مک کری و جان (۱۹۹۲) اصول اساسی نظریه صفات را تایید کردند، که افراد میتوانند با الگوهای نسبتاً بادوام از افکار، احساسات و اعمال مشخص شوند. و صفات می‌توانند به طور کمی ارزیابی شوند. هزاران مطالعه شخصیت اندازه گیریهای FFM و وجود صفات شخصیت را تایید می‌کنند.
ابعاد پنج گانه‌ای كه به كمك تحلیل عاملی بدست آمده اند، هیچ چشم انداز نظری خاصی را نشان نمی دهند و در واقع بیش از آنكه جایگزینی برای نظریات پیشین باشند، چهارچوبی برای تلفیق و یكپارچه سازی نظامهای مختلف توصیف شخصیت فراهم می‌كنند. بدین شكل این طبقه بندی صفات می‌تواند نقطه آغازی برای جمع آوری داده‌ها و نظریه پردازی در باب شخصیت باشد. یك نظریه، با سازمان دادن به داده‌ها و یافته‌ها داستانی منسجم بیان می‌کند و از این راه به تبیین برخی پدیده‌ها می‌پردازد.
روانشناسان مختلف رویكردهای متعددی در رابطه با پنج عامل بزرگ و مولفه‌های آنها اتخاذ كرده اند. برای مثال طرفداران نظریه تحلیلی- اجتماعی مانند هوگان (۱۹۹۶) معتقدند كه صفات شخصیت ساختارهایی عصب- روانشناختی در انسان‌ها نیستند، بلكه “مقولاتی هستند كه افراد برای ارزیابی یكدیگر بكار می‌برند و میزان منزلت و مقبولیت فرد نزد دیگران را آشكار می‌سازند”. به نظر هوگان پاسخ‌های اشخاص به پرسشنامه‌های شخصیت، نه توصیفاتی حقیقی از خود كه نوعی استراتژی معرفی خود هستند. یا طرفداران نظریات بین شخصی بویژه ویگینز و ترپنل (1970) به تبعیت از سالیوان معتقدند كه جایگاه شخصیت، نه در افراد، بلكه در الگوهای روابط بین شخصی قرار دارد. این نظریات در حقیقت واكنشی بودند به افراط كاری‌هایی كه در نظریات صفات در دهه ۱۹۷۰ بوجود آمد. در مقابل، به اعتقاد مك كری و جان (۱۹۹۲)، اگرچه مدل پنج عاملی نظریه‌ای درباب شخصیت نیست اما بطور تلویحی بر نظریه صفات مبتنی ست. بنا بر نظریه صفات، افراد را می‌توان در قالب الگوهای نسبتاً پایدار تفكر، احساس، و اعمال توصیف نمود و آنها را در قالب برخی صفات كه نوعی ثبات بین موقعیتی دارند، اندازه گیری نمود. در نتیجه آنها این ادعای گلدبرگ و ساوسیر (۱۹۹۶) كه: ” رویكرد لغوی ما شكلی از نظریه ی صفات نیست.” و كم ارزش دانستن دیدگاه صفات از سوی نزدیكترین روانشناسان به مدل پنج عاملی را عجیب می‌دانند. این روانشناسان تنها به سطح فنوتیپ شخصیت توجه می‌كنند و حتی این فرض را نمی پذیرند كه صفات شخصیت به ویژگی‌های پایدار در طول زمان اشاره دارند (مک کری و کاستا، ۱۹۹۹).
به نظر كاستا و مك كری نظریه‌های فوق تا حدی تنگ نظرانه‌اند زیرا با توجه به شواهد مربوط به ارثی بودن صفات شخصیت می‌توانیم نوعی ثبات و ساختار زیستی و در نتیجه نقشی علی برای آنها قائل شویم. همین امر اساس تفاوت رویكرد آنها با سایر رویكرد‌ها به پنج عامل است. نظریه آنها با تكیه بر یافته‌هایی كه ارثی بودن عامل‌ها را نشان می‌دهند و از وجود زیربنای زیستی برای آنها حكایت دارند، نتیجه می‌گیرد كه این عوامل باید از ساختارها و فرایند‌هایی زیستی مانند موقعیت خاص ژنها، برخی مناطق مغزی (مثلاً بادامه)، برخی انتقال دهنده‌های عصبی، هورمون‌ها و غیره سرچشمه گرفته باشند. از این لحاظ است كه دیگر عبارتی مانند ” پل دوست دارد به مهمانی برود زیرا فردی برون گراست “، صرفاً توصیفی از رفتار او نمی باشد، بلكه حاكی از ساختارها و فرایند‌هایی زیستی است كه رفتار او را جهت داده‌اند و باید كشف شوند (جان و سریواستاوا، ۱۹۹۹).

2-1-5-3-مسائل اساسي در سنجش شخصيت
پايایي
پاياني يعني قابليت توليد مجدد يك مقياس، يا ديدن تقريبا يك چيز هنگامي كه دوباره به آن نگاه كنيد، اين موضوع در سنجش شخصيت از ارزش بالاي برخوردار است. طريق سر راست تر پايایي در طول زمان است اگر شخصيت واقعا ثابت باشد، و دقيقه به دقیقه و روز به روز نوسان نكند. بنابراين مقياسهاي شخصيت بايستي پايا باشد و نمرات افراد بايستي هنگامي كه يك هفته بعد، يك ماه بعد، يا چهار ماه بعد مورد سنجش قرار مي‌گيرند، تقريبا ثابت بماند و اين نوع پايايي اصطلاحا پايايي بازآزمايي گفته مي‌شود.(رضواني،1375)
اعتبار
سنجه ديگر اعتبار است كه مهم تر از پايايي می باشد. اعتبار با اين مساله سروكار دارد كه آيا يك وسيله واقعا همان چيزي را مي‌سنجد كه روان شناسان فكر مي‌كنند كه آن وسيله قرار است بسنجد، در سنجش شخصيت مساله اعتبار آنقدر مهم است كه بايد چند جنبه از اعتبار هم متمايز ساخت. اعتبار سازه، اعتبار صوري(رضواني،1375)

2-2- هوش هيجاني:
2-2-1- تاريخچه هوش هيجاني:
وقتي صحبت از هوش به ميان مي‌آيد معمولاً به ياد نمره‌هاي درسي دانشگاه مي‌افتيم
يا تست‌هاي هوش آزمون‌هاي استخدامي به ذهنمان مي‌رسد. اما به تعبيري وسيع‌تر مي‌توان گفت دو نوع هوش وجود دارد: هوش تحصيلي و هوش هيجاني. با ديدي محدود كه تا به حال وجود داشته است تنها به هوش تحصيلي توجه شده است و اصولاً تنها هوش تحصيلي به رسميت شناخته شده است. هوشي كه شاخص وجود آن و شاخص مقدار آن در افراد مختلف نمرات درسي يا نتايج تست‌هاي هوشي بوده است. آزمون‌هايي كه معمولاً در محيط‌هاي بسته و انتزاعي برگزار مي‌شوند و ساير متغيرهاي اثرگذار
به حداقل رسيده و در واقع متغيرهاي محيطي كه مي‌توانند اثري سرنوشت ساز در توفيق يا شكست
يك كار داشته باشند اثرشان تا حد خنثي پايين آورده مي‌شود(حسینی حسین آبادی، 1383).
در صورتي كه حالا توجه دانشمندان به نوع ديگري از هوش متمركز شده است. هوش هيجاني كه حداقل در زندگي اجتماعي(بخصوص فعاليت‌هاي تجاري و بازاريابي). اهميتي فراتر از هوش تحصيلي دارد. هوشي كه در طول تاريخ مصلحان و نخبگان اجتماعي را از نخبگان علمي جدا مي‌سازد.
داروين اولين كسي بود كه ارزش هيجان را تشخيص داد. او بيان مي‌كند كه سيستم هيجان به رفتارهاي مورد نياز براي زنده ماندن نيرو مي‌بخشد؛ هيجانات نمي‌تواند متوقف شود، آنها به طور طبيعي و فوري در پاسخ به موقعيت‌ها و افراد اتفاق مي‌افتند(مک کین ،2006). تورنديك در سال 1920 هوش اجتماعي را به عنوان توانايي فعاليت خردمندانه افراد در روابط انساني بيان كرد. به دنبال تورنديك، گاردنر (1993) هوش اجتماعي را به عنوان يكي از چندين بعد هوش به شمار آورد.
بنابر نظريه گاردنر، هوش اجتماعي از هوش بين شخصي و درون شخصي تشكيل مي‌شود. هوش درون شخصي به هوش يك نفر در ارتباط با خودش مربوط مي‌شود، و هوش بين شخصي به هوش يك نفر در ارتباط با ديگران و توانايي توجه و ايجاد تمايز در ميان ساير افراد، به ويژه در ميان روحياتشان، رفتارشان و انگيزه‌ها و نياتشان مربوط مي‌شود(لاو و وانگ ، 2002). بار آن در سال 1998 در رساله دكتري خود براي توصيف اين توانمندي اصطلاح هوش هيجاني را به كار گرفت. سالووي و مير در سال 1990 تحقيقات اوليه‌اي را در مورد هوش هيجاني انجام داده و اهميت شناخت خودشان و همچنين درك ديگران را بيان كردند. در سال 1995 گلمن اهميت هوش هيجاني در محيط كار را بيان كرد (مک کین،2006).
روانشناسي به نام «گلمن» اظهار مي‌دارد كه هوش شناختي در بهترين شرايط تنها ۲۰ درصد از موفقيت‌ها را باعث مي‌شود و 80 درصد از موفقيت‌ها به عوامل ديگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسياري از موقعيت‌ها در گرو مهارت هايي است كه هوش هيجاني را تشكيل مي‌دهند. درواقع هوش هيجاني عدم موفقيت افراد با ضريب هوش بالا و همچنين موفقيت غيرمنتظره افراد داراي هوش متوسط را تعيين مي‌كند. يعني افرادي با داشتن هوش عمومي متوسط و هوش هيجاني بالا خيلي موفقتر از كساني هستند كه هوش عمومي بالا و هوش هيجاني پايين دارند. پس هوش هيجاني پيش بيني كننده موفقيت افراد در زندگي و نحوه برخورد مناسب با استرس‌ها است(حسینی حسین آبادی، 1383).
هوش هيجاني(EQ). كه معمولاً در قالب بهرة هوش هيجاني(EQ). سنجيده مي‌شود، بيانگر توانايي، ظرفيت، مهارت يا توانايي از نگاه خود شخص(در مدل EQ صفتي). به شكل شناسايي، سنجش و مديريت هيجانات خود يا ديگران يا گروه هاست و زمينه نسبتاً جديدي از تحقيقات روانشناسي را تشكيل مي‌دهد (ویکی پدیا ، 2008).
دیتنر (2007). تاریخچه علاقه به هوش هیجانی و میزان افزایش علاقه مندی به این مبحث را در نمودار زیر ترسیم نموده است.

شكل 2-1 تاریخچه علاقه به هوش هیجانی دیتنر(2007).
2-2-2-تعاریف مرتبط با هوش هیجانی
2-2-2-1-هيجان چيست؟
واژه‌اي كه تحت عنوان هيجان به آن اشاره مي‌كنيم، اصطلاحي است كه روانشناسان و فلاسفه بيش از يك قرن درباره معناي دقيق آن به بحث و جدل پرداخته‌اند. در فرهنگ لغات انگليسي آكسفورد، معناي لغوي هيجان چنين ذكر شده است: هر تحريك يا اغتشاش در ذهن، احساس، عاطفه؛ هر حالت ذهني قدرتمند يا تهييج شده. لغت هيجان را براي اشاره به يك احساس، افكار، حالت رواني و بيولوژيكي، مختص دامنه‌اي از تمايلات شخصي به كار مي‌برند كه شخص را وادار به فعاليت مي‌كنند. تعداد هيجان‌هاي شناخته شده با در نظر گرفتن تركيبات، گوناگوني‌ها، تحولات و اختلالات جزئي ميان آنها به صد‌ها نوع مي‌رسد. در واقع، بي‌شمار هيجان ظريف وجود دارد كه براي بيان آنها واژه نداريم(استادي، زارع پور، 1388: 172).

2-2-2-2- تعریف هوش:
هوش چیست؟ هوش به صورت‌های گوناگونی تعریف شده است که در ذیل به چند نمونه آن
اشاره می‌شود:
1- هوش، مجموعه‌ای از توانایی‌های شناختی است که به ما امکان می‌دهد تا نسبت به جهان اطراف آگاهی پیدا کنیم و یاد بگیریم که مسائل را حل کنیم. به عبارت روشن‌تر، هوش یک ظرفیت شناختی است که امکان کسب دانش، یادگیری و چگونگی حل مسئله و مشکلات را فراهم می‌سازد.
2- هوش به یک توانایی ذهنی عمومی اطلاق می‌شود و شامل توانایی استدلال، برنامه‌ریزی،
حل مسئله، تفکر انتزاعی، درک افکار پیچیده و یادگیری سریع از تجربه‌هاست. این تعریف کامل نیست،
در واقع هوش با استفاده از نمرات ضریب هوشی یا IQ از آزمون‌های استاندارد، توسط کارشناس ماهر و با تجربه مشخص می‌گردد.
3- هوش توانایی سازگاری با محیط است و افراد با هوش آن‌هایی هستند که به طریقی مهارت‌های مناسب خود را در محیط‌های فعلی به دست می‌آورد.
در جوامع در سطح گسترده‌تر هوش به عنوان تفاوت‌های فردی تعریف می‌شود و به این می‌پردازد که چگونه بعضی افراد بیشتر از دیگران در تحصیل، زندگی و سایر زمینه‌ها موفق ترند. مک نوبر(1994).
در مورد مفهوم هوش اشاره می‌کند که یک حس به وسیله آزمون‌های روان سنجی هوش اندازه‌ گیری می‌شود و ممکن است حتی در تفاوت‌های فردی پنهان نیز آشکار نشود(آقایار، شریفی درآمدی، 1386).
دایره المعارف بریتانیکا: هوش، یک کیفیت غریزی یا مادرزادی است که وجه تمایز آن شامل توانایی‌های کسب شده در طول حیات می‌باشد.
هربرت اسپنسر: هوش، یک کیفیت غریزی است که وجه تمایز آن شامل توانایی‌های کسب شده از طریق آموزش می‌باشد.
سیریل برت: هوش، توانایی شناخت غرایز روحی است.
د. وکسلر: هوش، ظرفیت هدفمند عمل کردن، منطقی اندیشیدن و برخورد موثر با محیط اطراف است.
استفان ج. گولد: هوش، توانایی مقابله با مشکلات به شیوه برنامه ریزی نشده و خلاق است.
رابرت فرانکلین: هوش، توانایی برگزیدن رفتار مناسب در مقابله با محیط اطراف است.
دونالد استرنر: هوش، توانایی به کارگرفتن معلومات موجود برای حل مسائل جدید است. میزان هوش با داشتن سرعت لازم در حل مسائل محاسبه می‌شود(آلدر ، 1381).

2-2-2-3-تعریف هیجان
هیجان‌ها نقش مهمی را در زندگی ایفا می‌کنند، آن‌ها به رویاها، خاطرات و ادراک ما انرژی
می دهند. هیجان در زبان انگلیسی(Emotion). است که از اصل لاتین(Emote). به معنی تحریک، تهییج، سوق دادن و وادار کردن گرفته شده است. هیجان‌ها معمولاً به احساسات و واکنش‌های عاطفی
اشاره می‌کند. هیجان‌ها حالت عاطفی هوشیاری یا خودآگاهی است که در آن مفاهیمی همچون شادی،
غم و ترس، نفرت یا عشق نهفته است. هیجان از حالت‌های شناختی و ارادی
متمایز است؛ به عبارتی هیجان مربوط به احساسات به ویژه جنبه‌های خوشایند و ناگوار فرآیند ذهنی است. واژه هیجان طیف وسیعی از رفتارهای قابل مشاهده، تظاهر احساسات و تغییر در حالت بدن را
شامل می‌شود. مفهوم هیجان از سه جنبه قابل توجه است:
1- هیجان احساس ذهنی و شخصی است. انسان می‌تواند طیف وسیعی از هیجان‌ها را که احساس یا تجربه کرده است بیان نماید.
2- هیجان نوعی ابراز برانگیختگی است. حالت هیجانی را می‌توان به مجموعه‌ای از واکنش‌های جسمانی اطلاق کرد، به ویژه اگر این واکنش در روی اندام‌های بدن مانند قلب، معده و… اثرگذار باشد.
3- هیجان معمولاً به واکنشی اطلاق می‌شود که انسان هنگام مواجهه با تهدید به صورت تهاجمی یا تدافعی از خود نشان می‌دهد(آقایار، شریفی درآمدی، 1386).
بطور کلی می‌توان گفت هیجان، عنصر اصلی وجود ماست. هیجان واکنش ما در مقابل محیط را رنگین می‌کند و ادراک ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد. واژه هیجان گویای احساساتی است که هر یک از ما می‌تواند با درون نگری در وجود خود شناسایی کند و یا با برون نگری به دیگران نسبت دهد.
اما هیجان، برای آنکه به نگرش واقعی تبدیل شود، یعنی حالات خاص آن در رابطه با دیگران مورد ارزیابی قرار گیرد، می‌تواند چیزی بیش از یک واکنش ساده باشد. طبق این مفهوم می‌توان هیجان‌ها را در سه سطح جدا از هم طبقه بندی کرد:
1- هیجان زیربنایی که عبارتند از واکنش به رویدادهای خارجی واقعی یا خیالی(مثلاً نفرت و ترس).
2- هیجان‌های مشتق که بر هیجان ناشی از تصویر ذهنی درباره افکار دیگران استوارند(تحقیر، که همان تنفر در مقابل خودخواهی‌های آگاهانه‌ی دیگران است، بی اعتمادی که همان ترس از مرموز بودن افکار دیگران است).
3- هیجان‌های گروه سوم که از خودآگاهی در مقابل نگاه‌های دیگران نشأت می‌گیرند (شرمندگی که همان تحقیر خویشتن است، کمرویی که همان ترس از کم ارزش جلوه کردن در چشم دیگران است).(موکیلی، دانتزر ، 1384).
گلمن: تمام هیجان‌ها در اصل تکانه‌هایی برای عمل کردن هستند، برنامه‌هایی فوری برای حفظ زندگی که تکامل در وجود ما به تدریج به ودیعه گذارده است. ریشه اصلی لغت(emotion). فعل لاتین(motere). به معنای حرکت کردن است که اضافه شدن پیشوند(e). به آن معنای ضمنی دور شدن را می بخشد و نشان می‌دهد که در هر هیجان، گرایشی به عمل کردن نهفته است(گلمن، 1380).
2-2-2-4-تعريف هوش هيجاني:
افراد بسياري بحث مي‌كنند كه توجه صرف به IQ يا هوش منطقي كوتاه‌بينانه است، بعضي از افراد از نظر آكادميك) بسيار با استعداد هستند ولي از نظر روابط اجتماعي با استعداد نيستند. ما مي‌دانيم كه موفقيت جريان عادي نيست كه هر كس بتواند با درجه‌ي IQ بالا از آن عبور كند، بلكه در اين ميان هوش هيجاني نيز بسيار اهميت دارد و با پيامدهاي محيط كاري مانند عملكرد فردي، بهره‌وري سازمان مرتبط است. هوش هيجاني به اين علت كه روش جديدي براي درك و ارزيابي رفتارها، سبك‌هاي مديريت، نگرش‌ها و مهارت‌هاي بين شخصي و استعداد افراد ارائه مي‌كند، به ايشان كمك مي‌‌نماید. (سرات ، 2009).
تعاريف هوش هيجاني متنوع هستند و راجع به معني دقيق آن آشفتگي وجود داشته است. زمينه‌ي هوش هيجاني آنچنان در حال رشد است كه پژوهشگران حتي تعريف خودشان از اين سازه را مرتباً اصلاح مي‌كنند(داوري، 1386: 50).
ریون بارون: هوش هیجانی مجموعه‌ای از قابلیت‌های غیر شناختی و مهارت‌هایی است که به فرد امکان می‌دهد تا بتواند در برابر خواسته‌ها و فشارهای محیطی از عهده آن‌ها برآید.
لیزا گاردنر : هوش هیجانی توانایی فرد در شناسایی و ابراز هیجان‌ها در خود و دیگران است، هوش هیجانی باید ترکیب دو حالت از سه حالت ذهن یعنی شناخت، عاطفه یا هوش و یا هیجان باشد(آقایار، شریفی درآمدی، 1386).
بار- آن(2001). اشاره می‌کند که یک یا چند مورد از عوامل همواره در تعریف محققین دیده شده است:
1- قابلیت شناخت، درک و ابراز عواطف و احساسات و هیجانات.
2- قابلیت درک احساسات به دیگران و برقراری ارتباط با آن‌ها.
3- قابلیت مدیریت و کنترل هیجانات.
4- قابلیت مدیریت، سازگاری و حل مسائل شخصی و بین شخصی.
5- قابلیت ایجاد عواطف و هیجانات مثبت و انگیزه در خود(خودانگیزی).
مایریس الیاس می‌گوید هوش هیجانی مجموعه‌ای از توانایی هاست و کمک می‌کند در زندگی شخصی یا کاری با دیگران رابطه‌ای دوستانه و مدارا گرایانه برقرار کنیم. عده‌ای از روانشناسان هوش هیجانی را سوخت موتور محرکه‌ی موفقیت‌ها و یا نوعی رادار اجتماعی جهت برقراری ارتباط سازنده و اثربخش با دیگران می‌دانند(آقایار و شریفی درآمدی، 1385).
گلمن هوش هيجاني را ظرفيت آگاهي از احساسات خود و ديگران، در جهت برانگيزاندن خويشتن، براي مديريت بهينه‌ي هيجانها در خود و در رابطه‌هاي فردي مي‌داند گلمن مي‌پنداشت كه افراد با يك هوش هيجاني عمومي به دنيا مي‌آيند و هوش هيجاني عمومي تعيين كننده‌ي ظرفيت آنها براي يادگيري مهارتهاي هيجاني است(ری، گلمن و بویاتسیز ، 2000).
برخي ديگر از محققين هوش هيجاني را به عنوان توجه به درك خود و ديگران و ارتباط با افراد و سازگاري و تطابق با محيط اطراف براي موفقيت بيشتر در ارتباط با تقاضاهاي محيط تعريف مي‌کند.( استیز و براون ، 2004)
علي رغم وجود تفاوت ميان تعاريف هوش هيجاني، ولي آنچه واضح است اين كه، هوش هيجاني مفهومي متفاوت از هوش منطقي يا استاندارد را در بر مي‌گيرد. هوش هيجاني -اجتماعي فصل مشترك تعامل تواناييهاي هيجاني و اجتماعي با مهارتها و تسهيل كننده‌هايي است كه تعيين مي‌كند، چگونه فرد به شكل مؤثري خود را درك و ابراز مي‌كند، ديگران را ميفهمد و