ن ویژگی‌های درونگراها مشکل است. در برخی از توصیف‌ها درونگرایی باید به منزله فقدان برونگرایی در نظر گرفته شود تا به عنوان ضد برون‌گرایی. از این رو افراد درونگرا خوددارترند تا غیر دوستانه، مستقلند تا پیرو، یکنواخت و متعادلند تا تنبل و دیر جنب. وقتی منظور این است این افراد ترجیح می‌دهند تنها باشند، شاید گفته شود این افراد کمرو هستند. افراد درونگرا لزوماً از اضطراب‌های اجتماعی رنج نمی برند. گر چه این افراد روحیه بسیار شاد برونگرا را ندارند، ولی آدم‌های غیر خوشحال یا بدبینی نیستند. خصوصیات گفته شده شاید در مواردی عجیب یا بعید به نظر برسند اما آنها به کمک تحقیقات متعددی بر آورد شده‌اند و موجب پیشرفتهای مفهومی در مدل پنج عاملی گردیده‌اند (کوستا و مک کری، 1980 و مک کری و کوستا 1987)
این تحقیقات موجب شکسته شدن کلیشه‌های ذهنی که صفات متقابلی چون شاد- ناشاد، دوستانه – خصمانه ومعاشر- کمرو را به هم متصل می‌کنند، گردیده و اطلاعات جدیدی را در مورد شخصیت به وجود آورده است.

2-1-2-3-انعطاف پذیری (O)
به عنوان یک بعد اصلی شخصیت، انعطاف پذیری در تجربه خیلی کمتر از E و N شناخته شده است. عناصر انعطاف پذیری چون تصور فعال، احساس زیبا پسندی، توجه به احساسات درونی، تنوع طلبی، کنجکاوی ذهنی و استقلال در قضاوت، اغلب نقشی در تئوری‌های و سنجش‌های شخصیت ایفا نموده اند، اما به هم پیوستگی آنها در یک حیطه وسیع و تشکیل عاملی از آن به ندرت مطرح بوده است. مقیاس انعطاف پذیری در پرسشنامه NEOPI-R شاید در وسیع ترین بعد بررسی شده است (مک کری و کوستا، 1985) اشخاص منعطف هم درباره دنیای درونی و هم درباره دنیای بیرونی کنجکاو هستند و زندگی آنها از لحاظ تجربه غنی است. آنها مایل به پذیرش عقاید جدید و ارزش‌های غیرمتعارف بوده و بیشتر و عمیق تر از اشخاص غیر انعطاف پذیر هیجان‌های مثبت و منفی را تجربه می‌کنند.
سایر مدل‌های پنج عاملی اغلب این بعد را عقل نامیده اند. نمرات انعطاف پذیری با آموزش نمرات هوش همبسته است. انعطاف پذیری مخصوصاً با جنبه‌های مختلف هوش چون تفکر واگرا که عاملی در خلاقیت می‌باشد، مربوط است (مک کری، 1987) اما افراد انعطاف پذیر ظرفیت هوشی خیلی محدودی دارند. در قالب تحلیل عوامل اندازه‌های قابلیت ذهنی عامل ششم مستقلی را تشکیل می‌دهند که مؤلفین آن را خارج از حیطه شخصیت در نطر گرفته‌اند (مک کری و کوستا، 1987).
مردان و زنانی که نمره پایینی در انعطاف پذیری می‌گیرند، متمایلند که رفتار متعارف داشته و دیدگاه خود را حفظ کنند، این افراد تازه‌های آشناتر را ترجیح می‌دهند و پاسخ‌های عاطفی آنان خیلی محدود است.
متقابلاً اشخاص انعطاف پذیر غیر سنتی و غیر متعارف هستند. علاقه مندند همیشه سؤال کنند و آماده پذیرش عقاید سیاسی و اجتماعی و اخلاقی جدید هستند. این تمایلات نباید این چنین تلقی شود که آنها افرادی غیر اصولی هستند. یک فرد انعطاف پذیر ممکن است مانند سنت گراها به سیستم ارزش‌های خود مسئولانه پاسخ دهد. افراد انعطاف پذیر ممکن است از نظر روانشناسی خیلی سالم تر یا رشد یافته تر باشند اما انعطاف پذیری یا انعطاف ناپذیری ممکن است از نظر روانشناسی خیلی سالم تر یا رشد یافته تر باشند اما انعطاف پذیری یا انعطاف ناپذیری بستگی به اقتضاهای یک موقعیت دارد و افراد هر دو گروه کارهای مفید و مؤثرتری در جامعه انجام می‌دهند.
2-1-2-4-دلپذیر بودن (A)
همانند برونگرایی، دلپذیربودن مقدمتاٌ بُعدی از تمایلات بین فردی است. یک فرد دلپذیر اساساً نوع دوست است، او نسبت به دیگران همدردی کرده و مشتاق است که به دیگران کمک کند و باور دارد که دیگران نیز متقابلاً کمک کننده هستند. در مقابل فرد غیر دلپذیر ستیزه جو، خود مدار و شکاک نسبت به دیگران بوده و رقابت جو است تا همکاری کننده.
افراد، بسیار مایلند که دلپذیر بودن را هم به عنوان صفتی که از لحاظ اجتماعی مطلوب است و هم از لحاظ روانی سالم تری است، ببینند. این امر نیز حقیقت دارد که افراد دلپذیر مقبول تر و محبوب تر از افراد ستیزه جو هستند، ولی باید توجه داشت که آمادگی برای جنگیدن در برابر منافع خود هم یک امتیاز است و لذا دلپذیر بودن در میدان جنگ یا در صحن دادگاه فضیلتی محسوب نمی شود، همچنین تفکر انتقادی و بدبین بودن در علم نیز به تحلیل‌های صحیح علمی کمک می‌کند. هیچ یک از دو قطب انتهایی این عامل از نقطه نظر جامعه مطلوب نیست و نیز هیچ یک لزوماً در مورد سلامت روانی فرد نیز مفید نمی باشد. هورنای (1945) در مورد دو تمایل نوروتیک «حرکت بر علیه مردم » و «حرکت به طرف» بحث نموده است که این دو شبیه شکل مرضی دلپذیر بودن و ستیزه جویی می‌باشد. نمره پایین در A با حالات خودشیفتگی، ضد اجتماعی و اختلال شخصیتی پارانویید همراه بوده در حالی که نمره بالا در A با اختلال شخصیتی وابسته همراه است (کوستا و مک کری، 1990)

2-1-2-5-مسئولیت پذیری و با وجدان بودن (C)
تعدادی از تئوری‌های شخصیت بخصوص نظریه روان پویایی به کنترل تکانه‌ها توجه دارند. در طول دوره رشد اغلب افراد یاد می‌گیرند که چگونه با آرزوهایشان کنار بیایند و ناتوانی در جلوگیری از تکانه‌ها و وسوسه‌ها کلاً نشانه‌ای از پایین بودن مسئولیت پذیری در میان بزرگسالان است.
وظیفه شناسی و مسئولیت پذیری (با وجدان بودن) توصیف کننده قدرت کنترل تکانه‌ها، به نحوی که جامعه مطلوب میداند و تسهیل کننده رفتار تکلیف محور و هدف محور است. وظیفه شناسی ویژگی‌هایی چون تفکر قبل از عمل، به تأخیر اندازی ارضا خواسته‌ها، رعایت قوانین و هنجارها و سازماندهی و اولویت بندی تکالیف را در بر می‌گیرد. کنترل خود، همچنین می‌تواند به مفهوم قدرت طرح ریزی خیلی فعال، سازماندهی و انجام وظایف محوله به نحو مطلوب نیز باشد. تفاوت‌های فردی در این موارد، اساس با وجدان بودن است. فرد با وجدان، هدفمند، با اراده و مصمم است. افراد موفق، موسیقیدانان بزرگ و ورزشکاران به نام، این صفات را در حد بالا دارند. دیگمن و تاکوموتوچوک (1981) این حیطه را به نام «تمایل به موفقیت» نامیده اند.
نمره بالا در C با موفقیت شغلی و تحصیلی همراه است. نمره پایین در C ممکن است موجب شود که فرد از باریک بینی لازم، دقت و پاکیزگی زیاد و «معتادکار» اجتناب کند.
با وجدان بودن یک جنبه از آن چیزی است که «منش» نامیده می‌شود. افراد با نمره بالا در C زیاد دقیق، خوش خلق، و مطمئن هستند. اما افراد با نمرات پایین در C لزوماً فاقد اصول اخلاقی نیستند. اما در به کارگیری اصول اخلاقی زیاد دقیق نیستند. همچنین آنان در تلاششان برای رسیدن به هدف بیحال هستند. مدارکی وجود دارد که این افراد خیلی لذت‌گرا بوده و علاقه زیادی به امور جنسی دارند (مک کری و کوستا و بوش، 1986).
2-1-3- مدل پنج عاملي شخصيت رابرت مک کري و پل کوستا
درباره ابعاد شخصیتی افراد، دانشمندان نظرات گوناگونی ارائه و تقسیم بندی‌های مختلفی ارائه گردیده است. از جمله این نظریات می‌توان به مدل پنج عاملی شخصیت رابرت مک کری و پل کوستا (1987، 1997، 1999) اشاره نمود. مدل پنج عاملی، شخصیت افراد را به پنج بعد روان رنجوری ، برون گرایی، وظیفه شناسی، تطابق پذیری و گشودگی نسبت به پذیرش تجربیات تقسیم می‌کند. هر یک از افراد بر حسب ویژگی‌های خود طبق این مدل می‌توانند نگرش و گرایش خاصی نسبت به وظایف و اهداف سازمانی داشته باشند (به نقل از خنیفر و همکاران، 1388). آانها در کل، 30 ویژگی شخصیتی را حاصل آورده اند. تحقیقات در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که پنج بعد شخصیتی، مبنا و اساس سایر خصوصیات شخصیت می‌باشد (کاپلان، استیگلر-بکر و مایرز-بریگز ، 2003).
پنج ویژگی غالب شناخته شده عبارتند از:
برون گرایی: به خوشه‌ای از صفات اطلاق می‌گردد و آن درجه‌ای است که شخص پرانرژی، معاشرتی، جسور، فعال، هیجان طلب و دارای شور و اشتیاق، دارای اعتماد به نفس و داراری احساسات مثبت است. افراد برون‌گرا تمایل به اجتماعی بودن، احساسی بودن و صمیمی بودن داشته و معمولاً با افراد متفاوت بهتر کنار می‌آیند (هکزینسکی، بوچانان ، 2000). برون گرایان هنگام کار روحیات مثبت و حالات مثبت داشته، نسبت به شغلشان، احساس رضایت بیشتر و عموماً درباره سازمان و محیط پیرامونی شان احساس بهتری دارند(ایوانسویچ و متسون ، 2002).
تطابق پذیری: به گرایش افراد به همسان بودن با دیگران ارتباط می‌یابد. افراد با ویژگی تطابق پذیری، قابل اعتماد، روراست، نوع دوست، مهربان و دارای خصیصه از خودگذشتگی، پیرو، متواضع و فروتن و خوش قلب هستند. افراد تطابق پذیر معمولا هدایت‌کنندگان تیم‌ها می‌باشند. همچنین، آنها مناسب برای تدریس و امور روانشناسی، مشاوره، کارها و فعالیت‌های اجتماعی هستند (هکزینسکی، بوچانان، 2000). این افراد در پی ایجاد سازگاری و راحت کنار آمدن با افراد هستند، معمولاً از مباحث اختلاف‌زا یا بحث برانگیز اجتناب می‌ورزند (جرج و جونز ، 1999).
وظیفه شناسی، وجدان یا دلسوزی: این بعدها معیار سنجش قابلیت اطمینان است. فرد با وجدان بالا، فردی شایسته، منظم، وظیفه شناس، هدف جو، دارای انضباط شخصی، وقت شناس و قابل اتکا می‌باشد. وظیفه شناسی در بسیاری از موقعیتهای سازمانی، مفید و مهم تلقی شده و شاخص مناسبی برای پیشگویی عملکرد در بسیاری از مشاغل می‌باشد. چرا که تمایل این افراد برای دستیابی به موفقیت بیشتر است. (جرج و جونز، 1999).
روان رنجوری یا ثبات عاطفی: این بعد به توانایی فرد در تحمل استرس مربوط می‌شود. افراد با ویژگی روان رنجوری دارای ثبات عاطفی پایین اند. این افراد نگران، عصبی، مایوس و ناامید، دارای استرس، خجالتی، آسیب‌پذیر و شتاب‌زده هستند. افراد روان رنجور معمولاً در حال و هوای منفی در محیط کار خود داشته و عموماً نگرش منفی نسبت به کار خود دارند. ممکن است در تصمیم گیری‌های گروهی نفوذ هشیار کننده داشته باشند که این امر از طریق بیان جنبه‌های منفی اخذ شده صورت می‌گیرد (جرج و جونز، 1999).
باز بودن نسبت به تجربه، تجربه اندوزی یا گشودگی: آخرین بعد، میزان علاقه افراد نسبت به تازگی و کسب تجربه‌های جدید را نشان می‌دهد. افراد با این ویژگی دارای قدرت تخیل، علاقه به جلوه‌های هنری، کنجکاو نسبت به ایده‌های دیگران، با احساسات باز، داراری ایده و اقدام‌گر هستند. افرادی که گشودگی در پذیرفتن تجربیات دارند، برای مشاغلی که در آن‌ها تحول و تغییر زیاد روی می‌دهد و یا نیاز به نوآوری یا ریسک قابل ملاحظه‌ای دارند، می‌توانند مفید واقع شوند. برای مثال، کارآفرینان، معماران، عاملان تغییر در سازمان، هنرمندان و دانشمندان تئوری پرداز، عموماً در این ویژگی در سطح بالایی قرار دارند (هکزینسکی، بوچانان، 2000).
در زمینه مدل پنج عاملی شخصیت تحقیقات گسترده‌ای صورت گرفته است. به عنوان مثال، در پژوهشی مشخص شد که از میان پنج صفت شخصیتی، سه صفت گشودگی، وظیفه شناسی و تطابق پذیری اثر مثبت و معنی داری بر رویکرد یادگیری عمیق و صفات روان رنجوری و برون گرایی اثر مثبت و معنی دار بر رویکرد یادگیری سطحی دارند (شکری، کدیور و دانشورپور، 1385، به نقل از خنیفر و همکاران، 1388).
2-1-4-الگوهای عاملی شخصیت
الگوهاي عاملي، به ويژه رويکرد پنج عاملي (گشودگي، وظيفه شناسي، خوشايندي، برون گرايي و روان نژندي/ ثبات هيجاني) در مقايسه با ساير رويکردها، در سال‌های اخير بیش‌ تر مورد توجه قرار گرفته‌ اند. ساير الگوهاي مطرح در حوزه رويکردهای عاملی به شخصيت عبارتند از الگوي شانزده عاملي شخصيت کتل و الگوي دو عاملي درون‌گرایی – برونگرايي / ثبات – بي‌ثباتي هيجاني آيزنک که بعدها بعد روان پريشي – خود گرداني نيز به آن اضافه شد (پاسر و ديگران، 2008). در حالي که اولين مدافعان از رويکرد پنج عاملي بزرگ، ابعاد آن را به صورت عمودی (مستقل) در نظر می‌گرفتند، ديگمن (1997) اين مسئله را مورد ترديد قرار داد و يک فراتحليل از همبستگی‌‌های ميان ابعاد رويکرد پنج عامل بزرگ، در 9 مطالعه مربوط به بزرگسالان و 5 مطالعه مربوط به نوجوانان و کودکان انجام داد. نتايج پژوهش وي نشان داد که دو عامل شخصيتي وجود دارند که در سلسله مراتب عوامل، در سطوح بالاتری قرار می‌گیرند که وي آن‌ها را به عنوان عوامل آلفا و بتا نام گذاري نمود. دلپذير بودن يا خوشايندي، وظيفه شناسي و ثبات هيجاني زير مجموعه عامل آلفا و گشودگي و برونگرايي بر روي عامل بتا قرار گرفتند. (پاسر و ديگران، 2008)
ديگمن ارتباط مقبوليت اجتماعي (خوشايندی) را در قرار گرفتن در زير مجموعه عامل آلفا مورد بحث قرار داد. وي دو نقش را براي مقبوليت اجتماعي فرض نمود: يکي به عنوان نوعي سوگيري پاسخ نظام‌دار (برای مثال به نظر وی همبستگي ميان دلپذيربودن، وظيفه شناسي و ثبات هيجاني، از پاسخ‌هایی با سوگيري مثبت يا همان وانمود خصوصيات خوب شرکت کنندگان در مقیاس‌های خودسنجي ناشي شده است) و دومين نقش مقبوليت، مربوط به صفاتي می‌شود که واقعاً نشان دهنده مقبوليت اجتماعي فرد می‌باشند. در رابطه با عامل بتا نيز، ديگمن دريافت که اين بعد شخصيت بیش‌تر معرف رشد شخصي است؛ لذا عامل بتا، اين امکان را فراهم می‌کند تا نظریه‌های انسان گرايانه (مانند ديدگاه مزلو درباره خودشکوفايي) با رويکرد صفات با همديگر تلفيق شده و يکپارچه شوند.
جاست کارولین (2012) به نقل از دي يانگ، پترسون و هيگينز (2002)، به دو دليل عوامل آلفا و بتا را به ترتيب به عنوان عامل «باثباتی» و عامل «انعطاف پذيري» تغيير نام دادند: اول، براي اين که شواهد پژوهشي نشان داده‌اند که صفات مربوط به رويکرد پنج عامل بزرگ زير بنايي ارثي دارند (ريمن ، آنجليتنر و استرلا ، 1997)، دوم اين که جنبه‌های مربوط به دو ساختار عمده ديگمن، در دوره کودکي اوليه پديدار می‌شوند. دي يانگ و همکاران، يک ديدگاه زيستي نسبت به موضوع شخصيت اتخاذ نمودند: آن‌ها فرض کردند که عامل آلفاي شخصيت که شامل دلپذيربودن، وظيفه شناسي و ثبات هيجاني است، نشان دهنده مسيري است که از طريق آن، انسان‌ها می‌توانند ثبات عملکردي دستگاه سروتونرژيک صعودي، واقع در بخش دمي مغز، را حفظ نمايند. به اعتقاد آن‌ها عامل بتا نيز که شامل گشودگي و برون گرايي است، نشان دهنده تمايل به تعامل با محرک‌های جديد (مانند انعطاف پذيري رفتار و تفکر) از طريق دستگاه دوپامينرژيک واقع در بخش‌های مرکزي مغز است. نقش ساير گذرگاه‌ها و مدارهاي دستگاه عصبي توسط اين محققان بررسي نشده است، در مقابل به نظر آن‌ها، گذرگاه‌ها و مدارهاي سروتونرژيک و دوپامينرژيک در شخصيت نقش بسيار مؤثرتري بر عهده دارند. اين محققان معتقدند که دو عامل باثباتی و انعطاف پذيري نبايستي متضاد هم در نظر گرفته شوند، چرا که اين دو عامل بيشتر به عنوان مکمل يکديگر عمل می‌کنند: شخص براي دست يابي به ثبات در موقعیت‌های جديد، بايد داراي انعطاف‌پذيري باشد. همان گونه که روابط و هيجانات پايدار اين امکان را فراهم می‌کنند تا شخص در مواجهه با موقعیت‌های جديد، آسيبي نديده و احساس ايمني داشته باشد. وجود چنين روابطي نشان دهنده اين احتمال است که عوامل باثباتی و انعطاف پذيري، عوامل سطح بالاي شخصيت نيستند: بلکه يک بعد شخصيتي به نام انعطاف‌پذيری و باثباتی، در بالاترين نقطه سلسه مراتب صفات شخصيت وجود دارد. (جاست کارولین، 2011)
دي يانگ (2006) از يک طرح چند روشي – چند صفتي براي فراهم ساختن حمایت‌های پژوهشي بیش‌ تر از ساختار مرتبه بالاتر صفات پنج عامل بزرگ شخصيت استفاده کرد. وقتي که وي از چهار منبع اطلاعاتي استفاده کرد، پنج عامل بزرگ شخصيت، به دو عامل باثباتی و انعطاف پذيري تقليل پيدا کردند که نشان دهنده اين حقيقت است که همبستگي دروني ميان پنج عامل بزرگ شخصيت، به علت سوگيري‌هاي ارزيابان نمی‌باشد. بحث‌‌های صورت گرفته توسط وي نشان دهنده اهميت ارزيابي پايايي بين ارزيابان، در مطالعه همبستگي بين صفات پنج عامل بزرگ شخصيتي است. (جاست کارولین، 2011)

2-1-5-نظریه پنج عاملی شخصیت
2-1-5-1-پایه‌های تجربی و مفهومی نظریه پنج عاملی
مدل پنج عاملی(FFM) شخصیت یک نتیجه گیری تجربی درباره متغیرهای صفات شخصیت می‌باشد. بر اساس این مدل، شخصیت از پنج بعد اصلی تشکیل شده است که عبارتند از نورزگرایی(N)، برون گرایی(E)، گشودگی(O)، همسازی(A)، و وظیفه شناسی.(C) این پنج عامل تنها در مقیاسهای رتبه‌ای همسالان (تیوبس و کریستال ۱۹۹۲/۱۹۶۱) وجود دارند.
در ویژگیهای توصیفی (سوسیر ، ۱۹۹۷)، در پرسشنامه اندازه گیری نیازها و انگیزشها (کاستا و مک کری، ۱۹۹۸)، در مقیاسهای تخصصی Q-set کالیفرنیا (لینیگ ، ۱۹۹۴) و در مجموعه علایم اختلالات شخصیت (کلارک و لیوسلی، ۱۹۹۴) بیشتر روانشناسان واژه شخصیت را آن چیزی معنی کردند که توسط مدل پنج عاملی خلاصه شده است. این مدل سودمندی زیادی در زمینه وحدت بخشی و انسجام بخشیدن به مفاهیم و اندازه گیری‌های گوناگون داشته است
تحقیقاتی که با مدل پنج عاملی(FFM) مرتبط می‌شوند، جمعیت‌های گوناگون را در بر می‌گیرد، (مک کری، کوستا، و همکاران ۱۹۹۸) و غالباً دوره‌های متعدد زندگی را تحت پوشش قرار می‌دهند (کاستا و مک کری، ۱۹۹۲). همچنان‌که کارلسون (1984) پیش بینی کرده بود. از این راهبردهای تحقیقی گوناگون، نتیجه‌های مهمی بدست آمده است. بنا بر این یافته‌ها مدل پنج عاملی (FFM) همانند” درخت کریسمسی می‌باشد که پایایی، اعتبار، تغییرناپذیری در بین فرهنگ‌ها و سودمندی در پیش بینی، تزئینات زیبای آن هستند.(کاستا و مک کری، ۱۹۹۳: ۳۰۲)

2-1-5-2-نظریه صفات و مدل پنج عاملی (FFM)
اگر چه مدل پنج عاملی(FFM) یک نظریه شخصیت نیست،