هـمبستگی مـثبت و معناداری وجود دارد این یـافته مـشابه با نتایج هالت(2004) و آوریل (1999 b) است.

2-4-3-هوش هیجانی و خلاقیت هیجانی:
خلاقیت هیجانی به طور نسبی با هوش هیجانی ارتباط دارد. مثل ارتباطی که خلاقیت شناختی با هوش شناختی دارد. در واقع حد معینی هوش مورد نیاز است تا انجام کارها در یک حوزه‌ی ویژه خلاق شود.
اما هوش تضمین کننده خلاقیت نیست. برای مثال در یک هنرمند، هم در حالت هیجانی و هم در حوزه‌های شناختی، فرد توانایی ارائه پاسخ‌های زیادی دارد و در تفکر و ابراز هیجان دارای هوش و مهارت است، بدون اینکه ضرورتا خلاق باشد (آوریل، 1999؛ به نقل از ایوسویچ و همکاران، 2007).
یک هم پوشی واضح بین ساختارهای هوش هیجانی و خلاقیت هیجانی وجود دارد. هم هوش هیجانی و هم خلاقیت هیجانی، هیجانات و هوش را به گونه‌ای ترکیب می‌کنند که برای فرد مفید باشد. لذا هم روی هوشیاری و حساسیت شخص نسبت به احساسات خودش و دیگران و هم روی اثر بخشی پاسخ‌های هیجانی تاکید دارند. اما دو سازه در تأکیدشان روی نوآوری و اصالت یک هیجان تفاوت دارند. هوش هیجانی مبتنی بر همگرایی و عمل کردن اطلاعات مربوط به هم در مسیرهایی که استاندارد هستند، به وجود می‌آید و مطرح می‌شود، در حالی که خلاقیت هیجانی مستلزم نوآوری، ایجاد و ترکیب جدید هیجانات و انعکاس یک احساس واقعی و معتبر است. نکته‌ی مهم این که چنان که هوش عقلی به طور نسبی مستقل از خلاقیت است، پس دلیلی وجود ندارد که این موضوع را به حوزه‌ی هیجان تعمیم ندهیم (ایوسویچ و همکاران، 2007).
2-5- تعاريف مفهومي و چارچوب نظري تحقيق:
به زبان ساده، هوش هيجاني به معناي كنترل و مديريت احساسات و روابط در موقعيت‌هاي مختلف است و بر اساس شواهد موجود با متغيرهاي گوناگوني از جمله خلاقيت هيجاني و ویژگی شخصیتی رابطه دارد؛ افرادي كه توانايي كنترل و مديريت احساسات خود را داشته باشند قادر خواهند بود كه ابتكار عمل را بدست گرفته و از موقعيت‌ها بهترين بهره را ببرند.
در اين پژوهش به منظور بررسي مولفه‌هاي هوش هيجاني از مدل گلمن (2001) استفاده شده است.
هم چنان كه قبلاً نيز بيان شد، بر اساس اين مدل مولفه‌هاي هوش هيجاني عبارتند از:
آگاهي از خود: به شناخت عميق از احساسات، نقاط قوت و ضعف، ارزش‌ها و نگرش‌ها و انگيزه‌هاي فرد دلالت دارد. افراد با خود آگاهي بالا احساسات واقعي خودشان را مي‌شناسند.
مديريت خود: به چگونگي كنترل يا هدايت حالات، انرژي و محرك‌هاي دروني اشاره دارد. كنترل انگيزه‌هاي درهم گسيخته دروني، امين بودن، صداقت و يكپارچگي و يگانگي، انعطاف پذيري در حين تغيير، حفظ حالت خوش‌بيني حتي پس از شكست، درك و استفاده از فرصتها و حفظ انگيزه و انجام كارها به درستي، نشانه‌هايي از مديريت خود است.
آگاهي اجتماعي: در مورد همدلي با ديگران است كه به درك كردن و حساس بودن نسبت به احساسات، افكار و وضعيت ديگران دلالت دارد؛ يعني هم بايد قادر به درك شناختي وضعيت فرد ديگر بود و هم به لحاظ احساسي بتوان احساسات وي را در آن شرايط تجربه كرده و به همدلي احساسي رسيد.
مديريت روابط: به مديريت و هدايت احساسات ديگران مربوط مي‌شود. نفوذ بر باورها و احساسات ديگران، توسعه توانايي‌هاي ديگران، الهام بخشيدن به آنها، حل تضاد، ايجاد و توسعه روابط و حمايت از كار تيمي و همكاري در اين بعد قرار مي‌گيرد. لازمه اين موارد داشتن قابليت‌هاي بالا در زمينه ارتباطات و تعاملات اجتماعي است(قلي‌پور، 1386، 322).
براي توجيه نقش EI در خلاقيت محققين دو توضيح ارائه مي‌كنند؛ فرضيه اول اين است كه EI مي‌تواند براي طبقه معيني از رفتارهاي خلاق مهم باشد. فعاليت‌هايي كه مستلزم ايجاد و به كار گيري هيجانات است، مانند فعاليت در يك مرحله، مي‌تواند معيار بسيار مرتبطي براي بررسي كمك هوش هيجاني به خلاقيت باشد. به طور جايگزين، EI ممكن است كه ارتباط بين ويژگي‌هاي هيجاني و خلاقيت را تعديل كند. احتمال دارد كه EI خلاقيت را در افرادي كه نوسانات يا تغييرات متوالي را تجربه مي‌كنند، افزايش دهد و بنابراين، طيف وسيعي از ادراكات را دارند كه مي‌توانند در فرايند خلاقيت به تصوير بكشند (مایر، براکت و ایسویچ، 2007). در اينجا و به منظور بررسي خلاقيت هيجاني همان تعريف اوايل اين فصل را مد نظر قرار مي‌دهيم؛ اين متغير به عنوان تلاش فرد(آمادگي) براي ابراز خود(صداقت) به روشي جديد (بداعت) كه بر اساس آن خطوط فكري فرد بسط يافته و روابط ميان فردي او افزايش يابد(اثربخشي)، تعريف شده است(جوكار و البرزي، 1389: 2) خصيصه هوش هيجاني به مجموعه‌اي از شايستگي‌ها و قابليت‌هايي اشاره دارد كه به درك و فهم احساسات در خود فرد و ديگران منجر مي‌شود(قلي پور، 1386، 321). افراد با نمرات بالاي هوش هيجاني معتقدند كه با احساسات خود درگير بوده و مي‌توانند آنها را در جهتي كه به ارتقاء ویژگی شخصیت در ايشان بيانجامد، هدايت كنند(کریستوفورو، 2007)
براي سنجش ویژگی‏های شخصیتی افراد از پرسشنامه پنج عاملی NEO-FFI (مک کری و کوستا، 1992) که پرسشنامه‏ای 60 سؤالی است بهره‏گیری می‌شود. این پرسشنامه برای نخستین بار در سال 1985، ساخته شده و در سال 1991، مورد بررسی مجدد قرار گرفته است که در آن پنج عامل اصلی شخصیت شامل انعطاف پذیری O، روان رنجوری N، برون گرایی E، دلپذیر بودن A و با وجدان بودن C اندازه گیری می‏گردد. (خداشاهی، 1387).
با توجه به آنچه بيان شد، مدل مفهومي تحقيق به شكل زير ارائه مي‌شود:

شكل2-5 نمودار مفهومی پژوهش

2-6- تحقيقات هوش هیجانی:
2-6-1-تحقيقات داخلی:
زارع (1380) رابطه بین هوش هیجانی و موفقیت تحصیلی را مورد ارزیابی قرار داد. وی در این تحقیق از پرسشنامه بار-آن به منظور پیش بینی موفقیت تحصیلی به وسیله هوش هیجانی استفاده نمود و دریافت که بین هوش هیجانی و موفقیت تحصیلی همبستگی معناداری وجود دارد ولی بین هوش شناختی و هوش هیجانی همبستگی معنادار وجود ندارد.
بنکداری در سال 1384 به بررسی رابطه هوش هیجانی و والدین با سازگاریهای اجتماعی فرزندان پرداخت، بدین منظور 252 دانش آموز دختر و پسر پایه چهارم دبستان شهر تهران بررسی شدند. در نتایج تحقیق وجود رابطه مثبت و معنادار بین هوش هیجانی والدین و سازگاری اجتماعی فرزندان داشت. مادران از طریق سه مولفه خودکنترلی- هوشیار اجتماعی و خودانگیزی، توانایی پیش بینی سازگاری اجتماعی فرزندان دختر خود را دارند و در این امر پدران با مولفه‌های هوشیاری اجتماعی، توانایی پیش بینی سازگاری اجتماعی فرزندان پسر را دارا می‌باشند. نتایج نشان می‌دهد که بین هوش هیجانی پدران و مادران تفاوتی وجود ندارد. تنها در مولفه خودکنترلی نمرات پدران بیشتر از مادران می‌باشد. سازگاری اجتماعی دختران از پسران بیشتر است. اما از دیدگاه مادران تفاوتی در سازگاری اجتماعی فرزند دختر و پسر دیده نمی‌شود.
عباسی (1384) به بررسی و مقایسه هوش هیجانی دانش آموزان پسر کم توان ذهنی آموزش پذیر 12-10 ساله با و بدون اختلالهای عاطفی رفتاری در شهر تهران پراخت. نتایج تحقیق بین دو گروه مادران فاقد و واجد اختلالات عاطفی رفتاری نشان داد که آنها در زمینه هوش هیجانی کلی و زیرمجموعه‌ای آنها که عبارتند از: خودآگاهی- خودکنترلی- خودانگیزی– همدلی و مهارتهای اجتماعی می‌باشد، تفاوت معناداری با یکدیگر دارند.
مقصودی (1385) به بررسی و مقایسه ویژگیهای شخصیتی و روانشناختی (هوش هیجانی،‌ خلاقیت، خودپنداری، خودکارآمدی، منبع کنترل) کارآفرینان تهرانی با افرادی عادی می‌پردازد که نتایج حاصل از داده‌های هوش هیجانی نشان می‌دهد که بین میانگین دو گروه کارآفرینان و افراد عادی تفاوت معناداری وجود دارد.
عسکری و همکاران (1387) ارتباط بین پنج رگه شخصیتی و پیشرفت تحصیلی در دانش آموزان سال اول دبیرستان را با استفاده از پرسشنامه رگه‌های شخصیتی نئو انجام داده است که نتایج نشان دادند پیشرفت تحصیلی بدون رابطه معنی دار با انعطاف پذیری، با برون گرایی، دلپذیر بودن و با وجدان بودن همبستگی مثبت و با روان رنجور خویی همبستگی منفی دارد.
یاوری (1393) پایان نامه‌ای در سنخیت و مشابهت پژوهش حاضر نگارش نمود که هدف پژوهش مذکور، بررسي رابطه‌ي ويژگي‌هاي شخصيتي با خلاقيت هيجاني و هوش هيجاني در دانشجويان كارشناسي دانشگاه يزد بود. در اين پژوهش از روش توصيفي- همبستگي استفاده شد. جامعه‌ي مورد نظر دانشجويان دانشگاه يزد در دوره كارشناسي بودند كه از بين آن‌ها 397 دانشجوي (205 پسر و 192 دختر) مشغول به تحصيل در نيمسال دوم سال تحصيلي 93-92 به روش نمونه‌گيري خوشه‌اي چند مرحله‌اي انتخاب شدند. ابزارهاي مورد استفاده شامل فرم كوتاه پرسشنامه شخصيتي نئو (NEO-FFI)، پرسشنامه خلاقيت هيجاني آوريل و مقياس هوش هيجاني شات بودند. داده‌ها با استفاده از روش رگرسيون چندگانه به طور همزمان مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. نتايج نشان داد از بين پنج عامل شخصيتي، ابعاد روان‌رنجوري، برون‌گرايي، گشودگي به تجربه و وظيفه‌شناسي پيش‌بين كننده‌هاي مثبت و معنادار خلاقيت هيجاني بودند و تنها بعد توافق‌پذيري پيش‌بين خلاقيت هيجاني نبود. همچنين از بين پنج عامل شخصيتي، سه عامل برون‌گرايي، گشودگي به تجربه و وظيفه‌شناسي پيش‌بين كننده مثبت و معنادار هوش هيجاني بودند. نتايج همبستگي حاكي از همبستگي معني‌دار هوش هيجاني و خلاقيت هيجاني بود و نتايج آزمون t و تحليل واريانس (ANOVA, MANOVA) حاكي از نبود تفاوت معنادار بين دختران و پسران و نبود تفاوت معنادار بين گروه‌هاي تحصيلي علوم انساني، علوم پايه و فني- مهندسي در متغيرهاي پژوهش بود. نتايج مطالعه حاضر نشان داد كه شخصيت، پيش‌بين‌كننده و بستر عملكرد خلاقيت هيجاني و هوش هيجاني مي‌باشد. بنابراين در مطالعه‌ي اين سازه‌ها بايد به تفاوت‌هاي فردي توجه نمود.
بشارت(1387) به بررسي رابطه ابعاد شخصيت و هوش هيجاني، پرداخته است. ايشان در اين پژوهش نوع رابطه ابعاد شخصيت شامل نوروزگرايي، برونگرايي، تجربه پذيري، همسازي و وظيفه شناسي با هوش هيجاني در بين دانشجويان رشته‌هاي مختلف دانشگاه تهران بررسي نموده است. نتايج پژوهش نشان داده است که بين هوش هيجاني و ابعاد برون گرايي, تجربه پذيري, همسازي و وظيفه شناسي همبستگي مثبت معني دار و بين هوش هيجاني و نوروزگرايي همبستگي منفي معني داري وجود دارد.
بارسلطان در تحقیقی در سال(1387). تحقیقی در رابطه با بررسی رابطه هوش هیجانی با رضایت شغلی پرداخت نمونه وی شامل 160 نفر از كاركنان زن مراكز بهداشتي درماني شهرستان شهريار بودند، و با پرسشنامه هوش هيجاني شات و رضايت شغلي دانت مورد سنجش قرار گرفتند. نتايج حاصل از
فرضيه اصلي نشان داد كه بين ميزان هوش هيجاني و رضايت شغلي رابطه وجود دارد. نتايج حاصل از فرضيه‌هاي فرعي نشان داد كه: بین مؤلفه‌ها ارزيابي و ابراز هيجان و تنظيم هيجان و كاربرد هيجان و رضايت شغلي رابطه وجود دارد. ميزان رضايت شغلي در افراد داراي سطح تحصيلات مختلف، تفاوت ندارد. ميزان رضايت شغلي در افراد داراي سنوات خدمتي مختلف تفاوت ندارد(بارسلطان، 1387).
در تحقیق نیکجو(1387) نمونه آماري 15 نفر از دانشجويان دختر و پسر رشته‌هاي انساني دانشگاه آزاد
واحد علوم و تحقيقات است كه به روش تصادفي خوشه‌اي انتخاب شده‌اند. نتايج بدست آمده نشان داد كه روان رنجورخويي، برون گرايي سازگاري و مسئوليت‌پذيري با هوش هيجاني رابطه معناداري دارند و رابطه معناداري بين هوش هيجاني و شادكامي بدست آمد. همچنين روان رنجور خويي، برون گرايي، سازگاري و مسئوليت پذيري با شادكامي رابطه معناداري دارد.
خانلري چشمه كوهي(1386) تحقيقي در رابطه با هوش هيجاني با رضايت شغلي انجام داد كه به شرح ذيل است. از بين مؤلفه‌هاي هوش هيجاني دو مؤلفه‌ي(خودآگاهي و مهارت‌هاي اجتماعي) انتخاب گرديد و رابطه‌ي آن‌ها با رضايت شغلي سنجيده شد همچنين رابطه‌ي بين جنسيت و سابقه ي خدمت با هوش هيجاني و رضايت شغلي از اهداف تحقيق بود. بين هوش هيجاني و رضايت شغلي رابطه مثبتي وجود دارد. همچنين بين مؤلفه‌هاي خودآگاهي و مهارت‌هاي اجتماعي با هوش هيجاني و رضايت شغلي رابطه ي مثبتي به دست آمد، اما بين مؤلفه جنسيت و سابقه خدمت با هوش هيجاني و رضايت شغلي رابطه‌اي بدست نيامد(خانلری، چشمه کوهی، 1386).
اسماعیلی، معصومه، احدي، دلاور و شفيع آبادي(1386) به بررسي تاثير آموزش مولفه‌هاي هوش هيجاني بر سلامت روان پرداخته‌اند. در اين پژوهش که باطرحي آزمايشي انجام شده است گروه آزمايشي در معرض آموزش مولفه‌هاي هوش هيجاني قرار گرفته و در جلسات آموزشي طراحي شده در هفته شرکت نموده‌اند. تحليل يافته‌هاي تحقيق نشان داد که آموزش مولفه‌هاي هوش هيجاني در افزايش سلامت روان موثر علائم بيماري را در مولفه‌هاي سلامت روان کاهش داده است. لذا آموزش مولفه‌هاي هوش هيجاني سبب ارتقاي سلامت رواني مي‌شود بطوري که فردبهره بهتري در گزارش‌هاي شخصي از موفقيت در مقابله با مشکلات به دست مي‌آورد. مولفه‌هاي هوش هيجاني در تحقيق خانم اسماعيلي عبارت بودند از: آگاهي‌هاي درون فردي/ آگاهي‌هاي بين فردي / مهارت‌هاي حل مساله / شيوه‌هاي مقابله با فشار و سازگاري برنامه درماني- آموزشي اجرا شده در اين تحقيق: اين برنامه طي 12 جلسه – هرهفته يک بار يا دوبار/ هربار 2 ساعت هسفت گام آموزشي اين جلسات: گام اول: ايجاد خود آگاهي گام دوم: تقويت انعطاف پذيري گام سوم: تقويت قوه انتخاب
گام چهارم: آموزش مهارت‌هاي برقراري و حفظ مهارت‌هاي بين فردي گام پنجم: تقويت توانايي مقابله با استرس گام ششم: آموزش مهارتهاي حل مساله گام هفتم: بررسي موقعيت فرد در برآوردن نيازهاي عالي.
کریمی شهری، مينا(1386) نتايج تحقیق او نشان داد كه با احتمال 95% بين هوش هيجاني
و سبك رهبري همچنين مؤلفه‌هاي هوش هيجاني(مهارت‌هاي درون فردي، مهارت‌هاي ميان فردي، سازگاري، مديريت استرس، خلق عمومي). و سبك رهبري رابطه وجود ندارد و تنها بين سه عامل از عوامل هوش هيجاني و سبك رهبري يعني عزت نفس تحمل فشار رواني و روابط بين فردي رابطه وجود دارد. همچنين بين سبك‌هاي رهبري وظيفه مدار و رابطه فقط در كنترل تکانه تفاوت وجود دارد و سبك رهبري غالب با 83% فراواني است(کریمی‌شهری، 1386).
فروتن(1386) نتايج حاصل از 12 فرضيه نشان داد كه بين هوش هيجاني، رضايت شغلي و تعهد سازماني رابطه وجود دارد. هوش هيجاني و رضايت شغلي با مؤلفه‌هاي تعهد عاطفي و هنجاري رابطه دارد. در ميزان هوش هيجاني رضايت شغلي و تعهد سازماني ميان كارمندان و مديران تفاوت معناداري
وجود دارد.
-ذراتی، ايران؛ یزدی، اميرامين و آزاد فلاح، پرويز(1385) به بررسي رابطه هوش هيجاني و سبک‌هاي دلبستگي پرداخته‌اند. اين پژوهش در بين دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد انجام شده و نتايج نشان مي‌دهد که بين سبک دلبستگي ايمن و هوش هيجاني رابطه مستقيم و معنادار وجود داشت. سبک دلبستگي ناايمن، مضطرب – دوسوگرا با هوش هيجاني رابطه معکوس و معنادار داشت. مردان و زنان در اين پژوهش از نظر هوش هيجاني تفاوت معناداري نداشتند. تحليل دراين تحقيق نشان داد که سبک‌هاي دلبستگي پيش‌بيني کننده خوبي براي هوش هيجاني و مولفه‌هاي آن هستند. انها در اين پژوهش نتيجه گرفتند که روابط کودک، والدين زمينه مهم و تاثير گذاري بر رشد توانايي‌هاي کودکان است که آنان را قادر مي‌سازد تا درمورد خودشان , ديگران و تعاملات اجتماعي بياموزند.
عبدالملكي(1384) پژوهشي به چاپ رساند و به منظور بررسي رابطه هوش هيجاني و خلاقيت انجام گرفت نتايج تحقيق حاكي از آن است كه بين هوش هيجاني و خلاقيت و همچنين مؤلفه‌هاي سياسي، ابتكار، انعطاف پذيري و هوش هيجاني همبستگي وجود دارد. ولي بين مؤلفه‌هاي بسط و هوش هيجاني همبستگي وجود ندارد.
بشارت(1384) طي بررسي رابطه هوش هيجاني در كيفيت روابط اجتماعي يك نمونه 300 نفري از دانشجويان دانشگاه تهران، گزارش نموده است كه بين هوش هيجاني و مشكلات بين فردي دانشجويان همبستگي منفي معناداري وجود دارد. هوش هيجاني همچنين با زمينه‌هاي مختلف مشكلات بين فردي دانشجويان همچون قاطعيت، مردم آميزي، صميميت و مسئوليت پذيري همبستگي منفي معناداري
وجود دارد. هوش هيجاني همچنين از طريق ويژگي‌هاي ادراك هيجان، آسان سازي هيجاني، شناخت هيجان و مديريت هيجان‌ها و نيز با ساز و كارهاي پيش بيني، پيش گيري، افزايش توان كنترل و تقويت راهبردهاي رويايي كارآمد به فرد كمك مي‌كند تا كيفيت روابط اجتماعي را بهتر سازد.
تركاشوند(1384) در پژوهشي ديگر به بررسي اثربخشي آموزش مؤلفه‌هاي هوش هيجاني به افزايش رضايت شغلي پرسنل مراقبت زندان مركزي همدان پرداخت. فرضيه اصلي پژوهش مذكور اين بود كه با آموزش مؤلفه‌هاي هوش هيجاني به شيوه مشاوره گروهي، هوش هيجاني آزمودني‌ها را افزايش دهند، اما افزايش هوش هيجاني اين افراد بر رضايت شغلي آنان تأثيري نداشت.
حکيم جوادي منصور و جواد اژه‌اي(1383) به بررسي رابطه کيفيت دلبستگي و هوش هيجاني در دانش‌آموزان عادي و تيز هوش پرداخته اند. نتايج اين پژوهش نشان مي‌دهد که بين کيفيت دلبستگي و هوش هيجاني رابطه معناداري وجود دارد. تحليل واريانس چند عاملي نشان از معناداري اثر جنس در زيرمقياس مقابله، حرمت خود، روابط بين فردي، خود آگاهي هيجاني و خود شکوفايي داشت. نتايج نشان از دلبستگي بيشتر تيز هوشان به همسالان و دلبستگي بيشتر گروه عادي به خانواده داشت. دختران داراي هوش هيجاني بيشتري از پسران بودند.
شامرادلو(1383) پژوهشی در باره مقایسه نقش هوش هیجانی و هوش شناختی در پیش بینی پیشرفت تحصیلی انجام داد که به این هدف دست