قصد داریم با بررسی عوامل مذکور با تأکید و با محدودیت تقابل بنی صدر و حزب جمهوری اسلامی ، علل سقوط دولت بنی صدر را بررسی نمائیم. سئوال و فرضیه تحقیق : برای ارائه هر فرضیه ای ابتدا باید سئوال یا ستوالاتی در ذهن پیش اید تا بتوان یک پاسخ موقتی یا فرضیه ای برای آن ارائه داد.سئوال پیش آمده برای ما در این پایان نامه عبارت است از اینکه : -چه عوامی باعث سقوط دولت ابوالحسن بنی صدر شد؟ برای پاسخ گویی به این سئوال ، فرضیه ای که در پژوهشگر برای خود را براساس آن قرار داده : -تقابل بنی صدر وحزب جمهوری اسلامی سبب سقوط دولت بنی صدر شد. متغیرها: در این طرح ، تقابل بنی صدر و حزب جمهوری اسلامی به عنوان متغیر مستقل و سقوط دولت ابوالحسن بنی صدر به عنوان متغیر وابسته مورد بررسی قرار می گیرد. روش تحقیق : روش اجرایی این طرح به صورت توصیفی – تحلیلی می باشد. پیشینه تحقیق ( بررسی پژوهش ) 1-دکتر حسین بشریه درکتاب انقلاب و بسیج سیاسی به بررسی جامعه شناختی پدیده انقلاب می پردازد.هدف این نوشته، برخلاف جامعه شناسی های خشونت و عمل جمعی ، حل کردن پدیده انقلاب در مقولات عام تر نیست .بنابراین این اثر می کوشد نخست پدیده انقلاب را از پدیده های هم خانواده با آن جدا کند. به عبارت دیگر ، لفظ انقلاب را احتیاط و در مورد طبقه خاصی از منازعات سیاسی به کار می رود. پس از تمیز پدیده انقلاب از پدیده هایی که از برخی جهات همانند آن هستند ، مهمترین نظریه هایی را که درباره معنا و علت این پدیده عرضه شده اند ، بررسی می شود. این نظریه ها عمدتاً کلان هستند وبه چگونگی پیدایش وضعیتهای انقلابی در کوتاه مدت چندان توجهی ندارند. بعلاوه بیشتر نظریه هایی که درباره عمل وقوع انقلاب ها عرضه گردیده اند تئوری هایی غیر سیاسی هستند. به این معنا که توضیح انقلاب را در چگونگی و علت پیدایش گروهای مخالف حکومت جستجو میکند. و برای تبیین پیدایش این گروهها به بررسی ساختار اقتصادی یا اجتماعی و یا اعتقادی جامعه و یا دیدگاهها و توقعات فرد می پردازند. بحث از طبقات جدید، پیدایش گروههای روشنفکری و ایدئولوژیکی انقلابی بحث مرکزی مهمترین نظریه های انقلاب را تشکیل میدهد . البته عناصراسسای یک تئوری سیاسی منسجم درباره انقلاب را می توان بدون تردید در درون های عممومی انقلاب یافت . بنابراین پس از بررسی نظریه های عمده انقلاب می کوشد با بهره برداری از تئوری ها عناصر مذکور را بیابد و برای تدوین نگرش سیاسی هر یک را در جای مناسب قرار دهد. این نگرش را هم برای توضیح چگونگی وقوع انقلاب و هم برای تبیین منازعات سیاسی پس از پیروزی انقلاب به کار می برد . گذشته از این ، در این نوشته ، به بررسی نتایج کوتاه مدت و دراز مدت انقلابات و رابطه انقلاب با نظام بین المللی و انواع انقلابها بویژه انقلابهای کلاسیک و مدرن و تفاوتهای آنها در رابطه با نتایج انقلاب می پردازد. این نوشته اساساً بحث نظری است و تنها گاه برای تائید برخی نکات نظری به صورتی مجمل به تاریخ برخی از اقنلابات اشاره می کند. 2-منصور معدل در کتاب طبقه ، ریاست وایدئولوژی در انقلاب ایران معتقد است که نقش چشمگیری که ایدئولوژی در برپایی و پایداری انقلاب ایران ایفا کرده است ، نیاز به باز نگری جدی در زمینه نظریه های انقلابی موجود دارد .دراین نظریه ها ، اصولاً ایدئولوژی نادیده گرفته شده یا مفهومی تقلیل گرایانه (reductionis +) از آن در توجیه علل و فرایندهای انقلاب برداشت شده است . در این اثر ، این گونه استدلال می شود که ایدئولوژی صرفاً عاملی نیست که زمینه رشدی را به علل انقلاب می افزاید ، بلکه ایدئولوژی ویژگی ذاتی انقلاب است . ایدئولوژی به انقلاب حالت پدیده ای را می بخشد که از روال عادی مبارزه بر سر قدرت یا اختلاف طبقاتی متمایز است آن گاه چنین استدلال می کند که این نظریه ها از توضیح تمامی جنبه های انقلاب ایران ناتوانندوسپس به تأسی از فورت میان انقلاب به عنوان محتوا وانقلاب به عنوان روش ، تمایز قائل می شود. در این اثر ، عقیده بر این است که طبقات به وسیله عوامل ساختاری و تاریخی مشخص می شوند.طبقات موجودیتهایی ایستا نیستند که یکبار و برای همیشه تثبیت شوند ، همچنین به وسیله واقعیت های اقتصادی عینی نظیر روابط اجتماعی تولید نیر کاملاً معین نمی شوند.این اثر با پولانزاس که معتقد است طبقات نه تنها به وسیله روابط آن با سطح اقتصادی بلکه به وسیله روابط شان با سطوح سیاسی و ایدئولوژیک مشخص می شوند و این که جایگاه اقتصادی کارگزاران اجتماعی نقش اساسی در تعیین طبقات اجتماعی دارد " موافق است .در این کتاب ، عوامل و فرایندهای انقلاب ایران ونتایج آن به لحاظ تعامل بین طبقه تا سیاست و ایدئولوژی در دوره پس از کودتای 1332 تجزیه وتحلیل می شود . وی معقتد است که بحران انقلابی هنگامی روی داد که کنش های گروههای ناراضی در گفتمان انقلابی شیعه شکل گرفت . بنابراین ، نظریه فرایندهای تاریخی ای که به رشد گفتمان شیعی با عنوان ایدئولوژی غالب جبهه مخالف انجامید ، جبهه مهمی از تشریح عوامل انقلاب ایران است . در این اثر ، عقیده بر این است که ایدئولوژی جبهه مخالف اسلامی بوسیله روشنفکران گوناگون پدید آمده است. وی برای روشن شدن ساختار علت و معلولی ارائه شده در این کتاب ، ایران را با مصر و سوریه مقایسه می کند زیرا این دو کشور نیز جنبش های انقلابی مذهبی عمده ای را در قرن بیستم تجزیه کرده اند . 3-دکتر محمد علی همایون کاتوزیان در کتاب تضاد دولت وملت ، نظریه تاریخ و سیاست در ایران در یکی از مقالات خود در این کتاب تحت عنوان " به سوی نظریه عمومی انقلابهای ایرانی " معتقد است که در باره انقلابها هیچگونه نظریه جهان روا (universal) وجود ندارد.وی در قسمت طرح مسئله یاد آور می شوند که ایران در سده بیستم شاهد وقوع دو انقلاب تمام عیار بوده که تحلیل گرانی را که عادت به کار بست مدلهای اروپایی دارند را با معماهای مهم ومتعددی رو به رو کرده است وانگهی ، از منظر نظریه های موجود درباره تحولات اروپا، به هیچ وجه روشن نیست که چرا و چگونه انقلاب نخست ، ملهم از ارزشهای اجتماعی و سیاسی غرب بود، حال انکه انقلاب دوم – که هفتاد سال پس از اولی رخ داد – آشکارا سرسیتز با غرب داشت. کاتوزیان در این مقاله می کوشد تا پس از بحث کوتاهی درباره قیام ها و انقلابهایی که در طول دو هزاره گذشته در اروپا رخ داده است ، به مقایسه و مقابله ویژگیهای اساسی آنها با ویژگیهای قیام ها و انقلابهای ایران بپردازد و روی خصوصیاتی انگشت بگذارد که انقلابهای ایران ، خواه سنتی وخواه نو، با همه تفاوتهای بیشماری که دراند در انها مشترکند. کاتوزیان جریان انتقال قدرت در ایران را چرخه مکرر حکومت خودکامه – هرج و مرج – حکومت خودکامه می خواهد.وی ذیل عنوان " دو انقلاب سده بیستم ایران "می نویسد که در سده بیستم میلادی دو انقلاب در ایران رخ داد که در ظاهر – یعنی از نظر برخی شعارها ، واژگان و غیره – تقریباًبی کم وکاست شبیه انقلابهایی بود که جوامع غربی تجربه کرده اند.با این حال ، وقتی از ظاهر امور به کنه قضایا رخنه کنیم و با نگاهی واقع بینانه جویای جزئیات شویم درخواهیم یافت که این انقلابها هم از لحاظ ویژگی های اساسی شان تقریباً بی کم و کاست شبیه قیامهای سنتی ایران بوده اند که پس از سرنگونی حکومت خودکامه ، هرج ومرج بر کشورحاکم شده و پس از مدتی یکی از مدعیان قدرت حکومت را در دست گرفته و خود حکومتی خود کامه به راه می اندازد. 4-دکتر علیرضا ازغندی در کتاب نا کار آمدی نخبگان سیاسی ایران بین دو انقلاب بر این باور است که شناسایی ساختار جامعه سیاسی معاصر ایران بدون اگاهی از خصوصیات کمی و کیفی "گروه نخبه" سیاسی که در پوش تاریخی مدارج و مراتب عالی را احراز کرده اند، کاملاًبی نتیجه است و انسان جستجو گر رادر ارزیابی کارنامه نخبگان ایران به بیراهه خواهد کشاند . از اینرو تحقیق در باب نخبگان ومنشا اجتماعی آن درجامعه ایران ، همانند سایر جوامع را از مهمترین و اساسی ترین تحقیقات جامعه شناسی ایران می داند و بویژه بدین علت که مطالعه درباره اینکه نخبه سیاسی کیست و چه صفات و خصوصیاتی دارد و به چه میزان بر پویش تحولات سیاسی واجتماعی جامعه اثر گذار است ، در تاریخ تفکرات و پژوهشهای جامعه شناساان وعلمای علم سیاست معاصر ایران چندان سابقه ندارد. آگاهی از نقش گروه نخبه سیاسی ضمناً به انسان می آموزد که جامعه ایران تا چه حد درگیر عناصر ونیروهای حافظ ایستایی و یا مشوق پویایی است. به عبارت دیگر با مطالعه وضعیت گروه اقلیت قدرتمند که توان تعیین سرنوشت اکثریت را داراست ، پی خواهیم برد که آیا جامعه ایران در باب تجمع قدرت و چگونگی اعمال آن جامعه ای است چندگروهی و یا اینکه صرفاً به دو طبقه " بی حقان غاصب" و " دیحقان محروم " یعنی اقلیتی صدر نشین واکثریتی پایین نشین تقسیم شده است . بااین توضیحات مقدماتی ، این کتاب در تلاش آزمون دو فرضیه ذیل است : الف) تحولات سیاسی و اجتماعی جامعه ایران در صد سال اخیر تحت الشعاع منافع گروهی که در این کتاب به نام "نخبگان " نامیده می وشد ، قرار داشته است و در ایران نیز همانند سایر کشورهای در حال توسعه ، نخبگان سیاسی و در رأس آنها شخص شاه در تعیین پویش توسعه کشور تصمیم گیرنده نهایی هستند. ب ) این گروه نخبه چه در امر تربیت و تشکل سازمانی و چه در زمینه تصمیم گیری و چگونگی اعمال قدرت متقابلاً از قدرت سازمان یافته نخبگان برون جامعه ای بوده است. 5- یرواندآبراهامیان در کتاب "ایران بین دو انقلاب" معتقد است که طی دو دهه گذشته ، جامعه شناسانی که درباره جوامع غربی مطالعه کرده اند به اصول علم نوینی به نام جامعه‌شناسی سیاسی دست یافته اند. این جامعه شناسان با نفی تصور جدایی دولت و جامعه که در جامعه‌شناسی سده نوزدهم رایج بود به تنظیم نظریه ای با گستردگی کمتر اما دقیق تر پرداخته اند که درآن ،دولت و جامعه به نحو پیچیده ای همبسته و سیاست پدیده ای متأثر از سازمانهای سیاسی و نیروهای اجتماعی قلمداد می شود. این جامعه شناسان با بهره گیری از دیدگاه سه بعدی فوق، علاوه بر تدوین چارچوبهای نظری جامعه شناسی سیاسی مطالعات موردی وتجربی ارزشمندی درباره جوامع غربی ، تحلیل بنیادهای اجتماعی سیاست و ارتباط پیچیده میان عملکرد دولت، سازمان های سیاسی و ساختارهای اجتماعی ارائه داده اند. درحالیکه جامعه شناسان تحلیل گر جوامع غربی دیدگاه سه بعدی جامعه شناسی سیاسی را بکار بسته اند، آنهایی که به بررسی کشورهای غیر غربی می پردازند، خواسته اند دیدگاه دوبعدی سده نوزدهمی را همچنان حفظ کنند. برخی از آنها، بویژه پژوهشگران سیاسی مکتب ساختاری-کارکردی ، دولت را محور بحث خود قرار داده اند. جامعه شناسان درباره این مسئله که چگونه نظامهای سیاسی باعث تغییر نظامهای اجتماعی می شوند و متقابلاً چگونه نظامهای اجتماعی ، نظامهای سیاسی را مختل می کنند، بررسی های بیشتری انجام داده اند. اما درباره اینکه چگونه مبارزه های اجتماعی به درگیری های سیاسی شکل می دهند و چگونه نیروهای اجتماعی در اندرکنش با سازمانهای سیاسی، بر روند توسعه در جوامع غیر غربی تأثیر می گذارند، آثار کمتری ارائه کرده اند. همچنین، پژوهشگران انگشت شماری به بررسی شالوده های اجتماعی سیاست در ایران پرداخته اند. هدف اصلی این کتاب ، تحلیل بنیانها و شالوده های اجتماعی سیاست در ایران از طریق بررسی کشمکشهای محوری طبقاتی و قومی صدسال گذشته، ارتباط میان نوسازی اجتماعی-اقتصادی و توسعه سیاسی، پیدایش طبقه نوین و افول گروههای قدیمی و ترکیب اجتماعی احزاب عمده سیاسی و دیدگاه ایدئولوژیکی آنهاست. فرض اصلی در سراسر کتاب این رهیافت نئومارکسیستی یی.پی.تامپسون است که برخلاف دیدگاه مارکسیستهای ارتدکس، طبقه را نباید به سادگی برحسب رابطه اش با شیوه تولید بلکه باید در بسترتاریخی و تعارض اجتماعی آن با دیگر طبقات موجود درک کرد. 6- دکتر عبدالعلی قوام در کتاب " چالشهای توسعه سیاسی " به مقوله توسعه سیاسی پرداخته است. وی معتقد است که در برخی از موارد به علت وجود زمینه های مساعد فرهنگی و تاریخی، اجرای طرح های توسعه با مشکلات کمتری روبرو می شود. در حالیکه درسایر موارد به واسطه حل نشدن پاره ای از مسایل ارزشی و هنجاری در طول تاریخ، این فرایند به کندی صورت می گیرد. به هر حال، برای آنکه نظام سیاسی بتواند نسبت به تقاضاهای روبه افزایش مردم پاسخگو باشد، می باید به طور جدی وارد این فراگرد شده و ضمن انجام اصلاحات و دگرگونیهایی در ساختارهای فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی جامعه ، ظرفیت و قابلیت های خود را برای ارائه داده های مناسب افزایش دهد. وی معتقد است از آنجایی که توسعه در کلیه اشکال و ابعادش با سیاست حفظ وضع موجود در تعارض می باشد، بنابراین می تواند گروههای طرفدار حفظ وضع موجود را در مقابل گروههایی که از تغییر و دگرگونی شرایط موجود پشتیبانی و حمایت می کنند قرار دهد. افزایش تنشها لزوماً بر اثر ورود به فرایند توسعه سیاسی حاصل نمی شود، بلکه در بسیاری از موارد توسعه اقتصادی و تحرک های اجتماعی باعث بروز تضادها واختلافهایی در میان گروه های مختلف گردیده وضمن ظهور نیروهای جدید، گروههای موجود درمعرض تهدید قرار می گیرند. دراین راستا گروههای پایین تر اجتماعی ، فرصتی برای اصلاح وضع خود پیدا می کنند. وی معتقد است عرصه توسعه، عرصه برخورد آرا، تفکرات، باورها، نمادها، هنجارها و اولویت هاست که به علت ارزشی بودن توسعه سیاسی، این تناقضات و تضادها بیش از حوزه اقتصادی محسوس می باشند. 7- اریک هوگلاند در کتاب " زمین و انقلاب در ایران " معتقد است که ریشه های مستقیم انقلاب ایران را در توسعه اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی سالهای 1354 تا 1356 باید جست و اگر بخواهیم به عقب تر برویم ، می توان آن را تا پیامدهای کودتای سال 1332 ردیابی کرد. به اعتقاد وی، درطول مهرماه 1357 اقتصاد کشور ودیوان سالاری آن در اثر اعتصابهای دسته جمعی کارمندان دولت، مهندسان، کادرهای پزشکی ، کارکنان شرکت نفت، مغازه داران ، دانشجویان و... عملاً فلج شده بود. تشکیل دولتی نظامی در 15 آبان 1357 و استفاده از سرکوب مسلحانه شدیدتر در بسیاری از نقاط، گویی صرفاً به خشم مردمی دامن می زد که دیگر مجدانه خواستار برکناری شاه بودند. وی می نویسد، معلوم شد که راه حل نظامی درمقابله با قیام انقلابی اثری ندارد. در بسیاری ازموارد افسران جزء از اجرای دستور حمله به تظاهر کنندگان سر باز زدند و سربازان نیز شروع به فراراز خدمت کردند. سرانجام شاه در 26 دی ماه 1357 تصمیم گرفت داوطلبانه به تبعید برود. چهارهفته بعد انقلاب به ثمر رسید. هوگلاند در این نوشته ، به نقش روستاییان در انقلاب اشاره کرده است. 8- مجتبی مقصودی در کتاب " تحولات قومی در ایران، علل و زمینه ها " معتقد است که حساسیت ایجاب می کند که به لحاظ نظری و علمی، به درک بهتری از چرایی بروز تحولات قومی نائل می آییم. از این منظر، بررسی علل و زمینه های بروز تحولات قومی در ایران دوران معاصر با تأکید بر مقطع پس از انقلاب اسلامی، گام مهمی است در جهت شناخت هرچه بهتر اوضاع و احوال حاکم بر اجتماعات قومی جامعه ایران برای درک و دریافت واقع بینانه تر علل هر نوع تحولات کمک می نماید. در کنار واقعیت تکثر وتنوع جامعه ایران ، این امر نیز پذیرفتنی است که تجمع های انسانی در هرسطح واندازه ،در درون خود یا گروههای غیر، از نقاط قوت و ضعف و اشتراک و افتراق برخوردار باشند و بطور طبیعی دراین میان، تجمع انسان ها در چارچوب وسیعی تحت عنوان دولتهای ملی ،از این قاعده کلی بیرون نیست. اولین هدف این اثر، طرح وبررسی کارشناسانه زمینه های بروز بحرانهای قومی در چارچوب آسیب شناسی ملی است و این آسیب شناسی از زوایای مختلفی امکان پذیر خواهد بود. در واقع، یکی دیگر از هدفهای این اثر، نگرش همه جانبه و فراگیر موضوع است. سالهای پس از اولیه پس از پیروزی انقلاب مشروطیت ، اواسط دهه 1320 ه. ش ونیز اولین سالهای پیروزی انقلاب اسلامی ، سه مقطعی هستند که در تاریخ معاصر ایران به واسطه شدت و دامنه بحران ، طول زمانی مناقشات، نوع و میزان درخواست ها ،حجم تلفات ، صدمات و خسارات، از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشند. وقوع سطوح متفاوتی از منازعات قومی در مناطقی چون کردستان، آذربایجان، ترکمن صحرا، بلوچستان وخوزستان پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، از مهمترین چالشهای نظام جمهوری اسلامی در طول دو دهه بوده است که آثار و عواقب زیانباری را بر این مناطق و برساخت سیاسی کشورو نیز بر روابط و مناسبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اقوام ، وارد نموده است. وی در بخش پنجم کتاب خود، به تشریح بحران های قومی ایران در سالهای پس از پیروزی انقلاب و بررسی زمینه ها و بسترهای آن پرداخته است. توصیف وتشریح منازعات قومی در کردستان، بلوچستان، ترکمن صحرا و ... فصول جداگانه این بخش راتشکیل می دهند. در ادامه ، دربخش ششم، با بهره گیری از مدل مفهومی بحران های قومی در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی مورد تجزیه و تحلیل و مقایسه قرار گرفته است. 9- Radical Islam, The Iranian Mojahedin کتاب «اسلام رادیکال ، مجاهدین ایرانی»، نوشته یرواندآبراهامیان که در سال 1368 به رشته تحریر در آمده است به بررسی سازمان مجاهدین خلق از ابتدای تأسیس و فعالیتهای آنها تا انقلاب اسلامی و فعالیتهای این سازمان بعداز پیروزی انقلاب اسلامی می پردازد. آبراهامیان در بخش اول این کتاب به بررسی دولت و جامعه ایران در سالهای اولیه پس ازپروزی انقلاب می پردازد و عملکرد دولت موقت و سپس سیاست جمهوری بنی صدر را بررسی می کند. در بخش دوم کتاب سازمان مجاهدین خلق را از ابتدا بررسی نموده و ایدئولوژی وهمچنین فرایند فعالیت تاریخی آنها را بیان می نماید. و در پایان به بررسی تحولات سالهای 1357 تا 1366 می پردازد و همراه شدن سازمان مجاهدین خلق با بنی صدر، سقوط دولت بنی صدر و فرار بنی صدر با رهبر سازمان مجاهدین خلق ، مسعود رجوی ، را اشاره کرده و فعالیتهای سازمان را در خارج از کشور بررسی و تحلیل می نماید. 10- Reformers and Revolutionaries in modern Iranاستفان کرونین درکتاب «اصلاح طلبان و انقلابیون در ایران مدرن» مجموعه مقالاتی را درخصوص نیروهای چپ در ایران گردآوری کرده است. وی معتقد است که نیروهای چپ در تاریخ ایران و تاریخ سیاسی آن اهمیت زیادی داشته است و هر چند هیچ گاه قدرت را دردست نگرفته است اما در تحولات سیاسی و فرهنگی ایران تأثیر بسزایی داشته است. نویسندگان این مجموعه بررسی وارزیابی مجدد از فعالیتهای چپ گراها در ایران را ارائه داده اند. در بخش سوم این کتاب مجموعه مقالاتی در خصوص چپ گراهای ایران وانقلاب اسلامی آمده است. دراین بخش به تجربه چپ در دوره جمهوری اسلامی پرداخته است. فصولی که در این بخش آمده است بر دو موضوع اساسی تأکید دارند: 1- تلاش برای بیان توضیحی برای ناکامی چپ به منظور جلوگیری از ناکامیها و شکستهای فاجعه آمیزی که در اوایل دهه 1360 دچار آن شد و 2- گذار در فرهنگ سیاسی که منجر به ظهور مجدد جنبشی اصلاح طلب با عناصر متمایل به چپ شد. چارچوب نظری تحقیق نظریه های شکل گیری انقلاب: بررسی تحلیلی انقلاب اسلامی ایران از نظرگاه نظریه های انقلاب ، موضوعی است که تاکنون کمتر مورد توجه پژوهشگران تاریخ سیاسی ایران قرار گرفته است. برطبق نظریه های تاریخ انقلاب، منازعه انقلابی معمولاً از 4 مرحله یا دوره گذر می کند. نخست ، مرحله شکل گیری جنبش انقلابی و فروپاشی نظم قدیم. دوم، مرحله گذر از نظم قدیم به نظم جدید و بروز کشمکش واختلاف در بین نیروهای انقلابی. سوم، مرحله استقرار نظم جدید بوسیله انقلابیون تندرو و رادیکال. و بالاخره چهارم، مرحله ترمیدور که طی آن تب انقلاب فروکش می کند ومنازعه انقلابی پایان می یابد. کنکاشی در تاریخ انقلابهای جهان ما را بر این نکته آگاه می سازد که گذار از مراحل یادشده کم وبیش سرنوشت محتوم اغلب حرکتهای انقلابی بوده است و بر این اساس، انقلاب ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. به سخن دیگر اگر از زاویه نظریه های تاریخ طبیعی انقلاب به بررسی انقلاب ایران بپردازیم ، نشانه ها و علائم روشنی از مراحل چهارگانه فوق را در آن می یابیم. با این حال، در بین مراحل فرایند انقلاب، مرحله دوم یعنی گذار از نظم قدیم به نظم جدید، بیش از سایر مراحل در انقلاب اسلامی ایران قابل تشخیص است. به عبارتی می توان ادعا کرد که حوادث و رویدادهایی که از تاریخ 22 بهمن 1357 تا تیرماه 1360 در ایران به وقوع پیوسته است، بازتابی از مرحله دوم منازعه انقلابی در فرایند انقلاب ایران بوده است. در این سالها جنبش انقلابی ایران که پس از ساقط نمودن نظام سلطنتی مقدرات کشور را به دست گرفته بود، از درون دچار شکاف و انشقاق گردید ودر نتیجه به نیروها وگروهای تشکیل دهنده اش تجزیه شد. مرزبندیهای جدیدی شکل گرفت ونیروهای انقلابی به تدریج از یکدیگر فاصله گرفتند. از نظرما، برخوردها وتنش هایی که طی دو سال پس از پیروزی انقلاب ،بین نیروهای سیاسی بوجودآمد و در واقع مرحله ای از منازعه انقلابی بود که طی آن جنبش انقلابی (ائتلاف نیروهای انقلابی) دچار چند پارگی و تجزیه گردید و نیروهایی که تا چندی پیش در پیوند واتحاد با یکدیگر ، رژیم پهلوی را سرنگون کرده بودند ، دچار تعارض و اختلاف درونی شدند. در ابتدا اشاره ای به زمینه های بحران و فروپاشی رژیم های سیاسی خواهیم داشت و سپس به بررسی منازعات سیاسی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی خواهیم پرداخت. بطور کلی زمینه های بحران و فروپاشی رژیم های غیردموکرتیک را می توان به دو دسته بزرگ بخش کرد. یکی زمینه های مربوط به ساختار قدرت دولت غیر دموکراتیک و دوم زمینه های مربوط به جامعه یا نظام اجتماعی : با توجه به چهار پایه اصلی قدرت دولتی یعنی ؛ 1- ایدئولوژی و مشروعیت 2-تأمین خدمات و کارکردهای عمومی 3- تضمین منافع طبقات مسلط و 4- سلطه و استیلا ، چهار بحران در مسطح نظام سیاسی به عنوان زمینه های درونی رژیم غیر دموکراتیک بدست می آید که عبارتند از: 1-بحران مشروعیت 2- بحران کارآمدی 3-بحران در همبستگی طبقه حاکم 4-بحران سلطه و استیلا از سوی دیگر ، براساس مباحث مربوط به جنبشهای اجتماعی چهار عامل را می توان در سطح جامعه، به عنوان عوامل و زمینه های اجتماعی فروپاشی رژیم های غیر دموکراتیک برشمرد که عبارتند از : 1-میزان چشمگیری از نارضایتی عمومی 2-سازماندهی به نارضایتی ها 3-رهبری جنبش مقاومت 4-ایدئولوژی مقاومت در مجموع تحقق 8 عامل مورد نظر به درجات مختلف لازمه پیدایش شرایط فروپاشی رژیم های غیر دموکراتیک بوده است که در زیر اجمالاً به آنها اشاره می کنیم: 1-بحران در ایدئولوژی و دستگاه مشروعیت رژیم های غیر دموکراتیک (قطع نظر از آنکه این ایدئولوژی خود غیر دموکراتیک و یا تعبیری مخدوش از دموکراسی باشد) به دلایل گوناگون رخ می دهد از جمله: الف) پیدایش ایدئولوژی رقیب وبسیج افکار عمومی برگرد آن در مقابل ایدئولوژی مسلط. ب) پیدایش و گسترش تعبیر و تفسیری دگرگون از ایدئولوژی مسلط بویژه پیدایش تعبیری دموکراتیک تر از ایدئولوژیهای اساساً غیر دموکراتیک . ج) بحران در کارکردهای عمومی دولت، وقتی مشروعیت ایدئولوژیک رژیم ها در نزد افکار عمومی پیوند نزدیکی با کارآمدی آنها داشته باشد. د)ترکیب اصول مشروعیت بخش متفاوت ومتعارض در درون دستگاه ایدئولوژی مسلط وبروز فزاینده تعارض مورد نظر (مثلاً ترکیب اصول دموکراسی با الیگارشی یا اریستوکراسی ویا اتوکراسی درقوانین اساسی مختلط) ه) عدول طبقه حاکمه سیاسی در عمل از اصول و مبانی نظری ایدئولوژی مسلط. و)تحول در افکار عمومی و خالی شدن تکیه گاه اجتماعی ایدئولوژی مسلط. هر یک از عوامل ششگانه فوق می تواند به تنهایی ویا در ترکیب با عوامل دیگر بحران مشروعیت وایدئولوژیک گسترده ای به درجات گوناگون ایجاد کند. 2-بحران کارایی رژیم های غیردموکراتیک براساس میزان دستیابی به اهداف کلی حکومت و اجرای کار ویژه های عمومی بویژه چهار کارکرد بنیادی یعنی : الف ) ایجاد همبستگی ب)حل منازعه و کشمکش ج) تطبیق با شرایط جدید د)دستیابی به آرمان ها و اهداف اعلام شده . سنجیده می شود. از آنجا که در عصر جدید دولتها کارکردهای اقتصادی پیدا کرده اند؛ یکی از اهداف اصلی رژیم های سیاسی، تنظیم زندگی اقتصادی به منظور دستیابی به رفاه اجتماعی از طریق 1) تأمین وتضمین رشد اقتصادی 2)تثبیت اقتصادی یا حفظ قدرت خرید مردم 3) تأمین اشتغال 4) توزیع نسبتاً عادلانه منابع اقتصادی است. سیاست های اقتصادی دولتها در عصر جدید چه از طریق مداخله و کنترل و چه از طریق عدم مداخله و واگذاری به هر حا ل معطوف به چهار هدف مذکور است. در عصر جدید فرایند های اقتصادی اساساً بنیادی سیاسی یافته اند ونظام سیاسی به عنوان حلقه پیوند میان نظام اقتصادی و جامعه عمل می کند، به این معنی که اقدامات لازم را برحسب گرایش های اقتصادی خود برای تداوم کاربرد نظام اقتصادی و رشد و انباشت سرمایه ،به عمل می آورد و در عین حال انتقال منابع از حوزه اقتصاد یا انباشت سرمایه را به حوزه اجتماع یا مصرف ، کنترل و هدایت می کند. لازمه تداوم در کارکرد عمومی دولت، کنترل عقلانی سیستم اقتصادی ، تداوم انباشت سرمایه ، توزیع نسبتاً عادلانه منابع و جلب وفاداری و حمایت عامه ازآن طریق برای نظام سیاسی است. از این رو ، شیوه سیاست گذاری اقتصادی در احتمال پیدایش بحران کارایی نقش تعیین کننده ای دارد، در عین حال عوامل تصادفی دیگری مانند کاهش ناگهانی در درآمدهای دولتی، نوسان شدید در بازارهای جهانی ، وقوع حوادثی مانند جنگ وزلزله و غیره می تواند برکارایی رژیم های سیاسی تأثیر بگذارد. 3-بحران در همبستگی طبقه حاکم یا پیدایش شکاف و چند دستگی در درون طبقه سیاسی یا «نخبگان» حاکم از عوامل عمده تضعیف و فروپاشی احتمالی رژیم های غیردموکراتیک به شمار می رود. این بحران خود در تشدید بحران مشروعیت و کارآمدی نیز مؤثر است . همچنین طبقه حاکمه ای که دچار شکاف درونی شود لاجرم از لحاظ توانایی در کاربرد وسایل قهر و سرکوب برای جلوگیری از مخالفت ومقاومت دربرابر خود ، آسیب می بیند. یکی از پیامدهای عمده پیدایش شکاف واختلاف در درون طبقه سیاسی حاکم احتمال ائتلاف بخشی از آن –که معمولاً به عنوان جناح آزادیخواه یا میانه رو شناخته می شود- بامخالفان رژیم وبه ویژه هواداران آزادی و دموکراسی است. عوامل گوناگونی به پیدایش شکاف در درون طبقه سیاسی حاکم می انجامد، از جمله: الف ) رقابتهای شخصی رهبران بر سرتفوق و استیلا که از ویژگی های ذاتی چنین نظامهایی به شمار می رود. ب) تعبیرهای گوناگون از ایدئولوژی مسلط واحتمال پیدایش شکاف ایدئولوژیک درطبقه حاکمه. ج) کوشش بخشی از طبقه سیاسی حاکم در شرایط بحران وخطر برای نگهداری خود و قدرت از طریق قربانی کردن بخشهای دیگر . د) انحصارگرایی بخشی از طبقه سیاسی حاکم که به بیگانگی فزاینده بخشهای دیگر از رژیم مستقر می انجامد. 4- بحران سلطه و استیلا- توانایی و تمایل رژیم های غیر دموکراتیک در کاربرد وسایل قهر و اجبار برای سرکوب هرگونه مخالفت و مقاومتی عامل تعیین کننده نهایی در فروپاشی و یا استمرارآن رژیم ها به شمار می آید. رژیم های غیر دموکراتیکی که وفاداری کامل نیروهای مسلح خود را تضمین کنند و آمادگی لازم برای کاربرد آنها در امر سرکوب را داشته باشند برخلاف رودررویی با بحرانهای مشروعیت و کارآمدی، دست کم در کوتاه مدت ، ازلحاظ سیاسی آسیب ناپذیرند. از سوی دیگر، ضعف در اداره معطوف به قدرت و سرکوب، بنیاد رژیم های غیر دموکراتیک را که اساسا ًبرپایه زور استوارند، متزلزل می سازد. بحران سلطه و استیلا در رژیم های غیر دموکراتیک نتیجه عوامل چندی است از جمله: الف) پیدایش اختلاف نظر در درون هیات حاکمه در امر میزان وشیوه کاربرد نیروی نظامی و انتظامی در مقابله با مخالفان. ب)پیدایش چند دستگی دردرون خود نیروهیا نظامی در شرایط بحران عمومی. ج) تضعیف نیروهای نظامی در نتیجه عواملی چون حمله خارجی یا وقوع جنگ. د) تشکیل نیروهای نظامی یا شبه نظامی رقیب در درون کشور ویا کشورهای همسایه . ه) قیام و شورش بخشی از نیروهای مسلح بر ضد رژیم . و)گرایش بخشی از هیات حاکمه به مدارا و تساهل سیاسی و یا گسترش روحیه تجمل پرستی و تن آسایی در آن. ز) از دست رفتن اعتماد به نفس و اراده معطوف به سرکوب اعضای اصلی هیات حاکمه در شرایطی بحرانی به دلایل گوناگون. 5- نارضایتی هایی که زمینه اجتماعی مخالفت و مقاومت در برابر رژیم های غیر دموکراتیک را تشکیل می دهند ،با توجه به تجربه تاریخی، درجات و انواع گوناگونی دارند. از جمله می توان به انسداد مجاری تحرک اجتماعی و سیاسی ، ضعف در ساز و کارهای چرخش نخبگان سیاسی، شیوع ایدئولوژیهای ناکجا آبادی برای انگیزش مخالفت، آنومی درشرایط جامعه توده ای ، گذار از جامعه سنتی به جامعه مدرن و ناخرسندی های برخاسته از آن و گسترش شکافهای طبقاتی اشاره کرد. وقتی نارضایتی را در سطح کل جامعه در نظر بگیریم چند وضع مشخص به افزایش آن می انجامد ، از جمله: الف) افزایش توقعات عمومی بدون آن که افزایشی در امکانات تأمین آنها پیدا شده باشد. ب)عدم تغییر در توقعات عمومی در حالیکه امکانات برای تأمین آنها به واسطه عواملی چون بحران اقتصادی ، بحران مالی، افزایش قیمتها، افزایش بیکاری، کاهش دستمزدها ، رکود اقتصادی و غیره کاهش یافته باشد. ج) افزایش امکانات و رفاه عمومی در طی دوران نسبتاً درازمدتی که به رکود ناگهانی و کوتاه مدت بینجامد. د) افزایش توقعات و انتظارات عمومی همراه با کاهش درامکانات تأمین آنها . البته در درون یک جامعه ممکن است انگیزه های نارضایی و ناخرسندی بخشها وطبقات مردم متفاوت باشد. بطورکلی، عدم تحول در توقعات و در امکانات (قطع نظر از سطح و میزان هریک) با رضایت و خرسندی نسبی عموم مردم همراه است . برعکس، نارضایی و ناخرسندی ناشی از هرگونه تغییر چه در توقعات و چه در امکانات است. 6- سازماندهی و بسیج منابع گروههای مخالف و شکل گیری آنها در قالب نهادها و سازمانهای سیاسی و مدنی از عوامل مهم عینی ساختن ناخرسندی های پراکنده ذهنی در برابر رژیم های غیر دموکراتیک است. درشرایط مقاومت و مخالفت با رژیم غیردموکراتیک، ممکن است انواعی از سازمانها و نهادهای سنتی و مدرن از سازمانهای مذهبی ، قومی و قبیله ای گرفته تا احزاب و تشکل های مدرن به منظور هدایت و جهت بخشیدن به نارضایتی ها فعال شوند. همچنین ممکن است انواعی از سازمانها و تشکیلات دموکراتیک و یا غیر دموکراتیک و مخفی دست به فعالیت بزنند. به علاوه ممکن است گروه های نظامی و یا شبه نظامی و چریکی به جنبش مقاومت شکل و سامان ببخشند. احزاب سری و مخفی ، گروههای خشونت گرا، تشکیلات شبه نظامی، ارتشهای مقاومت، نهادهای مذهبی ، اتحادیه ها و تشکیلات کارگری، سازمانهای روشنفکری، تشکیلات حرفه ای و غیره در جریان مقاومت در برابر رژیم های غیر دموکراتیک گوناگون فعال بوده اند، البته احتمال گذار به دموکراسی پس از فروپاشی رژیم های غیر دموکراتیک وقتی افزایش می یابد که سازمانها و تشکیلات دموکراتیک دردرون گروههای مقاوم و مخالف برجسته تر و نیرومندتر و مؤثر تر باشند و یا از برتری فکری بیشتری نسبت به دیگران در جهت بخشیدن به جنبش مقاومت برخوردار باشند. برعکس، وقتی سازمان ها و احزاب غیر دموکراتیک در فروپاشی رژیم غیر دموکراتیک مؤثرتر و نیرومندتر وازنظر ایدئولوژیک برتر باشند، طبعاً احتمال گذار به دموکراسی پس از فروپاشی رژیم غیر دموکراتیک کاهش می یابد. برخی از نقادان انقلاب روسیه ، پس از پیروزی آن استدلال می کردند که در درون حزب بلشویکی پیشقراولان کمونیسم که سازمانی بسته و خشونت گرا بود، چیزی جز دولت بسته و غیر دموکراتیک بلشویکی بیرون نمی آمد. 7- ایدئولوژی مقاومت ومخالفت دربرابر رژیم غیر دموکراتیک به منظور توجیه دلایل عدم مطلوبیت و نارسایی رژیم موجود و توجیه مطلوبیت رژیمی دیگر ضرورت دارد. با این حال، ممکن است ایدئولوژیهای مقاومت ، خود دموکراتیک ویا غیر دموکراتیک باشند. بطورکلی می توان ایدئولوژی های سیاسی را برمبنای دو محور اساسی یعنی مداخله جویی یاعدم مداخله در حیات اقتصادی واجتماعی (یعنی چپ گرایانه و راست گرایانه) شیوه اعمال قدرت مطلوب (یعنی از حیث دموکراتیک یا غیر دموکراتیک بودن) به چهار دسته تقسیم کرد: 1)ایدئولوژی های راست دموکراتیک (لیبرالیسم ، نئولیبرالیسم) 2) ایدئولوژی های راست غیر دموکراتیک (انواع فاشیسم ومحافظه کاری) 3) ایدئولوژی های چپ دموکراتیک (سوسیال دموکراسی وسوسیالیسم) 4) ایدئولوژی های چپ غیر دموکراتیک (انواع کمونیسم دولتی). ازهمه این ایدئولوژیها ویا ترکیبی از آنها به عنوان ایدئولوژی مقاومت در برابر انواع رژیم های غیر دموکراتیک بهره برداری شده است. اما گرچه ممکن است ظهور انواعی از ایدئولوژی های دموکراتیک و یا غیر دموکراتیک در فروپاشی رژیم های غیر دموکراتیک موثر باشند، لیکن احتمال گذار به دموکراسی پس از فروپاشی در صورتی افزایش می یابد که ایدئولوژی مقاومت ومخالفت اساساً دموکراتیک بوده باشد. وقتی جهان بینی ها وایدئولوژی های غیر دموکراتیک زمنیه فکری فورپاشی رژیم قدیم و شکل گیری رژیم جدید را تشکیل دهند، احتمال گذار به رژیم دموکراتیک تقریباً منتفی می شود. با غلبه گفتمان های رادیکال وبرنامه گرا و مداخله جو پس از جنگ جهانی دوم در بسیاری از کشورهای جهان سوم اشکال تازه ای از رژیم های غیر دموکراتیک جانشین رژیم های سنتی شدند. 8- رهبران جنبشهای مخالفت و مقاومت در برابر رژیم های غیر دموکراتیک کار ویژه عمده ای برعهده دارند زیرا اهداف اصلی جنبش و چشم اندازهای آینده را روشن می کنند ،نظریه ها واندیشه های لازم برای ادامه جنبش وائتلاف نیروها را به دست می دهند، شعارهای لازم برای بسیج توده های مردم را مطرح می کنند و دورنمایی از رژیم آینده ترسیم می نمایند. در ادبیات مربوط به جنبشهای سیاسی معمولاً رهبران جنبشها را به سه دسته یعنی ایدئولوژی پردازان ، بسیج گرایان و مدیران بخش می کنند. در حالیکه رهبران ایدئولوژی پرداز و بسیج گرا نقش عمده ای در جریان فروپاشی رژیم غیردموکراتیک ایفا می کنند، رهبران «مدیر» درفرایند شکل گیری رژیم پس از فروپاشی تأثیر بیشتری دارند. البته در عمل ممکن است رهبران معینی هر سه کار کرد رهبری را ایفا کنند. اینکه پس از فروپاشی رژیم غیردموکراتیک، گذاری به دموکراسی رخ دهد یا ندهد تاحد زیادی بستگی به نوع و گرایش و جهان بینی رهبران جنبش دارد.(2) بنابراین، انقلاب تحول پیچیده ای است که درطی آن حکومت مستقر به دلایلی از جمله نارضایتی اجتماعی، پیدایش گروههای بسیج گرا، ناتوانی درقوای سرکوب دولت و کوشش برای ایجاد ساخت جدید قدرت، بابرخی گروههای اجتماعی و سیاسی به منازعه و کشمکش می پردازد. این مبارزه ، اغلب مدتی طول می کشد تا آنکه سرانجام نهادهای جدید سیاسی جانشین نهادهای قدیم شوند.(3) براساس این که چه مرحله ای از فرایند انقلاب مورد مطالعه وبررسی قرارگیرد نظریه های انقلاب را غالباً به 3 دسته تقسیم می کنند: الف) نظریه هایی که بیشتربه «علل وقوع انقلاب» می پردازد و از زمان ارسطو تاکنون مطرح بوده اند. ب) نظریاتی که به «روند انقلاب» و چگونگی به ثمر رسیدن آن می پردازند . تئوریهای «تاریخ طبیعی انقلاب»که در دهه های اول قرن بیستم مطرح شدند در این گروه از نظریات جا می گیرند. ج) نظریه هایی که به نتایج و پیامدهای انقلاب نظردارند و از دو گروه فوق الذکر جدیدتر هستند. این نظریات عمدتاً متأثر از علوم اجتماعی و مباحثی نظیر رشد و توسعه اقتصادی ، نوسازی، دیکتاتوری و ... می باشند. (4) برینگتون مور، در کتاب« ریشه های دیکتاتوری و دموکراسی» و تدا اسکاچپول در کتاب « دولتها و انقلابهای اجتماعی» از این دسته اند. دراین میان ، موضوع مراحل فرایند انقلاب و از جمله مرحله تجزیه جنبشی انقلابی، بیشتر از سوی نظریات دسته دوم مورد بحث و توجه قرارگرفته است. از این رو، ما نیز دربررسی خود به این گروه از نظریات اتکا می کنیم . یکی از مهمترین و ماندگارترین مطالعاتی که در زمینه « تاریخ تطبیقی انقلابها» صورت گرفته ، در تلاش « کرین برینتون» درکتاب «آناتومی انقلاب» نمود یافته است. برینتون در این اثر انقلابهای انگلستان (1648) ، ایالات متحده آمریکا ( 1776)، فرانسه (1789) وروسیه (1917) را به گونه ای تطبیقی و مقایسه ای بررسی کرده و مدعی است که با بهره گیری از روش علمی و بکار بستن یک «طرح مفهومی» توانسته ویژگیهای مشترک و یکنواختی هایی را در انقلابهای مذکور کشف کند. منظور برینتون از اصطلاح طرح مفهومی ، چیزی شبیه به مفهوم «استعاره» است. (5) اوبا رویکردی زیست شناختی ومتأثر از مباحث «آسیب شناسی» انقلاب رابه بیماری و تب شبیه می کند و در این رابطه می گوید: «در جامعه و در زمان زندگی یک نسل پیش از انفجار انقلاب ، در رژیم پیشین، نشانه هایی از آشوب آینده بدست خواهد آمد... اما بیماری زمانی پدیدار می شود که این نشانه ها به اندازه کافی گسترش یافته باشد. سپس زمانی فرامی رسد که علائم کامل بیماری خود را نمایان می سازد و در اینجاست که می توان گفت تب انقلاب آغاز گشته است. این جریان به تدریج ... به یک بحران می انجامد که غالباً با نوعی هیجان شدید همراه است و در آن شورشی ترین انقلابیان فرمانروایی را بدست می گیرند و دوره وحشت حاکم می گردد، پس از این بحران ، دوره بهبودی آغاز می شود وسرانجام تب به پایان می رسد و مریض دوباره خودش می شود. ...» (6) براین مبنا برینتون تأکید می کند که تمامی انقلابهای مورد مطالعه اش ، مراحل و دوره های مشخصی را از سرگذرانده اند. این مراحل عبارتند از: 1-بروز آشوب و نابسامانی دررژیم پیشین. 2-کشمکش حکومت مستقر با ائتلاف نیروهای مخالف. 3-غلبه جنبش انقلابی برحکومت مستقر و به ثمر رسیدن انقلاب . 4-تجزیه جنبش انقلابی به دو طیف «میانه رو» و «تندرو». 5-دوران فرمانروایی میانه روها 6-منازعه میانه روها وتندروها و پیروزی تندروها. 7-دوران فرمانروایی تندروها یا عصر وحشت. 8-افول قدرت تندروها، آغاز «ترمیدور» یا دوره بازگشت. به این ترتیب، از نظربرینتون فرایند انقلاب با سرنگونی رژیم پیشین با نظام مستقر پایان نمی یابد. پیروزی جنبش انقلابی و سقوط رژیم پیشین تنها بخشی از فرایند انقلاب محسوس می شودو حتی می توان گفت که مراحل جدی تر انقلاب پس از آن آغاز می شود. پیش از برینتون، «ادواردز» در اثر مهمی به نام « تاریخ طبیعی انقلاب» به چنین مباحثی پرداخته بود.(7) از میان نظریه پردازان جدیدتر نیز نظریات «یاروسلاوکریچی» در کتاب« مقایسه انقلابهای بزرگ» شباهت فراوانی به بحث های کرین برینتون دارد، با این تفاوت که اواز مرحله نزاع بین میانه روها و تندروها و پیروزی تندروها تحت عنوان «رهگیری» نام می برد ومرحله هراس و وحشت را مرحله « استحکام بخشی» و مرحله ترمیدور را « وارونگی » یا عقب نشینی محدود از آرمانهای انقلاب می نامد.(8) جنبش انقلابی، از شکل گیری تا فروپاشی: به طور کلی می توان منازعه انقلابی را مجموعه ای از سه روند به شمار آورد: 1-ویرانی رژیم سابق. 2-دوره بی نظمی و تعدد مراکز قدرت. 3-دوره ایجاد نظمی نوین (9) 1-ویرانی رژیم سابق: مهمترین ویژگی منازعه انقلابی در این مرحله، قطبی شدنآن است. کارل مارکس منازعه انقلابی را منازعه ای دوقطبی میان دو طبقه اصلی جامعه می دانست. البته مارکس برآن بود که جامعه برحول شکافهای طبقاتی دو قطبی می شود. حال آنکه در شرایط انقلابی، جامعه ممکن است برحول اختلافات سیاسی نیز دو قطبی گردد. با این حال، اگر چه نظرمارکس از لحاظ محتوا و واقعیت تاریخی مورد انتقاد بسیار قرارگرفت ، اما نتوانست مدل ویژه ای درباره منازعه انقلابی ارائه دهد. براساس این مدل، جامعه ای که درشرائط انقلابی قرار دارد برحول شکاف خاصی به دوبخش تجزیه می شود.(10) در یک سو« محافظه کاران» و حافظان نظام حاکم قرار دارند و در سوی دیگر نیروهای خارج از بلوک قدرت و آنهایی که سعی دارند تغییراتی را بوجود آورند. (11) در روند دو قطبی شدن جامعه ، سازمانهای سیاسی رقیب پدید می آیند. در چنین شرایطی دیدگاه ها دوقطبی می شود و یک بلوک همه اعمال و رفتار بلوک دیگر را باطل قلمداد می کند. به این ترتیب، ایجاد جدایی و نفاق کامل بین قدرت حاکم ومخالفین ، موجبات همبستگی و اتفاق نظر در بین نیروهای انقلابی را فراهم آورده و نتیجتاً باعث افزایش توان آنها می گردد. ویژگی دیگر منازعه انقلابی ، پدیدۀ "بسیج سیاسی" است. بسیج عبارت است از «گردآوری و کاربرد منابع قدرت از سوی گروه منازعه گر» منابع قدرت معمولاً عناصری نظیر سرمایه، نیروی انسانی ، سلاح ، اطلاعات و... را شامل می شوند و در این میان عامل « نیروی انسانی» از اهمیت ویژه ای برخوردار است. پیروزی هر یک از دو قطب درگیر در منازعه انقلابی تا حدود زیادی در گرو بسیج کردن بخش عمده ای از توده ها در راه اهداف و مقاصد مورد نظر می باشد. معمولاً نیروهای انقلابی در امر بسیج مردم ، موفق تر از رژیم حاکم عمل می کنند. از آنجایی که این گروهها خود را متعلق به توده های مردم و نماینده آنها معرفی می کنند، می توانند پشتیبانی بخش قابل توجهی از جمعیت را بدست آورند. آنچه این مهم را امکان پذیر می کند ، بهره گیری گروههای انقلابی از سه عامل سازمان، رهبری و ایدئولوژی است. درواقع این سه عامل ابعاد اصلی روند بسیج انقلابی محسوب می شوند. (12) گذشته از بسیج توده ها، سه عامل یادشده در انسجام و افزایش توانایی گروههای انقلابی نیز بسیار مؤثرند. عوامل مذکور، با ترکیب علایق و منافع گروههای سیاسی مختلف و ایجاد هویتی مشترک، تشکیل یک جبهه واحد انقلابی را ممکن می سازند. جبهه انقلابی باتقویت هرچه بیشتر پیوند گروهی اعضا


دسته‌بندی نشده

سایت ما حاوی حجم عظیمی از مقالات دانشگاهی است . فقط بخشی از آن در این صفحه درج شده شما می توانید از گزینه جستجو متن های دیگری از این موضوع را ببینید 

کلمه کلیدی را وارد کنید :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *