كه چنين افرادي به طور متوسط به طور هيجاني نسبت به همتايان مشابه‌شان (اما نه ضرورتاً با واكنش كمتر) آماده‌تر هستند. اهميت آمادگي مي‌تواند به وسيله تكنيك به كار گيري روش آشكار شود، جائي‌كه بازيگران را به يادگيري تجربه كردن و همچنين بيان هيجانات تحريك مي‌كند. تا حد مشخصي همه ما عمل كنندگان روش‌هاي پيشينيان هستيم، البته آموزش ما رسمي نيست، اما در زمان نوجواني و بعدها در زمان بزرگسالي ما از والدين، معلم‌ها و همكاران خود ياد مي‌گيريم كه چگونه به طور هيجاني با نمايشنامه‌اي كه به وسيله جامعه تعيين مي‌شود سازگار باشيم.. فرهنگ افراد (در داستان‌ها و آوازها آشكار مي‌شود)، همچنين ابزار مهمي براي آموزش هيجان است. اما احتمالاً تجربه مستقيم ايجاد وقايع به طور هيجاني بسيار اهميت دارد).
از چهار مرحله اظهار شده توسط والاس، اولين(آمادگي) و آخرين(تصديق) مرحله قابل مشاهده و ارزيابي بيشتري هستند. مرحله دوم(تكوين) تا حد زيادي در خارج از سطح آگاهي رخ مي‌دهد و مرحله سوم يعني آشكار سازي تا حد زيادي آني است (آوریل و نولز، 1991).

2-3-4-پيامدهاي خلاقيت هيجاني:
پيامد خلاقيت هيجاني رفتارهاي خلاقانه است، اما در اينجا سوال مهم اين است كه از يك نقاشي تا يك كشف علمي، چه چيزي، به طور دقيق پيامدي از خلاقيت هيجاني است ؟
هنرمندي را كه از وجود اشياء طبيعي، مانند يك تكه چوب بي‌مصرف به طور خلاق استفاده مي‌كند، در نظر بگيريد. در اين موارد، محصول خلاقيت نظم كلي است يا زمينه‌اي كه شيء قرار ميگیرد. خود شيء، يك تكه چوب بي‌استفاده، نيازي نيست كه دستخوش تغيير گردد. به طور مشابه، يك منتقد ممكن است كه بحث و مجادله كند كه هيجانات به طور طبيعي اتفاق مي‌افتند (واكنش‌هاي بيولوژيكي شكل يافته توسط حوادث طبيعي؛ آن‌ها ممكن است كه به روش‌هاي خلاق اظهار شوند، اما از آنجائي كه آن‌ها در فرآيندها تغييري ايجاد نمي‌كنند، پيامدهاي خلاق نيستند).
اين بحث فرض مي‌كند كه هيجانات مصون از تغيير هستند، فرضي متناقض با ديدگاه ساختارمند اجتماعي كه قبلاً بيان شده است: هيجانات مانند يك چوب بي استفاده نيستند. يك مقايسه بسيار مناسب اما هنوز هم محدود مي‌تواند با توجه به تراشكاري چوب باشد. شكل كندن تا حدي توسط چوبي كه ساخته شده تعيين مي‌شود؛ با اين وجود، شكل نهايي آن- چيزي كه آن را نوعي كنده كاري مي‌سازد- به وسيله مهارت هنرمند تعيين مي‌شود كه در درون عرف فرهنگي كار مي‌كند. در بعضي مواقع، يك هنرمند ممكن است كه عرف و سنت را بشكند و شكل جديدي را ارائه كند كه موثر بودن آن (ارزش هنري) ممكن است به سرعت آشكار نشود.
با در نظر گرفتن قياس‌هاي بالا، خلاقيت هيجاني، همچنين، درجه و تنوع مي‌پذيرد. در سطوح پايين‌تر، خلاقيت هيجاني شامل به كارگيري موثر هيجان موجود فعلي است؛ يك نفر در محدوده فرهنگي درك مي‌كند، در سطوح بسيار پيچيده، آن شامل تعديل يا اصلاح (مجسمه سازي) هيجان استاندارد به تحقق بهتر نيازهاي شخصي يا گروهي است، و در بالاترين سطح شامل توسعه شكل جديدي از هيجان است؛ بر مبناي تغيير در عقايد و قوانين به وسيله هيجاناتي كه شكل گرفته‌اند.( (آوریل، 1999).
آنچه مبهم باقي مي‌ماند اين است كه آيا خلاقيت هيجاني بر رفتار خلاق خارج از ويژگي‌هاي شخصيتي مانند اشتياق تجريه كردن، دلالت مي‌كند؟ رتبه‌ها در مقياس خود گزارشي از EC به طور مستقل به پيش‌بيني خلاقيت رفتاري كمك مي‌كند؛ زماني‌كه اشتياق به وسيله نشانه‌هاي ويژگي سنجيده مي‌شود تا به وسيله فهرستي كه شامل مقياس اشتياق احساسات است. اطلاعات موجود ما را به بررسي اينكه آيا اشتياق يا گشودگي در احساسات عنصر كليدي در خلاقيت هيجاني است يا اينكه آيا خلاقيت هيجاني به طور مستقل دلالت بر خلاقيت رفتاري مي‌كند تنها زماني‌كه نتيجه خلاقيت شامل بيان مستقيم هيجانات است (مانند زمان نوشتن يك شعر درباره حالت هيجاني)، قادر نمي‌سازد.
ارتباط بين خلاقيت هيجاني و رفتار خلاق مي‌تواند به وسيله كاربرد معياري كه بيان هيجانات در نتيجه خلاقيت زندگي واقعي ناميده مي‌شود، بهتر درك شود. چنين معياري مي‌تواند تحقيق در مورد زمينه كار هنري يا ويژگي‌هاي سبك اظهارات هنرمندانه باشد. بر مبناي تحقيقات موجود، ما مي‌توانيم فرضيه سازي كنيم كه كار هنري با بيان هيجانات مرتبط است كه مي‌تواند براي بسياري از تجربيات هيجاني مفيد باشد(مایر، براکت و ایوسویچ، 2007).
زمان ارزيابي خلاقيت يك واكنش، فرهنگ‌هاي غربي گرايش به تاكيد بر تازگي دارند، در حالي كه فرهنگ‌هاي شرقي گرايش به تاكيد بر معتبر يا اصيل بودن دارند (فرض اينكه واكنش موثر است). اين تفاوت در تاكيدها ممكن است كه مرتبط با گرايشات فردگرايي غرب و گرايشات جمع گرايي شرق باشند.
به اين علت كه هيجانات ارزش يك فرهنگ را مجسم مي‌كنند، جوامع گرايش دارند كه نسبت به واكنش‌هاي هيجاني كه به شدت از هنجارهاي توافقي منحرف مي‌شوند، متعصب باشند، البته اين موضوع بسته به اين است كه آيا گرايشات جامعه به سمت فردگرايي است و هيجانات جديد موافق زندگي عمومي است يا اينكه آيا گرايشات جامعه به سمت جمع گرايي است و هيجانات جديد موافق موفقيت شخصي است. در هر دوي اين موارد خلاقيت هيجاني مي‌تواند منبع استرس براي هم فرد و هم جامعه باشد. اما نسبت به نگرش به استرس به عنوان چيزي كه بايد اجتناب شود (به علت تاثير منفي بر سلامتي شخص)، احتمالاً بايد آن به عنوان قيمتي كه بايد پرداخته شود براي خلاقيت و زندگي موفق در نظر گرفته شود(هان، چون و آوریل، 2001)
2-3-5-عوامل موثر بر خلاقيت هيجاني
افرادي كه بر اساس رفتار روزانه‌شان رتبه بالايي در ECT دارند، توسط همكارانشان به عنوان افراد خلاق در نظر گرفته مي‌شوند. ارتباط بين خلاقيت هيجاني به وسيله ECT و انواع متغيرهاي شخصيتي مانند ويژگي‌هاي شخصيتي بيگ فايو، عرفان، خود احترامي، استبداد، تمركز كنترل و روش‌هاي سازگاري سنجيده شده است. از ويژگي‌هاي شخصيتي بيگ فايو نمره كلي ECI به طور واضح با اشتياق تجربه كردن و به طور متوسط با سازگاري و تطابق همبستگي دارد. خلاقيت هيجاني همچنين با تجربيات عرفاني ارتباط دارد، براي مثال در تحقيقاتي ارتباط بين مقياس عرفان عمومي و فاكتور تازگي r=0.46, 95% CI=0.28 to 0.61) ECI) و ارتباط بين عرفان عمومي و نمرات كلي r= 0.39, 95% CI = 0.20 to 0.55) ECI) بوده است.
افراد كه داراي خلاقيت هيجاني هستند تمايل دارند كه به توانايي‌هاي خودشان اعتماد كنند (بين نمره كلي ECI و خود احترامي) و كساني‌كه از عرف يا سنت و يا خودكامگي تبعیت کرده و اعتماد به توانایی خود ندارند، نااميد مي‌شوند. لذا بين نمره كلي ECI و گرايشات مذهبي شبهه وجود دارد. زمان مواجه با موقعيت‌هاي استرس‌زا، افراد برخوردار از خلاقيت هيجاني طيفي از استراتژي‌هاي سازگار به كار مي‌برند، همانطوري‌كه به وسيله پرسشنامه، روش‌هاي سازگاري ارزيابي شده است، اما به ترجيح استراتژي‌هايي كه بر خودكنترلي تاكيد مي‌كند، گرايش دارند.
ارتباط بين خلاقيت هيجاني و تجربيات تكان دهنده قبلي همچنين مورد بررسي قرار گرفته است؛ آنچه مانند چيزي خارج از تجربيات شخصي است، حالتي است كه جو تور مدير يانكي‌هاي نيويورك احساسش را زماني كه يانكي‌ها براي اولين بار در 18 سال گذشته مسابقات جهاني را برنده شدند، توصيف كرده است. موقعيت‌هاي غيرعادي يا فوق العاده ممكن است كه هيجاناتي را در هر شخصي ايجاد كند. اگر چه در شرايط عادي افراد در توانايي‌هايشان در رابطه با تجربه هيجانات جديد و منحصر به فرد متفاوت هستند.
تا همين اواخر هيجانات به عنوان واكنش‌هاي اصلي فيزيكي شناخته مي‌شدند به طور نزديكي با تحريك فيزيكي هماهنگ مي‌شدند و از فرآيندهاي فكر و انديشه جدا بودند. اين نگرش تغيير پذير است.
توجه به ارزيابي تفاوت‌هاي فردي و بيولوژيكي در توانايي خلاقيت چندان قابل توجه نبوده است، اما پژوهش‌هاي اوليه بر اهميت اين تفاوت‌ها صحه مي‌گذارند، براي نمونه، مشخص شده است كه زنان رتبه بالاتري نسبت به مردان در فاكتورهاي آمادگي، موثر بودن و اعتبار دارند اما تفاوت اندكي در فاكتور تازگي در تفاوت‌هاي جنسيتي وجود دارد(آوریل، 1999).
در مجموع، با توجه به تحقيقات موجود، عوامل موثر بر خلاقيت هيجاني به صورت زير قابل دسته‌بندي است: عوامل فردي و شخصيتي و بيولوژيكي(عوامل درونی) عوامل فرهنگي و اجتماعي(عوام بیرونی) (آوریل و نولز، 1991).

2-4-بررسی رابطه و تفاوت بین متغیرها:
2-4-1-شخصیت و هوش هیجانی:
از میان ویژگی‌های مختلف،‌ عاملی که می تواند به انسانها کمک کند تا خود و دیگران را بهتر بشناسد شخصیت است،(مشبکی، 1377) شخصیت یک سازه پیچیده روانشناختی است که برای کشف چگونگی رفتار فرد به کار می‌رود و در کل،‌ انواع رفتارهای انسان را در موقعیت‌های مختلف نشان می‌دهد(فردوسی،‌ 1391). همه انسان‌ها از حیث داشتن شخصیت، به معنی وسیع کلمه روان‌شناسی با یکدیگر همانندند؛ یعنی هر کس شخصیتی دارد. ولی این شخصیت با خویشتن در همه یکسان نیست؛ بلکه در هر کسی به صورت خاصی می‌باشد که او را از دیگران متمایز می‌سازد(نجارپور استادی، 1389). ویژگی‌های شخصیتی افراد بر رفتار و شناخت آن‌ها دارای نقش می‌باشند. این نقش گاه مستقیم و بی‌واسطه است و گاه با اثرگذاری بر عوامل واسطه‌ای موجب بروز پیامدهای رفتاری و شناختی می‌شود(فیلی و نادی، 1390). افرادی که از نظر پیچیدگی شناختی بالا هستند، در بین مردم تنوع زیادی ایجاد می‌کنند و به راحتی یک شخص را در طبقات زیادی قرار می‌دهند(آوریل و نولز، 1991).
امروزه مطالعات روانشناسی، وجود رابطه بین ویژگی‌های شخصیتی با انواع خلاقیت را ثابت کرده‌اند، یکی از انواع این خلاقیت که امروزه در مباحث روانشناسی جا باز کرده است خلاقیت هیجانی می‌باشد. روان‌شناسان با طرح موضوع خلاقیت هیجانی سعی داشته‌اند تا این موضوع را روشن کنند که این دو مقوله، یعنی خلاقیت و هیجان در تقابل با یکدیگر نیستند(ایوسویچ، براکت و مایر، 2007).
بنابراین به دلیل اهمیت متغیرهای ویژگی‌های شخصیتی و خلاقیت هیجانی در زندگی فردی و اجتماعی افراد و برای پی بردن به رابطه بین آن‌ها و با توجه به تازگی مفهوم خلاقیت هیجانی و حجم اندک مطالعات در خصوص خلاقیت هیجانی، چه در داخل و چه در خارج ایران، مطالعه‌ای توسط طیبه یاوری(1393) صورت گرفت و به بررسی رابطه بین ویژگی‌های شخصیتی با خلاقیت هیجانی در بین دانشجویان پرداخت که نتايج نشان داد از بين پنج عامل شخصيتي ، ابعاد روان‌رنجوري، برون‌گرايي، گشودگي به تجربه و با وجدان بودن پيش‌بين كننده‌هاي مثبت و معنادار خلاقيت هيجاني بودند و تنها بعد توافق پذيري با خلاقيت هيجاني رابطه معني‌داري نداشت. نتايج آزمون t حاكي از نبود تفاوت معنادار بين دختران و پسران در متغير خلاقيت هيجاني بود. بنابراين پژوهش حاضر نشان داد كه شخصيت پيش بين كننده و بستر عملكرد خلاقيت هيجاني مي باشد. در نتيجه پيشنهاد مي شود كه در برنامه ريزي هاي آموزشي دانشگاهي و مطالعه سازه خلاقيت هيجاني به تفاوت هاي فردي توجه شود.

2-4-2-شخصیت و خلاقیت هیجانی:
مطالعات گیلفورد(1950) پیرامون مـحدودیت‌های‌ آزمون‌های‌ هوشی و طرح مفهوم تفکر واگرا تحولات اساسی در تعاریف، مدلها و رویکردهای خلاقیت را سبب شد. از جمله پیامدهای این تحولات، شکل‌گیری بحث‌هایی پیرامون حوزه وابسته بودن خلاقیت بود که در این راستا، بررسی خلاقیت در حوزۀ‌ هیجانات‌ یا خلاقیت هیجانی توجه بسیاری را بـه خـود معطوف کرد. این مفهوم را آوریل و همکاران(آوریل،1980؛ 1994؛ آوریل و نانلی ،1992؛ آوریل و نولز،1991) همزمان با مفهوم هوش هیجانی سالوی و مایر (1990) مطرح کردند. آوریل(1994) با نگاه ساختن‌گرایی اجتماعی بر این‌ باور‌ است‌ که هیجانات بیش از آن‌که محصول‌ نیروهای‌ بیولوژیکی‌ باشند شـکلی از تـعاملات اجتماعی هستند که هنجارها وقواعد اجتماعی آنها را می‌سازند و وقتی این نرم‌ها و قواعد تغییر کنند، تغییر‌ در‌ هیجانات‌ نیز پدیدار می‌شود. او بر اساس این خاصیت تغییر پذیری، امکان خلاقیت هیجانی‌ را‌ مطرح کرد. آوریل و نانلی(1992) در تعریفی ابعاد و عـناصر ایـن نـوع خلاقیت را تعیین کردند، برابر این تعریف:«خلاقیت هـیجانی عـبارت اسـت از‌ ابراز‌ خود(صداقت ) به‌ روشی جدید(بداعت ) که بر اساس آن خطوط فکری فرد بسط یافته و روابط میان فردی او افزایش یابد(اثربخشی )». مطابق این تعریف بداعت، اثربخشی و صداقت سه عـنصر اصـلی خـلاقیت هیجانی محسوب می‌شوند. بداعت یعنی‌ توانایی‌ تغییر‌ در هیجانات معمول و ایـجاد حـالت هیجانی جدید که یا بر خلاف‌ هنجارها‌ و استانداردهاست یا ترکیبی جدید از هیجانت متداول فرد است. اثربخشی به هماهنگی پاسخ خلاق با زمـینه‌های اجـتماعی و فـرهنگی اشاره دارد، به گونه‌ای که‌ برقراری روابط‌ مطلوب‌ با دیگران را ممکن مـی‌کند و موجبات بهبود شیوه تفکر فردی را نیز فراهم می‌آورد. برابر‌ نظر‌ آوریل(1999) چنانچه تغییرات اثربخشی مذکور را نداشته باشند، رفتارهای نوروتیکی نظیر الکسی تیما شـکل مـی‌گیرد. صداقت در‌ بـروز‌ هیجانات‌ بدین معنا است که هیجانات باید بر خواسته از باورها و اعتقادات فـرد بـاشد. مطابق این‌ ملاک‌ زمانی که فرد متناسب با شرایط و موقعیت و بر خلاف باور و احساس‌ خود‌ هیجاناتی‌ را بروز دهـد مـلاک صداقت را رعـایت نکرده و در نتیجه خلاق هیجانی محسوب نمی‌شود. عشق به‌ معشوق‌ درعارفان و سالکان، نمونه‌ای کامل از خـلاقیت هـیجانی اسـت که سه ملاک ذکر‌ شده‌ در‌ آن آشکار است. عاشقان برای وصال به معشوق دو هیجان متناقض، درد و لذّت، را هـمزمان بـا یـکدیگر تجربه می‌کند (هیجانی‌ بدیع) که‌ برگرفته‌ از احساسات و باور واقعی او است(صداقت) و به گونه‌ای عمل می‌کند که هم‌ تفکر‌ او و هـم روابـط او با معشوق، او را به وصال نزدیک می‌کند (اثربخشی). فزون بر سه ملاک ذکر‌ شده‌ آوریل و نـولز(1992) معتقد هـستند افراد مستعد بروز هیجانات خلاقانه بیش از سایرین‌ برای‌ شناخت هیجانات زمان می‌گذارند و تلاش می‌کنند و توجه‌ و دقـت بـیشتری به هیجانات خود و دیگران‌ دارند. این‌ ویژگی که عنوان آمادگی بر آن نهاده‌اند با کسب اطلاعات و دانـش در مـدل‌های مختلف خـلاقیت‌ معادل است. توجه به تعریف و ملاک‌های خـلاقیت هـیجانی نشان می‌دهد که‌ این‌ دو سازه با آنـکه وجـوه مـشترکی(مهارت‌های‌ خلاقانه، ملاک‌های‌ خلاقیت‌ و عناصر‌ خلاق) با یکدیگر دارند، مستقل‌ از‌ هـم مـی‌باشند و هر کدام در دو حیطه رفتاری مختلف(شناخت و عواطف) بروز می‌کنند. با توجه به تازگی مفهوم‌ خلاقیت‌ هیجانی‌ حـجم تـحقیقات انجام‌ شده در این حوزه زیاد نیست، به‌ خـصوص‌ در‌ ایـران، که‌ براساس‌ جـستجوهای‌ بـه عـمل آمده پژوهشی در این زمینه انجام نشده اسـت. از زمـان طرح مفهوم خلاقیت هیجانی سه مسأله عمده پیرامون آن مطرح بوده است، نخست اینکه، همبسته‌های ایـن نـوع خلاقیت کدامند؟ دوم اینکه، آیا خلاقیت هـیجانی را مـی‌توان حوزه‌ای متمایز از خلاقیت برشمرد؟ و مسأله سوم سؤال آن اسـت کـه “آیا نیمرخ پیـش‌آیندهای این دو نوع خـلاقیت الگـویی مشابه دارد؟ “عمده پژوهش‌های انـجام‌ شده در ایـن زمینه بیشتر همبستگی این سازه را با‌ سایر‌ سازه‌های روانی همچون خلاقیت هیجانی (فاچز و همکاران، 2007)؛ هالت، 2004؛ آوریل، (1999b)؛ آوریل و نولز،)1991)، هوش هیجانی(ایوسویچ و براکت،2007)، ویژگی‌های شخصیتی) لیم،1995(؛ آوریل، (1999a)، سبک‌های خلاقانه و روابـط مـیان فردی (لیم،1995)، تفاوت‌های فـردی (آوریل و نـولز،1991؛ لانگ و همکاران،2003؛ )گات بزال و آوریل،1996)، بیماری‌های عاطفی(فاچزو) همکاران،2007)، و رفـتارهای خلاق(آوریل، 2005) بررسی کرده‌اند. از جمله در ارتباط با رابطه بین‌ خلاقیت‌ هیجانی و ویژگی‌های شخصیتی‌ آوریل(1999) در‌ پژوهش خود دریـافت، از مـیان پنج عامل شخصیت مک کری(1992) ابعاد گـشودگی در تـجربه و رفـتار نـوروتیک همبستگی مـثبت و معنادار با بـعد بـداعت، ابعاد برون‌گرایی و رفتار نوروتیک همبستگی منفی و معنادار با بعد‌ اثربخشی‌ دارند. همچنین نمره کل خلاقیت هیجانی با گـشودگی در تـجربه همبستگی مـثبت و معنادار و با بعد رفتار نوروتیک تفاوت مـعناداری داشـت، ضـمن اینکه در پژوهـش مـذکور بین نمره کل خلاقیت‌ هیجانی‌ و رفتارهاری‌ برونگرایی و درونگرایی رابطه معناداری یافت نشد. در همین ارتباط گاتبزال و آوریل(1996) نیز در پژوهشی به منظورشناخت ویژگی‌های فردی‌ افراد خلاق هیجانی دریافتند هرچه نمره فـرد در خلاقیت هیجانی بالاتر باشد،‌ بهتر‌ به‌ بیان هیجانات خود به صورت خلاقانه، هم در قالب نوشتاری و هم تصویری(کلامی و غیر کلامی) قادر می‌باشد، آنها دریافتند که ‌‌این‌گونه‌ افراد قادر هستند در داستان‌های خود هیجانات متناقض(مهربانی، تنفر، سردرگمی) را با هم تـرکیب کـنند و راه حل‌های‌ خلاقانه‌تری‌ برای‌ تعارضاتی ارائه دهند، که در ظاهر حل‌نشدنی هستند. لیم(1995) در رسالۀ دکتری خود رابطۀ بین خلاقیت هیجانی دارند‌ کمتر تحت تسلط دیگران هستند و خوداستقلالی اجتماعی دارند. به بیان دیگر این گروه از‌ تحقیقات حـاکی از آن‌ است، که‌ افرادی که خلاقیت هیجانی دارند از لحاظ فردی و از لحاظ اجتماعی بهتر از دیگران به تنظیم و بروز هیجانات خود قادر هستند.
پیرامون رابطه خلاقیت هیجانی نـیز تـحقیقات محدودی‌ انجام شده است. فاچز و همکاران(2007) دریافتند بـین ظـرفیت خلاق(تخیلات، حافظه، رویاها، بازی‌ها و تجارب حسی) در دوران کودکی، سبک‌های خلاقانه و خلاقیت هیجانی همیستگی مثبت و معناداری وجود دارد. همچنین نتایج این مطالعه حاکی از آن بود که بین خلاقیت‌ هیجانی